تیوال نمایش دریازدگی
S3 : 21:58:56
  ۱۲ بهمن تا ۰۴ اسفند ۱۳۹۶
  ۱۷:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: سینا شفیعی
: مسعود بیگلری، سید محمدرضا مرتضوی
: سید رهام عسگرپور، مهناز میرزایی، ریحانه یزدان یار، هستی بحری
: مرتضی مرادی

: سعید حسنلو، سینا شفیعی
: سید محمدرضا مرتضوی
: سحر هنرور
: مهدی دوایی
: مسعود بیگلری
: یلما شهباز زاده
: یوسف قربانی
: عطا نامجوفر
: آیدا هاشمی، مینا بیگلری
: آریا داراب پور
: محمد امیری
: آریا داراب پور، الهام یوسفی
: عطا نامجوفر، مسعود سقلاطون نیا
: مریم رودبارانی
: فاطمه یزدانیار، شیما مردانی
اینجا عشق رو ازمون گرفتن عمر رو بهمون فروختن...چه معامله‌ی مسخره‌ای...

راه های ارتباطی با تئاتر باران: سایت اینستاگرام کانال تلگرام

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵، ۶۶۱۷۶۸۱۲

گزارش تصویری تیوال از نمایش دریازدگی / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

»  «دریازدگی» روی صحنه تئاتر باران

ویدیوهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
همه این قانون رو میدونن اما میترسن که با ی امتحان زندگیشون از هم بپاشه.
خیلی سپاس فراوان به خاطر نمایشنامه زیبا ، طراحی صحنه مناسب و بازیگری عالی.
چه خوب که موفق شدم این نمایش رو در روز اجرای پایانی ببینم.
سپاس از حضورتون
و خوشحالیم که این نمایش و دوست داشتین
۰۵ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ساده. روان. جذاب
بازی های بسیار هنرمندانه مخصوصا بازیگر نقش پیرزن
دیالوگای خوب موسیقی و طراحی صحنه ساده اما گیرا
فقط گاهی از بیرون تماشاخانه صدا میومد وسط نمایش ک آزار دهنده بود!
در مجموع حیفه ک این نمایش خوبو از دست بدید
سپاس از حضورتون
و خوشحالیم که این نمایش و دوست داشتین
حتما موردی که ذکر کردین تذکر داده میشه و پیگیری می کنیم
۰۵ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از دوست داشتنی ترین تیاترهایی که تو چند ماه اخیر رفتم
چقدر همه چی به اندازه بود
چقدر قشنگ و کامل حس رو منتقل کردنو چقدر راحت میبردنت تو نقش
واقعا حیف و صد حیف که صندلی خالی وجود داشت
جزو تیاترهایی بود که دوست نداشتم چشمم به ساعتم بیافته و ی وقت بفهمم داره تموم میشه

۹از۱۰
سپاس از حضورتون
و خوشحالیم که این نمایش و دوست داشتین
۰۵ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان بکر و هوشمندانه ای داشت ، شیرین و عاشقانه و پر مفهوم با چاشنی روزمره گی های زندگی و غم و لذت عاشقی و فداکاری

فکر نمیکنم کسی ملودرام عاشقانه دوست داشته باشه و این کار براش جذابیت نداشته باشه ، کاش دوستان به دیدنش بیان تا بنوعی از ایده های جالب و نو حمایت بشه

فقط کاش کمی به ریزه کاریها توجه بیشتری میشد مثل باور پذیر تر بودن گویش پیرزن یا گریم دقیق ترش که ابروی سیاه زیر سفیدی گریم به چشم نیاد

عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت تمام عوامل این نمایش

8 از 10
ساده بگویم..

نگاه، زاده ی علاقه است .

اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه کند، دگر تو از آن خود نیستی

زمان میگذرد و زمانه نیز هم

جوان هستی و جوانی نمی کنی.. می گذری..

پیر می شوی.. می مانی..

باز هم، مثل همیشه در پی گمشده ای هستی که با تو هست و نیست

باز...

در ... دیدن ادامه » پی آن علاقه ی پنهانی

آن نگاه همیشه تازه هستی

باز...

آن دو چشم روشن عشق را، درغبار بی امان زمان، جست و جو می کنی

غافل از آن که او دیگر تکه ای از تو شده

سایه ای خوش، بر دل تو

گوشه گوشه ی این دل خراب، سرشار از عطر نگاه توست عزیز دل.


#مجتبی_معظمی
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست
عماد خراسانی
۲۸ بهمن ۱۳۹۶
ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم
در به روی خوشدلی بستیم و باغم ساختیم

عشق او ما را گرفت از چنگ دیگر دلبران
تن برون بردیم ازین میدان ولی جان باختیم

#محتشم_کاشانی
۲۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نمایش بسیار عالی که از همون شروع ذهن و احساسات رو به شدت درگیر خودش میکنه و باعث میشه زمان کاملاً به فراموشی سپرده بشه .
مدتهای بود که دلم نخواسته بود نمایشی رو دوباره ببینم، ولی این نمایش با متن بسیار زیبا و دکور ساده ولی فکر شده اش و بازی های خوب این حس را به وجود آورد.
فقط جای تعجب و کمی گله است که این نمایش توی ساعتی اجرا میشه که باعث میشه مخاطب کمتری فرصت دیدنش رو پبدا کنه....
تماشای این نمایش فوق العاده رو از دست ندید...
خسته نباشید میگم به همه عوامل.....
یه نمایش فوق العاده عالی....
نمایش راجع به موضوع عشق ولی کم نظیر....
موضوع و دیالوگها خیلی عالی ادم رو با خودش میکشوند...
طراحی ساده ،جالب و فکر شده بود...
از طرز غذا خوردنشون خیلی خوشم اومد انگار واقعا غذایی در کار بوده...!!!
بازیها رو دوست داشتم، بازی آقای بازیگر رو بیشتر!!!
نیم ساعت آخر نمایش همش بغض داشتم... تنها نمایشی بود که از نظر احساسی اینقدر منو تحت تاثیر قرار داد.
دیدن این نمایش رو به همه توصیه می کنم...
از همه عوامل سپاسگزارم...


کاش میومدم باهاتونا.
۲۸ بهمن ۱۳۹۶
منم بلیط خریدم الان :)
۲۸ بهمن ۱۳۹۶
امیدوارم بهتون خوش بگذره...
۲۹ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش جذاب که تماشاگرانش پلک هم نمیزدند و محو دیالوگ های نمایشنامه بی نظیر آن بودند، سطح کار تئاتر در ایران را یک پله بالاتر برد و به نمایش های استاندارد بین المللی نزدیک تر کرد. مردم عادی گرچه ممکن است از خیلی از نمادها و نشانه شناسی اثر ناآگاه باشند اما به راحتی می توانستند روی کار تمرکز کنند و آن را بفهمند. گرچه پیام اثر مهم تر بود اما بازی بازیگران مخصوصا بازیگر زن که چند کنش عالی داشت و بازیگر نوجوان و جوانی که مدتی کوتاه به روی صحنه آمدند درخور توجه بود. این سبک از نمایشنامه نویسی در زبان فارسی متداول نیست ولی آنقدر استاندارد و پخته است که برای تماشای بار دیگر اثر ترغیب می شوید. این اثر اگر همچون نمایش دو نفره رامبد جوان و نگار جواهریان بازیگران معروفی داشت بسیار بیشتر دیده می شد اما بکر بودن آن از دست می رفت چون اثر سنگینی است.
سینا شفیعی ... دیدن ادامه » در جایی می گوید "من همیشه میخواستم قصه بگویم" و پس از تماشای نمایش حس میکنیم که واقعا یک قصه با بهترین روایت را با این نمایش دیدیم و حس کردیم. این اثر مثل یک رمان قوی که سالها در ذهنتان می ماند، حس خوبی همیشه با یادآوری اش به شما خواهد داد، فارغ از اینکه عشق مادربزرگ را می پسندیدید تا ادامه پیدا کند یا به واقعیت تن می دهید و آن را در زندگی دیگری از زبان پدربزرگی به نوه اش می شنوید.
تو می روی و صدای بسته شدن در، تکرار می شود
خاطرات نشست کرده به ذهنم بخار می شود

در آینه دیدم امید به رنگ قرمز عشق
دریغ که با چمدانت به کشتی سوار می شود

زمان مهره شطرنجی بود برابر هستی من
سوخت و سوختم و خطوط کشیده ام بر باد می شود..

این "تأتر" بینظیر رو به همه دوستان پیشنهاد میکنم.
زهره عزیزم چه زیبا نوشتی عمری باشه حتما میرم ببینم
۲۸ بهمن ۱۳۹۶
تَلخ نه الکل است، ‌نه سیگار و نه قهوه..
میدانی چیست!؟
تَلخ به یاد آوردنِ قول و قرارهای اولین
روزِ دلدادگی بود،
که به خیالِمان قرار بود اَبدی شود..

سونا_محمدی
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
به به ❤❤❤❤❤
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گاهی ۷۰ سالته ولی انگار ۲۰ سالته
گاهی هم ۲۰ سالته ولی یه قلب ۷۰ ساله رو تو وجودت حس میکنی
شاید رنج دونستن از رنج ندونستن بیشتر باشه و آزادی بیشتر از اسارت تو رو به بند بکشه.
کاری عالی و پر محتوا که دردی که امروزه همه ی ما به نحوی با اون آشنا هستیم رو با نهایت سادگی و به زیبایی هر چه تمام تر و با تأثیر گذاری عالی به نمایش میگذاره. بازی ها آنقدر عالی بودند که من رو روی صندلیم میخکوب کرده بود. امیدوارم استقبال بیشتری از این کار بشه چرا که از نظر من این نمایش ارزش این رو داشت که حتی خارج از ظرفیت هم به دیدنش رفت..
خرید بلیت سانس های پایانی این نمایش کار مشترک مسعود بیگلری و سید محمدرضا مرتضوی از یکشنبه ۲۹ تا جمعه ۴ اسفندماه با تخفیف وفاداری تیوال همینک آغاز شد.
علی عبداله زاده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیروز این کار رو دیدم و خیلی لذت بردم نمایشنامه رو خیلی دوست داشتم . بازی ها خوب و روان بودن متاسفانه کار قبلی ازشون ندیده بودم . دکور و طراحی لباس هم خوب بود در نهایت سادگی
نمایشی بود که حرف برای گفتن زیاد داشت و اینقدر دیالوگ هایی که گفته شد جذاب بود که توی ذهن میمونه و درگیرت میکنه در بعضی از قسمت ها حتی تلنگری هم به خودت میزنی با شنیدنشون البته دوستان عزیزی که قبلا به تماشای این کار رفته بودن زحمت کشیدن و گذاشتن برخی از این دیالوگ ها رو .

خیلی خیلی کار رو دوست داشتم و بعد از تمام شدن کار خیلی متاثر شدم از اینکه برای همچنین کار قشنگی فقط باید ۵ نفر تماشاچی در سالن حضور داشته باشه پیشنهاد میکنم حتما زمان بزارید و تشریف ببرید مطمئن هستم که پشیمون نمیشید .
ممنون از کلیه عوامل کار که زحمت کشیدن به خصوص بازیگران عزیزی که حتی با اینکه سالن خالی بود ... دیدن ادامه » برای همون ۵ نفر هم با تمام توان و عشقشون اجرا کردن که کاملا این انرژی به من تماشاچی منتقل شد.
* دقیقا سر ساعت کار شروع شد.
شعقصه خوب...دیالوگ های شعاری در حد فاجعه...بازی های ناهمگن به طرزی که بازیگر نقش زن(میرزایی) به سبک انگلیسی و غلو شده و صداسازی اسفناک و بازی ایرانی و بسیار خوب مرد(عسگر پور) به سبک ایرانی که حقیقتا شخصیت پردازی درستی انجام داده....کارگردانی پیش پا افتاده ... دیدن ادامه » و دبستانی و بازی های نقش های کوتاهه خوب...(دختر بچه و دختر دیگر)....فااش بودن بازیگر زن....در کل اندازه پنج هزار تومان تئاتر خواهید دید....اگر بلیط رایگان دارید به دیدنش بروید
۲۷ بهمن ۱۳۹۶
منم با شما هم عقیده ام خانم عابدین. قطعا باید با این تیاتر عالی دشمنی داشته باشن اگر کسی بخاد ازش بد بگه. چون فراتر از عالی بود. این دوست عزیز، خانم ماریا، فکر میکنم بیشتر دنبال کنسرت بودن تا تیاتر، خانم میرزایی کاندید جشنواره شدن و این قطعا بی دلیل نبوده، ... دیدن ادامه » تسلطی که ازشون دیدم واقعا حیرت برانگیز بود...
۲۹ بهمن ۱۳۹۶
آتنا عزیزم ممنون از اینکه نظرت رو به اشتراک گذاشتی . کاملا درسته فرمایشتون
۳۰ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی رنج دونستن بیشتر از رنج ندونستنه و آزادی بیشتر از اسارت آدما رو درگیر میکنه...

پر از دیالوگ بامحتوا و شیوه ی بیام فوق العاده...
سلام. اگر حضور ذهن دارید و ساعت دقیق اتمام کار رو ( از حیث تاخیرهای احتمالی در شروع و مواردی از این دست) بفرمائید ممنون خواهم شد. با تشکر
۲۲ بهمن ۱۳۹۶
آقای قویم ساعت شروع دقیقا راس ساعت ۵ بود. اصلن تاخیر نداشت. دیدنش شدیدن توصیه میشود.
تشکر
۲۳ بهمن ۱۳۹۶
ممنون از لطف شما جناب فرزاد و سرکار خانم آتنا . مانا باشید
۲۳ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تابحال بالای ۱۰۰ تا نمایش دیدم با هزاران بازیگر برجسته ی تیاتر و سینما، اما دریا زدگی ، به لحاظ نمایشنامه و بازیگرانی که تازه من از پیش نمیشناختم از همه بی نظیرتر و حرفه ای تر بود. خانم میرزایی بقدری حرفه ای بازی کردن و شیوه ی بیانشون طوری بود که کاملا حس تماشای یک نمایش بی نظیر و حرفه رو القا میکردن، واقعا باورم‌نمیشد اینهمه حرفه ای بودن‌رو .
فقط جای تعجبم از اینه که چرا سالن خالی بود برای قشنگترین نمایشی که تو زندگیم دیدم. دوستان من نه هیچ نسبتی با کسی دارم نه تبلیغ میکنم اما اگر واقعا میخواهید بهترین نمایشنامه در کنار بهترین بازی رو ببینید و غرق بشید تو فضای قشنگش، به دیدن دریازدگی‌برید و همینجا حتمن نظراتتان رو بنویسید که اون صندلیا واقعا جای افسوس داره که خالی بمونن.
واقعا خسته نباشید به عوامل میگم و تقدیر میکنم از این نمایش درجه ۱.
دوست داشتنی و پر از واقعیت که در زندگی هر کدوم از ما می تونه رخ بده ( عادت ، کمبود و بی هویتی ) نمیدونم ... هفته ها و ماه ها همینطور می گذرن، اما داریم بزرگتر میشیم یا کوچکتر/// به قول راوی: گاهی تو بعضی از قصه ها واقعا نمیدونی طرفدار کی باشی حتی وقتی که خودت رو توش پیدا میکنی.
امیدوارم لذت ببرین و پا ب پای بازیگران غرق در داستان بشین
نمایشنامه خوبی داشت.بازی بازیگران هم قوی بود.موضوع جدید و متفاوتی را مطرح کرده بود
محدودیتها و مرزهای زندگی ما کجاست؟ روی زمین یا در ذهنمون؟
چی کسی حد و حدودها رو برای ما تعیین میکنه؟ شرایط یا تفکراتمون؟
کدام شیوه رو برای خوشبخت شدن انتخاب کنیم؟ با جسارت ناشی از عشق ریسک کنیم یا با دوست داشتن معمولی و محافظه کارانه زندگی کنیم؟
سیاهی ها و سفیدیهای زندگی رو مثل صفحه شطرنج ببینیم و در خط خودمون حرکت کنیم یا اونها رو مثل کلاویه های پیانو ببینیم که میشه نواخت و با موسیقی اون رقصید؟
در شطرنج کدوم مهره ها قوی ترن؟ سفیدها یا سیاه ها؟!
در زندگی کدوم عاشق تریم؟ اونی که بیشتر میگه دوستت دارم یا اونی که بخاطر تو از خودش و حتی از تو میگذره؟
و هزار تا سوال دیگه که بعد از دیدن این اجرای خوب به ذهن آدم هجوم میاره
و صد افسوس برای اون همه صندلی خالی...
هیچکس دوس نداره سر یه امتحان همه زندگیش از هم بپاشه مارکو