یادداشت کارگردان:
گاهی فقدان، از خود رفتن ترسناکتر است.
رفتن یک لحظه است، اما فقدان، معماری تازهای میسازد.
نسبت ما را با خانه، با اشیا، با حافظه و حتی با تنمان تغییر میدهد.
«ویرانتن» از این پرسش شروع شد:
وقتی کسی را از دست میدهیم، چه چیزی از ما همراه او میرود؟
این نمایش دربارهی سوگواری به معنای رایج آن نیست.
دربارهی لحظهایست که آدم متوجه میشود نبودنِ دیگری فقط یک خلأ نیست، نیروییست که آرامآرام جهان اطراف را بازآرایی میکند.
گاهی آنقدر در نبود کسی میمانیم که به جای ترک کردن آن فضا، خودمان به بخشی از آن تبدیل میشویم.
در مسیر ساخت این اثر، برای ما مهم بود که فقدان را نه به عنوان یک احساس شخصی، بلکه به عنوان رخدادی ببینم که ریشههای اجتماعی دارد. رخدادی که میتواند به خصوصیترین شکل رابطهها نفوذ کند و آن را دگرگون کند.
«ویرانتن» تلاشی است برای نگاه کردن به لحظهای که انسان، پیش از آنکه فرو بریزد، شروع میکند به ساکن شدن در ویرانی.
شاید این نمایش بیش از آنکه دربارهی از دست دادنِ دیگری باشد، دربارهی از دست دادنِ بخشی از خود باشد.
و شاید عشق، همان چیزی باشد که حتی بعد از تمام شدن، تا مدتها از تنِ ما خارج نمیشود.