تیوال نمایش فروغ سارا‌پینا
S3 : 20:46:56
  ۰۵ تا ۲۲ شهریور ۱۳۹۶
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: محسن حسینی
: محسن حسینی، روجا جعفریان، سپیده صیفوری، آزاده بهمنش، الهه مُونسی

: فاطمه ذوقی
: تام ویلمز، یوهان یوهانسن
: محسن حسینی
: جلال تهرانی
: محسن حسینی
: جلال تهرانی
: شیرین قیومی
: مازیار تهرانی
: سلمان آقارضی

: خشایار حسامی
: نیلوفر یکرنگی
: سارا حدادی (مکث)
: محمدرضا ایمانیان (مکث)
: سها داداشی
: حمید عطایی نژاد، محمد عطاییی نژاد

براساس متونی از: فروغ فرخزاد، سارا کین، پینا بایوش، مارینا آبراموویچ، آنتونن آرتو، آلبر کامو، فریدا کالوا، محسن حسینی

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش فروغ ساراپینا / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش فروغ سارا‌پینا / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» تلاش جنون آمیز براى بیان خویشتن

» فروغ ساراپینا نگاهى متفاوت به زنان‎

» «فروغ ِ ساراپینا» به احترام داوود رشیدی یک دقیقه سکوت کرد

» «فروغ ساراپینا» با اداى احترام به داوود رشیدى آغاز شد

» پوستر پرفورمنس «فروغ ساراپینا» رونمایى شد

» پرفورمنس «فروغ ساراپینا» از ۵ شهریور به‌روى صحنه مى‌رود

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
« عشق یهویی میاد
ولی اکثرا هم اشتباهی میاد»
آذین حجازی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد امروز چهارشنبه ۲۲ شهریورماه آخرین اجرای این نمایش خواهد بود.
برای چنین پیام هایی باید گزینه "دوست ندارم" قرار بدهید :(
۲۲ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باور کنید متن آقای گیاهچی رو با بغض خواندم. من هم خیلی این نگرانی رو احساس میکنم. در دهه های هفتاد و اوایل هشتاد فکر میکردم اگر روزی فرا برسه که سالنهای تاتر شلوغ و پراز تماشاگر بشه، حتما جامعه بهتر، امن تر، قانونمندتر و زیباتری خواهیم داشت و حتما کیفیت نمایش ها هم بالاتر خواهد رفت. واقعا چه اتفاقی افتاد که تمام این پیش بینی ها اشتباه از آب درآمد؟ سیر نزولی بعضی از کارها باور نکردنیه. موضوع وحشتناک این هست که تاتر ایران پر از جوانان با استعداد و خلاق و خوش فکر هست که در بین باند بازی ها و هیاهوی کارهای عامه پسند، مجالی برای بروز و ظهور استعدادهاشون ندارند و تعداد زیادی شون سرخورده و ناامید از صحنه تاتر فاصله می گیرند. واقعا به اقدامی فوری برای سر و سامان دادن به این وضعیت نیاز هست.
هشداری جدی برای تئاتر

نمایش فروغ ساراپینا به دلیل آنچه عدم تامین کف فروش نمایش عنوان می شود زودتر از موعد مقرر به پایان خواهد رسید و فقط تا روز چهارشنبه هفته جاری بروی صحنه خواهد رفت. مجید گیاهچی در پی همین اتفاق به واکاوی نقش تئاتر خصوصی در تغییر اتمسفر مخاطب و دور شدن از رسالت تئاتر می‌گوید.

مجید گیاهچی

"نمایش «فروغِ ساراپینا» را دیدم. در این‌که نسبت به آخرین نمایش محسن حسینی، یک گام بلند به جلو، یک تئاتر به‌مفهوم واقعی کلمه و از اکثر قریب به‌اتفاق نمایش‌های در حال اجرا، به توقعات موجود از هنر تئاتر نزدیک‌تر و نوآور و جسورانه است، جای کوچکترین شک و تردیدی نیست. در مورد این نمایش می‌توان بسیار نوشت و نظر داشت که هدف این نوشته نیست، تنها موکداً اشاره می‌کنم آنچه در آن شکی نیست این‌که در نسبت با معدل آنچه بر صحنه می‌رود از سرآمدان و نمایشی به‌مراتب جدی‌تر و قابل‌توجه‌تر است.

اما در شبی که به دیدن نمایش رفتم جمعاً ده تماشاگر -که گویا همه یا اکثریتشان میهمان گروه بودند- داشت و اکنون پس از گذشت تنها چند اجرا به‌دلیل عدم‌استقبال تماشاگران، به‌اصرار و اجبار مدیران سالن که نمی‌توانند تناسب و توجیه مناسبی مابین ظرفیت سالن و تعداد مخاطبان بیابند، ناگزیر است پیش از موعد به اجرای خود پایان دهد!

قصد ورود به بررسی حقوقی وضعیت پیش‌آمده که خود بسیار پیچیده و دشوار است، ندارم؛ اما مایلم اشاره کنم که این اتفاق تئاتر را در یک وضعیت بسیار پیچیده، بغرنج و عمیق وارد کرده و سرآغاز و زنگ خطری برای یک مرحله‌ تازه در تئاتر کشور است. اتفاقی که با توجه به وضعیت و مدیریت تئاتر قابل پیش‌بینی کردن بود؛ اما انتظار نمی‌رفت به این زودی چهره‌ کریه‌اش را به نمایش بگذارد.

اگر در حالتی اغراق‌شده و آینده‌ای نه‌چندان دور روزی مخاطبان جز نمایش‌های میان‌مایه و عامه‌پسند -آن هم در حالی‌که برای جلب مخاطب بیشتر، مدام در حال سقوط و نزول‌اند- از نمایش‌های فرهنگی، جدی و متفاوت استقبال نکنند، نمایش‌هایی که به‌جای برخوردی سطحی و بی‌نیاز به درگیری تعقل تماشاگر یا ارضای تمایلات خودنمایانه و نمایش پُز فرهنگی، به‌وجوه عمیق‌تر، آگاهی‌ و اعتلابخش، تفکربرانگیز و ناب‌ رجوع دارد، چه باید کرد؟!!

این هم در نظر داشته باشیم که نباید فریب مخفی شدن هر نمایش‌ ناموفقی را هم خورد که عدم‌توفیقش را پشت بهانه‌های متفاوت و عمیق بودن نمایش‌ پنهان می‌کند و با برهم‌زدن قواعد بازی، به‌نحوی مانع از تشخیص صحیح سره از ناسره می‌شوند.

این ... دیدن ادامه » موقعیت تراژیک برای تئاتر در جایی است که نه تنها کوچکترین تقصیری متوجه گروه نمایش نیست -که به سبب کیفیت اثر ارائه‌شده باید مورد قدردانی و تشویق قرار بگیرد- که شاید نتوان تقصیری هم متوجه مدیران سالن -که به‌دلیل عدم‌بهره‌وری مناسب از سالن، خود را ناگزیر از اعمال چنین تصمیمی می‌دانند- و یا تماشاگران و مخاطبان -که در انتخاب تماشا یا عدم‌تماشای هر نمایشی کاملاً مختار و آزادند- دانست.

اما بی‌شک آن‌چه به‌شدت قابل‌انتقاد و مقصر در شکل‌گیری چنین وضعیتی است مدیریت کلان فرهنگی کشور -از جمله نقش مخرب تلویزیون و رسانه‌ها، وضعیت آموزش در مدارس و دانشگاه‌ها، سرانه‌ مطالعه، ... و به‌طور کلی فضای فرهنگی حاکم بر کشور- و بالطبع مدیریت تئاتر است -که بخش مدیریت تئاتر آن تنها به مدیران رسمی تئاتر محدود نمی‌شود و در برگیرنده‌ طیفی گسترده‌تر از افراد و مناسبات از جمله خود هنرمندان تئاتر است.

توسعه‌ تئاتر هر چند بر مبنای مجموعه‌ای از ضروریات اجتناب‌ناپذیر می‌نمود؛ اما ابداً از یک طرح و برنامه‌ی منطقی و علمی تبعیت نکرده و در کمال تاسف و حیرت هم‌چنان نمی‌کند و مطابق با دیگر تحولات جامعه به‌جای آن‌که متکی بر یک کار مطالعاتی و علمی و اجرایی دقیق و برنامه‌ریزی شده -حداقل در سطح توانایی‌های موجود- با پیش‌بینی تمام فرصت‌ها و تهدیدهای احتمالی باشد، به‌شکل خودبه‌خودی، بدون کوچکترین برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری اتفاق افتاد و مطابق معمول مدیریت، نه پیشگام و مسلط بر امور که دنباله‌رو و متأثر از وضعیت پیش‌آمده و لاجرم فاقد قدرت تأثیرگذاری بر رویدادهاست.

در این‌که تئاتر نیازمند این بود که گسترش و توسعه پیدا کند و از سیطره‌ حمایت دولت که متأسفانه انواع محدودیت‌ها، سوءاستفاده‌ها، باندبازی‌ها و تبعیض‌ها را بر هنرمندان تئاتر تحمیل می‌کرد خارج شود شک و تردیدی نیست و کمتر هنرمند و علاقه‌مند به فرهنگ و تئاتر است که از ضرورت یک انقلاب و تغییری بنیادین در مناسبات تولید تئاتر در سال‌های پس از انقلاب، از گسترش کمی سالن‌ها و نمایش‌ها گرفته تا تقلیل مداخلات دولتی و حاکمیتی، حمایت نکند.

دوم اما اولاً نه تنها ضرورتی بر تعطیلی یا محدودیت حمایت‌های دولتی از تئاتر وجود نداشت -که متأسفانه حتی در نسبت با تمام دیگر امور ابداً گسترش و افزایش متناسبی نداشت- که انتظار می‌رفت علاوه بر اصلاح عدم‌افزایش‌های متعارف و رفع تبعیض در اختصاص بودجه و گسترش منابع شناخته‌شده و سنتی دولتی، منابع فراوان دیگر مراکز موظف و ممکن نیز بر منابع موجود افزوده گردد، نه آنکه همان حمایت‌های دست‌ و پا شکسته‌ گذشته هم محدودتر شده و یا حذف شود.

از سوی دیگر این انتظار وجود داشت حال که متأسفانه انجام مطالعات و دست‌یابی به یک برنامه‌ریزی مناسب و منسجم برای کنترل و تسلط بر امور پیش از آغاز انجام نشده، حداقل پس از شکل‌گیری وضعیت تازه، به‌سرعت چنین مطالعات و سیاست‌گذاری‌هایی انجام، اندیشیده و اعمال شود، موضوعی که تاکنون کوچکترین پیشرفتی نداشته و هم‌چنان توجه جدی و فوری به آن انتظار می‌رود.

برای پی بردن به عمق فرصت‌های از دست‌رفته لازم است اشاره کنم که شکل‌گیری ایده‌ی خصوصی‌سازی و استقلال مالی و حتی سودآوری تئاتر که در ابتدا حرکتی بطئی و کند داشت را شاید بتوان به سال 1371 مربوط دانست، زمانی که نمایش‌ «پیروزی در شیکاگو» به کارگردانی مرحوم داوود رشیدی در سالن اصلی تئاتر شهر به‌اجرا در آمد. سال‌ها بعد و در سال 1378 نیز نمایش «دندون‌طلا» به کارگردانی داوود میرباقری اجرا شد و هر دو با توفیق فروش و - شاید برای نخستین بارها در سال‌های پس از انقلاب- سودآوری همراه بود و دلیلی شد بر این‌که به تئاتر حرفه‌ای هم می‌توان به‌عنوان یک تجارت فرهنگی نگاه کرد و از طریق آن سود کسب کرد؛ حتی در همان دوره و سال‌ها هم از یک سو این نمایش‌ها با تحریم غیرمتشکل جامعه‌ دانشجویان تئاتر در اعتراض به ابعاد تجاری و گیشه‌پسند نمایش‌ها روبه‌رو و از سوی دیگر تبدیل به مورد و گاه چماقی در دست مدیران تئاتر برای اعمال فشار به نمایش‌ها و گروه‌ها شد.

راه‌اندازی تماشاخانه‌ی ایرانشهر توسط شهرداری تهران -که علی‌القاعده می‌بایست مهمترین حامی تئاتر باشد-، با عنوان راه‌اندازی نخستین تئاتر خصوصی کشور! در تیر 1388 یک گام بلند و اساسی در جهت تحقق جدی‌تر ایده‌ اجرای نمایش‌های مستقل و حتی سودآور بود.

افتتاح تالار حافظ در آبان 1390 نیز به بنیاد رودکی که در آبان سال 1382 تشکیل و مدتی بود فرآیند اجرای نمایش‌ در تالار وحدت را در جهت کسب درآمد و توجه به ابعاد تجاری اجرای برنامه‌های هنری، تغییر داده بود، فرصت داد تا ایده‌ حرکت به سمت خصوصی‌ شدن تولید تئاتر را به پیش ببرد و هر چند افتتاح نخستین تماشاخانه‌ی خصوصی به‌مفهوم واقعی کلمه را به راه‌اندازی «تماشاخانه آو» در سال 1389 منسوب می‌کنند؛ اما شاید سرانجام افتتاح تئاتر باران -به‌عنوان مکانی نزدیک به استاندارد- در بهمن 1393 بود که راه را بر راه‌اندازی سالن‌های خصوصی با مدیریت خصوصی و غیردولتی گشود و ده‌ها سالن دیگر در سه ساله‌ اخیر فعالیت‌شان را آغاز کردند.

اما در تمام این دوران نسبتاً طولانی کار مدیران و سیاست‌گذاران فرهنگی کشور جز تماشای منفعلانه‌ و گنگ رویدادها -البته با استقبال از هر وضعیتی که توقع از دولت و نهادهای عمومی را تقلیل داده، حذف کرده و حتی سودی برساند- نبود. سوداگری‌ای که با نادیده‌انگاری اخلاق و انسانیت در تمام ارکان و مناسبات کشور از امور سیاسی گرفته تا متأسفانه پزشکی و خانوادگی و ... و حتی امور دینی و فرهنگی و هنری و علمی و پژوهشی نفوذ و رسوخ کرده است.

متأسفانه این نظاره‌گری غیرمسئولانه هم‌چنان ادامه دارد و هیچ چشم‌اندازی برای جلوگیری از تبعات مخرب و منفی این وضعیت و گسترش و حمایت از وجوه مثبت و قابل‌توجه آن نیست که امیدوارم پیش از آنکه این وضعیت بیش از این بحرانی شود با دعوت فوری از عالمان و صاحب‌نظران و دست‌اندرکاران و پایان فرصت‌سوزی‌ها این زنگ خطر جدی گرفته شود."

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/06/20/1515600/%D9%87%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1
یادداشت نرگس آبیار کارگردان مطرح سینما بعد از دیدن پرفرمنس تئاتر فروغ ساراپینا:

در کتاب «زنان، جنون، پزشکی» آمده :" بیشتر زنان اند که در درمان، مستقیما با روانپزشکی زیستی مواجه می شوند، پیام این شکل روانپزشکی نیز بیشتربه زنان می رسد تا مردان، به این دلیل که زنان آمادگی بیشتری دارند تا درباره ی مشکلات شخصی خود با دیگران صحبت کنند." تمام تلاش زنی که در جهانی مردسالار به رسمیت شناخته نمی شود و طبیعتا به ثبت در نمی آید، صرف بیان خویشتن می شود و گویا هرچه بیشتر خودش را بیان می کند بیشتر متهم به جنون و دیوانگی می شود.

پرفورمنس «فروغ ساراپینا» نمایشی از این نوع تلاش جنون آمیز برای رسیدن به بیان خویشتنی زنانه است. بیانی زنانه که فارغ از دستور زبانی مردانه ، زبان خودش را دارد. چهار زن در کافه ای گرد آمده اند، چمدان ها نشان می دهد که راه درازی پشت ... دیدن ادامه » سر گذاشته اند: از فروغ فرخزاد گرفته تا سارا کین و پینا بائوش و ماریانا آبراموویچ، با زبان و زمان و جغرافیاهای متفاو ت که تنها مخرج مشترک و نقطه ی تلاقی آنها تلاشی است که در جهت بیان خویشتن به خرج داده اند و تبعاتی از نوعی جنون و روانرنجوری را در زمانه ی خود متحمل شده اند.

انگار محسن حسینی روح این زنان را احضار کرده تا همگی به کالبدی واحد در آیند و رنج و عشق و مشقت و اشتیاقشان را دوباره روی صحنه زندگی کنند و در پایان از پس تجربه ی دهشت بار شوک و دارو و روانپزشکی-که با طراحی و میزانسنی درست شکل و شمایلی قرون وسطایی به خود گرفته- مثل سرنوشت تمام قدیسه ها به نوعی از عروج و تجلی برسند.

ارجاع مستقیم و آشکار به اجرای «کافه مولر» پینا با آن صندلی و میزهای چوبی و زنی رقصنده که انگار در خواب راه می رود رگه های طنز تلخی به خود گرفته است، خبری از آن لباس خواب و موهای پریشان و آوایِ اپرای مغمومِ اجرای پینا نیست و در این اجرا به صندلی و میزهای دست و پاگیر، ممیزی نیز افزوده شده و دست و پای بازیگران را بیشتر بسته است .

حرکات و بازی بازیگران زن به نوعی بیش از آنکه به رقصیدن شبیه باشد به هیستری می زند، در هیستری که به اختلالی زنانه معروف است، زن بر اثر فلج عصبی، نه به زبان کلام، که با زبان جسم و تن اش ارتباط برقرار می کند. از طرفی انگار خود هیستری آخرین تلاش برای بیان خویشتن است آن هم درست وقتی که جهان مردانه قادر نیست جهان زن را درک کند و به رسمیت بشناسد. انگار آخرین شعله ی آتش که به قول فروغ بلندترین شعله ی آن هم هست خود جنون و دیوانگی است، در صحنه ای از نمایش با میزانسن و اجرایی هولناک چهار زن روی میز ها ایستاده اند و انگار به صلیب آتش کشیده شده باشند هر یک به ژاندارک زمانه ی خود بدل شده اند.

پرفورمنس «فروغ ساراپینا» را باید دید، توضیح دادنش از لطفش کم می کند

نرگس آبیار
نوزدهم شهریورماه 96
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جناب محسن حسینی
در حال حاضر بعد از تماشای اجرای خوبتون، در لابی تماشاخانه ایستادم و دارم به شما که مشغول معاشرت با دوستان هستین نگاه میکنم و با خودم فکر میکنم چه اتفاقی می افته اگر محسن حسینی ها دلسرد بشن و عطای تاتر این سرزمین رو به لقاش ببخشن؟!
این غم انگیزترین اتفاق عالمه که سرزمینی ثروتمند از نخبگان، اندیشمندان، دانشمندان، هنرمندان و فرهیختگان باشه و در عین حال در فقر همین افراد هم به سر ببره...
صحبتهای پایانی شما البته دلگرم کننده بود "اگر از در بیرونم کنند از یه راه دیگه میام"
این بهترین انتقام از بی فرهنگی تحمیل شده به فرهنگ ماست
مانا باشید و برقرار و مارو از هنرتون بهرمند کنید، همیشه
یکی از بهترین ها است این نمایش، یک اجرای بسیار هنرمندانه
مرا همراه دعای خود بدانید
۱۹ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخر اجرا کارگردان به همراه بازیگران در بین تشویق معدود نفرات حاضر در سالن به تماشاگران تعظیم کردند و کارگردان انگار نه انگار سالن خالی هست بی کلام با حرکات دست و سر خود اغراق آمیز ولی وظیفه شناس از همه سالن تشکر کرد و بعد خواست دو دقیقه سر جای خود بنشینیم. گفت: تیاتر ما نه سلبریتی داشت و نه کمدی بود و می بینید که سالن خالی هست... شاید من آلمانی فکر می کردم-ایشان سالها آلمان تیاتر کار کرده اند- که دست کم تیاتری با موضوع زنان برای خود زنان مهم باشد. چرا مطالعه نمی کنند ببینند فروغ که بوده ... . و بعد با قهر گفت: دو شب دیگه هم اجرا می کنیم و بعد تیاتر را ترک می کنم.
آره سالن خالی بود و حتی ما هم که شش نفره بلیط خریده بودیم با چهار نفر حاضر شدیم. با تخفیف گروهی بلیط ما نفری هجده هزار تومان شد. حتی با نگاه صرف زیبایی شناسی ، هجده هزار تومان برای دیدن چهار خانم ... دیدن ادامه » با فیتنس خوب و رقصی هماهنگ با یه آقای شصت ساله که اونم عالی می رقصید، خیلی منصفانه بود. چه برسد به اینکه در جاهایی از نمایش صدای زیبای فروغ فرخزاد همراهشان بود.
علت اصلی که من تصمیم به دیدن نمایش گرفتم عشق به فروغ و حیرت همیشگی ام در مورد شخصیت خاصی همچون سارا کین بود. سارا کین را هنوز خیلی از حرفه ای های نمایش نیز درک نکرده اند.
با توجه به فیدبک های نه چندان خوب و استقبال سرد از نمایش، نگران این بودم که فقط دیالوگهایی پشت سر هم از فروغ و سارا و کامو و... بشنوم و دیگر هیچ.
خوب تا حدی اینطور شد !! جاهایی از نمایش واقعا دیسکانکت شدم و اکت های نمایش تا حدی تکراری به نظر می آمد. خوب واقعا اگر کسی آشنایی ولو مقدماتی با شخصیت هایمورد اشاره نمایش مخصوصا فروغ و سارا کین نداشته باشد، فقط شاهد حرکاتی ریتمیک خواهد بود. شاید انفصال های من از نمایش نیز بتوان به پای اطلاعات کم من حساب کرد یا عدم قدرت تیم نمایش در اجرا و انتقال موضوعی که در ذهن دارند.
ولی نمایش یک نکته بارز داشت: پرفورمنس قوی داشت و برای این اجرا واقعا در همان مدت کمی که تیم نمایش تمرین داشته، زحمت کشیده شده بود. یعنی زبان بدن در نمایش قوی بود.
اگر معیارهای خوب بودن یک نمایش را مطلق فرض کنیم و تماشاگری باشیم که سالی یک بار تیاتر می بیند و آنرا با سلیقه و ....خود گلچین می کند، این نمایش توصیه نمی گردد. ولی در مقام مقایسه مگر تیاترهای درحال حاضر روی صحنه چه دارند که این تیاتر در این حد مورد کم لطفی قرار گرفته است !؟
تئاتر فیزیکال از سختترین و پر زحمترین نوع تئاتر هست که هر هنرمندی توانایی و جرات ورود به این حیطه رو نداره... هنرمند والا و فرهیخته استاد محسن حسینی مطمئن باشید تلاشها و سخت‌کوشیهایتان به ثمر خواهد نشست
۱۷ شهریور ۱۳۹۶
بدون شک از بین ۹۰ تاتری که دیدم جزو فاجعه آمیز ترین نمایش ها بود
۲۰ شهریور ۱۳۹۶
جناب علی ابراهیم
امیدوارام این فرمایشتان که فرمودید " یک تاتر بد که کارگردان آن ادعایش هم میشود " را که در پای کامنت Fp نگاشته اید پاک نکنید چون در گذشته سابقه داشته که دوستان جواب نگاشته های شما را داده اند و شما نوشته خود را پاک و بعد جواب داده اید ... دیدن ادامه » .
بهر حال در مورد ادعا داشتن یا نداشتن و خوب و بد بودن کار یک کارگردان و واژه به کار برده شما در کامنت بالا " فاجعه آمیزترین "و نشستن بر کرسی قضاوت فکر میکنم باید ویژه گیهایی داشت و به قول ورزشکاران چندتا عکس با شورت ورزشی داشته باشید (استعاره است البته) که حتما همینگونه هم هست، شخصا از این اجرا بسیار لذت برده و دوبار هم به دیدن آن رفته ام ،
امیدوارم و تقاضامندم جهت روشن شدن بحث ،کمی بازتر و جامع تر درباره این اجرا و کارگردان به قول شما ، پرمدعای آن و همینطور ویژه گیهای فاجعه آمیزترین یک اجرا عنایت فرموده و بیشتر توضیح دهید تا من بعنوان یک تماشاگر خام و بی تجربه که فقط ظاهر صحنه به چشمم می آید بیشتر با عمق مطلب شما آشنا شده و بهره ببرم.

" با نوشته هایی که میبینم صدافسوس میخورم که افراد پیرامون کار صحبت نمیکنند و مدام در حال متلک پرانی می باشند

قطعا سخنان شما را نمی توان ملاکی برای خوب یا بد بودن اثری در نظر گرفت"

البته دو جمله بالا فرازهایی از سخنان خود شما در پای مطلب جناب کاوه پارسافر است که کوتاه شده در اینجا نقل قول کردم جناب علی ابراهیم عزیز.
۲۱ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پس از مدتها هنر درست و واقعی را دیدیم، اگر اینگونه نمایشها پشتیبانی شود فاصله بین هنر در ایران و اروپا میتواند کم کم کاهش پیدا میکند, من با وجود مشکلات فراوانی که پس از اجرا به آن اشاره شد هنوز هم امیدوارم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از نظر من نمایش فوق العاده ای بود.موسیقی عالی،رقص های هماهنگ،بازی ها خوب بود البته کمی نا هماهنگی بود که با توجه به سختی نمایش قابل اغماض بود.اما خوب باید به کسانی که نمی آیند هم حق داد.موضوع خاصی است.باید از قبل با فروغ و سارا کین آشنایی داشت.
خرید بلیت سانس‌های تازه، از روز چهارشنبه ۱۵ تا جمعه ۱۷ شهریورماه امروز ساعت ۱۶ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب فراموش نشدنی است
یک نمایش ؟
یک اجرا ؟
نه یک شب خوش در یک سالن خوش بر رو با اجرایی به یادموندنی از صحنه ای موزون ، موزون به معنی ارتباط فیزیکی با موسیقی تندی که در حال پخش بود ،به معنی بازی ای که باذهن من تماشاچی شد، یک شب شعر ، گنگ مثل فروغ ، عمیق مثل کامو ، باقی اسامی برایم غریب بودند ، نمیشناختمشان ، نه اینکه معروف نباشند ،نه ،من در وادی ذهنشان قدم نزده بودم ...بسی تاسف
امیدوارم این اجرای زیبا با استقبال خوب هنردوستان عزیز در همه اذهان اثر عمیق خودش را بگذارد ...
بی شک برای باردوم هم به تماشایش مینشینم ، اینبار فقط به افتخار گروه محترم و اجرای بی نقصشان و به احترام فروغ عزیز.
درود بر تک تک شما هنرمندان عزیز و جناب حسینی عزیز
برقرار باشید و مانا
٩٦.٠٦.٠٩
دوستان محترم تیوالی
از این نمایش حمایت کنید ، واقعاً حیفه این نمایش با صندلی های خالی اجرا بشه
۰۹ شهریور ۱۳۹۶
جناب حسین مردی وقتی اجرا تمام شد بهت زده بودم از زیبایی اجرا و اثری که بر روانم گذاشته بود ولی متاسفانه وقتی تعداد نفرات حاضر در سالن را دیدم حسم به شوک تبدیل شد،
شوک از خلوتی سالن ، ندیدن این نمایش به مانند هنرمندیست که تا زنده است گمنام است و آثارش کم ... دیدن ادامه » ارزشند ولی پس از مرگش همه حسرت نبودش را میخورند و آثارش قیمت پیدا میکند ، بی گمان اجرایی است که دیدنش جزو افتخارات دفتر خاطرات ذهنمان از صحنه و اجرا خواهد بود.
۱۰ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس های تازه از یکشنبه ۱۲ تا سه شنبه ۱۴ شهریورماه امروز ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تجربه تماشای این نمایش، تجربه غریبی بود.
«فروغ ساراپینا» یک تئاتر پرفورمنس است، در ستایش عشق و هنر و برگرفته از آثار فروغ فرخزاد، سارا کین و پینا باوش است؛ اما بیوگرافی هنرمندان مدنظر نیست و به دلیل اشتراک این 3 بانوی هنرمند که در زمان خود اسطوره بودند و آثارشان شاعرانه و زنانه است؛ انتخاب شده اند. اما نقل قول های مستقیم و غیر مستقیم از آثار بانوان هنرمند دیگر نیز در این نمایش وجود دارد.
اولین تجربه من با یک پرفورمنس پرارجاع به زندگی چهار هنرمند.
اثری که باید به آن فکر کنم و فکر کنم.
از این تجربه، بسیار احساس خوبی دارم.
پیشنهاد دارم که در صورت تمایل به تجربه این نمایش، مختصری از زندگی این چهار هنرمند مطالعه کنید و در طول کار، خودتان را برای هر چیز غیرمنتظره و غیرمادی امادی کنید.
پیش بینی می کنیم واکنش های شدید و رادیکالی در ادامه اجراها به این ... دیدن ادامه » نمایش شاهد باشیم.
ولی مطمئن هستم که این نمایش می تواند به مجالی برای گفتگو بین موافقان و مخالفان سرسختش تبدیل شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گزارش خبرگزاری تسنیم از یک روز پیش از شروع اجرا

احسان زیور عالم

روزگاری در قاب بی‌جان تلویزیون، مرد مو نقره‌ای، باریک‌اندام، با موهای آشفته، نگاهی گره خورده به ناکجا، همچون راهبانی عبور کرده از درازنای تاریخ، در میان ارواح گذشتگان فارس‌زبان، آرام بر صفه‌ای می‌نشست تا خلال کلام رویا نونهالی، با آن آوای خاص و خش‌دارش، از کاشغر و اورومچی و تورفان خیال بیافریند.

مرد مو نقره‌ای آرام در خلسه فرومی‌رفت تا رنگ و بوی به جا مانده از پارسی‌گویی و پارسی‌بودگی را نثارمان کند.
او همچون مردی از معابد خیالین، در ردایی بلند، راوی جهان پررمزوراز سین‌کیانگ بود. او محسن حسینی بود.

اما این روزها او خشمگین است. او آن پرنده خوش‌خیال در مکاشفه هستی و نیستی نیست. او فرورفته در خیالین روزگار گذشته نیست. او کسی نیست به قامت بلند دیواری کهن بنگرد یا طعم شیرین انگور چاییده تورفان را بچشد. او تنش به استیصال بورکراسی آلوده شده و خشمگین است.

ما کمی پیشتر از اجرای جنرال وارد می‌شویم. حسینی آرامیده بر لبه صحنه، رو به بازیگرانش آخرین اشارات کارساز را ارائه می‌دهد. دور و برش مملو از کاغذ، خبری از نسخه‌های پرینتی نیست. همه چیز دست‌نویس است. او گویی مردی است در قامت گذشته. کلامش، رفتارش، کردارش، بوی جایی می‌دهد ورای ایرانشهر. سالن مدرن برای او وجه پارادوکسیکال است. معرفی که می‌شویم شکوایه می‌کند. شکوایه‌هایش آه گروه را درمی‌آورد. نمایش قرار است بار دیگر بازبینی شود. نه خبری از شوخی‌های آن‌چنانی است و نه خبری از تکه‌پرانی‌های سیاسی. داستان چهار زن است برآمده از دل تاریخ و خفته در بستر تاریخ.

او گله‌مند از ممیزی و شیوه اشتباه آن در تئاتر می‌گوید «می‌توانم شب دوم من هر غلطی بخواهم در تئاترم بکنم. پارسال در کار قبلی­م، من مولتی­‌مدیا داشتم. به این ترتیب که مثلاً تلویزیون به وین، محل مذاکرات وصل می‌شود. تلویزیون نمی­‌توانند همانند شبکه‌های اروپایی کار کند. من این را هجو کردم. خانم ابتکار هم می­‌گفت خیلی کار قشنگی است؛ البته بخش سیاسی آن را خیلی با شما همراه نیستم. گفتم طنز است و آقای ظریف را همه دوست دارند.»

او ... دیدن ادامه » براین باور است که طنز به معنای رد یا انکار یک موضوع نیست؛ بلکه برجسته‌سازی موضوع است. این وظیفه هنر است و در چنین شرایطی ممیزی گاهی این مسئله را درک نمی‌کند. ممیزان وارد می‌شوند. در ردیف چهارم آرام می‌گیرند. نطقی بلند از حسینی. او از ممیزی اول می‌گوید و پذیرش نکات ممیزان. می‌گوید نمی‌فهمد چرا باید دوباره ممیزی شود. می‌گوید همه چیزش به تعویق افتاده است. نمی‌تواند تبلیغ کند. گیشه اینترنتیش بسته است و مهم آنکه ممیزی در حد فلان چیز نباشد و باشد بوده؛ نه در کلیت نمایش. ممیزان همدردی می‌کنند و سکوت. نمایش شروع می‌شود. با خشم آقای کارگردان.

بعدها از او می‌پرسم چه شد از تئاتر شهر و آن فضای خاص برای آثارش سراغ ایرانشهر رفته است و پاسخم می‌دهد: « تئاتر شهر ما را راه نمی­‌دهد. اگر راه بدهد می­‌روم. من فکر می­‌کنم دیگر دست ما نیست. ما الان در یک شرایط بسیار حساسی در سرزمین­مان هستیم. شبانه 50، 60 تئاتر روی صحنه می­‌رود. آیا این سرزمین به این تعداد نیاز دارد؟ چه نوع تئاترهایی روی صحنه می­‌رود؟ ما دراماتورژی داریم؟ نداریم، یعنی اشخاصی مانند من دو سال یا سه سال یک کار بکند خیلی است. وزارت ارشاد یا مسئولین تئاتری منت می­‌گذارند؛ چون انگار ارث پدرشان است. نمی­‌دانند اعتبار تئاتر را چه کسانی می­‌سازند. معلوم نیست محسن حسینی است!!؟»

حسینی از ابزاری شدن هنرمند در کشور سخن می‌گوید. اینکه هنرمند را هر جا لازم است احضار می‌کنند و با خاتمه کار یک بدرود ناگفته به جا می‌ماند. نمایش او نیز چیزی ورای این نگاه نیست. نمایشی در باب چهار زن هنرمند. زنانی که هر از گاهی به مثابه نیاز امروز از دل تاریخ احیا می‌شوند. مرد مو نقره‌ای می‌گوید: «مقاله بخواهند من هستم، در تلویزیون کارشناس بخواهند من هستم؛ ولی نمی­‌توانم دانشگاه باشم. به ما کار نمی­‌دهند. می­‌گویند دانشگاه نه گران است. الان تئاتر ما خوب است، پررونق است. معلوم است تماشاگر داریم. در یک شهر 15 میلیونی شبانه 4، 5 هزار نفر می­‌روند تئاتر تماشا می­‌کنند؛ ولی مثلاً در آلمان 154 تا تئاترشهر است با سه بخش باله اُپرای تئاتر. هر اپرایی که روی صحنه می­‌رود 1200 نفر می­‌روند سالن. پس چیزی واقعاً نیست. ما انگشت کوچک آلمان هم نمی­‌شویم؛ ولی به هر حال خوب است که الان تئاتر زیاد است.»

از آینده مصاحبه کنده شویم. به حال نمایش بازگردیم. روی صندلی‌های قرمز ناظرزاده نشسته‌ایم. خیره به استیج. چهار دختر جوان، گمنام و در آینده خوشنام. با لباس‌های سیاه‌رنگی که نمی‌دانم برای چه سیاه است. هر کسی یک زن است چون خود؛ اما برون از خود. زنی زهر چشیده مرگ و زنده از جوهر قلم و بدن. دخترکان بر صحنه حرکت می‌کنند. می‌خراماند و پرواز می‌کنند. بر جاذبه غلبه می‌کنند. اینرسی سکون را به جنبش مبدل می‌کنند. حسینی در قامت مرد کافه‌چی ظاهر می‌شود. در میان زنان خوشنام هنر و ادبیات چرخی می‌زند. هر آن صحنه‌ای رقم می‌خورد. از رویاهای شیرین گرفته تا کابوس‌های دردناک. کابوس‌های یک هنرمند از زخم‌های زمانه.

زخم چیست؟ درد چیست؟ حسینی چنین می‌گوید: «یکی از مشکو­ک­‌ترین بخش­‌های تئاتر ما امروز در چند سال اخیر چیست؟ تئاتر خصوصی است. هر فردی سالن کوچکی ایجاد کرده. اصلاً امنیت و ایمنی­ش درست نیست. یک خانه را خراب کردند، یک زیرزمین ساختند با یک پلاتو و صد تا آدم به این می­‌گویند تئاتر. این تئاتر نیست ما دور از استانداردها هستیم. ما در استاندارد جهانی در هیچ کجا، چه فرهنگی، چه ادبی در استانداردها نیستیم. توهم استاندارد شدن را داریم؛ ولی نیستیم. بنده چهار روز دیگر اجرا دارم. وسایلم آماده است؟ نه. هنوز دارم بازبینی می­‌کنم. هنوز پول ندارم. هنوز مرکز که می­‌خواهد کمک­‌هزینه‌ای بدهد که منت می­‌گذارند، نداده است. فکر می­‌کنند خیلی زیاد است، کجاست؟ می­‌گویند پول در راه است، وزیر باید تغییر کند، این خیلی خنده­­‌دار است. این خنده­‌دارترین جمله­‌ای است که در جهان شنیده می­­‌شود. دوست دارم به جهانیان بگویم محسن حسینی 60 سال سن دارد، تحصیلات آکادمیک درجه یک دارد. تا به امروز 25 مقاله نوشته است. اعتبار تئاتر ایران ما هستیم؛ ولی به ما پول نمی­‌توانند بدهند. من پول قرض کردم. یک نفر از اینجا به برادرش در آلمان زنگ زده 3 میلیون گرفته تا من بتوانم صندلی بگذارم. این فاجعه است. این تئاتر نیست. این اسفناک است. تراژدی است. بعد داعیۀ فرهنگ هم داریم، فرهنگ کجاست!!؟»

حسینی مدام لباسش را تغییر می‌دهد. او زن می‌شود، مرد می‌شود. او راوی خیالین زنان است. نگاه خاصی به زن دارد. برایش استقلال ترسیم می‌کند. زنان او روی صحنه با مردان تعریف نمی‌شوند. آنان هستند چون خودشان هستند. اینان زنانی هستند که هر یک فرهنگ جهان اطراف خود را ساخته‌اند.

حسینی درباره فرهنگ می‌گوید: «آقایانی که برای تئاتر تصمیم می­‌گیرید، برای یک بازبینی نمی­‌توانید تصمیم بگیرید، نمی­‌دانید چه چیزی را آمدید بازبینی کنید. من نمایش می‌روم نگاه می­‌کنم بدترین فحش‌­ها و مشمئزکننده­‌ترین جملات جهان را می‌بینم. در کاری بازیگر به زنان توهین می‌کند و آن شب ما باید اعتراض می­‌کردیم؛ ولی من و آقای همت فقط نگاه کردیم. ما باید برویم جلوی آن را بگیریم. رکیک‌‌ترین جملات را آن شب به زنان می­‌گفتند و همه هم می‌­خندیدند، چطور بازبینی به این کار اجازۀ اجرا داده است؟»

او خشمگین از ممیزی و اشتباهاتش می‌گوید:«نشان می­‌دهد هنوز ما نمی­‌دانیم معیارهایمان چیست و چون تئاتر تعریف درستی نشده است، دراماتورژی تعریف نشده است؛ ولی در سطح کلان در شورای انقلاب فرهنگی مشخص است که تئاتر وجود دارد، وگرنه نمی­‌گذاشتند که ما تئاتر اجرا کنیم. پس مشخص است تعریف شده است. در مصوبات مجلس تعریف شده است. منتها تعریف عملی در توان آنها نیست و نمی­‌دانند چه می­‌خواهند، ما نمی­‌دانیم به چه چیزی تئاتر ارزشی می­‌گویند. جملات و کلمات موهوم است. تئاتر جدا از لذتش به قول برشت، بخش دیگر آن چیست؟ آموزش و فراگیری است. مگر در یونان باستان غیر از این بوده؟ تئاتر از بدو ورودش به جهان بشریت همیشه با آموزش توأم بوده است. در مقابل پریکلس شاه یونان باستان می­‌نشستند و نمایش اجرا می­‌شده و دموکراسی یونان را نقد می­‌کردند، یعنی تئاتر این قدرت و این شاخصه و شاکله را داشته است و امروزه از بین رفته است. من نمی­‌دانم ترس و وحشت مسئولین از تئاتر چیست؟ امروز تماشاگر با خنده و دورهمی با برنامه­‌های کمدی تلویزیون پای تئاتر می‌نیشیند. نیمی از تئاترهای ما چرت و پرت و خنده است. چرا تئاتری که جدی می­‌شود یک‌دفعه من را وادار می­‌کنند این جملات را بگویم؟ که تماشاگر را تهییج کند بیایند که جلوی کار را نگیرند و امیدواریم این اتفاق نیفتد که نمی­‌افتد؛ ولی من می­‌گویم تئاتر باید سمت و سوی دیگر برود و امیدواریم ما به زودی بتوانیم از فرازهای دیگری از تئاتر را ببینیم .از من می­‌شنوید من چیزی ندیدم. الان خوب است، شوی تئاتر ما زیاد شده است.»

نمایش رو به پایان است. حسینی در لباسی از جنس جوراب، همچون کابوس روی صحنه می‌چرخد و می‌چرخد. دخترکان مونولوگ‌هایی گفته‌اند اندر احوال خویش. بازبینان با سکوت و اندکی دست پایان را مشایعت می‌کنند. خسته نباشی و جلسه. آینده به حال مماس می‌شود. از حسینی می‌پرسم در آلمان نیز تئاتر بدین‌گونه هست و پاسخم چنین است: «نه اینها خاص کشورهای اینجاست، این show-businessاست، در show-business ما دیگر نمی­ توانیم از تئاتر صحبت کنیم، خوب است من هم لذت بردم و جذاب است.»

او نقبی به کنسرت سی می‌زند و می‌گوید: «جالب است. ساعت ده و نیم بروید در سعدآباد بنشینید. آقای همایون شجریان بخواند؛ چون کنسرت است، چون من صدای آقای شجریان را دوست دارم. خیلی جالب است. شما نمایشی دعوت شدید دربارۀ فردوسی، دریغ از اینکه یک جمله از فردوسی بخوانند. مولانا هم آن سو با خانم پری صابری است، شمس پرنده. آنجا هم مولانا می­­‌خوانند. مگر نمی­­‌گوییم فردوسی؛ ولی از چیزی که آنجا خبر نداریم فردوسی است. فردوسی­‌خوانی سخت است، آموزش می­‌خواهد. شما نمی­‌توانید هر بازیگری را انتخاب کنید و بعد جملات را همین‌طور بگویند بروند. حماسه‌­ای من در آن نمی‌­دیدم؛ چون فردوسی یعنی حماسه، یعنی اپیک. هر سرزمینی می­‌خواست فخر کند به حماسه‌­اش فخر می­‌کند. show آن خوب است. شبانه می‌توانید 4 هزار نفر را آنجا بکشانید. بی­‌نظیر است.فکر نمی­‌کنم آقایان تهیه­‌کننده و آقای پورناظری و آقای شجریان خیلی مدعی این باشند که فرازهایی از زندگی فردوسی را بخواهند نشان بدهند، بعید است که به پروژه نمی­‌خورد. سرگرمی است، آقای شجریان با آقای صابر ابر همبازی بودند با آقای مهدی پاکدل، هر دو از بزرگواران و بازیگران بسیار خوب ما هستند؛ ولی بخش آموزش را انتقال نمی‌­دهد.»

حسینی به فیلم «راه آبی ابریشم» پرواز می‌کند. فیلم پرخرجی که نه دیده شد و نه فروخته شد. پرسشی مطرح می‌کند «آنجا کار از چه ضعفی برخوردار بود؟» و پاسخ می‌دهد «بزرگترین ضعف راه آبی ابریشم زبان بود، ما زبانِ اصلِ سامانیان را آوردیم؛ ولی نمی­‌توانیم کاری کنیم. می­‌دهیم دست یک‌سری بازیگرانِ بی­‌تجربه نسبت به زبان و این زبان درنمی‌­آید. در راه آبی ابریشم وقتی یک کاری 6 میلیارد تومان پشت آن است، 300 میلیون تومان می‌­فروشد؛ ولی همان زمان ورود آقایان ممنوع، 500 میلیون تومان هزینه کرده است، 6 میلیارد می‌­فروشد. در 40 سال گذشته اهداف کارگزاران سیاست فرهنگی چه بوده است؟ ارزان­‌گرایی، بیهودگی، بی­‌محتوایی، بی‌­مصرفی و طنز و بخندیم. صحنه برای حال کردن نیست. باید برویم جاهای دیگر حال کنیم. صحنه به اعتقاد من یک مکانی است برای تعمق فلسفی.»

کنار دیوارهای خش خورده پر یادگاری پشت‌صحنه ناظرزاده نشسته‌ایم. روی دو صندلی نحیف. لکه‌های دیوار در عکس بارزند. این بخشی از تئاتر است. صحنه زخمی شده است و زخمش عفونی است. حسینی از عفونت و بیماری‌هایش می‌گوید. اینکه چه بر سر این تئاتر آمده است و صحنه‌اش چه شده است. می‌گوید: «بله این صحنه، صحنه­‌ای است که به قول شیلذ تخته­‌هایی که جهان معنا می­‌دهند. شکسپیر می­‌گوید صحنه جهان است، جهان صحنه است. این یک جمله کافی است. مانند دو گوشوارۀ طلایی. آیا ما به این اهداف تئاتر رسیدیم؟ آیا در سال‌های گذشته بررسی می­‌کنیم؟ آیا توانستیم یک تعریف درستی بدهیم؟ آیا توانستیم یک تعریف درستی از دراماتورژی صحنه­‌های خودمان بدهیم؟ نه دلبخواهی است. تئاتر ما دلی است. یک مسئولی می‌آید و می­‌گوید من این را می­‌خواهم، یک مسئولی می­‌گوید من با کمدی حال می­‌کنم. چقدر جدی چقدر جدی، بخندیم.»

پا در کفش جشنواره‌ای می‌کند که این روزها آغازش در راه است. «همان جشنواره آیینی سنتی هم اگر نگاه کنیم دغدغه­‌مان واقعاً تئاتر سرزمین­مان نیست. اگر تئاتر سرزمین­مان باشد باید خیلی الان تئاتر اقوام، اقوامی که در ایران است، طلایی­‌ترین اقوامی که ما داریم. من باید با تئاتر کردستان آشنا می‌­شدم، باید با تئاتر بختیاری، با موسیقی اشنا می‌شدم. دو سال یکبار هم برای Show است. فکر نمی­‌کنم اصلاً دغدغۀ مسئولین باشد. نامش زیباست و یک بودجه‌ای تعریف شده و باید خرج شود؛ ولی دغدغۀ کارگزاران فرهنگی ما هیچ وقت تئاتر اقوام نبوده. هیچ وقت آیینی سنتی ما نبوده. تعزیۀ جلوی شهر را نگاه کنید خیلی فاجعه است. میکروفون را می­‌گیرند و مانند خوانده­‌های پاپ می‌­خوانند؛ ولی تعزیه‌­های ما تعزیه­‌هایی است که در روستاها اتفاق می­‌افتد. من بخواهم تعزیه ببینم می­‌روم به روستاها. کتاب جامعی که آقای مرحوم شهیدی 8 سال زحمت می­ کشد و می‌­نویسد، آن تعزیه است. تعریف درستی از تعزیه است که نویسندۀ آن هم به خاطر فقر باید در بیمارستان بمیرد.»

خشم کارگردان بیشتر از اینهاست. او منتقد سرسختی است. حرف دلش را می‌زند. حرفی که این سال‌ها نه او که بسیاری زده‌اند. کالازدگی فرهنگی و روزگار دردناک هنرمند و فرهنگی که مشخص نیست چه می‌خواهد. سرزمینی با مخاطبان سرگردان که باری به‌هرجهت پیش می‌روند. سرگرمی را در نازل‌ترین سطحش می‌خواهد و این جرم بر گردن کیست؟

«کسانی که سیاستگذار و کارگزار فرهنگ ما هستند، هیچ وقت هنرمندان را دوست نداشتند. اصلاً فرهنگ و هنر را وقتی می­‌خواهند تعریف کنند یک‌دفعه فوتبال را تعریف می‌­کنند. مشکلات ما این است. من همیشه می­‌گویم ای کاش از این پول‌هایی که می‌­دهند برای کارهای مناسبتی، چرا چیزی هم از آن به دست نمی‌­آید؟ دو ریال هم ارزش ندارد؛ ولی آقایان چشم­شان را می­‌بندند؛ چون پول می‌­رود. همه هم حال می­‌کنند؛ ولی بازخوردش چیست؟ بازدهی آن چیست؟ نتایج آن چه شد؟ خروجی این تئاترهایی مراکز فرهنگی و کسانی که پول می‌­دهند به کجا رسید؟ هیچ. اصلاً خروجی صفر است؛ چون اصلاً اهدافشان فرهنگ نبوده، تئاتر یعنی فرهنگ. در آلمان می­‌گویند اگر می­‌خواهید بدانید فرهنگ یک شهر پیشرفت کرده است به تئاتر آن کشور سر بزنید. ما الان می­‌بینیم زبان تئاتر ما بد شده است. زبان نیست. کجا آمدند دنبال من بگویند ما یک پروژۀ برشت از شما می­‌خواهیم؟ اصلاً نمی­‌آیند. پرسیدند شما چرا شکسپیر کار نمی­‌کنی؟ آن زمان استاد آلمان شرقی بود، گفته بود اگر تمام بازیگران خوب آلمان شرقی و غربی را هم به من بدهید برای یک پروژۀ شکسپیر کم است، جمله از این فاخرتر داریم؟

کمی آرام می‌شود. می‌خندد. شوخی می‌کند. حرفش را زده است و خالی از خشم است. از او می‌پرسم چرا قید یک سالن بلک‌باکس را زده است و در این قاب‌صحنه ناظرزاده روی صحنه می‌رود.

«اتفاقاً می­‌خواهم بازیگران من دچار تنش عصبی، روانی شوند، یعنی بروند در مرز جنون. صحنۀ باز. نام هم غلط است. ما بلک باکسی نداریم. سالن سمندریان می­‌روند همه می­‌نشینند روبه‌رو را نگاه می­‌کنند. کار قبلیم در چهارسوی تئاتر شهر بود، دیوان شرقی، غربی؛ چون آنجا کار طراحی شده برای زیر بالکن بود. این پله را می‌­خواستم، دیوارهای کثیف را می­‌خواهم، این زخمی‌­ها را می­‌خواهم، خشونت و در خروج و طناب را می­‌خواهم؛ چون صحنه کافه‌­های معمولی نیست، در این کافه کارها تلخ است، نه لیوان و نه نوشیدنی داریم. یک لوکشین است. من این قاب را انتخاب کردم و خیلی مایل بودم تماشاگر از بیرون نظاره‌­گر باشد و تئاتر ببیند و از من سوال کردند چرا به بلک­‌باکس فکر نکردم؟ چون من دوست داشتم؛ چون من یک کار اینجا زمان شلوغی انجام دادم. آنتوان آرتو را اینجا داشتم. اتفاقاً خیلی درخشان بود. باز این دیوارها را می­‌خواستم. چهارتا آدم بود، من این ریسک‌­ها را دوست دارم که ریسک می‌­کنم. می­‌خواهم جهانی را خلق کنم. متاسفانه بعد از دو اجرا جلوی آن را گرفتند.

به گذشته سفر می‌کند. به سال 89. به زمانی که آرتو را روی صحنه می‌آورد و به سبب شرایط سیاسی آن زمان می‌گویند بهتر است کارش را متوقف کند. به همین راحتی. به او نمی‌گویند چرا و صرفاً آن را یک توصیه می‌خوانند.

«مرحوم ماه­گل مهر هم بازی می­‌کرد و خیلی کار سختی بود، صد روز تمرین به صورت بی‌رحمانه. جلوی آن را گرفتند و گفتند الان درگیری است و آرتو تلخ است. الان ادای احترام برای این خانم‌هاست. دربارۀ چهار خانم صحبت و کار می‌­شو. حتماً یک مقاله‌­ای بیرون می‌­آید مثلاً یک کتابی که برای نشر نگاه، در 800 صفحه­ نگاشتم در حیطۀ هنر پرفورمنس؛ چون در این حیطه هم فکر می­‌کنم و هم کار می‌­کنم و هم می­‌نویسم. این صحنه یک تجربۀ جدید بود برای صحنۀ اصلی ایرانشهر، با صندلی تا تماشاگر بنشیند و خیلی راحت. فکر کنم تماشاگر حتماً از این کار لذت می‌­برد.»

صدایش می‌کنند. بازبینان کارش دارند. معلوم نیست چه چیزی از حسینی می‌خواهند؛ ولی می‌دانم خودم چه می‌خواهم. من از نام نمایش می‌پرسم که چرا نام سه زن از چهار زن در آن نهفته شده است و دیگری نیست. پاسخ ساده است. «زیاد می­‌شد یا خیلی شلوغ می‌­شد. بیشتر من به ریتم و آهنگ کلام خیلی توجه می‌­کنم: فروغِ ساراپینا. من از ابتدا گفتم باید این کسره را بگذارید؛ چون معنای مضاعف دارد. همان معنایی که فروغِ فرخزاد شاعر بزرگ ماست و یکی از هفت شعرای ماست که من همیشه آنها را می‌­پرستم و یکی هم تششع یا تلالوء است. که مایلم تماشاگر این‌طور برداشت کند و ببیند چون فروغِ ساراپینا یک تششع و تلالویی است برای این پروژه.»

او می‌رود. می‌رود تا امضا کند و شاید رها برای چاپ پوستر و فروش گیشه. او کارش در آستانه آغازیدن است و برای انجامین روز آن تابلوی روزشمار روشن می‌شود. او تابستان را با آرامش به پایان می‌رساند یا خشم؟ در انتظاریم.
سپاس از احسان زیورعالم عزیز بابت تهیهٔ این گزارش خواندنی و دردناک.
۰۷ شهریور ۱۳۹۶
ارادت دارم دوست بزرگوار
۰۷ شهریور ۱۳۹۶
امشب به دیدن این اجرا میروم ، جای تاسف دارد که سالن برای اجرای امشب که شب تعطیلی هم هست، تا این ساعت تقریبا خالی خالی است،
۰۹ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب پرفورمنسی دیدم که من را مات و مهبوت آنچه در صحنه می‌گذشت کرد

تئاتر تنها نیست - فروغ سارا پینا پرفورمنس فیزیکی است با بسی‌ تکیه به حرکت، شعر، موسیقی، فیلم مستند، رقص، اپرا، دکلمه، فرم، تصویر

تصویری داستانی از زندگی‌‌ها - مرد و زن، عشق و عشق ها، مرگ و زندگی‌، خواب و خیال، حتی رقص شیاطین ...

خیلی خیلی از فروغ داشت، سارا کین داشت، پینا بائوش داشت، انتونن آرتو داشت، آلبر کامو داشت، فریدا کالواو داشت، و البته محسن حسینی ... قمرالملوک وزیری هم داشت، و چنان آوای موزیک متنی بیشتر ناآرام و تند، گهی آرام و مسخ کننده

اعتراف می‌کنم قبل از برنامه نگاهی‌ کردم پینا بائوش و مارینا ابراموویچ و انتونن آرتو کی‌ هستند، قبلا نمیشناختم

آن چه بود می‌دانستم که شاهد اجرائی هستم که به این آسانی‌ها از یاد نمیرود

دیدنی‌ هست ....
سلام
من خیلی از فرهیختگی به دور هستم اما شعورم درین حد میرسد که فرهیختگان را دوست داشته باشم.

بعضی آثار هنری به مخاطب احساس بزرگی و شکوه و عظمت میدهند، مخاطب را بزرگ میکنند، در مخاطب احساس عزتمند بودن ایجاد میکنند. من اغلب این حس را در موسیقی تجربه کرده ام. مسلم هست این دست آثار، در قدم اول به شعور مخاطبشان احترام میگذارند.

الآن برای من این وجه از نمایش برجسته تر به نظر میرسد شاید چون متأسفانه خیلی به ندرت سعادت دیدن چنین نمایش هایی را پیدا میکنیم. من در پایان نمایش بیشتر ازینکه بخواهم تشویق کنم ترجیح میدادم سر تعظیم فرود آورم در برابر این گروه حقیقتن بزرگ.

قطعن هر چه فرهیخته تر باشید بهره و حظ مضاعفی از این نمایش خواهید برد. اما لازمه ی محظوظ شدن از این نمایش نه فرهیختگی، که شعور است. پس من تماشای این نمایش را به نسبت شعوری که دارید توصیه ... دیدن ادامه » میکنم.

خود استاد حسینی عزیز در انتهای نمایش عنوان کردند که بر خلاف رویه ی ایشان برای این اجرا متأسفانه تنها دو ماه فرصت تمرین داشتند و خب با اینکه بازی ها عالیست اما هماهنگی کامل به خصوص در رقص های جمعی هنوز حاصل نشده و طبیعتن این هماهنگی با گذشت زمان به سطح مطلوب نزدیک خواهد شد. با این وجود توصیه ی من تماشای این نمایش در اولین فرصت ممکن است چرا که اجراهای اول در عوض هماهنگی تمام، با بکری و تازگی خاصی همراه هستند؛ دیدار اول همیشه جایگاه ویژه ای دارد. به علاوه جا دارد این نمایش را بیشتر از یک بار بلکه بارها و بارها دید پس با تأخیر در تماشای آن، فرصت دیدارهای دوباره را از خود دریغ نکنید.

در بروشور نمایش توضیح داده شده که این نمایش قسمت دوم از یک سه گانه با عنوان کلی "همیشه از تو، همیشه از من" در ستایش عشق و هنر است که بخش اول آن با عنوان "دیوان غربی-شرقی" پیشتر اجرا شده که البته من متأسفانه موفق به تماشای آن نشدم. در ضمن عنوان شده که بخش پایانی این تریلوژی به نام "پارتی پنته زیله‌آ " در آینده ی نزدیک اجرا خواهد شد. به یاری حق انشاءالله

جالبه بگم نمایش من را به یاد "کافه لته" عاطفه تهرانی و "بازگشت به خانه" رامین معصومیان و فرید قادرپناه هم انداخت. جای گفت و گو پیرامون این نمایش بسیار هست که رفقای فرهیخته حتمن در موردش خواهند نگاشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پنجشنبه ۹ و جمعه ۱۰ شهریورماه با ۳۰٪ تخفیف و فاداری امروز ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش از امروز،‌ چهارشنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید