تیوال نمایش شینیون
S2 : 19:24:21
  ۱۰ خرداد تا ۱۴ تیر ۱۳۹۵
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: سیاوش حیدری (بر اساس طرحی از حسین پوریانی فر)
: حسین پوریانی فر
: حمیدرضا جمشیدی، امیر کریم زاده، محسن مظاهری، ابراهیم ناییج

: نرگس نیک سیرت
: کیمیا کاوند ، بهراد سلاح ورزی
: حسین پوریانی فر
: ندا نصر
: نرگس نیک سیرت
: فریده براتی
: مصطفی اسفندیاری
: مریم مرزبان
: امیر قالیچی (تیاتربازها)
: مهرانگیز قهرمانی
: حانیه زاهد ، حمید خوانین زاده
: سیاوش نقشبندی
: رامین قلی بیاتی
: زهرا بهرامی
: مریم مرزبان، امیر ساعتچی>>نکته مهم: برای سه روز اول ساعت اجرا ۲۰ و برای روزهای بعد ساعت باید ۱۹ باشد.


شماره تماس هماهنگی: ۰۹۳۷۲۰۸۴۴۵۴

گزارش تصویری تیوال از نمایش شینیون / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به آگاهی می‌رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بطور کلی آنچه از فضای نمایش به نظر میرسد و قابل انطباق با جهان معاصر ماست گرفتار شدن نسلهای متمادی در سیطره ی حکومتهای توتالیتر ایدئولوژیک است. نظامهایی که این نسلها را در دایره ای بسته حبس میکنند. هسته ی سخت ایدئولوژیک این نظام،آرمانها و باورهایی هستند که قرار است برای مردم رویش داشته باشند و برایشان خوشبختی به ارمغان بیاورند. اما نسل پشت نسل می آید و میرود و خبری از این رویشها نیست. آیا روییدن مو و پوست سر در اینجا کنایه به همین آرمانها است که دیگر سترون هم شده و رویشی ندارد؟ اما بالاخره نسلهای جدید به این نتیجه میرسند که باید این پوستهای سترون را از سر خود باز کنند و شرشان را بکنند. قدیمیترین نسل جرات این کار را ندارد شاید هم خودش نقش در انقلاب ایدئولوژیک داشته و نمیتواند حقیقت پوشالی بودن و عقیم بودن باورهایش را ببیند ولی نسلهای جوان حتی با درد و خونریزی این جراحی را قبول میکنند،باید قبول کنند.

اما برداشت شخصی ترم از نمایش را بصورت چند سوال مطرح می کنم،پاسخ به این سوالها میتواند در درک بهتر راهگشا باشد فقط قبل از آن چند مورد را مرور می کنم
به جز مویش آبی بعنوان نفر چهارم ،آخرین نفر که میگفتند 10 سال است که اینجاست سه نفر دیگر نمیدانستند چه مدت از حضورشان می گذرد،مویش سفید،اولین کسی بوده که پا به این دایره بسته و ملال آور گذاشته ، چنان خسته،سرخورده، وامانده و بی انگیزه که پس گذراندن این روزها و سالهای تمام نشدنی تنها آرزویش خواب است،چشم بستن بر حقیقت تلخ،موهایش خرمایی، دومین فرد،در اضطرابی مداوم است دچار وسواس شده که بتدریج به عصبیت و اعتراض می انجامد،موهایش بلوند کمی سرخوش است و گستاخ اما ترسو،موهایش آبی!! که مدل کلاه خودی! و شینیون را دوست دارد! گاه بقیه را به چالش می کشد ،حرف می زند،پرسش و اعتراض میکند
اعتراض ابتدا با ترس همراه است آژیرِ خشم فرمانروای مستبد نامرئی،که هر بار با فاصله ی کمتر به صدا درمی اید،آنها را به دایره تنگ مبارزه تن به تن می کشاند،ساعت خوابشان را کم می کند،بتدریج ترس فروکش میکند افسردگی و یاس نمایان می شود، دیگر از نبرد در رینگ و خودنمایی و رقابت خبری نیست و در نهایت حتی وارد رینگ هم نمیشوند

آیا میتوانیم میانگین ورود افراد را همان 10 سالی که از ورود آخرین نفر گذشته درنظر بگیریم؟
چرا موهایش سفید کرخ شده ،بی انگیزه ،سرخورده و وامانده است؟ تا حدی که در انتها در همان دایره کوچکتر تنها مینشیند؟
چرا موهایش خرمایی در اوج عصبیت و وسواس ناگهان به طغیان برمیخیزد او اولین کسی است که پوست را می کند،کله با سر فرق دارد!
چرا موهایش بلوند ترسو بود اما علی رغم این ترس برای این جراجی دردناک از مویش سپید کمک می گیرد و در نهایت کار را به انجام می رساند
چرا دیکتاتور نامرئی پاسخ این سوال را نداد؟:چرا یک نفر دیگر را نمی آوری که جعبه 100 ام را پر کند؟یک نفر دیگر،نفر پنجم!!!چرا نفر پنجم را نمی آورد؟آیا دلیل این است که دیگر کسی حاضر نیست وارد این دایره شود یا ...؟
اگر آنچه من برداشت کردم در ذهن نویسنده گذشته باشد باید به درایت و هوشمندی ایشان تبریک گفت که چنین زیرکانه مقصود خویش را ساخته و پرداخته کردند و چنانچه این برداشت فقط ساخته ذهن من باشد که باز هم چیزی از لذتم کم نمی کند:)
از بازی تک تک بازیگران لذت بردم ،با تمام وجودم در صحنه کنده شدن پوست کله و دور انداختن باورهای نخ نما ،درد کشیدم
تنها ایرادم به طراحی صحنه ولباسهاست.میشد با جزییات بیشتر حتی المانهای کوچک اما چشم گیر به درک بهتر کار کمک کرد،موسیقی کلاسیک انتخابی را دوست داشتم


"من ... دیدن ادامه » نعش کشم،جسد می برم"
ممنون که تشریف آوردید و سپاس بابت نقدی که نوشتید :)
۲۷ خرداد ۱۳۹۵
ممنون از شما جناب حیدری ،برایم افتخاری بود دیدن این این نمایش تحسین برانگیز ، سپاس از شما و تمامی عوامل اجرا ،امیدوارم به زودی کار جدیدی از شما با همین هوشمندی و فراست ببینیم :)
۲۹ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنتیگونه ام! مقاومت میبرم
یادداشتی پیرامون شینیون


رفیق نصرتی

شینیون به ظاهر در یک زمان و مکان نامعلوم می‌گذرد اما با اتصالات بسیار ظریفی به زمان و مکان معاصر خودش گره می‌خورد. این اتصالات با عینیت زیست جهان ما و فاصله اش با مناسبات اقتصاد سیاسی فاصله بسیار تیزهوشانه‌ای است. جهانی که می‌سازد به شکل خلاقانه ای میان امر واقعی و نوعی انتزاع بورلسک بندبازی میکند و وضعیت خود را همچون جزیی از یک شکل فراکتال جا می‌اندازد که در آن جهان واقعی همان کلی است که نظم خود را در این جهان خرد بازتولید می‌کند.
تفاوت‌های بسیار ظریفی شینیون را از انبوه آثاری که با برساختن زمان-مکان ی انتزاعی به نوعی تمثیل فروکاسته می‌شوند جدا می‌کند. شینیون اتصالاتش با امر عینی را چه در ساحت تکنیکی چه در ساحت اخلاقی به شکل متفاوتی از آنچه رسم تپاتر ما شده است میسازد. در ... دیدن ادامه » ساحت اخلاقی آنچه شینیون از آن پرهیز می‌کند تن دادن به روال وقیحانه سیاست زدایی از مسایل اجتماعی با شوخی و لودگی است. شینیون می‌داند امر اخلاقی از خلال امر سیاسی معنا پیدا میکند و میداند خندان تماشاچی با چیزی خارج از فرم اثر و تن دادن به غلبه روزافزون نظام بازار در تاتر با همان چیزی که ادعایش را دارد منافات دارد. این امر اخلاقی را شینیون با یک فهم تکنیکی گره می‌زند. شینیون برخلاف ظاهر تمثیلی اش به هیچ وجه تمثیلی نیست چراکه جهان اش را نه از طریق نظمی استعاری بلکه با نوعی مجاز مرسل به جهان عینی ما متصل میسازد. در شینیون این وضعیت این آدمها استعاره یا تمثیلی از جهان ما نیستند. در واقع رابطه این دالها با دالهای نظام نمادین جهان عینی نه از نوع جانشینی که بر اساس نظم همنشینی صورتبندی شده اند. در واقع صحنه شینیون نه تمثیلی از جهان ما که همانگونه که هست جزیی از جهان ماست و این رابطه با جهان عینی شینیون را ستیهنده تر از نمونه های مشابه اش میکند. در نمونه های مشابه شینیون نبود این بینش ظریف تکنیکی و اخلاقی آنها را به آثاری خنثی و بی خطر بدل میکند که تنها در نهایت با تابلویی شعاری میتوانند ادعا کنند حرف مهمی زده اند ادعایی که معمولاْ تنها نزد گروه اجرایی اعتبار دارد نه تماشاچی.
جزییاتی میتوانست به اتصالات شینیون ظرافت بیشتری ببخشند مانند دستمال گردنی برای «موهایش بلًند» لاکی روی ناخن های چند انگشت « موهایش آبی» یا نیم بوتی حتا یک لنگه شاید! به پای « موهایش خرمایی» و پاپیونی برای «موهایش سفید». و البته جزییات دیگری در صدا و نور. شینیون ایرادی که دارد در همین جزییات است که البته ایراد اساسی تاتر امروز ما هست در تاتر امروز ما نور-صدا-و تا حدودی طراحی صحنه همچنان بخش‌هایی از اجرا هستند که صرفاْ همچون اموری تکنیکی به آنها نگریسته میشود نه بخشی از کلیتی خلاقانه که قرار است هم به تنهایی هم در کنار سایر عوامل صحنه به جهان برساخته اثر کمک کنند. دلیلم برای این ادعا اهمیت ناچیزی است که هنرمندان فعال در این زمینه ها به امور نظری و مطالعه نظریه به طور عام و نظریه های هنری به طور خاص دارند. این کم بها دادن به امر نظری این هنرمندان را به تکنسینهایی فرومی‌کاهد. شینیون طراحی صحنه و نور خوبی ندارد. و مساله این است اتفاقاْ شینیون برای بهتر شدن نه نیازی دارد متن را تغییر دهد چون متن بسیار خوبی دارد و جز بازنویسی های جزیی کاری ندارد. نه نیازی به کارگردانی عجیبتری دارد چون کارگردان تیزهوشانه فهمیده برای اجرای این متن نیازی به اعوجاج ندارد نه نیازی به بازیگرهای نامی‌تر یا چهره تر چون اولاْ به احتمال زیاد بازیگر چهره بعید بتواند شینیون را بفهمد اگر هم بفهمد بهتر از همینهایی که هستند بازی نمیکند.
شینیون از ایده های ظریف و تیزهوشانه است اما مثل حیف که در حدی که لایق این فهم و بینش است به خودش در جزییات سخت نگرفته است. انشتین هم همینطور بود با همه تیزهوشی خیلی به جزییات لباس مدل مو و شانه کردن سبیلش اهمیت نمیداد. انشتین لازم نبود شینیون کند اما شینیون لازم بود انشتین وجودش را بیشتر بیاراید.
یک بازی اختراعی در شینیون هست عمق هوش بچه های شینیون را میرساند. بازی « من کشتی ام قاچاق میبرم» « من قطارم سیگار میبرم» ...موهایش سفید که در این بازی دارد میبازد چون همه وسیله ها و محمولها پیشتر گفته شده میگوید « من ادیپم مامان میبرم». شینیون خوب فهمیده است به عنوان تاتر چه باشد و چه ببرد. شینیون آنتیگونه است ظریف « مقاومت در برابر نظم موجود» میبرد.


شینیون . . .

(این سیزیف لعنتی)
(خواندن این نوشته ممکن است نه تنها نمایش بلکه باطن شما را هم لو بدهد. مراقب باشید!)

.
.
.
.
.
.
.
.
.

7 ... دیدن ادامه » صبح از خواب بیدار می شوم. ساعت بیدار شدنم هم دیگر دست خودم نیست. یک اتفاقی درونم افتاده که بخواهم یا نخواهم 7 صبح بیدارم، حتی روزهای تعطیل. بی حوصله و بی انگیزه مسیر خانه تا محل کار را طی می کنم. سر کار سایت های مختلف را چک می کنم. تا جایی که بشود از کارم می زنم و سعی می کنم با تقلب و سرهم بندی ظاهر ماجرا را حفظ کنم تا همه فکر کنند دارم وظیفه کاری ام را درست انجام می دهم. بعد از ظهر ها که ساعت کاری تمام می شود می روم دنبال تفریح. اما مهم ترین تفریح من رویا پردازی است. رویا پردازی در مورد این که یک روزی فلان قدر پول به دستم می رسد یا مثلا بازنشسته می شوم. آن موقع دیگر مجبور نیستم هر روز سر ساعت هفت بیدار شوم. مجبور نیستم به خاطر همین حقوق بخور و نمیر پشت میز بنشینم و ادای کار کردن در بیاورم. رویاهای من همیشه با بیداری در سحر و تکرار چرخه ی مزخرف زندگی تمام می شود. . .

استاد عزیزی داشتم که می گفت: بعضی تئاترها خیلی خوبند. در بازیگری و صحنه پردازی و دکور و نور و میزانسن و مناسبات شخصیت ها کاملا درست پرداخت شده اند اما وقتی می بینی شان به خودت می گویی: این ها که دغدغه ی من نیست! این ها دغدغه ی من جهان سومی له شده زیر چرخ های بی رحم صنعت نیست. اما «شینیون» دقیقا به روزمرگی مزخرف انسان هایی می پردازد که برای خیلی از ماها کاملا شناخته شده اند. خیلی راحت می توانیم جلوی آینه برویم و یکی از همین ها را ببینیم. آدم هایی که هویت شان فقط به لحاظ نوع منبع درآمدشان از هم تفکیک می شود: فلانی تاجر است و آن یکی کارمند ثبت و بعدی هم رفتگر و آن آخری . . . موهایش آبی! اما فاجعه وقتی است که هویتت، منبع درآمدت، دلیل وجودی ات از تو سلب می شود. این جاست که باید ناکام و در حسرت رسیدن به آن «جعبه ی صدم» از بین بروی. چون دیگر به درد نمی خوری، چون «از این کله دیگه مو در نمیاد!».

در «شینیون» هم یک «بنجامین» داریم! بنجامین خر پیر داستان قلعه حیوانات را یادتان هست؟ بیشتر از همه دوست داشت رها باشد و آزاد اما معتقد بود هیچ راه نجاتی وجود ندارد و همیشه همه چیز بدتر خواهد شد. از همان هایی که همیشه فکر می کنند: اینا همشون دستشون تو یه کاسه اس! سگ زرد برادر شغاله! اینا پشت پرده با هم بستن! جمله هایی که در کشور ما بیشتر به نام «ادبیات تاکسی» شناخته می شود!

شینیون آن قدر خوب است که راه را برای بیشتر نقدهای جدی می بندد. شاید تنها ایراد جدی اثر به نظر من این باشد که کار با یک گریم بهتر، تاثیرگذارتر از آب در می آید. با این همه می دانیم که مشکلات پیش روی تئاتر دانشجویی آن قدر زیاد است که همین گریم هم برای یک گروه دانشجویی قطعا به سادگی امکان پذیر نبوده. آرزوی موفقیت برای حسین پوریانی فر، سیاوش حیدری و بقیه ی پاپتی ها.
نقدت از این جهت برای من خیلی جالب بود که گفتی شینیون جهانیه که می تونی باهاش ارتباط برقرار کنی چون به زعم یک دوستی که نمایش رو دیده بود شینیون اتفاقن در ساخت جهان خودش موفق نیست و متعقد بود به قدری در اردوی انتزاع، امر انضمامی رو رها می کنه که مخاطب از ... دیدن ادامه » دست یافتن به هر پیوند تاریخمندی عاجز می مونه که البته چون نکته ی مهمی بود ذهن من رو مشغول کرد اما علاوه بر تو از مخاطب های دیگه هم که راجع به این قضیه می پرسیدم مثل تو می گفتن شینیون جهان نا آشنایی براشون نداشت از این رو وقتی توی نوشته ی تو هم این نکته رو خوندم خوشحال شدم. چون به عقیده ی خودم هم شینیون اتفاقن خیلی سمت تخیل و انتزاع حرکت نمی کنه حداقل اونقدر که دیگه راه روی هر تعمیم پذیری برای مخاطب ببنده

به هرحال ممنون از نقدت شاهین عزیز. از روزی که اجرا رو توی جشنواره دیدی همیشه از این کار حمایت کردی
مرسی

پ.ن. : لعنتی خیلی منتظر نوشته ات بودما! :))
۲۳ خرداد ۱۳۹۵
ما که نفهمیدیم بالاخره جهان ذهنی تو کجاست :)))) اینایی م که اون بالا گفتی نفهمیدم چی بود ولی محض اطمینان خودتی :) یه چیزی رو فقط می دونم اونم این که داستان اگه قراره هر گونه کنایه ای به وضعیت خاصی بزنه اول از همه باید تو جهان خودش درست معنا بده و علت و معلول ... دیدن ادامه » های جهان خودش درست و به جا باشه. به نظر من ایرادی تو خط داستانی تو نبود و همین یعنی موفقیت. این که آیا تفاسیر ما از لایه های دوم و سوم متن درسته یا نه دیگه یه بحث مجزاست. مرسی که خوندی عزیزم امیدوارم موفق باشید و هر شب اجراهاتون موفق تر از قبل باشه
۲۳ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من صبح روزی به دنیا آمدم که خورشید نور نداشت

بیلم را برداشتم و به معدن رفتم و شانزده تن زغال نمره 9 بار زدم

رئیس ریزه ام گفت:«ها ماشالاه!خوشم آمد»

تو شانزده تن بار می زنی و به جایش آن چه داری

اینک یک روز پیرتری و تا خرخره در قرض فرو رفته تر

آهای پطرس مقدس! دور روح ما خیط بکش

که ما روحمان را به انبار کمپانی سپرده ایم.

وقتی می بینید دارم می آیم بهتر است کنار بروید

خیلی ... دیدن ادامه » ها این کار را نکردند و مردند

من یک مشتم آهن است آن یکیش فولاد

اگر مشت راست،بهتان نگیرد،مشت چپم می گیرد،

بعضی ها معتقدند که آدم از خاک خلق شده

اما مرد فقیر دیوانه ای هم هست

که از غضله و خون درست شده،

از عضله و خون و پوست و استخوان،

و از مغزی ضعیف و پشتی قوی.

تو شانزده تن بار می زنی و آن چه به جایش داری

این که یک روز پیرتری و تا خرخره در قرض فرو رفته تر

آهای پطرس مقدس! ما را به مرگ مخوان

ما نمی توانیم بیاییم.

ما روح مان را به انبار کمپانی سپرده ایم.

جناب نصیری متن از خودتونه؟
۱۶ خرداد ۱۳۹۵
خاطرمان منبسط شد جناب نصیری عزیز...درود بر شما :))
۱۶ خرداد ۱۳۹۵
به جای این کارا بردار نقدتو بنویس :))


نه جدی ولی شعره خیلی جالب بود، پیوند داشت
۲۰ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((نر-برده ای طاس در آرزوی داشتن موی شینیون کرده !! ))
شینیون، نمایشی است که روابط سادومازوخیسیتی درون مناسبات سلطه و استثمار را با زیبایی خشونت باری هویدا می کند.
قدرت مطلق و ناپیدایی، گروهی را اسیر کرده است تا از سرمایه وجودی شان(موی سر آنها) بهره کشی کند. آزادی استثمارشوندگان در گرو پر شدن تعداد مشخصی از جعبه ها با محتوی موی آنها است.جعبه ها به تعداد مورد نظر نمی رسد و وعده ی آزادی هرگز محقق نمی شود.
آنها تحت سلطه ی فتشیستی قدرت مطلق، به طور دایم ، موهای خود را می تراشند، آنقدر که دیگر توانایی رشد موهایشان از دست می رود. اما صرفا به فکر پر شدن جعبه ها هستند ...به طور آزارخواهانه ای داروی رویش مو را به سرشان می مالند اما نه تنها دیگر اثری ندارد بلکه صرفا باعث سوزش و زخمی شدن پوست سرشان است .. این بردگان در حصاری مسدودی بهره کشی می شوند.. کوچکترین خطاهای ... دیدن ادامه » آنها از طریق ناظر سلطه گر کنترل می گردد. سهمیه ناچیز سیگارشان قطع و وصل می شود. به دایره قرمز کوچکتری برای پاسخ گویی احضار می شوند ... این بردگان برای ایستادن در جایگاه پاسخگویی دربرابر محضر ارباب ناپیدا و بی صدایشان ،به شدت با هم زد و خورد و رقابت می کنند! در آنها هراس و ناتوانی موج می زند. آنها هیچ کنشی و یا خواستی برای لغو نظم موجود بروز نمی دهند.
سلطه پذیران طاس،آمال و آرزوهای سرکوب شده شان را به شکل رازی شبانه ،مخفیانه در صفحه های مجله مدل آرایش مو، که روزها درمیان جعبه ها پنهان می کنند، ورق می زنند(دید می زنند!). لذت صرفا چشم چرانانه نیمه شب آنان از تماشای مدل موی کرنرلی، داشتن پشت مو و حتی مدل شینیون که برای یکی از این برده- نرینگان تراجنسیتی قلمداد می شود،راه به جایی نمی برد و به کنش عملی برای نجات از وضع موجود نمی انجامد. تصمیم گیری آنها در جهت درست و مسولانه اش مختل شده..به زودی می فهمند که رهایی شان امری موهوم است و در کمال وادادگی به خودویرانگری مهیبی دست می زنند..به نظر می رسد سابقه دارترین برده، به چنین زیست رقتباری خو گرفته و دل کندن از این وضعیت برایش دشوارتر از بقیه است.
***
شاید در طراحی حرکات این نمایش جای پیشنهادات متنوع تری وجود دارد ..در جاهایی حذف تکرارها و تنوع اجرای بدنی بازیگران به تند شدن آهنگ کار کمک می کند.
به نظرم صحنه هایی از فیلم هایی با مضمون رادیکال پرداخت مستقیم به خشونت جسمی از جمله مثلا سالو ،همراه با موسیقی آوایی کلاسیک جهت ارتقا حس آن در این نمایش تاثیرگذار بوده و بسیار کارکردی است .
متن و طرح شینیون در معرفی روابط سلطه ایده ی تابناک و در عین حال بسیار تلخ و واقع بینانه ای دارد ..
زبان و طراحی نمایش گاه شیطنت آمیز و بازیگوشانه است و تعلق اش به جهان نسل نوین آشکار...
به سیاوش حیدری و حسین پوریانی فر بابت این متن و طراحی اش تبریک می گویم.
اردشیر جان، ممنون از تحلیل زیبایی که نگاشتی.
من این نمایش رو سال گذشته در جشنواره تاتر دانشجویی دیدم.
عنوان انتخابی شما رو خیلی دوست داشتم ""نر-برده ای طاس در آرزوی داشتن موی شینیون کرده !! ""
یک تعریف کامل و عالی از نمایش شینیون :))
۱۶ خرداد ۱۳۹۵
ابرشیر جانم از مطلب شوق آفرین و هیجان انگیزت لذت بردم و سپاسگزارم.

سیاوش حیدری عزیز سال گذشته هم اینرسی و هم صفر حالم را خوب کرد و امسال نیز شینیون پدیده ای جذاب بر این مجموعه افزود. برای شما آینده ای درخشان امیدوار و آرزومندم و پیرو فرمایش دوست گرانقدرم ... دیدن ادامه » ابرشیر، بنده نیز به نوبۀ خود قدردانِ ذوق و ظرافت شما زبردستانم.
۲۱ خرداد ۱۳۹۵
کیان جان ممنون از حضور خودت که هموار شوق و شور فکری می آفریند..
درود بر تو رفیق
۲۱ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد امکان خرید بلیت این نمایش فراهم شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید