آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش نقره‌ای
S3 : 18:50:49 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۰۵ تا ۱۷ اسفند ۱۳۹۹
۱۹:۰۰  |  ۴۰ دقیقه
بها: ۴۰,۰۰۰ تومان  |  جزییات
۴۰۰۰۰
زوج میانسال در حین خوردن صبحانه در یک روز برفی با نوستالژی های زندگی خود دست و پنجه نرم می‌کنند.

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

"روایتی خنثی"

نقره‌ای متنی از جلال تهرانی‌ست که شاید در دسته‌ی دومی از متن‌های او قرار می‌گیرد که بیش از آنکه یک متن پر کشش دراماتیک باشد، روایت تک‌پرده و ساده‌ای از روابط بین آدم‌ها و شرایطی‌ست که در آن قرار گرفته‌اند و واکنش‌هایی نسبت به آن وضعیت نشان می‌دهند از جمله نمایشنامه "لاموزیکای سوم" که آن نیز در این دسته قابل تعریف است و مهرماه سال گذشته توسط خود وی اجرا شد.
دسته‌ای از متن‌های جلال تهرانی مانند دو دلقک و نصفی، سیندرلا، و حتی فصل شکار بادباک‌ها، دارای ابعاد و لایه‌های عمیق‌تر و سویه‌های اجتماعی با اندکی طنز و فضایی ابزورد است . که کشش و موقعیت درگیرکننده را با تزریق آرام مفاهیم خود نزد مخاطب رقم می‌زند. و جهان وسیع‌تری از زیست معمول را مورد طرح در متن دارد.
نقره‌ای روایت زوجی است در یک روز برفی که شاهد گفتگویی از آن دو در طول زمان صرف صبحانه هستیم. محوریتی بر فقدان‌ها و شکلی از اختلال در یک الگوی ... دیدن ادامه ›› خانوادگی.
آنچه از میان گفتگوی آن زوج قابل ردیابی‌ست تلاشی برای پرکردن همین جاهای خالی‌ست که به خانواده معنا می‌دهد. چنانچه این اشارات به‌نوعی شبیه به یادآوری خاطراتی نوستالژی از گذشته شده که در آنها همواره " فردی " از خانواده غایب و جای خالی او احساس می‌شود.
شروع نمایش با ترتیبی از ورود مرد به صحنه و روشن‌کردن رادیوی کوچکی‌ست که برنامه‌ی صبحگاهی و ادبی در حال پخش زنده است. باباچاهی شاعر شعرهای حجم روی خط آمده و شعری می‌خواند. که تا حدود زیادی از همان سبک شعرهای حجم و پست‌مدرنی‌ست که درک معنا و مفهوم آن برای شنونده مبهم بوده و دشوار است. این بخش بیش از چند دقیقه طول می‌کشد که عملا کسالت و قطع ارتباط آغازین مخاطب را با صحنه بدنبال دارد.
شعری که نه چندان روان و معنایی واضح دارد و نه کارکردی بجز پرکردن زمان بیشتر برای اجرا. چرا که با حذف همین بخش، عملا اجرا به زیر 30 دقیقه می‌رسد. با این حال به نظر می‌رسد چنین ارجاعی با این میزان از سهم در اجرا، بیشتر سلیقه‌ای و ادای دینی به شاعری معاصر است تا ربط معنایی شعر و سوژه‌ی مورد طرح.
صحنه، نشیمن خانه‌ای با همان دکور یعنی میز و صندلی غذا خوری‌ست که در ضلع دیگر آن آشپزخانه‌ی کوچکی قرار دارد. و چند دکور متحرک چوبی که به عنوان پنجره‌های خانه توسط بازیگران جابجا می‌شوند. که هرچند می‌تواند نشانه‌گذاری معنایی داشته باشد اما عملا کمکِ چندانی به موقعیت در صحنه نمی‌کند.
سوگ و فقدان فردی از نزدیکان، از جنبه‌های مهم زندگی انسان است که در مواجه با آن واکنش‌های متفاوتی بروز می‌دهد. اینکه چنین سوژه‌ای بتواند برای یک نمایش صحنه‌ای مورد نظر باشد، در جایگاهی قابل تعمق و تاثیرست که پیوندهای دیگری نیز با سایر عناصر دراماتیک صحنه و اجرا برقرار کند. و نه آنکه آنقدر در سطح باقی بماند که تبدیل به یک متن و اجرای خنثی شود و به یک خاطره‌گویی تقلیل پیدا کند.فراز و فرودی در اجرا وجود ندارد. موقعیت‌ ویژه‌ای پیش نمی‌آید و مخاطب در گذر زمان پی به واقعیتی از موقعیت آن زوج می‌برد که اگرچه روشن‌کننده ماجراست اما درگیر نمی‌شود. انکار و فقدان، وجهی را به نمایش می‌گذارد که عملا در یک خط قابلِ خلاصه است.
اجرا نیز در حد اتود باقی می‌ماند. تارا یونس‌تبار جا افتاده‌تر در نقش است اما باز هم از دیگر اجراهایش سطح پایین‌تری ارائه می‌کند چنانکه فاصله‌اش با نقش محسوس است. ایلا تهرانی، سکون و سکوتش در راستای نقش طراحی‌شده با این وصف اتفاقِ لازم در ارتباط تماشاگر با موقعیت دراماتیک او، نمی‌افتد.
شاید بیش از آنکه اجرا را بتواند شامل نقائصی دانست، باید به ظرفیتِ متن توجه کرد که چندان نمونه‌ای جذاب برای یک اجرای صحنه‌ای نبوده و در حد داستانی کوتاه و حتی شنیداری ست. و آن مقدار که نیازمند تکمیل شدن در صحنه و در وقتِ اجرای آن است، به فرجام نمی‌رسد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
7 اسفند99

منتشرشده در سایت هنرنت

پ.ن : شروع اجرا با 20 دقیقه تاخیر (به واسطه تاخیر نمایش قبلی)
«نقره ای» بازتاب یک دوران است.دورانی فراگیر.دوران همه گیری.دوران بیماری.همان قدر مبهم و پیچیده همچون شعر حجم که بازتابش در این اثر،آشکارا دیده می شود.«نقره ای» در بزنگاه این تاریخ ایستاده.از فقدان می گوید.فقدانی که امری تراژیک می شود.خانواده ای که سه نفر بودند و اینک در غیاب دیگری،فقط زمان می گذرانند تا این که زندگی کنند.
رویداد درام هرچه پیش می رود با تغییر همراه است.تغییر موقعیت زوج.ابتدا زن بر مرد مسلط است و در انتها مرد بر زن سایه می افکند.هر دو کنشمند.هر دو در کشمکشی ناشی از فقدان.جهان درام به گونه برساخت شده که گویی یا در واقعیت است یا در جهان ذهن اما هرچه هست از سنگینی فقدان چیزی نمی کاهد.
نیلوفر ثانی این را خواند
تارا یونس تبار این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زمستان
برف
سرما
گپی صبحگاهی
روزمرگی زن و شوهری
غرغر زدن ها و خستگی های مرد
شوق و اشک زن
زخم هایی از یک خاطره
حسرت روزهای گذشته
.
.
.
.
نقره ای قصه زن و شوهری گرفتار روزمرگی و حسرت خاطره ای بجا مانده و زخم هایی که هنوز اثرش بر روح ... دیدن ادامه ›› و تن زن و شوهر بجا مانده
مرد خسته از روزمرگی و کار و زن در تقلای فراموش کردن و به یاد نیاوردن

متنی جذاب ، کمینه و پر از پاساژ
بازی های خوب ( مخصوصا تارا یونس تبار با بازی اندازه و درست )
کارگردانی و فرم و طراحی درست و متناسب با جهان متن
استفاده درست از رئالیسم و نماد و استعاره
نورپردازی خوب

قطعا نکات و موارد و نقدهایی وارد هست اما
در آخر کاری قابل دفاع از تجربه اول یک کارگردان مستعد است

دم همتون گرم ❤❤
میثم هنزکی این را خواند
تارا یونس تبار این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
توو این نمایش شماره صندلی روی بلیت معنی نداره چون شما اقلیتی هستید در اکثریت رفقای گروه اجرایی که حق دارن هرجا دوس دارن بشینن! شبیه مهمون ناخونده وسط یه دورهمی دوستانه!
کلا نیم ساعت تا ۴۰ دقیقه زمان اجراست ولی هرکی هم هروقت برسه می‌تونه بیاد توی سالن و قدمش سر چشم.
آقایون عکاسا هم بشینن ردیف اول وسط و یه کله چیلیک چیلیک عکس بگیرن.
اساسا شما به عنوان یک تماشاگر کم اهمیت‌ترین بخش این نمایش هستید.
از خود نمایش هم چیزی نمی‌گم که دلم خیلی پُره!
شهرزاد تنها تغییری که کرده اضافه کردن مالیات روی قیمت بلیط هاست
۱۰ اسفند ۱۳۹۹
پست آخرتون رو خودتون پاک کردید؟
۱۸ اسفند ۱۳۹۹
سپهر
پست آخرتون رو خودتون پاک کردید؟
آره.
دیدم دیگه موضوعیت نداره؛
کسی هم که الحمدلله جوابی نمی‌ده!
۱۸ اسفند ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خوشحالم که متنی از جلال تهرانی روی صحنه می‌رود. هنوز کار شروع نشده و من هم ندیده‌ام. اما عوامل کار را از دور و نزدیک می‌شناسم و می‌دانم چقدر برای کیفیت کارشان اهمیت قائل‌اند. از جهت دیگر، اینکه اجرایی روی صحنه می‌رود در این شرایطِ (پس از) کرونا، و اینکه امکانی فراهم شده برای تماشای مجدد تئاتر، برایم ارزشمند است.
هیجانِ تماشای این کار را دارم و آرزوی موفقیت برای همه‌ی عوامل، و امیدوارم همه‌ی هنرجویان و علاقمندان تئاتر بتوانیم این کار را ببینیم؛ هر چه زودتر و در همین اجراهای اول.
علی‌جان
خوشحالم که خوندمت اینجا
دلم تنگ شماست و مکتب
چه خوبه که یه نمایش قراره ببینیم از دوستان با نمایشنامه‌ی جلال عزیز و کاربلد.
آرزوی بهترین‌ها
۰۴ اسفند ۱۳۹۹
یاسر متاجی
علی‌جان خوشحالم که خوندمت اینجا دلم تنگ شماست و مکتب چه خوبه که یه نمایش قراره ببینیم از دوستان با نمایشنامه‌ی جلال عزیز و کاربلد. آرزوی بهترین‌ها
سلام و ارادت همکلاسی عزیزم یاسر عزیز. متاسفانه من در تیوال فعالیتی ندارم و دقیق هم نمی‌دانم به چه صورت می‌شود فعال بود. ولی حتما سرچ می‌کنم و یاد می‌گیرم و بیشتر سر می‌زنم. ممنون از محبتت. انشالا فرصتی بشود باز هم همکلاسی بشویم. فعلا امیدوارم هر چه زودتر این اجرا را ببینم و همین‌جا مفصل درباره‌ش بنویسم. و امیدوارم حاصل زحمات این گروه دیده بشود. آرزوی سلامتی و شادابی برای تو عزیز.
۰۴ اسفند ۱۳۹۹
علی جاویدان
سلام و ارادت همکلاسی عزیزم یاسر عزیز. متاسفانه من در تیوال فعالیتی ندارم و دقیق هم نمی‌دانم به چه صورت می‌شود فعال بود. ولی حتما سرچ می‌کنم و یاد می‌گیرم و بیشتر سر می‌زنم. ممنون از محبتت. انشالا ...
نفرما برادر
من همیشه از شما یاد گرفتم
هم‌کلاسی بودیم اما هم رده نبودیم
شما معلم ما بودی و هستی
ارادت
۰۴ اسفند ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید