تیوال نمایش رابینسون کروزویه
S3 : 20:20:38
  ۲۸ خرداد تا ۰۴ مرداد ۱۳۹۲
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان

: حمیدرضا نعیمی
: میلاد نیک‌آبادی
: بهرام افشاری، مجید نوروزی، علی حسین‌زاده، احمد محمد‌جواهری، مهرداد خانی

کاری از گروه تیاتر شایا

: ‌ شبنم موتابی
: نورالدین حیدری ماهر
: یوسف رستمی
: ‌ سعید تهرانی
: میلاد نیک‌آبادی
: گلنار اکبری
: رضا خضرایی
: یحیی پاکدل
: ایلیا شمس
: سعیده محمدزاده
: یوسف رستمی
: ‌ قاسم غضنفری
: فاطمه مولایی
: فهیمه حکمت‌اندیش

این نمایش پیش از این در بخش تجربه های نو سی و یکمین جشنواره بین المللی تیاتر فجر شرکت کرده بود که موفق به دریافت تندیس بازیگری و همچنین لوح تقدیر در بخش های کارگردانی، نویسندگی و موسیقی شد.



+ فروش اینترنتی بلیت:
http://www.gishetheater.ir

گزارش تصویری رابینسون کروزوئه / عکاس: سیدضیاءالدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از رابینسون کروزوئه / عکاس تیوال : علیرضا قدیری

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
شاید من اشتباه می کنم.ولی چیزی که من از تعریف طنز می دونم اینه که طنز بازگویی مسائل اجتماعیه.
بعضی وقت ها طنز تلخ و بعضی وقتها کمی شیرین.
به نظر من این کار طنز بود...اما کمدی نبود...
طنز بود از نوع طنز تلخ.چون بیشتر از این که آدم رو بخندونه بیشتر به فکر فرو می برد...
فکر به این که انسان امروزی با تمام شلوغی های اطرافش باز هم تنهاست...
اینکه آدم هایی که تصور می کنند چقدر می تونن قدرتمند باشند در تنهایی خودشون چقدر ضعیف هستن.
در نهایت وقتی از سالن میای بیرون حس اینکه رفتی یه کار کمدی دیدی که راحت میتونی بهش فکر نکنی یا حتی دیالوگاش تو ذهنت نمونده باشه رو نداری. اتفاقاً با یه کم تأمل و دید عمیق تر به اطراف می تونی جنبه های مختلف شخصیت رابینسون رو تو شخصیت آدم های دور و بر ببینی.
نمی خوام اغراق آمیز یا تعصب گونه صحبت کنم.کار ضعف هایی هم داشت. اما نقاط قوتش ... دیدن ادامه » بیشتر از نقاط ضعفش بود.
مقایسه شاید درست نباشه اما من به شخصه دیدن 1000 تا از این نوع سبک نمایش رو به دیدن نمایش هایی به سبک کارهای آقای حداد یا دشت آرای ترجیح میدم.کارهایی که از لحاظ اقتصادی و از لحاظ زمانی واقعاً ارزش نداره...
خانم دارابی تا حدودی با حرفتون موافقم
اما چند تا نکته بگم همین
اگر نمایش از نظر شما طنز بوده پس در درجه اول کمدی می​باشد ( طنز قسمی از اقسام کمدیست )
آنچه به نظرم مدنظر شما بود فکاهی بوده که موافقم اصلا نمایش ذره​ای به سمت فکاهی بودن پیش نمی​رود

در ... دیدن ادامه » مورد طنز بودن کار من هنوز مردد هستم و امیدوارم دوستانی که مطلعند ما را از این بی اطلاعی در بیارند چون به نظرم در طنز شیوه روایت و نمایش باعث میشه به رفتار و یا گفتار و یا موقعیتی شما بخندی در اجرا و همزمان هم از اصل داستان دور نشوید اما در رابینسون اون تکه شوخی ها را اگر حذف کنید به روند روایت و نمایش آسیبی نمیزنه و روایت سالم میمونه که به نظرم اینها تکه شوخی های خارج از داستانی بود که نویسنده وارد کرده بود تا از تلخی نمایش کم کنه
۰۶ مرداد ۱۳۹۲
خانم دارابی و بهرنگ جان فکر کنم بهترین جواب به این سوال رو خود آقای نیک آبادی به من دادند
اگر دوست داشتید لینک گفتگو با آقای نیک ابادی را کلیک کنید
http://www.tiwall.com/theater/tags/discussion/topic/49552/
۰۷ مرداد ۱۳۹۲
ممنونم حامد جان. گفتگوتوی مفیدی بود.
۰۸ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به کتفشم حسابم نمیکنه.
...
گروه می گویند نباید تماشاگرا بخندن.تماشاگرا میگن نباید تماشاگرا بخندن.
آنهایی که خندیدند هم لابد باید بگویند ما نبودیم که میخندیدیم.
واقعیت اما این است.این نمایش برای خندیدن تماشاچیانش از هیچ چیز فروگذار نکرده
حتی از استعاره هایی مثل عبارت قبلی که ذکر آن رفت.
...
حالا باید پچپچه حضار را و خندیدن آنها را به پای خودشان گداشت یا برخورد گروه با این اثر؟
آیا این واکنش گروه بزرگی از مخاطبان برخاسته از دل خجسته ایشان است یا تمهیدات کارگردان برای خندادن آنها؟
چه کسی میگوید خندیدن بد است؟؟هیچ کس!
حتی کسانی که میگویند خندیدن مغایر با بینش روشن فکرانه هستند هم نمیتوانند مطلقا بر حرف خود پافشاری کنند.(مگر آنکه ارسطویست های صرفی باشند که مباکشان باشد)
اما مسئله اینجاست که آیا نمایشنامه ای که انسان معاصر به جای رابینسون کروزوئه گداشته و بااینکه شاهکاری نمایشی نیست اما حرفی بس انسانی و کنون-دغدغه ای را مطرح میکند را باید به این سبک و سیاق اجرا کرد؟
این سبک و سیاقی که برای هر نمایشنامه ای از جعفر آقا از فرنگ برگشته تا مکبث قابل استفاده است.آیا مناسب این حرف ها هم بود؟
من خندیدم/به خوشمزه گی های بهرام افشاری خندیدم.و با فراغ بال خندیدم.اما دقیقا زمانی که در 5 دقیقه ی پایانی با فضاسازی منقلب شده نا گهانی و موزیک پرایزنر و آن فضای سنگین مواجه شدم ،از کارگردان نا امید شدم.ناامیدی که البته از اسب عصاری هم با من مانده بود.
---
گاهی ... دیدن ادامه » باید برنامه ما مشخص باشد و با خواسته هامان همراستا.نه آنکه دومسیر متقاطع را با هم پیش ببریم وبخواهیم از هردو خط پایان اول رد بشویم.
در کمال احترام به کلیه دوستان، استنباط من این هست که دوستانی که قائل به طنز نبودن این نمایش هستن، یا برداشتشون از داستان اصلی رابینسون کروزوئه رو به این نمایش تحمیل می کنن، یا سلیقه آن ها این طنز را خنده دار و خوشایند تلقی نمی کنه و یا از لحاظ روانی افسرده ... دیدن ادامه » هستن.
۰۵ مرداد ۱۳۹۲
البته مسئله آنجا گره می خورد که بشنویم گروه اجرایی هم می گویند این نمایش طنز نیست.
۰۵ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من رابینسون کروزوئه هستم..
همه ی ما رابینسون کروزوئه هستیم..
انها هم شاید رابینسون کروزوئه بودند...
دیشب این تئاتر رو دیدم :طراحی صحنه،میزانسن ها،بازیها همه عالی بود.
و تنها ،خنده ها و پچ پچهای حضار بود که ...
با نظر دوستانم هم موافقم که این تئاتر نه تنها طنز نبود بلکه دارای مفاهیم بسیار عمیق و حتی گاهی غم انگیز بود که انسان را به فکر وامی داشت..زیرا ..همه ی ما رابینسون کروزوئه هستیم..شاید.
بازهم سپاس فراوان از همه ی رابینسونی های عزیز.بسیاررررلذت بردیم.
به امید موفقیت هرچه بیشتر .
دیشب برای بار دوم به تماشای این نمایش نشستم
سالنی پر و گفتگو های نجواگرایانه که اعصباب ادمی را متشنج می کرد
---
ابتدا یک دقیقه سکوت بخاطر استاد محمود استاد محمد! (که به خوبی انجام شد )
تو این یک دقیقه به تمام نداشته های سال 92 فکر می کردم و هرچه بیشتر می اندیشیدم بیشتر ناراحت می شدم ! ناراحتی که تا انتهای نمایش نه تنها کم تر نشد بلکه با خنده های بی جای تماشاگران بیشتر و بیشتر می شد!
---
اول حس می کردم کودک درونم بزرگ شده و عاقلانه و غمگین به تماشا نشسته است تا وقتی به وسط های نمایش رسید دو دستی بر سرم کوبید و حسرتی سخت بر دلم نشاند!
---
من رابینسون کروزوئه هستم:(
خوش به حال رابینسون ! حتی خوش به حال بهرام افشاری ! رابینسون توانست وقت کافی برای فکر کردن به همه چیز هایی که برایش دغدغه بود و باید فکر می کرد بگذارد ، هرچند وقت اضافه مجبورش کرد به تمام چیز هایی که نمیخواهد هم فکر کند!
---
تنهایی نعمتیست که باعث می شود بتوانیم به چیزهایی که مدت هاست یادمان رفته به آن هافکر کنیم بیاندیشیم ،
تنهایی غمیست شیرین ، سکوتیست پر صدا
----
جمعه در این نمایش برای من نماد انتقادات درونی است که سالیان سال سرکوبشان کردیم ! و در یک لحظه ی بخصوص که انتظار نداریم فوران می کند ، به چالشمان می کشاند، به فکر وا میدارد!
-----
این ... دیدن ادامه » نمایش اصلا طنز نبود اصلا ، شاید فقط بخاطر اینکه تماشاچی را به سالن بکشاند چند مزاح در آن گنجانده باشند!
----
وقتی در انتهای نمایش به خودم امدم بغضی سنگین گلویم را می فشرد و اصلا دوست نداشتم سالن را ترک کنم ! میخواستم بعد از رفتن همه چند ساعتی یا دسته کم دقیقه ای را تنهای تنهای تنها باشم!(و حتما برخورد دوستان تئاتر شهری رو میدونید)
--
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود گاهی
همیشه بی خبر از حال خویش تن بودم
.
.
.
میدونم نه نقدی کردم نه تصویر سازی نه دیالوگ ماندگاری
شاید حرف های خودمونی:(

من مدت های زیادی پیش خودم غایب بودم پس واقعا حق است تمام گناهان را به گردن خودم بیندازم
چون آن که غایب است گنهکار است... دسته کم برای آسایش خودم

.... و هزار حرف نگفته
ببخشید طولانی شد...
خواهش می کنم پرستو خانم !
کاش می شد واقعا در میان این همه دوندگی های بی وقفه و بی دلیل زندگی ثانیه ای در تنهایی برای خود خودمان وقت می گذاشتیم
یا به قول شعرتان خود را به خانه می بردیم و صورتش را میشستیم...
۰۴ مرداد ۱۳۹۲
لذت بردم علیرضا جان بابت متن قشنگت، عمیق بود و شایان تفکر...مرسی از تو و ازین حس زلالی که دادی، گاهی وقتی تلنگری اینچنین لازمه...در ضمن بابت مدتی نبودنت دلتنگیم قربان؛ بمان، باش و بنویس علیرضا خان معصومی عزیز...چشم به راهیم سالار:)
۰۷ مرداد ۱۳۹۲
باید خودم را ببرم که بخوابد
من خسته است
چقدر زیبا، مرسی آقای روشن .
۰۸ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوجوان بودم که پدرم کتابش را برایم خواند..شخصیت جمعه از آن زمان در ذهنم پررنگ مانده است.

نمایشی که غم داشت در اعماقش..نخندیدم من! خنده نداشت،داشت؟ دست‌کم قاه‌قاه نداشت.
آقای افشاری خوبم ازتون..سپاس!
نور زرد با کمی نور سفید،دکور چوبی و پارچه‌ای..بوی دریا را میشد استشمام کرد..
میزانسنهای خوب..موسیقی عالی..رقص و حرکات بدن فوق‌العاده.

دوست‌تر داشتم اگر چاشنی طنز، هوشمندانه‌تر به دیالوگها افزوده میشد..تکرار دیالوگها را نپسندیدم.

" حواست نیست.حواست باشه"
رابینسون کروزوئه یک اجرای فراموش نشدنی برای من است . این نمایش آقای حمید رضا نعیمی با کارگردانی و طراحی صحنه و دکور آقای میلاد نیک آبادی عزیز را فوق العاده پسندیدم . به نظر من کار بی نقصی بود . پنج بازیگر جوان با بازی های قوی و روانشان با وجود کم سنیشان ... دیدن ادامه » عالی نقش آفرینی کردند . درود بر همگیشان .
۰۳ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اطلاع فنی در زمینه ی تئاتر ندارم . تنها می تونم بگم که از خیلی از فیلم های کمدی بهتر بود!!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش رو امشب دیدم. کمدی قوی و پخته با ترکیبی وزین و متناسب از طنز رفتاری و گفتاری. داستان از لحاظ مفهومی حرف خاصی برای گفتن نداره و نکاتی که مخاطب رو به فکر ببره اندکند، اما این چیزی از ارزش هاش کم نمی کنه چون به برداشت من هدف از این نمایش سرگرمی به معنای واقعی کلمه Entertainment هست! گاه از فرط خنده صدای خنده هام رو کنترل می کردم، که البته خانم کوثری (باران) که صندلی جلو من بود جبران می کردن. کاملاً راضی از سالن خارج شدم. احساس می کنم که در نقدهای دوستان تیوال نسبت به این نمایش قدری کم لطفی شده. حتماً پیشنهاد می کنم این نمایش رو تماشا کنید.

بهرام افشاری فوق العاده مسلط ظاهر شد و صحنه رو 60 دقیقه مثل ارث پدری از آن خود کرد. تنها ایراد قابل اغماضی که به او وارده آهنگ روستایی به جا مانده در گفتار او از بازی در نمایش "ترنج" هست که فقط 30 دقیقه پیش از این نمایش ... دیدن ادامه » تمام می شه (البته آخرین اجرای ترنج دیروز بود). پس از پایان نمایش این مورد رو به او گوشزد کردم و با گشاده رویی پذیرفت.

موسیقی آقای تهرانی عالی بود، پر انرژی، بانشاط و طنزآلود. کُریاگرافی (حرکات موزون) آغازین (که البته در طول اجرا هم تکرار شد) جالب بود و با موسیقی هم خوانی و هم افزایی کاملی داشت.

طراحی مینیمالیست و بی غل و غش صحنه رو دوست داشتم.

درباره نظر برخی دوستان تیوال در مورد خنده های بی مورد و بی موقع مخاطبین که موجبات نگرانی من و دلیل انتخاب روز سه شنبه (با توقع خلوت تر بودن که البته محقق نشد) برای تماشا بود و با وجود حساسیت بالای خودم، به هیچ وجه این احساس رو نداشتم. البته مخاطبین هر روز اجرا متفاوتند.

کاش مجموعه تئاتر شهر امکان انتخاب صندلی حین خرید اینترنتی رو برای کلیه نمایش ها فراهم کنه. کاش برای علاقمندان تئاتر احترام بیشتری قائل بشن، به اندازه صندلی ها بلیط بفروشن و تماشاگر رو روی پله ها و زمین ننشونن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قدرت، لذتِ لذت هاست
یاد ارشد آسایشگاهمون افتادم که با لحن خاصی میگفت: باید برم پیش سرگرد بگم به من قدرت بیشتری بدین!
۲۱ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره تو روزای اخر با هزار زحمت رفتم و نمایشو دیدم
حرکات هماهنگی بدن دوستداشتنی بود مخصوصا اول نمایش
طراحی نور و میزانسنهای حرکتی با اکسسوار خیلی تمیز بود
طراحی صحنه جالبی داشت
موسیقی خوب بود
دیالوگ هام تو ی رنج خوبی بود و قابل تعمق
اما...
بعضی جاها تو دیالوگ گفتن و شوخی ها انقدر یه سبک تو چند جا تکرار شد که اونجاها کاملا نمایش سقوط میکرد و کار به شدت لوس میشد
فقط یه سوالی که برای من پیش اومد این بود که واقعا توی نمایشنامه هم توچند جا ی سبک شوخی هی تکرار میشه یا نه و خود بازیگرا وقتی میدیدن تماشاگر میخنده بازم میخواستن چندبار با یه جمله و میزانسن خند بگیرن؟؟!!
درکل کار نسبتا خوبی بود و خسته نباشند
به امید کارای بهتری از گروه شایا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود که متاسفانه در سطح موند (هم در لایه رویی که لحن طنز داشت و هم پیام هایی که در لایه های زیرین می خواست درباره تنهایی بشر و .. بده). بزرگترین حسرت بعد از دیدن این نمایش همین ناتوانیی متن در تاثیرگذار بودن و عمق بخشیدن به تم داستان بود. رابینسون ... نمایشیه که میشه ازش لذت برد ولی سریع هم فراموش اش کرد. محدودیت های تالار قشقایی باعث شده بود خلاقیت بالایی رو از کارگردان و عوامل در نحوه اجرا ببینیم که بهشون خسته نباشید می گم. بعد از درخشش در ساعت مقرر، متاسفانه این نمایشنامه یه قدم رو به عقب برای آقای نعیمی به حساب میاد. انشاالله با سقراط بتونن کیفیت همیشگی آثارشون رو دوباره به تماشاگر اثبات کنن. شایدهم ... البته فقط شایدهم چون بچه های تی وال خیلی از نمایش تعریف کرده بودن توقع ام خیلی بالا رفت ولی در هر صورت ... روز خوبی بود
ایلیا این را پاسخ داده‌است
باهاتون موافقم، البته فارغ از بحث متنش، فرم اجرایی خوبی داشت
۰۱ مرداد ۱۳۹۲
با محسن موافقم. دیالوگای خوبش رفته بود زیر سایه ی طنز نمایش.
۰۱ مرداد ۱۳۹۲
سیاف جان به نظر من نمایش تونست حرفشو برسونه
به شخصه سعی کردم جو حاکم بر سالن بر من غلبه نکنه تا در عین حالی که لذت میبرم از تکه های خنده دار کار اصل داستان نمایش رو هم از دست ندم
به نظرم اینکه نتونستند دوستان ارتباط کاملی به اجرا بگیرن شرایط حاکم بر سالن ... دیدن ادامه » بوده چون خنده بیجا توی اینکار زیاد بود
تو اجرایی که من بودم از همون اول که گفت من رابینسون کروزوئه هستم 10 نفری شروع به خنده کردن که واقعا آزار دهنده بود
همچنین توی اون قسمت کتف و اینا ملت وسط اجرا حدود یک دقیقه کف و سوت زدند که من دیگه داشتم هنگ میکردم از این رفتار تماشاگر
۰۱ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه چراغ روشن برای این نمایش!
از هر نظر خوب بود.
البته یه کم به سمت طنز بیشتر متمایل بود. اما بازیها و کارگردانی و به خصوص متن نمایش خیلی خیلی خوب بود.
تنها ایراد این بود که مثل اغلب اوقات بلیط بیشتر از ظرفیت فروخته بودن و باید روی زمین می شستیم!
امشب به تماشای رابینسون نشستم...نمیدونم چرا علی رغم تیکه ها و شوخی هایی که مخاطبان دیگر ُ از خنده روده بر میکرد اشک من رو بیشتر درمی آورد ..چرا که احساس میکردم به تئاتر لاله زار قدیم اومدم که صرفاً سرگرم کردن و شاد کردن مخاطب در اولویته ...و نه به تعمق و تفکر انداختنش !!!!
چرا که بهرام افشاری برای من بیان کننده یک آدم مستاصل و تنها نبود ..فقط یک راوی بود که خوب روایت میکرد همین !!!

صادق باشم این جور تئاتر ها که میام ..به نمایش یک فرصت 10-20 دقیقه ایی میدم تا دیالوگ عطف ، یا حرف اصلیش یا پیامش رو برای من ِ تماشاگر بازگو کنه...این تایم بگذره میدونم که تا آخر همین وضعه و کلاً از خیر نمایش و با وسواس واکاوی کردنش میگذرم...یک جور یقین که انگار میدونی که خبری، پیامی، قرار نیست اتفاق بیفته :(
سرکار خانم مونا
به یاد داشته باشیم که هدف اول هنرهای نمایشی سرگرمی است.
۳۱ تیر ۱۳۹۲
شاید تفاوت دیدگاه ها باعث این شده که با هم اتفاق نظر نداشته باشیم!
به نظر من این کار کاری بود که اتفاقا" بسیار هم رسالت داشت.

اما نظر هر کسی بسیار بسیار محترمه!!!!
۳۱ تیر ۱۳۹۲
دقیقا باهات موافقم مونا.. من هم همچین حسی البته نه در این حد بهم دست داد.. و میانه های کار به خودم می گفتم کار چجوری می خواد جمع بشه..! از لحاظ کار و کاراکتر روی صحنه ، بدن و حرکت واقعا کار خوب بود اما از لحاظ موضوعی هدفی مشخص نبود.. و کاملا باهاتون موافقم که ... دیدن ادامه » " انگار قرار نبود اتفاقی بیافته "

پ.ن: از بازی بهرام افشاری نمی شه به سادگی گذشت.. اعتراف می کنم بخاطر حضور بهرام این کار رو دیدم..
۱۲ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رابینسون کروزوئه
نمایشی به غایت تلخ
موقعی که نظرات رو خوندم فکر کردم با نمایشی طنز اما نه فکاهی روبرو هستم
اما پس از دیدن نمایش حس دیدن نمایش طنز رو نداشتم
انسانی تنها گرفتار در موهومات و افکار مشوش، کسی که توانایی رهایی از تنهایی نداره، تلاشهای فلسفی به بن بست خورده تملک گرایی برای رهایی
موجودی خودخواه که هر آنچه هست را برای خویشتن میخواهد و هر چه بیشتر بدست می آورد تنها و تنها و تنهاتر میشود
این میان چیزی که این جنگ را پایان میدهد گذر زمان و ناامیدیست
جایی که رابینسون روح سرکش و کنجکاو خود را در پایان نمایش رها میکند تا با رفتنش تلاش رابینسون هم به پایان برسد یا به عبارتی دست به خودکشی روحی میزند

انسان امروزیِ خودخواهِ خودپرستِ تملک گرا که پایانی جز تنهایی برای خود نمی تواند متصور شود به رغم مالکیت بر تمامی جزیره دنیا
این تمام آنچه بود که در پس شیرینی زود گذر رابینسون در ذهنم ماند.


نمایشی که دیدم اصلا طنز نبود اما خنده را بر لب تماشاگرش بدون لودگی می نشاند. تکه شوخی هایی که جزیی از متن اصلی نبودند چون با حذف آنها به داستان هیچ اسیبی وارد نمیشد اما شاید به زعم نمایشنامه نویس و کارگردان کار بیان تنهایی آدمها در روزگاری که خود در باتلاق روابط اجتماعی در حال فرو رفتن است به صورت جدی جایز نبوده و آنچه را که میخواسته با لبخند بر روح تماشاگرش نشانده

به ... دیدن ادامه » عنوان یه تماشاگر ساده در آنچه دیدم من باب اجرا
بازیگری بازیگران به راحتی در سیر داستان جا خوش کرده بود و شاهد انزجار از بازیهای مصنوعی و بی حس نبودم بهرام افشاری با صدا و حرکات صورتش فوق العاده ظاهر شد
سایر بازیگران هم در نقش های خود خوب ظاهر شدند به خصوص جمعه کنجکاو به دنبال فلسفه روابط اجتماعی بشر که گاه فقط در حد یک جمله می دانست و به معنی آن کاری نداشت همین که بلد باشد بگوید کافیست این همان علم آماریست که گریبان جامعه مرا فراگفته این که فلان جمله را فلانی گفته و فلان جمله را فلانی گفته را بلد باشیمو بگیمو اما ندانیم و نخواهیم بدانیم که یعنی چه ؟ که آنقدر به نظرمان آن فلانی ها بزرگند که حاضر نیستیم به درستی و غلطی حرفش فکر کنیم فلانی گفته کافیه

طراحی صحنه به شدت ساده بود تمام دارایی بشر از جزیره دنیا که خود بسیار ناچیزست و انسان به واسطه آن دارایی خدایی میخواهد بکند . طراحی صحنه در اوج سادگی به کمک نمایش آمده بود نه مانند بعضی تئاترها که طراحی صحنه چنان خودنمایی می کند که شما را در طراحی صحنه گیر می اندازد و نمیگذارد نمایش را ببینید و نه مانند طراحی های مثلا فوق بشری فلسفی بود که از فرط خالی بودن صحنه اگر درک صحنه را نداشته بشی بسی امی هستی!!!

موسیقی کار هم میتونم بگم خوب بود اما میشد روش بیشتر کار کرد

در کل نمیگم خیلی فوق العاده بود اما برای گروهی بسیار جوان این متن و این اجرا عالیست ای کاش میتونستم بازم این اجرا رو ببینم اما

صد حیف


اینم جاش اینجا نیست اما فکر کنم بیشتر دیده بشه و دوستان پشت صحنه تیوال بخونن
یه مورد دیگه اینکه در بعضی موارد تیوال در اعلام اجراها ایراد داره که خواهش میکنم دوستان تیوالی این نقیصه های کم هم کمترش کنن
من باب مثال نمایشنامه خوانی ریپ فان وینکله را توی سایت خبری ازش نخوندم و بر حسب اتفاق طی آشنایی با آقای فرشته نژاد پی به اون نمایشنامه خوانی بردم و رفتم دیدم و لذت بردم
دوستان پشت صحنه تیوال هم خسته نباشید بشون میگم و هم میخوام که تلاششون برای گسترده و دقیق تر شدن اطلاعاتی که میدن را بیشتر کنن
به نکته خوبی درباره اینکه فلانی ، فلان جمله را گفته .... اشاره کردید ، این واقعا یکی از دغدغه های منم بوده ، نمی دانم اصصلاح جامعه شناسیش چیه اما بدجوری این قضیه توی جامعه ما رسوخ کرده. البته شاید فقط در کشور ما اینطور نباشد جون من جندی پیش فیلم تقدیم به ... دیدن ادامه » رم با عشق از وودی آلن رو می دیدم که به همین مسئله اشارات زیادی داشت.
۳۱ تیر ۱۳۹۲
خیلی ممنونم از راهنمایی تان آقای امیدی عزیز وگرامی. دقیقا" همینطور است ،حتما" بیشتر و بیشتر خواهم نوشت . در ضمن حس می کنم نام فامیل شما چقدر برازنده تان است . با سپاس
۰۲ مرداد ۱۳۹۲
حمید جان منم امیدوارم :)

خانم حدادی موفق باشید - نظر لطفتونه :)
متشکر
۰۲ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در سایت تئاتر شهر این نمایش تا 4 مرداد تمدید شده...
درود بر شما
تاریخ پایان بروز شد.
۲۸ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهرام افشاری کم کم داره شبیه سیامک صفری میشه
بعد از ترنج این نمایش رو دیدم که البته در هردوشون بازی بهرام افشاری عاااالی بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از ترنج به دنبال بهرام افشاری به نمایش رابینسون کروزوئه رسیدم
اجرا ها خیلی خوب و هماهنگ بود
طنزش هم زیبا و معنا دار
ریتمش هم خوب بود و تا آخر حفظ شد.
با تشکر از دوستی که بهم توصیه کرد این نمایش رو بعد از ترنج ببینم.
ندیدن این نمایش واقعا حیف بود!
خوشحالم که دیدی :)
۲۵ تیر ۱۳۹۲
مرسی بابت پیشنهاد.
بازم از این پیشنهادا بکنید :)
۲۵ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رابینسون کروزوئه
من دیشب این تئاتر رو دیدم. تئاتر خوبی بود. تئاتری کوتاه ولی پر از حرف بود.
تقریبا همه چیز تو این تئاتر در حد قابل‌‌قبول بود. انتظارم از یه تئاتر 60 دقیقه‌ای کمتر از این بود...

بازی همه بازیگرها، مخصوصا بهرام افشاری خیلی خوب بود. بازیگرها خیلی با هم هماهنگ بودن. و این هماهنگی به خوبی خودش رو نشون می‌داد... موسیقی و یا آهنگهایی که توسط بازیگرها ساخته می‌شد رو دوست داشتم. مخصوصا آهنگی که آخر کار پخش شد فوق‌العاده بود... فضای کار ساده اما دوست‌داشتنی بود...

شاید فضا و ظاهر این تئاتر شاد و کمی طنزگونه بود، ولی به نظر من غم سنگینی هم می‌تونه پشتش باشه. غم تنهایی... راستش شاید من اینطوری می‌دیدم و اینطوری حس می‌کردم. من تنهایی رو تو این تئاتر حس می‌کردم. تنهایی حسیه که فقط یه سری از آدم‌ها تجربه‌ش می‌کنن. بعضی‌ها تو یه جزیره‌ی ناشناخته، و بعضی‌ها تو یه جامعه‌ی شلوغ و پر از آدم... اینکه تنهایی خوبه یا بده رو نمی‌دونم، فقط این رو می‌دونم که تنهایی غم میاره... تنهایی دیوونگی میاره... تنهایی مرگ میاره...
بگذریم...

البته طبیعتا این تئاتر نقطه‌ضعف‌هایی هم داشته و می‌تونست بهتر از این هم باشه. این تئاتر ظرفیت این رو داشت که بیشتر روش کار بشه، بیشتر موضوعش پرداخت بشه و ...
فقط یه چیزی بگم که از نظر من زیاد جالب نبود... اینکه ما بیایم از تیکه‌کلام‌های شخصیت‌های معروف و محبوبی که مردم می‌شناسنشون و دوستشون دارن استفاده کنیم زیاد بد نیست، ولی به شرطی که یکی دو بار باشه... بعدش دیگه قضیه مسخره می‌شه. دیشب رابینسون در جاهای مختلف و مکرراً از عبارت «چی شده؟» استفاده می‌کرد که تقریبا همه می‌دونن که این تیکه‌کلامِ چه شخصیتی هست. بار اول من هم خوشم اومد، ولی تکرارش تکراری شده بود!!!

حرف آخر ؛
دیشب بعد از اینکه از سالن اومدم بیرون به شدت اعصابم بهم ریخته بود. این دفعه نه به این خاطر که از تئاتر ناراضی بودم بلکه به خاطر اینکه یک سری تماشاگر نذاشتن که یه ثانیه‌ی این نمایش خوش از ذهنم پایین بره! خنده‌های مداوم و زننده‌ی چند نفر تمام فضای تئاتر رو بهم ریخته بود. خندیدن بد نیست، ولی اینکه با صدای مزخرفی به هر چیزی بخندی بَده. بازیگر می‌گفت "من کارگرمو زدم" می‌خندیدن... می‌گفت "برو" می‌خندیدن‌... می‌گفت "بیا" می‌خندیدن... و الخ!
مشکل ما همیشه همینه. مردم ما به جای اینکه فکر کنن، می‌خندن. به جای اینکه فکر کنن، گریه می‌کنن. به جای اینکه فکر کنن، داد میزنن. و ... و هر کاری می‌کنن، اِلا اینکه فکر کنن!

آقا مسعود مرسی از نقد سلیس رکُ راستت. :)
در مورد مبحث خنده های نابجای یکسری تماشاگرای ناتماشاگر منم موافقم واقعاً... اصلن یه وعضی. :|
۲۴ تیر ۱۳۹۲
نمیدونم دوستان تیوال چقدر با این نظر من موافقند ، ولی بخاطر شکایتهای زیادی که اخیراًدر نقدهای دوستان می خونم ، چند روز پیش به این فکر افتادم که پیشنهادی به مسوولین یکی از تماشاخانه های خصوصی بدهم،هرچند مطمئنم موافقت نمیشه حداقل تو این شرایط، ولی معتقدم ... دیدن ادامه » نمایش تئاترهای یک سالن باید حداقل در چند اجرا فقط به تماشاچیان حرفه ای و دوستداران نمایش اختصاص داده بشه به این صورت که علاقه مندان حق عضویتی پرداخت کنند و کانونی تشکیل بشه که چند اجرای یک اثر فقط برای بازدید این افراد تخصیص پیدا کنه، اینطوری از ورود تماشاچی غیر حرفه ای تئاتر که علیرغم همه تمهیدات و تذکرات ، بازهم ملزم به رعایت آداب تماشای یک نمایش نیست، جلوگیری میشه و مخاطبین حرفه ای با آرامش و تمرکز به تماشای نمایش می نشینند و از دیدن اون لذت می برند.
۲۷ تیر ۱۳۹۲
نظر شما خوبه... ولی همانطوری که گفتین تو این شرایط امکانپذیر نیست... این چیزی که شما میگین ایده آله، ولی ما اصولا با ایده آل فاصله ی زیادی داریم!
۲۷ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پس از تماشای این نمایش یادداشتی در دفترچه ام نوشتم و سوالی در آن برایم مطرح شد که بعد از خواندن نقد آقای داریوش نصیری که دوست عزیزمان (آریو راقب کیانی) به اشتراک گذاشته بودند ، به پاسخش رسیدم. در نتیجه این یادداشت به دو بخش تقسیم شد: پیش از خواندن نقد و پس از خواندن نقد.
پیش از خواندن نقد
عجیب است که وقتی رمان دفو را می خواندم به موضوع تنهایی رابینسون فکر نکردم و اگر گاهی هم تامل می کردم ، هیچ وقت فکر نمی کردم که تنهایی رابینسون چه قدر شبیه تنهایی انسان مدرن است. انسان مدرنی که در پر جمعیت ترین برهه تاریخی زندگی می کند اما احساس تنهایی اش از همه دوران ها بیشتر است. فقط به این فکر می کردم که دفو چه قدر هنرمندانه توانسته با رمانش بازه های مختلف تاریخی را به تصویر بکشد و گوشه ذهنم آن جمله معروف مارکس درباره این کتاب بود که می گفت این جزیره نماد« مدل اقتصاد ... دیدن ادامه » مدرن فردگرای جامعه بورژوازی» است و یا جمله جویس که رابینسون را« نمونه تیپیک استعمارگران کلاسیک» می دانست.ولی در این نمایش خبری از استعمارگران و سرمایه داری نبود. نویسنده دست بر عنصری گذاشته بود که درد مشترک انسان های امروز است. اما سوالی که پس از دیدن این نمایش به صورتی پتکی بر سرم خورده این است: اگر من در یک دنیای مدرن زندگی می کنم و یک انسان مدرن تلقی می شوم ، چرا وقتی این کتاب را می خواندم با رابینسون همذات پنداری نکردم؟
پس از خواندن نقد
من رابینسون نیستم. من جمعه هستم که هنوز جوان بود و سودای فرار از جزیره چشمانش را بر روی واقعیت بسته بود.جمعه با کشتی فکسنی خود قصد فرار داشت و من با زورِ قرص ، موسیقی ، کافه ، سیگار و عشق های بی سر و ته. من مدام در حال فرار کردن و دویدن و شانه خالی کردن هستم و با این فرار نه تنها نتوانسته ام تنهایی ام را پُر کنم بلکه هر روز همچون جمعه در میان امواج خروشان دریا سرگشته تر و تنهاتر شده ام. من همانند رابینسون به «تنهایی ایمان» نیاورده ام ، حتی آن را قبول نکرده ام. جوانِ خامی ام که همچنان به دنبالِ «همدمِ» رویاهایم هستم.یک سر و هزار سودا دارم و این هزاران سودا اجازه نمی دهد « به ماهیت حقیقی ام» بیندیشم و خود را بشناسم و «هر کسی که بخواهد از جزیره فرار کند» را بهترین انسان روی زمین می دانم. آری ، این منم! جمعه ! انسانی که نمی تواند لحظه ای بایستد و فارغ از دنیا و جامعه ؛ نیم نگاهی به جزیره وجودی خویش اندازد.


درود بر شما و ممنون از تحلیل خوبتون.
۲۳ تیر ۱۳۹۲
چقدر خوب و شیوا نوشتید، هنوز رابینسون رو ندیدم اما هم ذات پنداری قریبی با قسمت پس از خواندن نقد نوشتتون دارم. امیدوارم روزی که میرم "صدای خنده های تماشاگرانی که درحال فرار کردن و دویدن و شانه خالی کردن از تنهایی و ماهیت حقیقیشون" هستند، اجازه بده رو اجرا ... دیدن ادامه » تمرکز کنم و عمیق تر به این مفاهیم فکر کنم. :)
۲۴ تیر ۱۳۹۲
آقای بهرنگ:خوشحالم که دوست داشتید.
۲۴ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرده ها که همه به یادت هستن رابینسون!
اون کسایی که تور را به یاد نمی یارن زنده هان!
رابینسون کروزوئه : من از همون اول هم واسه نابود کردن خودم بدنیا اومدم !
( از دیالوگ های نمایش )
...

خب تعریفش را شنیده بودم و رفتم و دیدم...
الحق بد نبود و اجرا و بازی های خوبی داشت و به همه عوامل خسته نباشید می گویم...
اما بنده به شخصه کم آورده ام... باور کنید کم آورده ام از فهمیدن اینکه چرا این اواخر بعد از هر تئاتری که می بینم، دوباره این جمله ناخودآگاه توی ذهنم و بعد روی زبانم شکل می گیرد :
" اجرا و بازی ها خوب بود اما متن... نه... ایستا بود "
چرا این روزها اینطور شده است ؟!... کسی می داند ؟
چرا همه ی نکات مثبت و خوبی های هر نمایشی که این روز ها می بینم، محدود به بازی ها و نهایتا کمی هم اجرا و طراحی صحنه خلاصه می شود و متن ها چندان چشمگیر نیست ؟!
...
بعد از اینکه نمایش را دیدم، مدام با خودم فکر می کردم که چه حیف... تنها چیزی که آن وسط درست از کار ( یا به قول دوستان... ... دیدن ادامه » از آب ) در نیامد، تحول خود شخصیت رابینسون بود !...
به نظرم در طول نمایشنامه اتفاق خاصی نمی افتد که حالا رابینسون متحول بشود و بخواهد که در آخر بماند یا نماند یا هر تصمیم دیگری بگیرد !!... حس می کنم موقعیت های نوشته شده در جزیره برای رابینسون بیشتر کشویی و راکد است تا اینکه باعث پیشرفت و تأثیرگذاری بر رشد او شود !
...
در اینکه نمایش خوبی بود شکی نیست، اما فکر می کنم اگر کمی به رویداد های داخل جزیره بیشتر فکر میشد و کمی پخته تر و در راستای اهداف و تحول شخصیت نوشته میشد، یقینا با توجه به اجرا و بازی خوب بازیگرانش، کاری به مراتب ماندگار و عالی شکل می گرفت... کاری که مطمئنا برای همیشه در ذهن مخاطب می ماند !...
به هر حال از دیدن این اجرا لذت بردم :)
اون جمله ی ناخودآگاه که گفتید این روزها بعد از هر تئاتر به زبانتون میاد، فعلن یه استثنا وجود داره اونم مرد بالشیه...به لحاظ متن عالی به لحاظ اجرا معمولی. :)
۲۱ تیر ۱۳۹۲
مرسی آقای زادمهر، یه جورایی حرف دل من رو هم زدید. رابینسون فرم اجراش می چربید به محتوای کار. به قول شما متنش جای پرداخت بیشتری داشت. انگار کارگردان موفق تر عمل کرده تا نویسنده!
۲۲ تیر ۱۳۹۲
@بهرنگ
بله متأسفانه متن ها این روز ها خوب نیست...
البته سعی می کنم حتما مرد بالشی رو هم ببینم :)

...

@ محسن سرابی
خواهش می کنم آقا محسن...
آره موافقم... کارگردانش واقعا موفق تر از نویسنده عمل کرده بود ;)
۲۲ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید