تیوال نمایش شرقی غمگین
S3 : 20:22:12
  ۰۳ دی تا ۱۱ اسفند ۱۳۹۶
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰، ۳۰,۰۰۰ و ۴۰,۰۰۰ تومان

: سجاد افشاریان
: سعید زارعی

: میثم نوروزی
: محمود حسینی
: میترا یزدی، آیناز موسایی
: مصطفی مرادیان
: آرش والی
: مسعود رنجبر شیرازی
: علی زندیه
: رضا چاووشی
: آرین امیر خان (فیلم نیوز)
: وحید خدادادی
: امیر قالیچی
: سام بهشتی
: مهدی سادیگی، نوید غفاری، آرمین مقدم، گلدیس نمازیان

ردیف ۱ تا ۷: ۴۰.۰۰۰ تومان
ردیف ۸ تا ۱۱: ۳۰.۰۰۰ تومان
ردیف ۱۲ تا ۱۴: ۲۵.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش شرقی غمگین / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» ساعت اجرای نمایش «شرقی غمگین» تغییر یافت

» «شرقی غمگین» در تماشاخانه شهرزاد روی صحنه خواهد رفت

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دیشب برای دومین بار با شرقی غمگین همراه شدم. با خودم عهد کرده بودم اجرا آخر باشم تو سالن تا به این زودی ها حال و هوای علی عشقی از سرم نره. خیلی دوست داشتم بمونم و یه خسته نباشید جانانه با یه لبخند پت و پهن تحویلتون بدم که آقاااا چه بود و چه کردید با حال ما ولی امان از این بغض لعنتی که مجال صحبت نمیده. امان از بغض واسه غم روی دوش علی عشقی و حالش که چقدر شبیه حال خیلی از ما ست تو این روزها. امیدش که ( دلم میخواد فکر کنم میشنوه) چقدر شبیه خیلی از آرزوها و امید های مبهم ماست. و چقدر در تمام این روزها جای سعید و یه رفاقت جانانه و مردانه برای ما خالیه. دیشب با خودم گفتم حال خوبتو بردار و برو و انقدر با خودت مرور کن که حالا حالا ها دلت پر باشه از این احساس. خیلی خوشحالم که ماشین رو دورتر پارک کرده بودم تا موقع برگشت با خیال راحت مسیرو قدم بزنم و انقدر زیر لب زمزمه ... دیدن ادامه » کنم ( من اگر یکبار دیگه به دنیا میومدم، با خودم با تو مهربون تر میبودم ) تا چشمام تر شه.
سجاد جان افشاریان عزیز چقدر خوبه که عاشقانه می نویسید و چقدر خوب تره که انقدر خوب عاشقانه می نویسید.
سعید جان زارعی، هومن جان شاهی و همه عزیزانی که زحمت این نمایش رو کشیدید خدا قوت و ممنون، ممنون و ممنون بابت حال خوبی که به ما هدیه دادید .
تلفیقی از گفت وگو ودیالوگ ماندگار :
صد و خورده ای اجرا.... ماهها تلاش، ساعتها انتظار پشت در سالن برای دیدن نمایش
و شنیدن صدای علی عشقی که الحق و الانصاف عشقی!
آماده بودم برای یه اجرای غمگین ، ولی نه انقدر که پادکست های علی عشقی اشک بریزم، نه انقدر که وسط اوج همزاد پنداری با علی عشقی قهقهه بزنم با حرفا و کارای سعید، رفیق شفیق!
به قول دوستمون که متذکر شد :
من اگه یک بار دیگه به دنیا میومدم
فهرست کارهایی که باید انجام بدم و برنمیداشتم
فهرست نباید ها رو بر میداشتم که "تو" جز نباید ها بودی ...
باید بودی ها
واسه من نباید بودی..
که کاش باید بودی .....
امیر و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
Afro0z، مرتضی تقی وند، لیلا مکی و ناتالی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای شرقی غمگین تو مثل روز پاکی
نذار خاموشی جون بگیره....
امشب هم با دیدن یه نمایش یه اتفاق خوب برام رقم خورد...
عصر روز جمعه اس به بلیت نمایشم که چن روز پیش گرفتم نگاه می کنم،به دوستام می گم باید برم، ساعت نزدیک 8:30 هستش، باید زودتر خودمو برسونم به خیابون نوفل لوشاتو/تقاطع رازی، سالن دو شهرزاد .... بلیتم خارج از نوبته، باید رو زمین بشینم، و غرق شم تو تاریکی برای دیدن دوباره یه روشنایی. من عاشق سالنهای تاریک نمایشم. جایی که از همه دنیا کنده می شی .و مسخ....انگار همه چی متوقف میشه و تمام کائنات دست به دست هم میدن تا وارد یه دالون تاریک بشی و در انتها این دالون پرده از روی یه جامی نورانی برداشته میشه. و جادوی نمایش تورو می بره به دنیایی خیلی دور ..... خیلی نزدیک.نفس تو سینه حبس میشه و صدای قلبت رو می شنوی...
و وقتی چراغ ها روشن میشه خیلی بد حالت خوبه، سرمستی از پیک هایی که جرعه جرعه سرکشیدی .... حال خوبی داری که دوباره یه اجراء عالی دیدی ،نیاز داری خیابون نوفل لوشاتو رو پیاده گز کنی و یه هوایی به سرو کله ات بخوره.نمی پره این نشئگی ، مگه به همین راحتیه .... نمایش که تموم میشه تازه دردسر کشی جانا که این مستی خمار آرد...
عاشق این عدم تعادلم حال خوب دیدن یه نمایش .... حال بد تموم شدن نمایش،وای !!! کاش دوباره ساعت برگرده عقب بشه 8:30 عصر جمعه !!! لعنتی نمیشه، نمیشه که بشه... میرم سراغ گوشیم. رو گوگل میزنم دانلود آهنگ شرقی غمگین فریدون فرخزاد .... الان ساعت 2:06 بامداد نمی دونم چن بار ؟!ولی از پیاده روی خیابون نوفل لو شاتو که ساعت 11:40 دقیقه بود تا حالا دارم گوش می کنم ..... دل تنگم برای شرقی غمگین ،
ای شرقی غمگین زمستون پیش رومه

با من اگه باشی،گِل و بارون کدومه؟

آواز دست ما،میپیچه تو زمستون

ترس از زمستون نیست،که آفتابش رو بومه

ای شرقی غم گین تو مثل کوه نوری نذارخورشیدمون بمیره

تو ... دیدن ادامه » مثل روز پاکی،مث دریا مغروری نذار خاموشی جون بگیره....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برا علی آقا عشقی...
علی عشقی... آقا عشقی...داخل دانشکده هنر تاتر اولین چیزی که بهمون یاد دادن این بود که حسی ها مون رو فایل بندی کنیم که بتونیم موقع بازی ازشون بهره بگیریم و بتونیم حسمون رو به مخاطبمون به بهترین حالت ممکن اتقال بدیم...که مسلما حس هامون از تجربیات زندگیمون بدست میاد...من پنج بار بدیدن نمایشت امدم علی عشقی...از بار دوم فقط به این فکر میکردم که اقای سجاد افشاریان چی تجربه کرده که تو رو خلق کرده علی عشقی...واقعا راست میگفتی الان یه محل بهت میگن علی عشقی...علی اقا عشقی اگر دلبرت رو دیدی بهش بگو یکی از مخاطبات بدجور بهش حسودیم میشه که {علی عشقیت هنوز همون علی عشقیه} بهش بگو که چقدر حیف که علی عشقی رو ازدست داد...ولی علی عشقی چند وقتیه با یادت دارم بد جور عاشقی زندگی رو میکنم...
اگر آقا افشاریان رو دیدی بهش بگو که میشه فیلم تاتر شرقی غمگین رو برا ... دیدن ادامه » فروش بذاره که بد جور لنگ تو میشم تو زندگیم علی عشقی...
امیر، فرزاد، فرزاد جعفریان و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
ونوشه شوارعی، Mim_es و ناتالی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی عشقی قبلا دوست کافکا بود. تو کافه ی تئاتر شهر دیده بودمش. می گفت : «من خانوما رو بلدم.» (1)
اما بلد نبود که دو سال خونه نشین شد.
بلد نبود که «همان شاه سفیدی شد که در میان مهره های سیاه تنها ماند.»
آقای دوست کافکا! آقای غمگین شرقی! هیچکس خانوما رو بلد نیست. هیچکس. حتی «من».

راستی آقای افشاریان! یک صدای شلیک طلبِ ما!

پ.ن :
1- دیالوگ های نمایش « دوست کافکا» با اجرای سجاد افشاریان. زمستان 92
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای خودم هم عجیب بود که دو بار رفتم و این نمایشو دیدم و هر دو بار لذت بردم یه چیزی تو نمایش بود که منو میکشوند اونجا یجایی لابلای اون دیالوگا خودمو دیدم خودی که اصلاً تجربیاتش نزدیک نبود ولی انگار یجایی علی عشقی بازی درآورده بود. انگار تمام شعور هنریمو به بازی گرفته بود اونم نه با دیالوگای پیچیده و فلسفی با چهارتا حرف ساده با چهارتا خل و چل بازی با چهار تا رفیق بازی. قبل از اینکه برم از چند نفر پرسیدم گفتن ما رفتیم ولی بخوای باهات میایم ببینیم. دلم میخواست بعدش جلوی سجادو تو کافه بگیرم بگم تو میدونی علی عشقی کیه؟ من علی عشقی رو قبلاً دیدم توی اون سلام علیکی که گاهی از کنارم‌که رد میشی خیلی خاکی حواله میگنی آره ت اون سکوت بین سلام‌تا علیک چهار پنج تا جک میشنوم که میگی بابا عشقی تو که از مایی بیا داستانتو بنویسم بعد با همون لبخند گوشه لبت کاف علیکو ... دیدن ادامه » میگی و کافه رو طی میکنی. گاهی باید فقط رفت و‌ تئاتر دید و حال کرد نه نقدی نوشت به بازیگری و کارگردانی و طراحی صحنه و لباس و هزار کوفت دیگه. گاهی باید وسط کلی آهنگای سنگین و نیمه سنگین انداخت سرازیری خلاص کرد فقط بریمیکس شاد دهه هفتادی گوش داد و عشق کرد!!! منی که تو عشق و عاشقی شاگرد اول هستم خانم‌ معلم چرا آخر کلاس نشستم…
عاطفه گندم آبادی و امیر این را خواندند
سجاد افشاریان، elham aliasghari و Afro0z این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد تاریخ پایان این نمایش به کارگردانی سعید زارعی و با بازی سجاد افشاریان، سید هومن شاهی تا تاریخ ۱۱ اسفند به روی صحنه است و تمدید نخواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درست پنج ماه میگذرد از زمانی که شرقی غمگین را دیدم...آن روزها که خبر اجرای این عاشقانه منتشر شد تمام فکرم این بود که اجرای سجاد افشاریان است و باید رفت و دید...برایم مهم نبود که باید از زنجان میرفتم برای دیدنش...یک هفته تمام رویاهایم دیدن شرقی غمگین بود...اما وقتی که در سالن نشستم معجزه اتفاق افتاد...تا چند دقیقه ی اول فکرم فقط پیش سجاد افشاریان بود اما بعد از شنیدن حزن عجیب صدای علی عشقی دیگر نتوانستم به چیز دیگری غیر او فکر کنم...دیگر من,من نبودم انگار که قسمتی از آن خانه شده باشم...با خودم میگفتم کاش کسی بیاید که رفتن بلد نباشد, کسی مثل سعید... دلتنگی های علی عشقی دلتنگی های ساده ی هر روز نبود او عاشقانه دلش تنگ دلبر بود... صبوری و رفاقت سعید کار آسانی نبود در روزگاری که کمتر پیدا میشود کسی مثل او که پای رفاقتش بماند... تک تک حرفهای علی عشقی می آمد و درست ... دیدن ادامه » مینشست وسط قلبم... آخ از وقتی که شعر غمگین پخش شد...|تو خواب چشمهات شعر غمگینه...| نمیدانستم چرا دلبر رفته,چرا علی تنها شده و چرا سعید انقدر پای رفاقتش مانده اما همان یک ساعت و نیم را عاشقانه با آنها زندگی کردم و اشک ریختم...|تو میگفتی علی عشقی من دیوونت میشدم...| انگار وقتهایی که دلبر بود با آنها بودم که حالا غم نبودنش انقدر برایم آشناست...پنج ماه گذشته اما نتوانستم حتی یک لحظه از فکر علی عشقی بیرون بیایم... پنج ماه است که همه ی لحظه های زندگیم شده عاشقانه های علی عشقی... پنج ماه است که رفاقت سعید, سنگ دلی دلبر و عشق علی عشقی تمام فکرم شده...پنج ماه است که ردیف دو صندلی ۱۴ سالن پالیز جا ماده ام و دارم به علی فکر میکنم...
از کارگردانی فوق العاده ی سعید زارعی و بازی های درخشان سجاد افشاریان و هومن شاهی نمیشود گذشت...
علی عشقی تو هرگز برای من تمام نمیشوی تکه از قلبم را مال خود کرده ای که هیچگاه آن دیگری نخواهد بود...
جناب افشاریانِ جامِ جان لطفا همیشه باشید و برایمان تعریف کنید که با عاشقانه هایتان زندگی میکنیم...
|من همون علی ام به عشقت عشقی...علی عشقی...|
ممنونم بابت خلق این اثر زیبا و به یادماندنی...
ممنون از شما و نوشته اتون عزیز جان
۲۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه درست یادم باشه ۱۵مرداد قرار بود اولین اجرای شرقی غمگین باشه و منم از قبلش دنبال خرید پیش فروش بلیت ها ...حتی لایو سجاد افشاریان درمورد اجراها و  تغییر عکسم به عکسی که قرار بود یکدست همه رو پروفایلاشون باشه که قرمز رنگ بود رو کاملا یادمه ...
برای اون سری اجرای نمایش من به هر دری زدم نشد که برم
هم سن سال هام پول تئاتر دیدن و تهران رفتن نداشتن بزرگتر ها هم حوصله هیچی نداشتند ...
به بیشتر دوست هام گفتم بیا بریم و هرکدوم به بهانه های مختلف گفتند نه
سری جدید اجراها که شروع شد دایی کوچیکم گفت ک خب اگه کسی   نیست من میام؛ نزدیک به روزی بود ک میخواستیم بریم ک حاجی بابام رفت بیمارستان
و با از دست دادنش مواجه شدیم خودمون دقیقا شدیم شرقی غمگین  دایی وسطیم قول رفتن رو به من داد چند باری نشد
ولی بالاخره باداییم رفتم برای تماشای شرقی غمگین
این چیز ساده قشنگ ... دیدن ادامه » واسه من تبدیل به یه آرزو بزرگ شده بود
چون واقعا هردفعه نمیشد
امروز از بهترین روزهای زندگیم بود با اجرای عالیشون بعد از ۵؛۶ماه انتظار
آقای افشاریان پادکست هاتون فوق العاده بود
ممنون عزیز جان
۲۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پادکست‌های یک‌دو دقیقه‌ای شرقی غمگین کار خودش رو کرده بود و غمگین بودم بابت دور بودن از تهران. تمامِ پیاده‌روهای رشت رو با "حالا من باید برای چشم‌هات و ان یکاد بخوانم" گز کردم، صبح‌های سردِ سرویسِ دانشگاه با زمزمه‌ی "برات نوشته بودم کسانی‌که به تو فکر.. حتا فکر.. ببین حتا فکر کرده بودند را سلاخی میکنم" گذشت‌. سجاد افشاریان یک‌بار و من ده‌بار زیر لب میگفتم سلاخی میکنم.. سلاخی میکنم.. سلاخی میکنم.
توی اوج دل‌مشغولی و خستگی و درس خوندن یه دوستی یک‌باره گفت من دیشب شرقی غمگین بودم و تمام مدت به فکرت. باید ببینیش. تو کمتر از یک ساعت برنامه سفر و بلیط گرفتن جور شد. هیجدهم بهمن من ردیف دوم سالن پردیس شهرزاد نشسته بودم. مشتاق و منتظر. شروع که شد من با لرزش صدای علی عشقی، با غم چشم‌های سعید، با گلچهره مپرسِ شجریان، با شتاب کردم که آفتاب بیایدِ ... دیدن ادامه » براهنی و آخرِ آخر با شعر غمگین فرو ریختم، در هم شکستم، ذوب شدم. نمیدونم شرقی غمگین در من جا موند یا که من در شرقی غمگین جا موندم. هر چه که بود، من بارها برای شرقی غمگین، برای "می‌ترسم" گفتن علی عشقی و برای یا رفیقَ من لا رفیقَ له بودنِ سعید مُردم، مُردم، مُردم. درست زمانی که بیشتر از همیشه ذهنم در تب و تاب این جمله‌ی استادم سر کلاس بود که "امروزه ما فهمیدیم عشق چیزی جز توهم نیست"، وجهِ عاشق من با شرقیِ غمگین سر باز کرد و غرّید‌‌‌. و حالا من موندم بین یه باوری و ناباوری عمیق.
چیکار کردی با من شرقی غمگین که دوسِت نداشته باشم؟

