کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش سال ثانیه
S3 : 11:57:40 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۰۱ مرداد تا ۱۰ مهر ۱۳۹۴
  ۱۹:۴۵
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

 

یادداشت کارگردان: نمایش "سال ثانیه" از یک پیشنهاد شروع شد. پیشنهادی از طرف فستیوال "اشپکتاکل" سوییس. قرارمان این شد که از "هیچ" شروع کنیم و گروهی که خالصانه آمد و رنگ خود را بر این "هیچ" پاشید تا "سال ثانیه" شکل بگیرد. پس از ماه ها جستجو برای مکانی مناسب اجرایمان، امروز این نمایش در زمین متروکه تنیس در کاخ سعدآباد پیشکش شما می شود. ما برای این اجرا هم نفس شدیم و لحظه ها را با هم زندگی کردیم تا فضایی بسازیم که خود را در آن باز یابیم.  
"سال ثانیه" حرف لحظه هاست. لحظه هایی که می آیند و می روند و ما در آن میانه اسیر شده ایم. "سال ثانیه" بحث انتخاب است. انتخاب ما در لحظه. این که بدانیم چقدر از ما برای "دیگری" است و چقدر به دنبال منافعمان از پس لحظه ها می گذریم. "سال ثانیه" فرصتی است که باز مرور کنیم این حقیقت را که نفس مان به نفس "دیگری" گره خورده و حیاتمان به با هم بودن است!
و در آخر، سپاس از بهترین هم نفس زندگی ام، همسرم که تمام این لحظه ها، ثانیه ها و سال ها را در کنار من صبوری می کند.
- حمید پورآذری  

 نمایش در فضای روباز اجرا می شود
**ساعت اجرای نمایش در هفته دوم تغییر خواهد کرد**

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش سال ثانیه / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس‌ها ››

عکس‌های پایه

نمایش سال ثانیه | عکس

اخبار

›› تئاتر اصل عشق است

ویدیوها

آواها

مکان

خیابان ولیعصر٬ خیابان شهید فلاحی (زعفرانیه)٬ انتهای خیابان شهید کمال طاهری٬ مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد (زمین تنیس)
تلفن:  ۲۲۷۵۲۰۳۱-۹

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
قابل توجه مخاطب نمایش سال ثانیه

شما عزیزان می توانید به پاس وفاداری به گروه تئاتر پاپتی ها، اجرای نمایش افسانه ببر جدیدترین اثر گروه تئاتر پاپتی ها را با تخفیف ویژه تماشا کنید.

اگر شما هم از جمله مخاطبین نمایش " سال ثانیه " بوده اید در هنگام خرید بلیت نمایش " افسانه ببر " که اجرای آن از روز چهارشنبه 15 اردیبهشت در مجموعه تئاتر باران ساعت 20:30 شروع می شود به صورت خودکار شامل تخفیف ویژه می شوید

در انتظار دیدار روی ماه شما هستیم

http://tiw.al/1O9iG7o
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت دو روز پایانی این نمایش فراهم شد.
لیلى شجاعى این را خواند
نوید آغاز این را دوست دارد
سلام میشه لطفا درباره کسانی که بلیط روز جمعه داشتند اطلاع رسانی کنید که چکار میتوانند بکنند. کی میتوانند کار را ببینند. هرچی گشتم چیزی در اینباره ندیدم.
۰۵ مهر ۱۳۹۴
من بلیط روز جمعه رو داشتم. هزینه ای که پرداخت کردم چی میشه؟ میشه انتقالش داد به رزرو و خرید جدید؟
۰۵ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش فراهم شد.
لیلى شجاعى این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بینظیر بودین استاد پورآذری توانا و متفکر پر از خلاقیت مستدام باشین
افسانه س و لیلى شجاعى این را خواندند
سپهر امیدوار و ستاره زندی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم شد.
لیلى شجاعى و ستاره زندی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همگی خسته نباشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"تئاتر تجربی به چه قیمت؟"

رنج ِزنان ؟ دردها ، اندوه ها و محرومیت ها؟
با شمردن ِسالهای ِ بسیار تا سالهای دوری در آینده؟بابیان چند تجربه ی تکراری، تنها به مدد حرکات بدن و صدا؟ با دویدن های مکرر از این سو به آنسو؟ با نمادهایی که درخدمت ِخلاقیت ِجاری نیست؟سوختن ، پاک شدن ، تباهی ، گمشدگی، سرگردانی ، غربت...آب ،خاک، آتش .... مفاهیمی که میتوانست با نمادهای خود ، پرداخت ِتاثیرگذارتری ایجاد کند
اشتراک ِیک تجربه ی ِنمایشی ؟ آنهم به جذابیت ِفضای باز که گمان میکنی رخدادخاصی وقوع خواهد یافت ... که اتفاقا از نظر من یکی از نقطه ضعفهای اصلی این تئاتر همین اجرای فضای باز وسیع ست ..که آنرا از ریخت میاندازد ...
انتقال حس دردمندی و نفوذ آن برذهن مخاطب واثر پذیری او از جفایی که بر زنان رفته ست مکانی صمیمانه تر و جمع وجور تر (بی انکه هزاربار سرت را از این سو به آنسو ببری آنهم صرفا برای دنباله گیری ِدویدن هایی که بیشتر مغلطه میشوند تا اصل..)طلب میکرد ... درک ِدرد از چهره ی زنان ِبازیگر بارودرویی ِ بی واسطه تر (حتی با متنی میانمایه) بر دریافت حسی ِتماشاگر میتواند چنان موثر باشد که رضایتش را از دیدن این ِتجلی ِعینی ، ایجاد کند حتی اگر حرف تازه ای برایش نداشته باشد
دیالوگها میتوانست درخشان ... دیدن ادامه ›› باشند اگر انسجام بیشتری میداشتند ..
متن واجرا با محور زنان ، از سخت ترین مقولاتی ست که نیازمند نگاهی ورای بازتولید کلیشه های تکراری ست .. رنج زنان داغ کهنه ای ست از قرنها تاامروز، اما تماما اینطور که دراین نمایش سیاه نمایی شده از آنان موجوداتی مفلوک ، اسیر ،ناتوان و مستاصل نساخته ست ... منهم زنم اما نمیخواهم جایم را باهیچ کسی عوض کنم حتی اگر زخم هایم مرهمی نداشته باشد ..
از تئاتر تجربی انتظار میرود چیزی را که منتقل میکند ، تکرار ناشدنی و بکرباشد ،اما سال ثانیه درهم ریختگی ِمشوش گونی در اجرا دارد که قادر نیست به یک اثر ماندگار در ذهن تبدیل شود نه موضوع را خوب پرداخت میکند نه یک تجربه ی نمایشی چشم گیر را...

برای گروه محترم و زنان و دختران این سرزمین آرزوی موفقیت های بیش از پیش دارم
نیلوفرثانی
6شهریور94
پ.ن: بعنوان یک مخاطب ِزن ، این نمایش ، یک از هزار دغدغه و رنج ِ این جمعیت را نشان نداد ..
نیلوفر عزیزم، درهم ریختگی مشوش گونه در اجرا را کاملا قبول دارم و معتقدم این نکته به کیفیت اجرا ضربه وارد کرده است.
۰۷ شهریور ۱۳۹۴
جناب فروغی ارجمند درود بسیار
البته بسیار خوشحالم که شما لذت زیادی از این اجرا بردید و چقدرخوب که برداشتهای ارزشمندی داشتید
اما اینکه بحران هویت را به تمام ساکنان زمین تعمیم دادید از نظر من چندان برداشت ِمنطبقی با قصه ی اجرا نبود
برعکس ،تمام تلاش کارگردان و نویسنده بر تاکید جنسیتی ست وشاید همین موضوع را برای مخاطب قابل تامل میکند که ایا وقتی پای زنان و رنجهایشان درمیان ست فقط همین نگاههای کلیشه ای وتکراری به ذهن نویسنده ... دیدن ادامه ›› میرسد؟
میخواهیم از بحران هویت بگوییم؟ ایا از نظر شما اینقدر سیاه نمایی لازم ست؟اصلا اگر ممکن ست شما برای من بحران هویتی که برداشت کردید را روشن تر کنید چون من چنین دریافتی از این نمایش نداشتم ...با سپاس از نظر و گفتگوی شما
۱۳ شهریور ۱۳۹۴
با سپاس از یادداشت و تحلیل آقای فروغی عزیز
بحران هویت زنان و عدم استقلال و فردیت ، مضمونی بود که از فرم اجرا قابل برداشت بود لکن این دغدغه که به تصویر کشیدنش ارزشمند است از نظر من،در شلختگی اجرا گم بود و شفاف و گویا نبود.حتی من به اشاره صرف خالق اثر به زنان این سرزمین ( ایران) معتقد نیستم چراکه آوازی که آنها می خوانند، زبان بی جغرافیایی است و معتقدم این رویداد، قابل تعمیم به همه زنان دنیاست.
۱۳ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*مدتهاست منتظر یک جفت شیشم ، منتظر ِیک تاس خوب
به اندازه ی عمر یه آدم خوشبخت ...

*همه ی آدمها برای من مثه یک دهنن
روبرومن ، بزرگ و تاریک
جلوم وایستادن و جیغ میشکن
که احساس میکنم همه تنم با صداشون ترک میخوره

*نمیخوام پشت سرمو نگاه کنم
همه چی واسم تموم شده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سال ثانیه سرشار بود از بی نظیرها
اجرایی غریب و قوی از متن و بازی بدن در کنار جادوی جادوگری که حمید این روزهای تیاتر ماست
تا اوایل کار احساس دیدن نمایش آشپزخانه ای رو داشتم که دکتر رفیعی تو اون چند روز ورکشاپی که بودم تعریف میکرد، البته با ۱۸۰ درجه تفاوت نسبت به متن اصلی ولی ...
سال ثانیه فراموشی سالها و لحظاتیست که به سرعت ثانیه ، درحالیکه غرق در روزمرگی هستیم از خاطرمون میگذرن و یادآوری تاریخهاییست که هرچه آب بر اونها بریزی پاک نمیشوند ، همونطور که حمید پورآذری در یادداشت پیش از نمایشش گفت : "سال ثانیه حرف لحظه هاست ، لحظه هایی که میایند و میروند و ما در آن اسیر شده ایم" لحظه هایی که درمانده و مستاصل حس کردیم " سگ مارس" شدیم ولی بازم به خودمون گفتیم "بریز، یکبار دیگه تاس بریز، من فقط یکی دیگه میخوام ، یک دست دیگه هم بریز ، من فقط یک جفت شش میخوام ، فقط یک تاس دیگه "
لحظه هایی که ازشون فرار کردیم و سعی کردیم فراموششون کنیم و درنهایت زمانی که مجبوریم به عقب ، به خانه بازگردیم از هرکسی میخوایم که جاشو باهامون عوض کنه
"اگه برگردم خونه برام غریبه، غریبم که نباشه منو یاد چیزایی میندازه که تنمو ... دیدن ادامه ›› خراش میده
جاتو با من عوض کن...
اگه برگردم همه چیز برام تازه س ، یه تازگی بدمزه...
جاتو با من عوض کن قد یه سالاد درست کردن
حالا همه کس هستمو خودم نیستم...
جاتو بامن عوض کن
د جاتو بامن عوض کن لعنتی"

سال ثانیه تجربه ای بی نظیر از لحظات زندگیه که فراموش شدند و یادآوریشون دردناک ، یادآوری ای که به هیچ وجه نمیشه ازش فرار کرد

پ،ن: خسته نباشید جانانه میگم به کل گروه مخصوصا گروه بازیگران کار و شاید مهمترین بازیگر گروه ، نسرین درخشان زاده که مثل یرما، فوق العاده بود
قابل توجه مخاطبین نمایش سال ثانیه

شما عزیزان با توجه همراهی با تیوال و گروه تئاتر پاپتی ها می توانید از 20% تخفیف ویژه جهت تهیه بلیت نمایش پابرهنه در پارک نیز اسفاده کنید.
کافیست با همان حساب کاربری که بلیت سال ثانیه را تهیه کرده اید به برگه نمایش پابرهنه در پارک مراجعه و اقدام به خرید بلیت نمایید تا به صورت خودکار از تخفیف ویژه استفاده نمایید.

منتظر دیدار شما عزیزان هستیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جیغ بکش.. جیغ بکش.. ی جوری جیغ بکش که شنیدن یادم بره.. که صدات.. صداات.. صدااات یادم بــــره..
،،
من میتونستم با تو چِل ساله شم.. میتونستم با تو هفتاد ساله شم.. میتونستم با تو صَــــد ساله شم.. همیشه منتظرت بودم.. اما هیچ وقت نیومدی..
،،
نترس.. من نمیخوام ازت انتقام بگیرم.. فقط میخوام از خواب بیدارت کنم.. آخه تو زیاد میخوابی.. به من میگی هیشوقت تنهام نذار، نرو.. ولی خودت همیشه خوابی، تنهام میذاری..
،،
فردا برادرم کنکور داره، من باید جاش امتحان بدم.. فردا خواهرم زایمان داره، من باید جاش برم بیمارستان.. بابام ... ... ... من باید جای همشون باشم.. من گم ... دیدن ادامه ›› شدم.. گم شدم..
،،
آدما سر ندارن.. تو سر نداری.. شماها سر ندارین.. همه آدما تبدیل شدن به بدنای بی سر..
،،
آدما مثِ لکه بهم چسبیدن.. هرچی میشورم پاک نمی شن..
،،
این بهم میاد؟ نــه.. بیا اینو بپوش.. ولی این تیرست بهم نمیاد.. باید کفشاتو عوض کنی..
من باید برم، نـــه..
من میخوام برم، نــــه..
،،
جاتو با من عوض میکنی.. جاتو با من عوض کن.. نــه..
جاتو با من عوض کن.. قد یه سالاد دُرُس کردن..
،،


--پ.ن. این دیالوگها، عینن نقل قول نیست. برداشتی مفهومی از آنچه بخاطر مانده است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من به همۀ حرفهاش گوش کردم. من هرچی گفت انجام دادم تا یک غذای خوشمزه بپزم. یک اثر هنری! یک اثر هنری تا اون توی چشم بهم زدنی بخوره و نابودش کنه. من تند تند دستام رو میشستم. تند تند دستام رو میشستم. به نابود شدن دستهام، به نابود شدن اثر هنریم فکر می کردم. من هر روز صبح، ظهر، شب...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مواد تا وقتی خام اند مزۀ اصلیشون رو میدن، اما وقتی پخته میشن یا رنده میشن دیگه اون مزۀ اصلی قبل پخته شدن یا رنده شدن موقع آفرینش رو ندارند.
آدم ها هم وقتی تو شرایط سخت قرار نگیرن همشون خوبن... اما وقتی تو تنگنا قرار میگیرن ...
۲۹ مرداد ۱۳۹۴
آشپزی مثل یک اثر هنری باید مثل یک نقاشی طراحی بشه
مطمئن نیستم درست گفته باشم
۲۹ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«اینجا تهِ خطه، انگار ته دنیاست»

تماشاگر مسیری به بالا را در تاریکی می پیماد، کسانی درمسیر از تماشاگران تصویربرداری می کنند گویی این دالان به یک مکان محافظت شده و امنیتی ختم می شود، جاییکه آمد و شد برای عموم آزاد نیست!
مسیر سربالایی را طی می کنیم تا آنجا که به درب دولنگه ای برسیم.
مردانی با لباس هایی همشکل اینجا ایستاده اند ، مردانی که حضور ما برایشان خوشایند نیست و بی هیچ کلامی این نارضایتی را با سکوتی سنگین و چهره هایی عصبانی به ما منتقل می کنند و هرچه می گذرد با افزایش توجه تماشاگران به درب ، به میزان خشم نگاه های جدی شان افزوده می شود. مردانی که دوست ندارند ما از آنسوی درب باخبر شویم.
درب آهنین دولنگه تنها یک درب نیست بلکه نقوشی از گذشت ایام، به آن معنا داده است: تصاویری از طبیعت، قلبی که عاشق شده، تاریخ هایی که اگر اهمیت نداشتند حک نمی شدند، آرزوهای ریز و درشتی که ستاره وار پراکنده شده اند، و شماره تلفنهایی که به یادگار مانده و چند نام که کوران زمان نتوانسته آنها را محو نماید. گویی که این درب دروازه ای ست برای ورود به یک سرسرای سالخورده، به یک هویت، دربی که همچون لوح محفوظ است.
دروازه را می گشایند و وارد فضایی می شویم که خاک رس کف آنرا پوشانده است و چهار ... دیدن ادامه ›› بلوک در سمت چپ و چهار بلوک در سمت راست بطور قرینه قرار دارد و با ساختاری شبیه به مغز انسان که هر نیمکره متشکل از چهار بخش است، این سوأل را به ذهن حاضران متبادر می سازد که ما کجا هستیم؟
نمایش شروع می شود و زنانی که هرکدام تجسم تاریخی ، خاطره ای را به دوش می کشند بر روی نقالۀ شنی آشوبناک به چپ و راست می دوند.
«
گوشواره هام! گوشواره هام کجاست؟
هی تو! باید تند راه بری!
هی تو! باید موهات رو از ته بتراشی!
هی تو! چرا دستهات کثیفه؟
هی تو! ناخن هات رو چرا نگرفتی؟
هی تو! تو بی دست و پایی!
هی تو! از پس هیچ کاری بر نمیای!
هی تو! باید پیشبندت رو محکم ببندی!
هی تو!
اخراج!
»
زنی که سرزنش های فراوان شده، زنی که از خانه اخراج شده، زنی که در انتظار آمدن کسی بود که نمی دانست کیست، زنی که با چمدانی در دست همیشه در سفر می نمود، زنی که خود را می آراست تا شاید یک روز، یک ماه، یک سال یا صدها سال با گمکرده اش زندگی کند، زنی که از ماه خاصی بدش می آمد، زنی که لکه هایی از آدم ها بر تنش چسبیده و تمام تلاشش برای رهایی از آنها بی سرانجام است، زنی که شوهری نداشت و مادر شده بود، زنی که نخواست واسطۀ وجود درماندۀ دیگری مثل خود باشد و با دست خویش خود را از آن زدود، زنی که گاهی تصویری از آدمکهای ناهمجنسش را منقوش می کرد اما دیگر زنی با غلتک محوش می ساخت و زن دیگری با آب می شست. زنی که خشمش را عشقش را آمالش را و احساساتش را فروخورده بود، زنی که سرکوب شده بود، زنی که گاه فراموش می کرد و گاه دست و پا می زد تا انکار کند و بگریزد و زنی که گاه از عذاب یادآوری لذت مرضی می برد و قهقه می زد.
زنی که در تمام زندگی اش یا پخته شده بود و یا رنده!
و اینک ما در سر اوییم.

«مواد تا وقتی خام اند مزۀ اصلیشون رو دارند، اما وقتی پخته بشن یا رنده بشن دیگه اون مزۀ اصلی قبل پخته شدن یا رنده شدن موقع آفرینش رو ندارند.»

کثرت زنانی که سیر هویت گمشدۀ واحدی را بر نقالۀ ذهنی که ما در آن نشسته بودیم نشانمان می دادند و سرگذشت او را نشخوارگونه با تصاویری که پی در پی می آیند و می روند و صداهایی که در فضای سرش می پیچند و انعکاس می یابند، بر پیشانی خاکی رنگ ذهنش مرور می کنند درحالیکه اکنون در ته خط قرار دارد، در ته دنیایش و او دوست دارد جایش را با خود پیش از خودش عوض کند تا دوباره از آنجا زندگی را از سر بگیرد، به عقب بازگردد به عقب تر! آنقدر عقب که کودکی شاداب بوده و در حیاط خانه شان طناب می زده است. «جاتو با من عوض میکنی؟»

زنی که طی زندگی بارها سگ مارس شده و حالا ته خط دنیایش ایستاده و فقط یک چیز می خواهد
«بریز! یکبار دیگه تاس بریز! من فقط یکی دیگه میخوام. یک دست دیگه هم بریز! من فقط یک جفت شش میخوام، فقط یک تاس دیگه!»

«هیس! بخواب. آروم باش.»

سال ثانیه را اثری بسیار قابل تأمل، یک اکسپرسیونیست تجریدی فوق العاده زیبا و سنجیده درخدمت هدف می پندارم همچون شاعرانگی های فروغ.
افتخار می کنم که حمید پورآذری، این خالق دگرآفرین، هموطن دغدغه‌مند من است.
از تمامی عوامل سال ثانیه سپاسگزارم و به خرد و تلاششان کرنش می کنم.

پ.ن: بنظرم اگر چند صندلی لااقل برای انتظار سالمندان عزیز درنظر گرفته شود عالیست.
چه با تامل به تماشای این اثر نشستید کیان عزیز
سپاس از یادداشت شما
متوجه شباهت ساختار بلوک ها به مغز انسان نشدم ، براستی اینگونه بود؟
۰۲ شهریور ۱۳۹۴
بانو نجاتی عزیز لطف عالی مستدام
مغز متشکل از دو نیمکره است که هر کدام آنها به چهار منطقۀ قدامی و آهیانه و گیجگاهی و پس سری تقسیم میشود.
از بذل توجه شما سپاسگزارم
۰۲ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دوستش داشتم. هوای خوب سعدآباد در حکم ذغال بود موثر بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت سیامک احصایی در روزنامه اعتماد درباره نمایش "سال ثانیه"

تکرار می‌کنم خواب را در تکرار بیدار
تکرار می‌کنم شمردن سلول‌هایم پیش از مرگ
یک، دو، سه
مرگ را به تکرار نشسته‌ام
بیداری را به تکرار نشسته‌ایم
خواب را در خود شکسته اید
تو در من شکسته ای
ما در تو می‌شکنیم
چهار، پنج، شش
خاک را دانه دانه می‌شمرند
پیش از پاکیزه شدن دست‌های‌شان
پیش از شمردن ... دیدن ادامه ›› خاک
پیش از مردن‌تان
هفت، هشت، نه، ده
متولد شده‌ام
دوم مهرماه یکهزار و سیصد و سی وشش
متولد خواهد شد
در روز دیگری
بی‌تابی می‌کنم در ماندن
می‌دوم
می‌روم
رفته ام
تصور می‌کنم هنوز ماندن را
می‌مانی
خواهد ماند
جایم را با هیچ‌کس عوض نمی‌کنم
جایت را با کسی عوض کن
جایش را با کسی عوض کرده
جایش را به او خواهد داد
جایت کجاست؟
اینجا در خانه؟
آنجا در یاد هر کس؟
هرجا
شاید در پوتین هایت در خاک سرخ زمین‌شان
جامانده
در موهایت
در دستان‌تان شاید
در کافه‌ای که هرگز نبوده‌ای
به انتظار نشسته ای
نشسته بودم
خواهد نشست
این کافه چای سبز نمی‌دهد
می‌شود چمدان خاطره‌های‌مان را دزدیده بودید، بدهید که برویم؟
خسته مُردم
خسته خواهد شد
می‌شود یک چای خوش عطر، هررنگی باشد
پیش از رفتن‌مان
برایم بیاورید...؟
"تاتر من تجربی است" و "من پُست مدرن هستم."

تصورِ غلطی که این روزها اکثر تئاترهای روی صحنه مدعی اش هستند، فارغ از اینکه در سالن های دولتی و یا نیمه دولتی روی صحنه اند و دو گزاره ی فوق را به اشتباه نقطه ی مقابل تئاتر Text و یا مبتنی بر گیشه به کار می بٓرند. در حالی که ناخواسته و ناگزیر آثارشان هم مبتنی بر Text است هم گیشه.
تئاتر تجربه ورز ابتدا چالش خود را با مکانِ ملاقات اش با مخاطب جست و جو می کند و فُرم ناب خود را جسورانه در همین کندوکاو و هم زمان با حضور مخاطب کشف می کند؛ نٓه از روی مُدل های جویده شده ی کارگردانان دهه ی ٧٠ اروپا و با تصاویر و ژست هایی در بافت فرهنگیِ دور از ما.
گزاره ی پُست مدرن بودن هم همان میزان مضحک است که بگویی "من روکوکو هستم" یا ...

اما نکته ی جالب در همین دوران، اجرای نمایشی است به نام "سال ثانیه" که آگاهانه دو ادعای فوق را ندارد ولی به شدت به مؤلفه های اش نزدیک شده است.
"سال ... دیدن ادامه ›› ثانیه" روایتی ست چندوجهی و غیرخطی از زمان و زنان، که بی مهابا به مخاطب و عادت های اش می تازد. زنان ایرانی و مصائب شان به دور از کلیشه و ایجاد حس شفقت نسبت به شان.
آثار حمید پورآذری به خصوص پس از هجرت خودخواسته اش از سالن های مرسوم، همواره پیشنهادی جدید برای تئاتر ایران دارد، پیشنهاد یک تئاتر اجتماعی و انتقادی که رأس آن انسان معاصر ایستاده است. پوآذری درک کرده که تئاتر اجتماعی، صرفا تئاتری با موضوع اجتماعی نیست، و از همین نقطه، او راه خود را از مدعیان این گرایش جدا و فُرم اجرایی اش را از رئالیست تاریخی شده دور می کند تا اثرش در دام و اتهام ژورنالیستی شدن نیفتد. این انتخابِ هوشمندانه نسبتی با تئاتر به مثابه نهاد اجتماعی دارد. برای رسیدن به این مفهوم در دوران فعلی، هر گروهی علاوه بر تولید نمایش ناگزیر است مشقتی بی اندازه متحمل شود تا بتواند به صورت مستقل، کارکرد اجتماعی این نهاد را حفظ کند، آن هم در سال هایی که هر نهادی، کارکردش را به زور از دست داده یا می دهد.
اگر دو نمایش "ادیپ شاه" و "دایره ی گچی قفقازی" را در کشتارگاه (فرهنگسرا) بهمن دیده باشید می توانید "سال ثانیه" را سومین گام در این تریلوژی قرار دهید که حاصل همین رنج است. رنجی زیسته شده از جنس تئاتر که در تک تک عناصر اجرا موج می زند و بدون این رنج انگار این جنس از تئاترِ اجتماعی، صرفن پُز و یا اطوار روشنفکری است.
تماشای این نمایش که از یک روح گروهی می جوشد، می تواند سنجه ای برای تئاتر اندیشه ورز و جدیِ ایران در دهه ی آخر این قرن رو به پایان باشد.
اشکان عزیز سپاس بابت یادداشت ارزشمند شما
چقدر زیبا و نیکو گفتی:"تئاتر پست مدرن:تصورِ غلطی که این روزها اکثر تئاترهای روی صحنه مدعی اش هستند، فارغ از اینکه در سالن های دولتی و یا نیمه دولتی روی صحنه اند و دو گزاره ی فوق را به اشتباه نقطه ی مقابل تئاتر Text و یا مبتنی بر گیشه به کار می بٓرند. در حالی که ناخواسته و ناگزیر آثارشان هم مبتنی بر Text است هم گیشه"
۰۲ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صحنه
سال ثانیه یا سالثانیه؟
نگاهی به کار تازه حمید پورآذری و لحظاتی که می کشیم

نویسنده: هادی عیار

تا قبل از شروع نمایش سوالی که مدام با آن درگیر بودم این بود که «سال ثانیه» به کدام وجه این ترکیب اشاره دارد. سال هایی که مانند ثانیه می گذرند یا ثانیه هایی که به اندازه یک سال کش می دهند آدم را و زندگی اش را؟ به نمایش وقتی می رسیم حمید پورآذری از «لحظه ها» می گوید: لحظه هایی که در میانه این کش و قوس دادن ها یا کوتاه شدن های ما فدا می شود. سال ثانیه را اگر بخواهیم به یک جمله خلاصه کنیم همین می شود که هر دوی این دو سو بلایی است که بر سر لحظه ها می آوریم، یا آنقدر سریع می گذرند ... دیدن ادامه ›› که آنها را نمی بینیم یا آنقدر طول می کشند که در هر ثانیه اش عمرجهانی بر ما می گذرد و در این میان این لحظه ها یا در خوانشی خیام وار این «دم»ها هستند که از کنار ما می گذرند. سال ثانیه چه قبل از اجرا چه در میانه آن و چه بعد از آن اصرار دارد که این نمایش یک تئاتر صرف نیست. برخوردی از آنگونه که بنشینیم، بازی ها و دیالوگ های خوبی ببینیم و از آن بگذریم: قبل و بعد از نمایش با پرفورمنس فیلمبرداری چند جوان که قیافه ای شبیه به سربازها دارند از مخاطبانی که از سربالایی غروب سعد آباد بالامی روند و کفش هایی که در پایان نمایش در سرپایینی شب هنگام سعدآباد چیده شده اند و مخاطبان از کنارشان می گذرند تا به در آهنی زنگ زده ای برسند. در هنگام نمایش اما گاهی نمایش از صحنه خود خارج می شود. صداهایی که در طول نمایش در فضا شنیده می شود. بازیگرانی که از بیرون حصار توری می آیند همگی نشان از این دارند که کارگردان می خواهد حرفش را به بیرون از صحنه تئاتر نیز بکشاند. همین نشانه ها نشان از آن دارد که کارگردان می خواهد از فرم اثر به محتوای آن برسیم. و اما در حوزه محتوا. مضامین کلیدی سال ثانیه را می توان در چند مورد ذکر کرد: شتاب لحظه ها، روزمرگی انسان امروز، تاثیری که انسان ها بر جسم و جان همدیگر به یادگار می گذارند و تاریخ. تاریخی که همچون یک نقطه رنگی به سمتت پرت می شود و هر چقدر هم بر آن آب بریزی پاک نمی شود. تاریخی که دیگر ٢٩ آبان ٧٤ یا نهم بهمن ٧٠ را برای ما به عنوان یک عدد و یک تاریخ نگه نمی دارد بلکه کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین را بر آن سوار می کند. در کنار همه این مفاهیم اما مفهومی که کمتر در یادداشت ها و مطالبی که درباره سال ثانیه نوشته شده به چشم خورد. به گمان من آنچه بیش از همه در این اثر با استفاده از بازی های فرمی و دیالوگ، عریانی خود را در برابر بیننده به نمایش می گذارد، همین در میان دیروز و فردایش است. محور این بخش نیز باز همان «لحظات» هستند. زنی که از یک سو صخره سنگین سنت را بر دوش می کشد و از سوی دیگر در بازار داد و ستد کالا، در بورس کار و عرضه و تقاضا، باید خود را وفق دهد. صحنه هایی همچون کار کردن زنان با غلتک ها، کار در آشپزخانه و آرایش اغراق گونه و غیرطبیعی شخصیت ها نشان از همین موضوع دارد. زنانی که اگرچه مانند هر انسان مدرن دیگری کار می کنند، اما در لحظه های خلوت خود، بندهایی را به دست و پای خود احساس می کنند که اجازه نمی دهند فرار کند، به پیش برود، فریاد بزند و... وضعیتی که در آن هرچقدر هم روی آن آب بپاشی باز از بدنت پاک نمی شود. این اما به دوراز نگاهی ارزشی و اینکه زن امروز چگونه خود را باآن وفق داده، در یکی از صحنه ها اما این موضوع بیشتر از همه نمود دارد. یکی از بازیگرها لباس های کهنه ای را بغل کرده، روی زمین می نشیند و از کارهایی که به جای دیگران باید بکند می گوید. امروز یکشنبه است، باید به جای برادرم کنکور بدهم، امروز دوشنبه است، باید به جای پدرم سر کار بروم، امروز چهارشنبه است، باید به جای مادرم غذا درست کنم و در میانه همه این به جای دیگران کار کردن ها ناگهان روسری ای را از میان کهنه ها بیرون می کشد و به دیگری می گوید: «این به من میاد؟». این گونه صحنه های استعاری نمایش همچون جایی که دختری در حال اعتراف کردن است و با درد زیاد پارچه ای قرمز خارج می کند نشان از در هم مچاله شدن نقش هایی است که روح زن را خراش می دهد و به گمان من موفق ترین و قابل توجه ترین پیامی است که کارگردان تلاش دارد از میان خرده روایت های فرمیک خود و در قالب بازی به تماشاگر نشان دهد.
ممنون از انعکاس یادداشت
۲۳ مرداد ۱۳۹۴
بسیار زیبا نوشته اید جناب عیار
سپاس
۰۲ شهریور ۱۳۹۴
ممنون از توجه شما خانم نجاتی
لطف دارید
۰۶ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش متفاوتی بود.
یکی از دوستان پیشنهاد کرد و ما رو برد، که الحق خوب جایی برد.
درگیر شدن تماشاچی با نمایش از ویژگی های آقای پور آذری هست و واقعا تبریک داره.
اجرای بازیگران هم تقریبا بدون نقص بود و خسته نباشید.
و واقعا جای تشکر ویژه از خانم نشمینه نوروزی که چنین فکرخوانی می کنه.
ارتباط برقرار کردن با نمایش یه ذره سخته ولی اگه به درون خودمون مراجعه کنیم خودمون در لحظات تک تک بازیگرا می بینیم و اون موقع خودمون داریم بازی خودمون رو تماشا می کنیم.
همه تون عالی بودید
من بلیت نمایش رو خریدم و دوست داشتم این کار رو هم ببینم، خصوصاً که از کارهایی که گاهاً در فضاهایی غیرمتعارف اجرا شدند تجربه خوبی داشتم همیشه. ساعت شروع رو اعلام کرده بودند ٨ یا به قولی غروب آفتاب که بیانی دلنشین از ٨ است. اما تا به حال مواجه نشده بودم با انتظار اجباری پشت نرده و لب جدول! تا ٨:١٠ منتظر موندم. آمد و شد داخل کاخ همیشه با ون یا پیاده بوده که هر دو به میزان خاص خود زمان بر هستند. یا گروه آماده اجرا نبوده یا ایرادی پیش آمد کرده، نمیدونم، اما با توجه به شرایطی که برای مراجعین در نظر گرفته شده بود، یا در حقیقت هیچ در نظر گرفته نشده بود!، این اهمال و عدم هماهنگی رو درک نکردم. خارج از ادب تلقی میشه حتی. بنابراین لب جدول و پشت نرده! رو ترک کردم و کاش اگر هماهنگی شیوه آمد و شد کاخ سعدآباد برای عوامل دشوار و پیچیده می بود محل اجرا را طوری انتخاب میکردند که از پسش برآمدن با این وضیت مسخره جایگزین نشود. احترام برای تماشاچی همواره حرف اول را زده و میزند. تاخیر چیز غریبی نیست علی لاخصوص در این مکانهای متفرقه. کارهایی که تاخیر هم دارند، حداقل شرایط رو برای انتظار تماشاچیان در نظر گرفته اند، حتی شرایط داشتن تاخیر رو هم ندیدم پس چه رسد به داشتن شرایط دیده شدن
دقیقا همین اتفاق برای ما افتاد و نمایش ٨:٣٠ شروع شد !!!!! ١٥ دقیقه دقیقا کنار جدول ١٥ دقیقه بعدم توی پارکینگ کاخ ایستاده! بعدم که همه رو پیاده بردند سمت صحنه نه ونی نه چیزی... از اجرا هم نگم بهتره که واقعا اول و آخرش مشخص نبود و فقط کل اجرا میدویدند این طرف اون طرف و یه سری تازیخ تکرار میکردند! نمیدونم واقعا ما که ١٠ نفر بودیم هیچی متوجه نشدیم یا همه همین بودند !!! به خر حال به شخصه اصلا پیشنهاد نمیکنم !!! نمیدونم بگم عدم درکش از عمقشه؟!؟ که هیچ عمقی ندیدم ! همه هم آخرش مات و مبهوت باند شدن ! حتی مطمءن نبودیم تموم شده !
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید