تیوال نمایش سالگشتگی
S3 : 13:28:20
کاری از گروه تئاتر مهر
  ۰۸ تا ۲۶ اسفند ۱۳۹۷
  ۱۸:۰۰ و ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان

: امیررضا کوهستانی
: محمدحسن معجونی، مهین صدری

: عبد آبست، بهدخت ولیان
: محمدرضا حسین زاده
: Pierre Reis
: داود صدری
: نگارنعمتی
: آنکیدو دارش، حامد مفاخری
: تویک زادوریان
: محمد خاکساری
: جواد باقری
: روح الله زندی فرد
: مانی لطفی زاده
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش سالگشتگی / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش «سالگشتگی » به کارگردانی امیررضا کوهستانی پس از پنج سال در در تئاتر مستقل تهران به صحنه می‌رود.

مکان

تهران، ضلع شرقی چهار راه ولیعصر (تئاتر شهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زند وکیل پلاک ۵۰
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یه ساعت کم نبود؟! بنظر من که کم بود داشتیم آخر سالی کیف میکردیم که... تموم شد...
من کلا کارای آقای کوهستانی رو دوست دارم :)
مهین صدری عزیز و اون حالت حرف زدش بخصوص وقتی عصبانی میشه یا میخواد با تند حرف زدنش مثلا واقعیت رو ازت پنهان کنه :)
برای منم تایم خیلی کمی بود....بازی های خوب داشت ایده ی خوب ولی داستان و تایمش خیلی کوتاه بود
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حال حسن معجونی را دوست داشتم...
آشفتگیش حال عجیبی داشت.
حالِ شناورِ مرد میان سالِ گم‌گشته...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به ندا بگو از خونه بیرون نره
و یه خواهش دیگه، تا میتونی داروی ام اس بگیر و انبار کن تا مثل امروز در نمونی...

من واقعا لذت بردم خیلی خیلی پیشنهاد میشود کاری جذاب از گروهی جذابتر!
زلزله بم چی؟
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
وای ۵ دی :(
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
سلام وقت بخیر ، شما که از کار خوشتون اومد میشه بگید دقیقا چی بود؟ چون من اصلا متوجه نشدم واسه من فقط سکوت، تکرار دیالوگ، تکرار شمارش و همین .... یعنی جز بازی های دقیق چیزی ندیدم که جز این هم از دو بازیگر تئاتر انتظار نمیرفت.
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر کوهستانی تئاتر غوطه وری است!
هم برای مخاطب هم بازیگران!
او انگار نت می نویسد با واژه،حس،انرژی و فضا!
هر نمایش خوب باید آهنگی خوب باشد مثل سالگشتگی!
و باید نوازندگانی داشته باشد متمرکز در آن ،قدرتمند در حضور،غوطه ور و غوطه ورنده،چون مهین صدری و حسن معجونی!
درخشان بود سالگشتگی!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت دو روزهای پایانی این نمایش به نویسندگی، کارگردانی امیررضا کوهستانی و با بازی محمدحسن معجونی، مهین صدری و با حضور عبد آبست، بهدخت ولیان، امروز (سه‌شنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب عمیق است و جهانِ گذران خوابیده
حرکت دائم اجزای جهان خوابیده

ساعتم عقربه‌ها را به جلو می‌راند
غافل از اینکه زمانی‌ست زمان خوابیده

دهنم غار مخوفی‌ست که خفّاشانش
حرف‌هایی‌ست که وارونه در آن خوابیده

نعره‌هایم همه ماسیده به دیوارِ دهان
مثل تیری که در آغوشِ کمان خوابیده

هیجان و نوسان و جریان و دَوَران
همه در سایه‌ی امن خفقان خوابیده

تا ... دیدن ادامه » کی از شرم تو _ای شب!_ همه خمیازه کنیم؟
چند بیتی خفه شو تا نفسی تازه کنیم!

نور، تزریق شد آرام به تاریکی شب
"دختر صبح" مکید از "پسر ظلمت" لب

آب، در هاون این مردم پرکار افتاد
ساعت خفته‌ی من باز به تکرار افتاد

حرف ها در دهنم جا نشد و بیرون ریخت
زخمِ دل باز شد و در رگ غیرت خون ریخت

نعره ها یک به یک از حنجره شلیک شدند
گوش های شنوا و کر، تفکیک شدند!

رو به شرم همه شوریدم و آرام شدم
پختم و سوختم و بار دگر خام شدم

باز هم ساعتم از بند زمان آزاد است
و"آنچه البته به جایی نرسد فریاد است"

نعره هایی که اثر کرده و خاموش شدند
مثل تیری که در آغوش نشان خوابیده

گوش تا گوش به چشمان خودم می بینم
شب عمیق است و جهان گذران خوابیده!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
از کتاب #لوطی_کشی
«سالگشتگی»
یا
«پرسه در پس کوچه های جهان مردگان»

اول - خطاب می رسید که: «ای آدم! در بهشت رو و ساکن بنشین و چنانکه خواهی می خور و می خسب و با هر که خواهی انس گیر». هرچند که می گفتند، او می گفت:
«حاشا که دلم از تو جدا داند شد / یا با کس دیگر آشنا داند شد
از مهر تو بگسلد که را دارد دوست؟ / وز کوی تو بگذرد کجا داند شد؟»
چون وحشت آدم هیچ کم نمی شد و با کس انس نمی گرفت، هم از نفس او حوا را بیافرید و در کنار او نهاد تا با جنس خویش انس گیرد. آدم چون در جمال حوا نگریست، پرتو جمال حق دید، بر مشاهده حوا ظاهر شده، که «کلّ جمیل من جمال الله». ذوق آن جمال بازیافت، گفت:
«ای گل تو به روی دلربایی مانی / وی می تو ز یار من به جایی مانی
وی بخت ستیزه کار هر دم با من / بیگانه تری به آشنایی مانی»
مرصادالعباد - نجم رازی

دوم - خوابم میاد. چشمامو می بندم. سعی می کنم چشماتو بکشونم تو خوابم. چشمات... چشمام... خوابم... خوابم؟
هیچی یادم نمیاد. ذهنم خالیِ خالیه، لخت و عور. مغزم منجمد شده. سرم چسبیده به زمین، سرد و سنگین، مثل سایه بدنت کف خیابون، یه سایه ناتموم...
دلم می خواد چشمام قدم به قدم با پاهات که ول دادی رو میز، خواب بره. جمعشون کن، خوابشون می بره. خوابشون می بره؟ پاهات... چشمام... خواب...
دلم ... دیدن ادامه » می خواد عطرت جاری بشه تو خوابم. اما هیچی یادم نمیاد. حتی صدات... حتی عطر صدات... صدات... خوابت... خوابم... خوا...

سوم - نمایش در فضایی مه آلود روایت می شود، فضایی که مخاطب ابتدا گمان به حقیقی بودن آن می برد، اما با گذشت زمان و پیشرفت روایت، گویی به دنیای خیال پا می گذارد. پرسش مهم این است که به راستی این مرز کجاست؟ آیا اساساً مرزی بین حقیقت و خیال وجود دارد یا این مرز خود خیالی دیگر است؟
راوی در ابتدای نمایش، از نمایشی دیگر می گوید که بناست بازیگران، پس از سالها روی آن صداگذاری کنند. در «رقص روی لیوان ها» که سالها پیش اجرا شده بود، دو بازیگر، یک مرد و یک زن، در دو سوی یک میز نشسته اند و به گفتگو می پردازند. دو بازیگری که ظاهراً در فضای خارج از نمایش هم، مانند روی صحنه درگیر رابطه ای عاطفی شده اند. امروز اما نه تنها دو بازیگر رو به روی هم قرار نگرفته اند، که حتی چهره یکدیگر را نمی بینند. گویی حسن معجونی با شبحی از مهین صدری صحبت می کند. دیالوگ هایی که مدام جا به جا می شود. گاهی شخص سومی که تنها صدایش را می شنویم در نقش مرد «رقص روی لیوان ها» وارد می شود، گاهی حسن معجونی دیالوگ های نقش زن نمایش را می گوید و مهین صدری، دیالوگ های نقش مرد را. حسن معجونی مدام دچار فراموشی می شود و همه چیز را درست و دقیق نمی داند. او گاهی حتی نمی داند با چه کسی حرف می زند.
نکته مهم دیگر، اشاره به اورفه در ابتدای نمایش است. اورفه که برای بازگرداندن همسرش، پا به دنیای مردگان می گذارد، شرط خدایان را در لحظه آخر زیر پا گذاشته، اوریدیس را برای همیشه از دست می دهد. او از نگاه به همسر خود منع شده بود، اما قبل از خروج از دنیای مردگان، سر بر می گرداند و به او می نگرد و در همان لحظه اوریدیس به دنیای مردگان باز گردانده می شود. شیوا (بازیگر زن نمایش «رقص روی لیوان ها») نیز همچون اوریدیس، برای همیشه در دنیای مردگان باقی خواهد ماند و فرود (بازیگر مرد نمایش «رقص روی لیوان ها») که شانس دوباره به دست آوردن شیوا را از دست داده، در کوچه پس کوچه های دنیای مردگان پرسه می زند تا بویی از شیوا به مشامش برسد.
به نظر می رسد در این نمایش با دنیای خیالی بازیگران رو به رو هستیم. نمایشی که سالها پیش به روی صحنه رفته، مدام در ذهن بازیگران تکرار می شود. همواره همان عاشقانه ها بین فرود و شیوا در جریان است، ولو اینکه شیوا در جهان مردگان معدوم شده باشد. شیوا در خیال فرود نفس می کشد، سیگار می کشد، حرف می زند و زندگی می کند.

چهارم - ما همواره نقش های خود را تکرار می کنیم، در خواب، در خیال، در واقعیت، در روزمرگی ها. ما بارها نمایش های زندگی کرده مان را به تماشا می نشینیم و صداهایی که طی مرور زمان محو شده اند را ترمیم می کنیم. ما به دوردست ها پل می زنیم و وابستگی های ازلیمان را پیوسته باز می آفرینیم. ما خیال خویش را زندگی می کنیم و نام واقعیت بر آن می نهیم. ما مشتی سایه ایم که به مجاز می خوریم، می خوابیم و راه می رویم، اما خویش را حقیقت می پنداریم که «نیست وش باشد خیال اندر روان / تو جهانی بر خیالی بین روان».

پنجم - تو هزاران سال پیش رفته بودی
همان شب سرد پر از سرور
همان شب که همه آوازها آوار شده بودند بر سرمان
و من هزاران سال تو را آواره شدم
تو هزاران سال پیش رفته بودی
رفته بودی و رد پاهایت در برابر چشمانم محو می شد
چشمانت که به سوگ نشسته بود
رفته بودی اما چیزی در من باقی مانده بود از تو
که تو آشنای دیرین بودی
تو هزاران سال پیش رفته بودی
اما عطر صدایت در من جاری بود
که تو آشنای دیرین بودی
-کل شیء هالک الا وجهه-
و من هزاران سال تو را زیستم...
این کار آقای کوهستانی هم به لحاظ ایده و هم اجرا از کارهای قبلیشون بهتر از آب در اومده بود.
البته این بار هم من همون نقص همیشگی رو در کار آقای کوهستانی حس می کردم (لازمه بگم که نقدهام حسی هستن و صرفاٌ هنردوست هستم و نه هنرمند).
این که ایده از اجرا بهتر بود و با وجود جا به جایی هنرمندانه نقش ها، آمیختگی زمان ها و ... که بسیار جذاب بود، باز هم کار عالی نشده بود. یعنی در لحظه خروج از سالن باز هم ذهنم درگیر این بود که چنین نمایشنامه پیچیده و جذابی چه جوری می تونست جذاب تر اجرا بشه.
به هر حال دیالوگ های تاثیرگذار و لحظه های ماندگار توی کار کم نبودن و در مجموع خوشحالم که اجرا رو دیدم.
خرید بلیت پنجشنبه ۲۳ اسفند، از روزهای پایانی این نمایش به نویسندگی، کارگردانی امیررضا کوهستانی و با بازی محمدحسن معجونی، مهین صدری و با حضور عبد آبست، بهدخت ولیان، امروز (یکشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
همچنین خرید بلیت جمعه ۲۴ اسفند این نمایش،‌ فردا (دوشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین جمله که از این نمایش یادمه
اینه
برای اینکه ردپای تو ، توی نمایش معلوم نشه حرفامونو جا به جا کردم
طوری که خودمم یادم رفت کدوم حرف و کدوممون گفتیم.....از همون اولین جمله مشخص بود با یه روایت شسته رفته طرف نیستیم.....
چیزی که من از نمایش درک کردم روایت سرگشتگی بعد از جداییه
جایی که هجوم تنهایی و غم و فکرای عجیب غریب راجب کرده ها و نکرده ها و تصمیم درستی که گرفتی یا نگرفتی .....
باعث میشه رویا و واقعیت باهم تلفیق بشه که تو نتونی کابوس و واقعیت رو از هم تشخیص بدی ......
حتی بعد از گذشت سالها با دیدن نشانه ها این وهم و خیال به سراغت میاد و گاهی دلت می خواد برگردی شاید بتونی چیزی رو تغییر بدی

بعد از مدت ها تئاتر دیدم و چقدر چسبید
پ ن : بعد از مدت ها برگشتم به تیوال .....
درود بر خانم هاشمی
تیوالی پیش کسوت
۱۹ اسفند ۱۳۹۷
تشکر آقای جناب الهی
۱۹ اسفند ۱۳۹۷
:)
۲۰ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نقد قابل تعمق مربوط به اجرای سال ۱۳۹۲
تئاترگرایی سالگشتگی

نگاهی به نمایش ”سالگشتگی” نوشته و کارگردانی ”امیررضا کوهستانی”

حسن می‌گوید: ”برگرد، نگام کن بفهمم صدام رو می‌شنوی، من خواب نیستم.“ و مهین پاسخ می‌دهد، ”تو داری دیوونه می‌شی.“ پرسشی که در سراسر نمایش مطرح می‌شود، این است که کجا واقعی و کجا غیرواقعی است.

در ابتدا و انتهای نمایش مونولوگ‌هایی است که می‌توان آن ها را به عنوان پرولوگ و اپیلوگ در نظر گرفت. در ابتدا به نظر می‌رسد آن مونولوگ از سوی کارگردانی که حسن و مهین را دعوت به دوبله کردن نمایشش کرده، ادا می‌شود، اما بعد متوجه می‌شویم که صدای حسن است. از همان جملات اول، دعوت به دنیای ذهنی و توهمی نمایش "سالگشتگی" صورت می‌گیرد. حسن در پایان پرولوگش می‌گوید: ”اگه چشام رو ببندم، باید تا چند بشمارم تا شیوا پاشایی زنده بشه؟“ سپس حسن دنیای ساختگی ذهنش را، از دوبله کردن نمایشی که قبلا آن را بازی کرده تصور می کند. در انتها او به این دنیای خیالی‌اش پایان می‌دهد و عملا می‌گوید، ”تا ده بشمر. بعد چشمات رو باز کن.“ چند لحظه قبل از پایان دادن به دنیای ذهنی‌اش، تلاش حسن برای یافتن واقعیت را می‌بینیم: ”چرا صدای این یارو که پشت شیشه‌اس با صدای من تو تلویزیون یکییه؟ چرا تو برنمی‌گردی منو نیگا کنی؟ (مکث.) برگرد، نگام کن بفهمم صدام رو می‌شنوی، من خواب نیستم.“ مهین در پاسخ به او می‌گوید که دارد دیوانه می‌شود و مریض است. روایت نمایش را این طور می‌توان در نظر گرفت که حسن، تخیل می‌کند و خود غرق در رویایش می‌شود تا جایی که خودش قدرت تشخیص رویا و واقعیت را از دست می‌دهد و سپس در انتها به دنیای واقعی بر می‌گردد. برای طرح سطوح مختلفی از واقعیت و خیال، به طرز هوشیارانه‌ای، نمایش به شکل تئاترگرایی (Theatricalism) ارائه شده است. منظورم از تئاترگرایی، که متاتئاتر نیز نامیده شده، آن دنیای نمایشی‌ای است که به طور خود‌آگاهانه از عناصر تئاتری مانند شخصیت، بازیگر، صحنه و ... در ساختارش استفاده می‌شود و دنیای نمایشش معمولا دنیا یا دنیاهای نمایشی را در درون خود دارد.

برای درک و بررسی‌ این گونه نمایش‌ها، نظریات افلاطون کاربرد و اهمیت بیشتری دارد تا نظریات ارسطو، زیرا پرسش اصلی، واقعیت افلاطونی را به نوعی مطرح می‌کند و بیشتر این آثار مانند "سالگشتگی" غیردراماتیک اند و همچنین پلات ندارند یا پلاتی بسیار مختصر دارند. این شکل از نمایش قدمت طولانی ای دارد و در طول تاریخ به دلایل مختلفی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. مفهوم ”همه دنیا به مثابه صحنه تئاتر و نمایش جهان“ (Theatrum Mundi)، که در فلسفه رواقیون و مباحث مذهبی قرون وسطی می‌توان ردش را گرفت، در دوران الیزابت و جکوبین به ویژه با نمایشنامه‌های تئاترگرای شکسپیر، توماس کید و فرانسیس بیمنت از تراژدی انتقامی تا کمدی رمانتیک و تا برلسک و هجو مطرح شد. "هملت"، "طوفان" و "رویای نیمه شب تابستان" نوشته شکسپیر و "تراژدی اسپانیایی" نوشته کید و "شوالیه هاون سوزان" نوشته بومونت مثال‌های مهم تئاترگرایی کلاسیک اند. در عصر طلایی اسپانیایی، تئاترگرایی بیانی مذهبی و فیلسوفانه پیدا می‌کند که در نمایشنامه‌های لوپه د وگا مخصوصا در نمایشنامه "بازیگری باورکردن است" و همچنین نمایشنامه‌های کالدرون مخصوصا با "زندگی یک رویاست" می‌توان به خوبی مشاهده کرد. چنین ژانری را در قرن هجدهم در نمایشنامه‌های هنری فیلدینگ و لودویگ تیک می‌توان دید. در قرن نوزدهم تاثیر رویا و خواب کالدرونی را در نمایشنامه‌های هاینریش فون کلایست مخصوصا در "شاهزاده هامبورگ"، که نمایشنامه‌هایی از مکتب رمانتیسیسم اند، قابل ردیابی است. در قرن بیستم پس از الکساندر بلاک (نمایش عروسکی)، آگوست استریندبرگ (یک نمایش رویا)، نیکولای اورینوف (تمرین نمایش) و لوئیجی پیراندلو (شش شخصیت به دنبال نویسنده)، تئاترگرایی به زبان غالب تئاتر مدرن تبدیل شد؛ در دوران مدرن، زبان غامض تئاترگرایی تبدیل به راهی مناسب برای بیان مباحثی چالش‌برانگیز و پیچیده شد.

به طور مثال برتولت برشت نمایشنامه "تصمیم" و هاینر مولر نمایشنامه "ماموریت" را راجع به انقلاب و پیتر بارنز نمایشنامه "آشوویتس" و گریسلدا گامبارو نمایشنامه "اطلاعات برای خارجی‌ها" را درباره فاشیسم، ژان ژنه نمایشنامه "سیاهان" و سوزان لوری پارکس نمایشنامه "نمایشنامه‌ آمریکا" را در مورد نژادپرستی، ادرین کندی نمایشنامه "ستاره سینما باید در سیاه و سفید بدرخشد" را درباره جنسیت، طبقه و نژاد می‌نویسند. امیررضا کوهستانی نمایشنامه "سالگشتگی" را درباره وضعیت اجتماعی جامعه‌ ایران می‌نویسد. همانطور که از نام اثر بر‌می‌آید، "سالگشتگی"، نگاهی به گذشته دارد، ولی در آن واحد وضعیت حال را به تصویر می‌کشد. تطبیق و دیدن اینکه شرایط عاطفی دو شخصیت نمایش فرود و شیوا در نمایش "سالگشتگی" و رابطه حسن و مهین (در تخیل حسن که بیانگر زمان حال است)، بسیار به هم شبیه اند و گذر زمان باعث نوع نگاه جدیدی یا تا حدی متفاوت در روابط‌ عاطفی‌شان نشده، نشان دهنده تغییر ناچیز شرایط اجتماعی جامعه دارد. تمرکز روی رابطه یک زن و مرد به عنوان پنجره‌ای برای دیدن کل جامعه، مشاهده دقیق و با ذکاوت این وضعیت ایستا و ارائه اثری تئاترگرا، که جواب ساده و ثابتی به این موقعیت تامل برانگیز نمی‌دهد، از محسنات و فعالیت اجتماعی این نویسنده و کارگردان است.

مکان غایب اتاق مدیر دوبلاژ یا کارگردان، تمثیل غار افلاطون در کتاب هفتم جمهوریت را در ذهن متبادر می‌کند. این مکان‌ ناپیدا، که صحبتی نیز از آن در میان نمی‌آید، در منظره نمایش همان سایه‌های در غار و بنابراین تمامی اعمال روی صحنه را در دنیایی تخیلی و ساختگی نشان می‌دهد. مخاطب فقط قادر به دیدن سایه‌های دنیای واقعی است که به نظر افلاطون سه مرحله از حقیقت دور هستند. مکان‌های غایب جزء ساختار اصلی نمایشنامه‌‌های تئاترگرا به شمار ‌می‌روند که می‌توان به طور مثال به قبر‌ها در "هملت" شکسپیر و "شاهزاده‌ هامبورگ" کلایست و قفسه در "یک نمایش رویا" استریندبرگ و گودال بزرگ تاریخ در نمایشنامه "آمریکا" سوزان لوری پارکس اشاره کرد.

حسن ... دیدن ادامه » و مهین قادر به دسترسی به مکان کارگردان/مدیر دوبلاژ نیستند. کارگردان قدرت حاکم در صحنه است و حسن و مهین را مانند دو عروسک نمایشی کنترل و هدایت می‌کند. کارگردان مستبدانه می‌گوید: ”باید تمرین رو تمومش بکنیم.“ اما نمایش "سالگشتگی" حتی این مکان به نظر واقعی/حقیقی را تبدیل به غیرواقعی‌ترین مکان می‌کند. در انتهای نمایش مشخص می‌شود که اتاق فرمان توهمی و خیالی بوده و صدای کارگردان، صدای فرود و حسن تبدیل به یک شخص می‌شوند و آن ها از ذهن حسن تراوش شده‌اند. لایه‌ای که باعث پیچیدگی نمایش می‌شود، این است که شخصیت‌های نمایشی "رقص روی لیوان‌ها" ساختگی و تخیلی اند و برای همین دنیای تخیلی نمایش در "سالگشتگی"، ساختگی‌تر و غیرواقعی‌تر دیده می‌شود.

فرود می‌گوید: ”آره، زوره. تمرین‌مون هنوز تموم نشده. [...] باید تمرین‌مون رو تموم کنیم.“ دنیای نمایش از منظر اتاق دوبله تبدیل به خود صحنه تئاتر می‌شود. مخاطب یک مرحله از تماشای اثر دورتر است، زیرا مخاطب اول همان کارگردان است و بعد تماشاگرانی که بلیت خریده‌اند، اما با استناد به مونولوگ حسن از تخیل ملاقات با مهین، کل این صحنه طولانی دوبله را می توان تخیل و ذهنیت حسن در نظر گرفت. با درک و پذیرش این مطلب، دنیای ذهنی مخاطب دائم ساخته و فرو ریخته می‌شود. کارگردان، مهین و ویدئو‌ها و ... همگی افکار مخدوش حسن هستند. ارجاعاتی به دنیای واقعی صورت نمی‌گیرد و تنها ارجاعات به دنیایی تکه تکه شده از نمایشی به نام "رقص روی لیوان‌ها" است که مخاطب (چه آن هایی که آن نمایش را دیده‌اند و یا قبلا ندیده‌اند) می‌دانند در گذشته اتفاق افتاده است. این فضا، وحشتی عمیق درباره مفهوم برقراری رابطه تولید می‌کند که حسن و مهین با آن درگیرند. از نگاه دیگر می‌توان به این لایه از متن اشاره کرد که مخاطب اول/ کارگردان، حسن است و زاویه دیدش را کوبیسم گونه، دائم در طول نمایش تغییر می‌دهد. این تعدد دید، باعث نامعینی و خوانش‌های متعدد در نگاه تماشاگران حاضر در تالار می‌شود که در راستای یافتن واقعیتی غیرقابل دسترس است. همانطور که می‌دانید، این ویژگی صحنه ذهنی از زمان شکسپیر تا نمایشنامه‌های معاصر قابل ردیابی است و در زمان کنونی، ساختن صحنه و صحنه‌هایی در ذهن مخاطب با کلام‌، از جذابیت‌ خاص نمایشی برخوردار است. "سالگشتگی"، من را به یاد نمایشی بسیار مهمی در صحنه تئاتر نیویورک به نام "مایوپیا" نوشته دیوید گرین ‌اسپن (David Greenspan) می اندازد. این نمایش، در تالار فاندری با کارگردانی و بازی خود گرین ‌اسپن روی صحنه رفت. گرین ‌اسپن به تنهایی همه ۲۵ شخصیت نمایشش را اجرا کرد؛ در حالی که تماما بر صندلی‌اش روی صحنه نشسته بود. آن نمایش نیز دارای ساختار پیچیده تئاترگرا بود. در این نوع اجرا، مخاطبان تمامی صحنه‌های نمایش را در ذهنشان می‌بینند، زیرا هیچ تصویر‌سازی عینی روی صحنه به وجود نمی‌آید. البته این نوع میزانسن ایستا برای دعوت از مخاطبان برای تکمیل و ساخت رویداد در ذهنشان در ادامه زیبایی‌شناسی کارهای قبلی کوهستانی نیز هست که در "کوارتت" و "در میان ابر‌ها" نیز دیده شده بود.

نکته دیگر در مورد واقعیت در بافت تئاترگرایی، که بحث محوری این نوشته است، نام شخصیت‌های نمایش حسن و مهین همان نام‌های بازیگران نمایش، حسن معجونی و مهین صدری، هستند که ریشه در واقعیت و زندگی روزمره دارد. لایه دیگری از واقعیت که می‌توان بررسی کرد، تصویر ویدئویی است که سندی از نمایش قبلی کوهستانی است که واقعی و مستند است. اما تقلیدی که در طول نمایش از این اثر مسند روی صحنه صورت می‌گیرد، باعث می‌شود که حتی این سند واقعی، جعلی و ساختگی به‌ نظر برسد. حسن و مهین مانند فرود و شیوا پشت میزشان نشسته‌اند و در جایی که شیوا پایش را روی میز می‌گذارد، مهین در تمرین مجدد نمایش، همان کار را تکرار می‌کند و به نوعی منظره ویدئوی نمایش در صحنه در حال کنش و بازسازی است. این سند تبدیل به مدرک موهومی می‌شود که دوربین زنده روی مهین جای ویدئویی ضبط شده در زمان گذشته را می‌گیرد و فرود با مهین دیالوگ‌ها را ادامه می‌دهند. به علاوه، در اواخر نمایش، تکرار جملات و تعویض نقش‌ها (به طور مثال: حسن و کارگردان با مهین و فرود) دنیای غیرواقعی نمایش در حال اجرا را عیان‌تر و پیچیده‌تر می‌کند. در این جابه‌جایی‌ها، جنسیت افراد دیگر اهمیت خود را از دست می‌دهد و فرق زیادی بین کلمات در متن نمایش برای دو جنس وجود ندارد:

کارگردان: چرا! واسه شما داریم.

حسن: چرا واسه من داریم؟

مهین: چرا واسه من داریم؟

فرود: واسه تو داریم.

اصولا کلمات به عنوان اشیاء در صحنه در نظر گرفته شده است، تا دلالت‌های معنایی زبانی. این ویژگی اصلی نمایشنامه‌های گرترود استاین است. استاین کلمه ای می‌سازد که در زبان انگلیسی وجود ندارد یا کلماتی را با هم ترکیب می‌کند تا کلمه‌ای جدید تولید کند که معانی قبلی کلمات ترکیب شده را نداشته باشد. این روش را خیلی‌ از نمایشنامه‌نویسان ادامه داده‌اند مانند عنوان یک کلمه‌ای نمایش مولر، "هملتمشین"، که معانی متعددی را ارائه می‌کند. سالگشت به معنی سال گذشته، سالدیده و پیر مورد استفاده است، ولی واژه سالگشتگی واژه‌ای ساختگی در زبان فارسی (چه کار شاملو باشد، چه کار کوهستانی) است که در راستای همان تفکر استاینی است. با اجرای متفاوت دیالوگ‌ها از سوی صدری و معجونی، بیان معانی دیگری از جملات حاصل می‌شوند. این بازیگران با توجه به جزئیات در کنش و واکنش‌هایشان، توانستند زندگی روانی روی صحنه به وجود بیاورند و آن ها با طرز رفتار متفاوتشان متن خودشان را به متن باز کوهستانی اضافه کردند. اصولا هر اجرایی از این نمایشنامه با بازیگران دیگری با ویژگی‌های مختلف مانند فیزیک و سبک بازیگری، نمایش متفاوتی خواهد بود، چون متن "سالگشتگی"، دراماتورژی بازی دارد. البته هر نوع اجرایی، تحلیل‌های گوناگونی نیز در پی خواهد داشت. به بیان دیگر، جملات نمایش به مانند اشیائی اند که هر بازیگری می‌تواند آن ها را حمل کند. به نظرم انتخاب دو نوع بازیگر متفاوت از نظر اجراگری به درام "سالگشتگی" بسیار کمک کرده است.

در این نمایش سخت ارتباط برقرار کردن و تنهایی با تفکیک فضا و قرار دادن بازیگران در مرزی مشخص در محدوده خودشان، به خوبی نشان داده شده است. مهین و حسن پشت میزشان مقابل تماشاگر نشسته‌اند که همانند تصویر فرود و شیواست که در تلویزیون بالای سرشان پخش می‌کند. این انزوای فضایی در تمام نمایش وجود دارد. تنها در اواخر نمایش، زمانی که این کابوس برای حسن غیر قابل تحمل می‌شود، این محیط‌های محصور شده، مورد تهاجم قرار می‌گیرند؛ این تهاجم مرزی، فقط در دنیای مجازی ویدئویی فرود و شیوا صورت می‌گیرد: فرود در تصویر تلویزیون وارد محیط شیوا می‌شود. عدم چشم در چشم شدن با یکدیگر که مهین در مراوده‌اش با حسن روی‌ آن تاکید دارد، در مونولوگ حسن با بافت متن اورفه عجین می‌شود. اگر در گذشته فرود قادر به نزدیک شدن به فضای شیوا بود، در زمان حال، حتی نگاه چشم در چشم نیز امکانش را از دست می‌دهد، که دلالت بر سختی برقراری ارتباط دارد. با اینکه دنیای قطعه قطعه "سالگشتگی" هر گونه تفکیک زمانی حال و گذشته را مانع می شود، اما حضور فیزیکی حسن معجونی و مهین صدری به عنوان دو اجراگر زنده به این لحظات نمایشی حالتی آنی، حال و زنده داده‌ است؛ من این بخش بین دو مونولوگ‌ را در زمان حال می‌بینم (اگر چه، کل این بخش کابوس حسن است).

نمایش با دنیای ذهنی حسن شروع می‌شود و با دنیای او نیز پایان می‌یابد و هیچ چیز واقعی را نمی‌توان در این نمایش یافت. همه چیز غیر واقعی و ساختگی است. زمان نمایش، زمان اجرای نمایش است. با اینکه در طول نمایش ارجاعاتی به دنیای واقعی وجود دارد، آنچه روی صحنه اتفاق می‌افتد، دنیایی فراواقعی‌ است که دسترسی به آن فقط در تخیل و توهم دنیای نمایشی ممکن است. به همین دلیل، آن چند جمله کوتاه در انتهای نمایش راجع به زلزله بم و غرق شدن قایق مهاجران، که برای دلالت اجتماعی بیشتر به متن نمایش گنجانده شده‌اند، تنها مشکل متن به نظر می‌رسد. وقتی نمایش از سر تا ته در دنیا‌های نمایشی درباره اثر بحث می‌کند، ناگهان آوردن چنین ارجاعاتی به چنین مسائلی بیشتر حواس مخاطب را به بیراهه می‌کشاند. به هر حال، هیچ چیز در این نمایش قطعیت ندارد و به بیان دیگر، حالتی سیال و ناایستا وجود دارد. تغییر مکان دنیای ذهنی حسن به عینیت یافتن فضاهای ذهنی‌اش، که دائم در حال تغییرند و با تکرارشان زاویه ‌دید‌هایشان متغیر می‌شوند، تا برگشت به همان لحظه شروع تخیل، بیانگر وضعیتی نامعین است. تاکید روی روند یا عمل در حال کنش است که هم در تمرین نمایش در ویدئو و هم در عمل دوبله کردن در اتاق دوبله مشاهده می‌شود. مفهوم ناتمامی (ناتمامی در تمرین نمایش و کار دوبله) در هر دو دنیای نمایشی به دراماتورژی باز اثر کمک می‌کند. در طول نمایش، دائم برای تکمیل نمایش در ذهن مخاطب تاکید می‌شود. کوهستانی با تکرار جملات در موقعیت های مختلف مانند بیان‌کردن دیالوگ اول با حسن و مهین و سپس جا به جایی نقششان بین مهین و حسن و همچنین تعویض جملات بین حسن و کارگردان با مهین و فرود و ویدئوی زنده و ویدئوی ضبط شده و پاسخ به آن ها، نمایشی تئاترگرا ارائه می‌کند که دائم زاویه دیدش تغییر می یابد. تئاترگرایی "سالگشتگی"، که نمایش در نمایشی پیچیده‌ای است و سوال واقعیت و رویا را بحث و گفت و گو می‌کند، به خوبی توانسته روابط عاطفی متزلزل مرد و زن در جامعه‌اش را نشان دهد. اینکه شرایط حسن و مهین در زمان حال، به نوعی وضعیت فرود و شیوا در نمایش ۱۲ سال پیش را منعکس می‌کند (در بطن روابط زن و مرد)، هشداری است که نمایش "سالگشتگی" به جامعه ایرانی می‌دهد. ارتباط سالم برقرار کردن و پایداری روابط، دعوتی ‌است که نمایش از جامعه‌ خود دارد. استفاده مناسب از تئاترگرایی به خاطر بیان روابط پیچیده عاطفی و دعوت از هر مخاطبی برای برداشت و درک خود و برای تغییر اجتماع‌های خود، در راستای فعالیت هنری و اجتماعی این نمایش، قابل تحسین است.

علی پورعیسی
اگه برگشتی
...
به ندا بگو از خونه بیرون نره
و یه خواهش دیگه، تا میتونی داروی ام اس بگیر و انبار کن تا مثل امروز در نمونی...

پرسه های معجونی بین گذشته، خیال، حال عجیب دلچسب بود.

میخواستم بزنم بیرون

مطمئن بودم اگه بمونم این نمایش با قدرت عجیبش فلجم می‌کنه

عجیب فلج کننده
کسی رمق نداشت بره بیرون
چیکار کردی با ما امیررضا کوهستانی!
فوق العاده بود
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
***احتمال افشا یا کاهش جذابیت وجود نداره، بخونید ***

مهین صدری: میدونی، مشکل تو اینه که حافظه نداری
حسن معجونی: مشکل توام اینه که هیچی از یادت نمیره


اگه برگشتی
بگو زلزله میاد
بگو ندا از خونه بیرون نره
تا میتونی قرص MS بگیر که به این روز نیوفتی

-------------------------------------------------------
پ ن:
یکی میگفت تئاتری خوبه که بهت زخم بزنه
وقتی میای بیرون از سالن حس کنی داری خون می‌ریزی

این ... دیدن ادامه » چه تئاتریه که وقتی بیای بیرون
نتونی رو پات وایسی
فلجت کنه
مثل حس حسن معجونی تو سکانس پایانی ایوانف
درود بر شما چقدر عالی توصیف کردید
۱۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک همبیتگی خلاقانه بین شعر و تئاتر . این کار با این شعره که جاودانه میشه:

دوستت می‌دارم بی‌آنکه بخواهمت.
سال‌گَشتگی‌ست این
که به خود درپیچی ابروار
بِغُرّی بی‌آنکه بباری؟
سال‌گشتگی‌ست این
که بخواهی‌اش
بی‌اینکه بیفشاری‌اش؟
سال‌گشتگی‌ست این؟
خواستن‌اش
تمنایِ هر رگ
بی‌آنکه در میان باشد
خواهشی حتا؟
نهایتِ عاشقی‌ست این؟
آن ... دیدن ادامه » وعده‌ی دیدارِ در فراسوی پیکرها؟

۲۲ خردادِ ۱۳۶۷
احمد شاملو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید برای اولین بار بود که مستقل سر تایم درب‌ها رو باز کرد که باید به فال نیک گرفته بشه مثل حضور "میرسعید مولویان" نازنین که تا ثانیه‌ای قبل از شروع داشت نظرات تیوالیان گرامی رو رصد می‌کرد.
اکبر عبدی زمانی در مورد همبازی بودن با مرحوم انتظامی گفته بود که ایشون تو بازیگری با سرعت 200 تا می‌ره و اگر بهش نرسی اساساً جات می‌زاره بدون ذره‌ای ترحم: در تمام طول اجرا داشتم به بازی مرعوب‌کننده مهین صدری با تکرار این جمله تو ذهنم ور می‌رفتم.
بی‌نهایت لذت بردم از بازی بی‌نقص مهین صدری و به نظر یکی از بهترین بازی‌های خانم‌های بازیگر در این چند سال اخیر بود (امیدوارم احساس شعفم بر منطقم مستقر نشده باشه!).
تکرارها به مرور منطق خودش رو پیدا کرد و تار و پود کار خیلی آهسته و با طمأنینه تبدیل به بافتی منسج شد که کلاف‌هاش اگر به دست و پا گیر می‌کرد و میدشی ... دیدن ادامه » جزئی از اون بدجوری بهت گره می‌خورد و درگیرت می‌کرد و اگر نه یه پیچیدگی نسبتاً نا مفهوم باقی‌ می‌موند.
درکل: روح‌افزا و درگیر کننده (طبعاً برای من) و تنها ایراد غیرقابل بحث شاید قیمت نامعقول بهای بلیط
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش (یکشنبه ۱۹ تا سه‌شنبه ۲۳ اسفندماه) به کارگردانی امیررضا کوهستانی و با بازی محمدحسن معجونی، مهین صدری با حضور عبد آبست، بهدخت ولیان از امروز چهارشنبه ۱۵ اسفندماه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
کیامرث تقی زاده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فضای عجیبی در نمایش حکم فرما بود، جابجایی و تغییر نقش ها، تکرار دیالوگ ها بین نقش ها و تغییر زمان بین گذشته و آینده باعث میشه که در هر حالت به فکر فرو بریم که الان کدام نقش و کدام زمان در حال اتقاق افتادن است ! دقیقا یه جور سرگشتگی و ساگشتگی بین نقش های مختلف ادم ها در زندگی و اتفاقات حادث شده بر آنها. از اجرای بازیگران و زمانبندی های صورت گرفته بین دیالوگ ها بسیار لذت بردم.
دراماتیک و روایی بود، آمیختگی گذشته و حال و جابجایی نقش ها جذاب بود، بویژه مونولوگ های ابتدا و انتهای کار که به طرز عجیبی آدم رو با خودش همراه میکنه،تم در خصوص قدردانی از کسایی که ممکنه هر لحظه توی حادثه سانچی، زلزله بم یا ندا اقاسلطان تو خیابون از دست دادیم از دست بدن.زیاد بازی نداشت بیشتر دیالوگ محور بود.
پیچیدگی این نمایش از کارای قبلی که از امیررضا کوهستانی دیدم بیشتر بود. ولی خیلی دوسش داشتم. بعد مدت‌ها تئاتر دیدم و تئاتر خوبی هم دیدم.
سالگشتگی، سرگشتگی ما بود بین واقعیت و خیال. بین دنیای ذهنی و دنیای واقعی ؛ و مرز نامرئیشون که کم کم از بین میره. سالگشتگی خود تئاتره ! جاییکه وقتی پرده رو میبرن کنار و مارو با دنیای نمایش مواجه میکنن دیگه نمیخوایم باور کنیم که این واقعیت نیست و توش غرق می‌شیم. سالگشتگی خیال ما رو بین عالم مُثُل و سایه‌های غار افلاطون مدام میگردونه طوریکه دیگه نمیدونیم داریم حقیقت و میبینیم یا سایه رو. اما تمام چیزی که تو هر دنیایی مشترکه عشقه. عشقی که نمی‌میره. یادت نمیره. خلاص نمیشی ازش. حاضر نیست حتی برگرده تو چشمات نگاه کنه (شاید بخاطر اینکه اگه نگات کنه نمیتونه برت گردونه تو دنیای خودش) اما میدونی عشقه.
. اوایلش نمیفهمیم چرا ... دیدن ادامه » دکور و میزانسن این شکلیه اما وقتی وارد بازی میشیم می‌بینیم بهترین حالت ممکن برای اجرای سالگشتگی همین بوده و کوهستانی واقعا بی‌نقصه توی تئاتر. فیلمهایی که نشون داده میشن از نمایش رقص روی لیوانها یجور عجیبی ساختگی بنظر میان! همونجوری که مد نظر کارگردانه درحالیکه گویا ساختگی نیستن و واقعا فیلم تئاترن! و بازی بینظیر حسن معجونی خاطره شیرینی شد برای پایان سال و اسفندم.