سجاد جان افشاریان، تنهامون نذار تو این برهوت‌. باز هم برامون بنویس و بخون ..
ممنون عزیز جااان
۲۴ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی برای اولین بار به پای این نمایش نشستم ،مثل اکثر نمایش ها فکر کردم یه آغاز داره و یه پایان
اما بعد از تموم شدنش فهمیدم آغاز داره اما پایان نه...
در مسیر برگشت به خونه ،با مترو ،دنبال علی عشقی بودم
فرداش تو انقلاب از جلوی هر کافه که رد میشدم نا خواسته از پشت شیشه سرک می‌کشیدم که ببینم دلبر چجوری قهوه میخوره
فهرست کتابای دانشگاهیم رو که میبینم یاد فهرست کارای کرده و نکرده علی عشقی میوفتم و این داستان شرقی غمگین به دنیای واقعی هم کشیده شد
اگه حتی یک بار درد عاشقیت رو کشیدی(حتی ازون عشقا که تو سن کم گریبان گیرت شده و فکر می‌کردی بهتر از اون وجود نداره ،اما الان که بزرگ شدی فهمیدی وجود داره ) بهتره که نمایش شرقی رو به دنیای واقعیت دعوت کنی
همه این جذابیت ها هم متعلق به کسی نیست جز سجاد افشاریان
هر بار که این نمایش اجرا میرفت و نمیتونستم ببینم کلی حسرت میخوردم با اینکه هیج وقت نه داستان و میدونستم نه میدونستم انقدر بی نظیره. ولی من واقعا عاشقانه کار آقای افشاریان و ستایش می کنم . وقتی دیروز نمایش و دیدم به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم و لذت بردم آقای افشاریان جوری علی عشقی بود که غرق میشدی تو او لحظات و دیالوگ ها و تا مدت ها غرق در اون لحظات بودم. بابت پدر رفیقتون هم یه شدت ناراحت شدم و امیدوارم این نامهربونی ها کلا از دنیا پاک شه. خسته نباشید میگم و دمتون گرم
من اگه یک بار دیگه به دنیا میومدم
فهرست کارهایی که باید انجام بدم و برنمیداشتم
فهرست نباید ها رو بر میداشتم که "تو" جز نباید ها بودی ...
باید بودی ها
واسه من نباید بودی..
که کاش باید بودی .....
بی نظیر.بی نظیر.بی نظیر.ببینید این نمایش رو و پای درد دل علی عشقی بشینید.لحظه لحظه اش رو انگار توی اون خونه، با علی عشقی و سعید همراه شدم .انقد فوق العاده بود این نمایش که ذهنم مشغولشه.علی عشقی،کاش بعد پادکستات، گریه میکردی،کاش میشکوندی لیوان چایی رو بعد ریختن چاییش،کاش یه جوری از یه راهی خالی میکردی خودتو.کاش بودم و رفیقت میشدم که موقع گریه کردنت مث یه برادر بغلت کنم و اشک بریزی و خالی بشی.دلم میخواست بودم،نه این که تماشا کنم.
فوق العده بود این نمایش
امیدوارم فیلم تئاترش منتشر بشه.
واسه سومین بار بازم فوق العاده بود....
ایکاش میشد همه اجراهاشو دید....هربار بیشتر از قبل غرقش شدم...
عالی....
مگه بهتر از سجاد افشاریان داریم آخه....

(وقتی اولین بار دیدمش تکیه داده بود به نرده های دریاچه ، حس یِ آشنا بهم دست داد از اون مدل ها که وقتی یکی رو از پشت سر اشتباه می گیری ، خیالی که رفیقتو بعد سال ها تو پیاده روهای انقلاب دیده باشی ، بعدِ بغل وقتتون اجازه نده چپ کنی کافه نادری ، همون بغل به سرپایی شیرینی فرانسه رضایت می دی ، اصلا کی حالیشه همچین وقت هایی کجاست ، دلبر قهوه فرانسه می خوره تو نیگاش می کنی ، رفتیم کوچه بغلی سینما سپیده ، سیگارمون که به فیلتر رسید ، رفت ، گفت که چقدر دلم تنگ شده بود برات ، ما به روی خودمون نیاوردیم از وقتی رفته جا پای قدم هاش قدم بر می داریم بعد دو سال امروز دل کردیم صداش کنیم ، رفت ، همین رفت انقلاب شد ، تو سرم انقلابی ... دیدن ادامه » شد که پنجاه و هفت پیشش یه پاکت سیگار بیش نی ، به دلمون گفتیم بشین پاشد رفت کودتا کرد ، تا به خودمون اومدیم دیدیم تنمون شده انقلاب ، براش نوشته بودم من انقلاب توام چمران نه هفت تیر خورده تو ام ، ملتفت نشد ، یا بود یا تا بود التفاتی نکرد ، شاید فکر می کرد شعر نوی بعد فردوسیه ، ولی مسیر ما انقلاب تا آزادی بود آنقدری هم رفته بودیم که دیگه گم می کردیم کدوم به کدوم می رسه ، کجا بودیم کجا رفتیم .. )
کاش کسی بیاید که رفتن بلد نباشد اونوقت هنوز جمله رو تموم نکردم غم بیاد بگه حاضر، بگم اشتباه گرفتی،ماتم بیاد بگه حاضر ، بعد یهو مثل وقت هایی که مدرسه تعطیل می شد،یه جوری از مدرسه پر می کشیدیم انگار تو بلندگوی اوین اسم مرخصی ها رو اعلام کردن ، همونجوری درد بیاد ، غم بیاد ، ستم بیاد ، غم بیاد ، ماتم بیاد ، دلبر بیاد ، رنج بیاد ، غم بیاد ، آرتروز بیاد،غم بیاد ،تو بیای...تو بیای....

عالی بود عالی بود عالی بود عالی بود
ممنون که هوای مارو دارید
هوای دل تنهای مارو
نمایش شرقی غمگین خیلی هم غمیگین نیست، روح غمی داره که با دیالوگ ها و مشکلات روزمره صدای خنده بلند میشه، وقتی از مترو اهالی مترو سوار گفته میشه از بحران دست فروشی که طنازی میکنه، آن مخاطبان مترو سوار ذوق مرگ، این حس مشترک میشند و میخندند، تماشاگران اگر دهه شصتی باشند انس بیشتری با روایت عاشقانه دارند، چون هر روز صبح مجبور بودند در مدرسه گل های خندانی باشند که سرود بخوانند به پای انقلاب پدران ، یا بازی چام چام که در بچه ها ۶۰ تا ۷۰ سرگرمی دلپذیر زنگ تفریحشان بود، و هر کس هوای عاشقی با اشعار فروغ و فیلم دلشدگان علی حاتمی دارد مینشید تا از دلشدگی علی عشقی ببیند گاهی هم زاد پنداری می کند، و دوست دارد این خاطره عشق را بشنود با نواهای رادیو شرقی غمگین و شاید دلبر هم یکی از شنودگانش باشد.
ممنون از نوشته و نگاهتون
۲۰ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند وقتی بود پادکست های شرقی غمگین به دستم رسیده بود و بهشون گوش میکردم و گهگاه اشک میریختم.وقتی فهمیدم دیماه اجرا داره همه هوش و حواسم به این بود که کی امتحانامو بدم و بیام تهران که دیدم نمیشه.وقتی تمدید شد انگار که دنیا رو بهم داده بودن.فورا بلیط رو خریدم و از شوق شرقی غمگین نفهمیدم تعطیلات بین دو ترم چطور گذشت.دو شب پیش عازم تهران شدم و لحظه شماری میکردم.یکساعت قبل اجرا اونجا بودم.اجرا رو دیدم و بعصی دیالوگا رو با علی عشقی زمزمه میکردم.غمشو میفهمیدم و یاد روزایی میوفتادم که خودمم پادکست ضبط میکردم،میشستم کف اتاق زانوی غم بغل میگرفتم و خودمو توی خونه حبس میکردم و پیامای قدیمی دلبرو میخوندم.بعد اجرا فورا باید برمیگشتم و فرصت عکس گرفتن و سعادت همکلام شدن با اقای افشاریان رو نداشتم.اما من هنوز اونجام...صندلی 5 ردیف 2 سالن یکِ پردیس تئاتر شهرزاد.چهارشنبه ... دیدن ادامه » ١٨ بهمن یکی از به یاد موندنی ترین روزهای زندگی من بود و دیدنش رو توی این یکهفته باقیمونده به همه توصیه میکنم خصوصا اونایی که هجران کشیدن:)
سجاد افشاریان بی نظیره..بی نظیر:)
{ برف انقلاب منتشر شد }

وقتی اولین بار دیدمش تکیه داده بود به نرده های دریاچه ، حس یِ آشنا بهم دست داد از اون مدل ها که وقتی یکی رو از پشت سر اشتباه می گیری ، خیالی که رفیقتو بعد سال ها تو پیاده روهای انقلاب دیده باشی ، بعدِ بغل وقتتون اجازه نده چپ کنی کافه نادری ، همون بغل به سرپایی شیرینی فرانسه رضایت می دی ، اصلا کی حالیشه همچین وقت هایی کجاست ، دلبر قهوه فرانسه می خوره تو نیگاش می کنی ، رفتیم کوچه بغلی سینما سپیده ، سیگارمون که به فیلتر رسید ، رفت ، گفت که چقدر دلم تنگ شده بود برات ، ما به روی خودمون نیاوردیم از وقتی رفته جا پای قدم هاش قدم بر می داریم بعد دو سال امروز دل کردیم صداش کنیم ، رفت ، همین رفت انقلاب شد ، تو سرم انقلابی شد که پنجاه و هفت پیشش یه پاکت سیگار بیش نی ، به دلمون گفتیم بشین پاشد رفت کودتا کرد ، تا به خودمون اومدیم دیدیم تنمون شده ... دیدن ادامه » انقلاب ، براش نوشته بودم من انقلاب توام چمران نه هفت تیر خورده تو ام ، ملتفت نشد ، یا بود یا تا بود التفاتی نکرد ، شاید فکر می کرد شعر نوی بعد فردوسیه ، ولی مسیر ما انقلاب تا آزادی بود آنقدری هم رفته بودیم که دیگه گم می کردیم کدوم به کدوم می رسه ، کجا بودیم کجا رفتیم .. همین دیگه یه عالمه حرف داشتم از انقلاب تهران برای حس اشنای دریاچه بزنم که سرشو برگردوند ، تیله چشم هاش داد می زد شرقی ِ ، اونقدری که از ایستادنش فهمیدم به غم هاش تکیه داده حالا غمش شده بود شکل نرده های دریاچه ، بهش نزدیک شدم یه سیگار گیروندم ، نزدیک شدنم طبیعی شه که دیدم داره زیر لب زمزمه می کنه هوای برگشتنم بود اگه بال و پری داشتم ، بر می گشتم اگه اینجا خودمو جا نمی زاشتم .. انگاری جامونده های منتظر ، با اولین دسته پرنده های مهاجر رفت .. قبل رفتنش به این فکر می کردم ایمیل بزنم به همون خانومه که خونش نیاورون بود بگم جون ما باغ بلور ابی رو تو بخون شب ها گوش بدیم قطره چش چارمون شه ، این خانوم که شبیه دلبر بود خوند زمستونمون باهار شد ، یخ های دریاچه وا شد فکر نمی کردیم باهار شه ، یخ های دریاچه واشه ، پرنده های مهاجر بیان دلبر بره وگرنه ضبطش می کردیم .. اینا مال قبل رفتنش بود .. بعد رفتنش از شال سفیدی که پیچید دور گردنمون و رفت فهمیدیم هنوز زمستونه ، باهار کجا بود آدم ساده .. همچین که پر شال سفید ، نستعلیقش به سختی خونده شد نزار تاریکی جون بگیره ، همه جا سفید شد .. تهرون رنگ وا رنگ یه رنگ شه خیلیه ها ، حالا شما حساب کن چقدر برف نشسته از انقلاب تا آزادی ..
{ رادیو شرقى غمگین ؛ پادکست جدید در کانال تلگرام
مثل همیشه بی نظیر.......هوای برگشتنم بود اگه بال و پری داشتم...برمیگشتم اگه اینجا خودمو جا نمیزاشتم...
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
{ صدمین اجراى #نمایش #شرقى_غمگین با به پایان رسیدن ماه بهمن }
نمایش #شرقی_غمگین با توجه به استقبال مخاطبان تا پایان بهمن ماه روى صحنه مى رود ؛ پیش فروش تمامى سانس ها از هم اکنون در #سایت_تیوال
من این نمایش رو دوست داشتم و با تمام ارادتی که به آقای افشاریان دارم چند صحنه بازی غیرواقعی از ایشون دیدم.
۱۹ بهمن ۱۳۹۶
از همه دوستان عزیز سپاسگزارم..آقای افشاریان عزیز،بی نهایت از شما ممنونم،واقعا نمیدونم‌با چه زبانی باید از اینهمه محبت شما تشکر کنم...امیدوارم سلامت باشین و هر روز موفق تر از دیروز..‌
۰۴ تیر
آقای افشاریان نازنین
مهرت به قیمت عشق می ارزد
و پاسخ مهربانیت به بضاعت ما دعای خیر است و همان عشق که وعده کرده بودیم
جانت جور سرت سلامت دلت سرخوش نانت گرم و آبت سرد و گوارا
۰۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید