تیوال نمایش یک صبح ناگهان
S3 : 10:22:40
  ۱۴ بهمن تا ۲۵ اسفند ۱۳۹۳
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: حسین پاکدل
: مهدی سلطانی، عاطفه رضوی، مهدی پاکدل، رحیم نوروزی، نسیم ادبی، مهرداد ضیایی، محسن حسینی، مهران امام بخش، معصومه قاسمی پور، مرتضی آقاحسینی، محمدصادق ملکی، علی لیاقی، نیکی مظفری، هومن خدادوست، مسعود انتظاری

: منوچهر شجاع
: ندا نصر
: فرشاد فزونی
: ماریا حاجیحا
: جلال تهرانی
: نورالدین حیدری ماهر

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش یک صبح ناگهان (سری دوم) / عکاس: سید ضیاالدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش یک صبح ناگهان (سری نخست) / عکاس: سید ضیاالدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به آگاهی می رسد امکان خرید روزهای تازه این نمایش همینک روی تیوال جای گرفت.
گروه کوهنوردی آبشارجوانی این را خواند
علی اصغر شیرازیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک صبح ناگهان.....یک نمایش بینظیر ....زیبا و تاثیر گذار.....دیشب به همراه چندی از بازیگران تئاتر و سینما ...بانو مهناز افشار و....به تماشای این اثر هنری نشستیم......دست مریزاد و تشکر فراوان حضور استاد پاکدل و باقی بازیگران و زحمتکشان این نمایش......به دوستان عزیز توصیه میکنم این روزهای پایانی سال را برای دیدن این نمایش از دست ندهند......امیدوارم بهار 94 که با سقراط شروع خواهد شد پرباشد از نمایشهای فاخری چون یک صبح ناگهان.
علی جعفریان، محمدجواد مستوفی و ابرشیر این را خواندند
یگانه و رومینا خلج هدایتی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه صبحِ ناگهانی ؟http://www.honaronline.ir/Pages/News-54857.aspx
نقدی برنمایش یک صبحِ ناگهان سیما کهنموئی
شاید بتوان گفت اسطوره و تاریخ منشاء الهام انسان در گذر زمان برای هنر بوده و هست، و همواره شاهد نمایشهای تاریخی در طول تاریخ بوده¬ایم. وقایع تاریخی هر کشور می¬توانند فراز و فرودهای بسیاری برای به وجود آوردن آثار هنری از جمله نمایشنامه و تئاتر باشند که به دلیل مشترک بودن خاطرات جمعی مردم در اعصار مختلف منجر به ایجاد جذابیتهای بسیار با ابعاد اجتماعی، سیاسی و... می¬شوند که معمولا با استقبال همگانی از هنرمندان تا تماشاگران همراه هستند. حال اگر بتوان ارتباطی مضمونی و معنایی بین گذشته¬ی مدون تاریخی و حال جاری و ساری برقرار کرد که باعث حس همزیستی و همذات پنداری انسانهای این دوره با آن دوره ¬شود، این جذابیت دو چندان می¬شود. باید توجه داشت که آثار ماندگار آثاری ... دیدن ادامه » هستند که تاریخ، بستری می¬شود برای گفتن حرفهایی که تاریخ مصرف ندارند، نمایش تاریخی با نمایشی درباره¬ی تاریخ متفاوت است و همان طور که اشاره شد نمایشی که تاریخ را بستر قرار می¬دهد با دو مورد ذکر شده فوق نیز فرق دارد. از نمونه¬های نادر و شاخصی که تاریخ، بستری می¬شود برای سخن امروز نمایش «شکار روباه» علی رفیعی است؛ پس با این ذهنیت به سراغ نمایش یک صبحِ ناگهان می¬رویم.
«یک صبحِ ناگهان» در سالن سمندریان به اجرا در می¬آید و من اولین اجرای این نمایش را در جشنواره بین-المللی تئاتر دیدم. حسین پاک دل نیز تاریخ و گذشته را ماننده آینه¬ای می¬بیند و در جایی بیان می¬کند« ما برای ساختن آینده باید از گذشته عبرت بگیریم» و در بروشور نیز سخنی در این مورد برگرفته از متن نمایش نوشته شده است «گر نیک بنگریم تمام گذشته آینه است. و تمام حال و آینده در آن پیداست...» این جمله را بسیار زیبا شاعر بزرگ ما رودکی در قرن¬ها قبل گفته است« زمان پندی آزاد وار داد مرا زمان را چون نیک بنگری سراسر پند است.» اولین برخورد مخاطب با بروشوری به طراحی ابراهیم حقیقی که به روش نگارگریهای اصیل و تاریخی ایرانی و بیان این که نمایش برداشتی آزاد از رمان اسماعیل فصیح می¬باشد همه و همه خبر از حال و هوای تاریخی اثر دارد. این نمایش مانند 2 اثر قبلی حسین پاکدل در بستر تاریخ معاصر ایران روایت می¬شود. علاوه بر این هر سه اثر به چالشِ یک خانواده در بستر جامعه¬ای که خود نیز با نهادهای قدرت و سیاست در ارتباط هستند ولی در عین حال خانواده¬ای اهل هنر، فرهنگ و تفکر نیز هستند را به تصویر می¬کشد. در این خانواده¬ها که البته در «حضرت والا» و «یک صبحِ ناگهان» عمیقتر به این موضوع پرداخته می¬شود، پدر یا مرد خانه بی¬تفاوت به سیاست و سیاسیون نیست و در عین حال شخصی فرهنگی و به دور از حال و هوا و مناسبات مستقیم قدرت و سیاست می¬باشد. مادر یا زن خانواده هم پای مرد همه چیز را به جان می¬خرد و هر دو در این راه قربانی می¬دهند.
نمایش با مونولوگی در ستایش جایگاه هنرمند با صدای مهدی پاکدل در تاریکی شروع می¬شود که خبر از مرگ این هنرمند در راه عشق به هنر می¬دهد. مرگ کمال «نقاش جوان» که گفته می¬شود خودکشی کرده همزمان شده با ترور ناصرالدین شاه، در نتیجه دو موقعیت به صورت موازی پیش می¬روند که اولی -مرگ کمال- داستان اصلی و دومی که به ظاهر داستان فرعی است موقعیت بحرانی جامعه بعد از مرگ ناصرالدین شاه است و به کشمکش بر سر قدرت بعد از شاه که در دل داستان اصلی و در کنار قصه¬ی اصلی از زبان افراد نمایش توصیف می¬شود، می¬پردازد.
توصیف؛ همانطور که گفته شد تمام این نمایش از زبان افراد داستان روایت می¬شود. علیرغم جذابیتهای ابتدایی، متن پر معنای ناشی از رومان، طراحی بوروشورمناسب، طراحی صحنه، نور و لباسهای زیبا و بهره-گیری از بازیگران نامدار و با سابقه عملا هیچ اتفاق بصری قابل ارزش و جذابی در کارگردانی، بازیها و یا بهره-گیری از صحنه و موسیقی ... در نمایش رخ نمی¬دهد. آن چه یک تئاتر را نجات می¬دهد نه بیان صرف مطنطن است، نه دیالوگ¬های پر طمطراق و نه دیگر ظواهر پر زرق و برق؛ تئاتر فضا سازی و بیان بدنی و زبان تصویر است که هنوز مانا است و این مهمترین مسله¬ای است که «یک صبحِ ناگهان» از آن رنج می¬برد. به قول پیتر بروک «کسالت، شیطانِ تئاتر است» به همین خاطر است که ملال در «یک صبح ناگهان» رخنه کرده است و علیرغم تراژدی هولناک کمال، چون زبان تصویر و انتقال فضا صورت نمی¬گیرد نمایش را به سختی می¬توان تا انتها دنبال کرد. فضا سازی بصری نه تنها در هنر نمایش بلکه در هر گونه¬ی هنری که با تصویر سرو کار داشته باشد، اهمیت دارد؛ کارکرد ویژه این فضا سازی ، تصویر کردن هرچه بیشتر دنیای واژها (دیالوگ¬ها) در تئاتر است. زبان تصویر قادر است تقریبا موثرتر از هر وسیله¬ی ارتباطی دیگر دانش را نشر دهد و مضمون اثر را جهان شمول سازد و مخاطب را با اثر همراه کند. ای دریغ که «یک صبح ناگهان» علیرغم ایده¬ی درخشانش از این اصل تقریبا بی¬بهره است.
خانواده¬ای با مرگ فرزندشان ناگهان غافلگیر شده¬اند، بهرام (پدر کمال) در شُوک و سوگ فرزندش در زیر زمین خانه که به نظر محل کار یا همان کارگاه نقاشی کمال است بر سر تشت بزرگی که خون کمال در آن ریخته شده است خیره بر تشت نشسته است. دختر کوچک خانواده (ملک) هم از ابتدا در کنار پدر است و نگران حال پدر؛ او همچنین ناظر بوده است که پدر چاقویی را در پیش پای خود پنهان کرده است و می¬ترسد که پدر دست به خودکشی بزند، و مدام بر آن چاقو تاکید می¬کند و این نگرانی را تا حدودی در دل تماشاگر نیز ایجاد می¬کند، تک تک افراد خانواده از طبقه¬ی بالا که به وسیله¬ی راه رو و پله¬های متقارنی که فضای بالا را از پایین جدا می¬کند و به زیر زمین وصل است پایین می¬آیند و از پدر می¬خواهند برای تشیع جنازه¬ اقدامی( حرکتی) انجام دهد اما هیچ تاثیری ندارد و خلاف اتفاق غافلگیر کننده¬ای که پیش از آغاز نمایش برای خانواده رخ داده است هیچ اتفاق غافلگیرکننده¬ی با ارزش و تکان دهنده¬ای برای تماشاگر رخ نمی¬دهد، در واقع هیچ اتفاقی که در دل اثر نهفته باشد وجود ندارد، می¬دانیم که دو سوم نمایش¬نامه قبل از آغاز اتفاق می-افتد مهم یک سوم موجود است، اما نویسنده آن قدر شیفته¬ی این ایده¬ی مرکزی (مرگ کمال) شده است که از باقی اثر غافل مانده است.
علیرغم اینکه در ظاهر، نمایش و نمایشنامه از ساختار ارسطویی پیروی می¬کند اما روایت بسیار ساکن و ایستا است، شخصیتها منفعل و فاقد کنش و عمل نمایشی هستند، هیچ کشمکش واقعی بین افراد که باعث پیشرفت نمایش شود رخ نمی¬دهد، نمایش فاقد نقاط عطف تاثیر گذار در داستان است، نه گره داستانی پر قدرتی داریم و نه گره گشایی ارزشمندی، نه کشمکش جذاب و گیرایی و جود دارد و نه تعلیق نفس¬گیری که مخاطب را ترغیب به ادامه¬ی داستان کند، هرچه هست قبل از آغاز نمایش تمام شده است.
در بستر نمایش با روح سرگردان نقاش (کمال) روبرو هستیم که حرف از جسارت و استعداد و توانایی¬هایی او زده می¬شود. روحی سرگردان که به شدت منفعل و خنثی است. او نیز مانند پدرش حرف می¬زند اما بسیار اندک از عشقش به دختر خاله¬اش، از عشقش به هنر و شور و نشاطش به زندگی؛ و سپس در گوشه¬ای می-نشیند و نظاره¬گر صرف اتفاقات پیرامون خود است. اما این روح به واسطه¬ی روح بودنش می¬توانست آزادتر از هر کسی در آن خانه باشد، حرکت کند و عملی انجام دهد هرچند اعمالش هیچ نتیجه¬ای نداشته باشد زیرا او یک روح است! ولی این روح نیز نمی¬تواند ریتم کنُد و مُونوتُن نمایش را بهبود بخشد و حداقل اینکه شخصیت این هنرمند جسور را که تراژدی این خانواده با مرگ او شروع شده است را بیشتر برای تماشاگر تشریح و واشکافی کند و جان ببخشد، این روح اگر اینقدر منفعل نبود شاید می¬توانست روحی زنده¬تر به جان نمایش و این داستان با ارزش ببخشد.
دیگر شخصیتهای نمایش هم عملا تاثیر چندانی برای پیش برد نمایش ندارند. همگی فقط از پله¬ها پایین می¬آیند و حرف می¬زنند و می¬روند، این کشمکشِ صرف در دیالوگ برای تماشاگر کافی و وافی نمی¬باشد و باعث می¬شود ریتم بیرونی و درونی نمایش بسیار کند، خسته کننده و آزار دهنده شود. داشتن ریتم کند به خودی خود عیبی برای یک اثر محسوب نمی¬شود اما اگر تمپو و ریتم درونی اثر نیز کند باشد و تنش لازم برای ساختن اتمسفر و حال و هوای اثر شکل نگیرد اثر مثل بیمار رو به موتی می¬شود که ضربانش به سختی می¬زند و احتمال مرگش محتمل است.
از قصه، روایت و کارگردانی که بگذریم به طراحی صحنه چشم¬گیر و عظیم در نگاه اول منوچهر شجاع می-رسیم. پلاستیکهای شفافی که کل صحنه را پوشانده¬اند و نشان از دیوارهای خانه و اماکن دیگر دارند، اختلاف سطحی بالکن مانند در مرکز و انتها به همراه پله¬های متقارن و به نظر زیبا، که بسیار دقیق و تمیز و حساب شده طراحی و اجرا شده¬اند، اما این طراحی صحنه نیز نتوانسته است اثر را نجات دهد. بسیار کمتر از آن چه که این صحنه قابلیت دارد از آن استفاده شده است و به نظر می¬آید طراحی صحنه مانند بسیاری عناصر دیگر در این نمایش بیشتر فضا پر کن است، نه فضا ساز و کاربردی. البته طراحی نور سنجیده و به جا تا حدودی توانسته از این ضعف بکاهد اما بازهم نجات دهنده نیست؛ به بیان دیگر کارگردان نتوانسته است از این امکان ایجاد شده توسط طراحان صحنه و نور بهره¬ی کافی را ببرد.
موسیقی در این نمایش نیز به همین منوال پیش می¬رود و در پس زمینه¬ی بسیاری از دیالوگها موسیقی فضا پرکنی پخش می¬شود که ذهن را به سمت آثار ملودرام سوق می دهد! و از کارکرد موسیقی به عنوان یک شخصیت، آن را در حد بزکی در زیر دیالوگها فرو می¬کاهد.
ما شاهد فضای مشوش و آشفته¬ی خانواده و کشوری هستیم که شاید می¬توانست نقطه¬ی عطفی در نمایش باشد اما با این اجرای بی¬جان و خنثی راه به جایی ختم نمی¬شود. حرف¬ها، نقلها و دیالوگهای زیبا، بسیار از همه می¬شنویم اما هیچ و هیچ نمی¬بینیم. در این نمایش فقط می¬شنویم، فقط حرف زده می¬شود، تمام اتفاقات، احساسات، آرزوها، تشویقها و تحدیدها همه و همه گفته می¬شوند ولی دریغ از تصویر و فضایی قابل تامل.
با توجه به این که تصور می¬رود تئاتر متکی بردیالوگ است اگر کلمه تبدیل به عمل نشود تماشاگران در اجرا فقط با روخوانی متن مواجه خواهند شد، گویا اگر بعد از چند دقیقه از گذشتن نمایش چشمانمان را ببندیم و کل نمایش را گوش فرا دهیم همه قصه را متوجه می¬شویم! پس چه تفاوتی بین نمایشی که در سالن تماشا می¬بینیم و نمایشی که از رادیو گوش می¬دهیم وجود دارد. اگر چه همان طور که اشاره شد این نمایش از طراحی قابل تاملی برخوردار است.
و در نهایت نکته مهم و البته عجیب دیگر در نمایش «یک صبحِ ناگهان» پایان بندی سر هم بندی شده¬ی نمایش است، پایانی که عامل گره¬گشای -چاقوی پنهانی که از ابتدا تا انتهای نمایش تنها موجب نگرانی ملک و تا حدودی تماشاگران بود، و پرسشی بود برای چرایی کاربرد آن در انتها برای کشتن؟ کشته شدن؟- به طرز عجیبی برای بریده شدن هندوانه¬ای در خوشی و خرمی ناگهانی بعد از آن هم ناله و فغان به کار می¬رود. اولین هندوانه¬ای که کمال با اولین دستمزد خود خریده است! سوال نگران کننده در مورد زندگی و سرنوشت پدر و خانواده بعد از پسرش به یک مراسم هندوانه خوری ختم می¬شود! شاید بتوان اینگونه تصور کرد که این پایان، تلاش نافرجامی است برای نوازش ذهن دیالکتیک مخاطب خاص که در اثر گنجانده شده و قوت ادراک مخاطب عام را به آن راهی نیست ولی شاید بتوان گفت به خاطر اجرای دم دستی نا کام مانده است. تعلیقی که با حضور چاقو از ابتدا شکل گرفته بود در انتها به یک تعلیق کاذب تبدیل می¬شود به عبارتی عنصری برای فریب تماشاگر!! متوجه تلاشی که حسین پاکدل می¬خواهد باریکه نوری یا امیدی در انتهای نمایش باقی بگذارد می¬شویم اما این گره¬گشایی ناگهانی و غافلگیر کننده که هیچ در خدمت نمایش نیست و به نظر به نمایش وصله شده، امیدی واهی و غیر قابل باور است. این به ظاهر امیدواری به ما هیچ امیدواری نمی¬دهد زیرا به نظر می¬آید به زور به اثر حقنه شده است و بر آمده از دل درام نیست.
منم دیشب این نمایش رو دیدم و کار رو در کل دوست داشتم؛ اگرچه به نظرم جا داشت کمی از نظر زمانی کوتاهتر بشه. به نظرم تمام باطی ها خوب و باورپذیر از کار در اومده بود به غیر از نقش (سلطان بانو) مادر آقا بهرام زرین نگار (مهدی سلطانی عزیز) که از نظر من اون نقش اصلا همخونی با بازیگرش نداشت.
خانم ادبی خیلی خوب و ظریف بازی کردن. بازی خانم رضوی خوب بود....و مهدی سلطانی دوست داشتنی هم که با وجود سختی بی حرکت بودنش قبل و حین اجرای نمایش, بسیار دلنواز بازی کردن مثل همیشه...
در کل بازم یه کار خوب از آقای پاکدل دیدم؛ اگرچه هنوزم نمایش حضرت والای ایشون رو همچنان بیش از بقیه دوست دارم...
فقط نکته بسیار ناراحت کننده این نمایش, خبری بود که آقای پاکدل در پایان دادن و اون مرگ هنرمند دوست داشتنی و بزرگ تئاتر, آقای بهرام ریحانی عزیز بود که واقعاً خبر تأثر برانگیزی بود. روحت شاد ... دیدن ادامه » آقا بهرام عزیز
...
خسته نباشید به همه گروه اجرایی این نمایش.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
** فراخوان نقد تیوال + تخفیف ویژه 20% **

همه علاقه مندان عزیز از سوی گروه محترم این نمایش و تیوال دعوت هستند به تماشا و نوشتن نظر و نقد آن در برگه تیوال این نمایش. بر اساس نقد و نظر تماشاگران محترم گفتگوی ویژه ای از سوی تیم رادیو اینترنتی آوای تیوال با کارگردان محترم این اثر انجام خواهد شد.

همچنین برای تسهیل تماشای کاربران عزیز، روز سه شنبه 5 اسفند ماه این نمایش با 20% تخفیف روی صحنه میرود:
http://www.tiwall.com/store/yeksobhenagahan
وحید هوبخت این را خواند
پیمان لسان و گروه کوهنوردی آبشارجوانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب یک صبح ناگهان رو دیدم
کاری که بیس تاریخی داره و به نظر من بسیار سخت هست کار کردن اینجور متون، نوشتنش سخت و سخت تر کارگردانی و دراماتورژی آن
به قصه نمیپردازم چون میترسم لو بره و جذابیتش کم بشه
کارگردانی کار با توجه به پر کاراکتر بودن آن کار بسیار سختی بوده و به نظر من به نحو عالی آقای پاکدل از پس آن بر اومده و از بازیگرانی که شخصا بارها کار اونها رو دیدم بسیار بازی متفاوتی رو شاهد هستیم که بسیار لذت بخش و دلچسب هستتند و مشخصه که بازیگران هم بسیار زحمت کشیده اند
نکته ای که بسیار توجه من رو جلب کرد و در طول اجرا لذتی وصف نشدنی رو نصیب من کرد میزانسن های حساب شده و زیبای کار بود، وقتی میگم زیبا منظورم اینه که حقیقتا زیبا هستند میزانسن ها
گاهی کارهایی رو میبینیم حتی از کارگردان های بزرگ که میزانسن ها از نظر تکنیک درست هستند ولی زیبا نیستند و من ... دیدن ادامه » نوعی فقط ایستادن، نشستن و راه رفتن بازیگر رو میبینم ولی در این کار میزانسن ها فوق العاده زیبا هستند و تماشاگر لذت بصری میبره
در آخر به طراحی صحنه کار میخوام اشاره کنم که خوب بود ولی به نطرم میتونست بهتر هم باشه و با استعدادی که در منوچهر شجاع سراغ دارم توقع بیشتری از کارش داشتم
در آخر میخوام دیدن این کار رو به همه عزیزان توصیه کنم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک صبح ناگهان
باید از یک گروه تشکر کرد که زحمت می کشه و وقت صرف می کنه و انرژی تا اجرایی رو روی صحنه ببره، حالا این گروه چه حرفه ای باشه چه آماتور پس من از گروه آقای پاکدل متشکرم.
خاطبینی که بدون شک با این نمایش گریه کردند و لبخند زدند و لذت بردند و لحظه ای چشم از نمایش برنداشتند
اما
از کار لذت نبردم.
اولین نکته ای که حس تماشارو در من کور کرد طراحی صحنه بود متشکل از سازه ای آهنی که راه پله نقش مهمی در اون سازه ایفا می کرد برای رسیدن افراد خارج از زیرزمین به داخل آن و تعداد زیادی رول پلاستیکی آویزان که رویش رنگ سفید به صورت رندم پاشیده شده بود.حالا چرا این برای من کورکننده احساس بود:
وقتی روی صفحات پلاستیکی رنگ هایی بصورت تاش های سفید رنگ پاشیده شده اولین چیزی که به من القا کرد روبرو بودن با یک اثر مدرن بود چون این تاش ها به سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی روی صفحات پلاستیکی پخش شده بود اما در طول کار این طراحی به فضای قاجاری کار کمکی نکرد متاسفانه مگر اینکه من به تفسیر شخصی اون رو نشانه ای مشترک بین قاجار و مشکلات زمان آن با الان در نظر بگیرم یا به طور خلاصه ایهام، که به نظر من با تفاسیر مختلفی می تونه این نظر اشتباه یادرست باشه.پله های منتهی به زیرزمین متاسفانه بسیار ساده طراحی شده بودند که در خور یک اجرا ایرانشهری با بازیگران معروف نبود البته از نظر من.
دومین مساله که دلخورم کرد طراحی نور بود.گاهی البته مشخص بود که به عمد و از روی مطالعه نور بر روی شخصی که در صحنه صاحب دیالوگ بود قرار نداشت که در آن موقع یا صحنه تاریک بود یا نور جای دیگری بود حتی زمانی بود که بازیگری مثل مهدی پاکدل یا نسیم ادبی از لای صفحه های پلاستیکی به صحنه نگاهی می انداختند اما نوری روی آنها نبود که از نظر من با منطق نور سازگاری نداشت.یک مشکل دیگر نبودن مداوم نور قرمز روی تشت بزرگ و اگزجره شده خون بود و گاهی ما تشت را پر از خون می دیدیم و گاهی پر از آب سفید یا حتی آبی و طلایی.
سومین نکته بلاتکلیفی بعضی از بازیگران در صحنه بود.پسر عقب مانده آقا جان با کبوترش برای حدودا پنج دقیقه گوشه صحنه برای خودش نشسته بود و هیچ کاری نمی کرد طفلکی.شاید بهتر باشد که کارگردان برای کسی که نویسنده(نویسنده و کارگردان کار یکی هستند)برای مدتی فراموشش کرده و به نقشی دیگر پرداخته یک اکت در نظر بگیرد که خب نگرفته بود.
چهارمین مساله وجود عروسک کوچکی بود که باید القا کننده دختر کوچک آقا جان می بود اما پشت صندوقچه ماسکه بود.
یک نکته در بازیگری وجود داشت اینکه به نظرم تنها کسی که در جای درست خودش قرار داشت رحیم نوروزی بود و بقیه متاسفانه جای مناسب توانایی هایشان را نداشتند و برای همین روی کیفیت بازی این دوستان تاثیر منفی گذاشته شده بود.
نمایش یک جاهایی متاسفانه از اون روند تلخ خودش با مزه پرانی های بی موقع مزین الدوله که شوخی های کلامی اش خوب در نیامده بود دور می شد که من فکر می کنم این نمایش با آن روند تلخی که شروع کرده بود کاش این یک مقدار لودگی را نداشت.
در باره داستان من تا مدتها مانده بودم که پسر خودکشی کرده یا کشته شده که نزدیک به اواخر داستان متوجه موضوع شدم و گره گشایی شد.
ریتم کار کند بود و برای نمایشی با زمان یک ساعت و پنجاه دقیقه خسته کننده بود.
و پایان بندی
مثل ... دیدن ادامه » آب سردی بود که بر سرم ریختند.
باز هم می گم من از همه دوستان ممنونم.کار شده با عشق و علاقه اما کاملا نمایشی با مخاطب خاص بود.مخاطبینی که بدون شک با این نمایش گریه کردند و لبخند زدند و لذت بردند و لحظه ای چشم از نمایش برنداشتند اما این مخاطبان دقیقا مخطابان مرد مهربان سالهای دور تلویزیون حسین پاکدل بودند و اگر شما مخاطبین مثلا همایون غنی زاده یا محمد مساوات یا ایمان اسکندری یا آرش دادگر یا محمد رحمانیان یا … را به این نمایش دعوت کنید به احتمال زیاد برخورد آنها به نقد جدی کار می انجامد.
من پاکدل و صدا و تصویرش را از سالهای دور دوست دارم.
درباره تصدی او در تئاتر شهر همیشه خوبی شنیده ام.
قبول دارم که مردی است پاک.
امیدوارم همیشه ایشان و همه همکارانشان موفق باشند .
خیلی نقداتون خوبن آقای خان احمدی. مرسی که وقت میزارید
۲۷ بهمن ۱۳۹۳
ممنونم محمود عزیزم
من هر چی بلدم از استادم امیرکاوه آهنین جان بلدم اینها هم در حقیقت انعکاسی از این رابطه است.
۲۷ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

نمایش "یک صبح ناگهان"
درمیانه راه تایید و انتقاد ازسکون وبی عملی روشنفکران
درپلشت زارِعرف ومصلحت قجری!!
صمدچینی فروشان،عضوکانون ملی منتقدان تئاترج.ا.ا
"یک صبح ناگهان"با آن طراحی صحنه ی ساده وخلاقه اش که حسی از آرامش توام با دلهره را درفضای خالی صحنه می پراکند،باآن نورپردازی شبه اکسپرسیونیستی اش، باآن موسیقی فضاساز دراماتیک اش که راه را برای نفوذ مفاهیم نمایش تا اعماق خوداگاهی مخاطب هموار می کند، باآن بازی های به راستی سنجیده و ریزپرداخت شده ای که به لحظه لحظه ی رویدادها و اشخاص نمایش حیات ملموس و باورپذیر می بخشند، باآن تقسیم بندی موسیقایی و نمادین فضای خالی صحنه که درسرتاسر اجرا همچون عامل مولد و تداوم بخش ریتم عمل می کند، موفق ... دیدن ادامه » ترین و زیباترین اثر حسین پاکدل در کسوت نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر است.حسین پاکدل، نمایشنامه ی یک صبح ناگهان را با نگاهی آزاد به داستان بلند"طشت خون"،آخرین اثر اسماعیل فصیح و درقالب یک درام روایی– تاریخی شاعرانه سروده و به صحنه آورده است که ازچندین جهت قابل ستایش ونیز قابل ارزیابی انتقادی است.

http://samadchiniforoushan.blogfa.com/متن کامل را بخوانید
Hossein Valizade، مازیار و وحید هوبخت این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسانیم امکان خرید بلیت تا روز جمعه ۲۴ بهمن ماه همینک روی تیوال فعال است
علی جعفریان، روشنک و محمد فیاض این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1.در این نمایش با دو موقعیت نمایشی مواجه هستیم :
نخست موقعیت سوگ : شمایل پدر غم زده ی ژولیده موی که خیره بر طشت خون فرزند خود نشسته است و آمد و شد افراد خانواده برای راضی کردن پدر
و دوم موقعیت بحران : جنگ قدرت و اوضاع آشفته ی ایران پس از ترور ناصر الدین شاه
2. روایت ساکن و ایستا ، به این معنا که عملا هیچ یک از عناصر اجرا به گسترش موقعیت نمایشی و درام جاری در آن و پیشبرد قصه کمکی نمی کند .
3. پرسوناژهایی منفعل و فاقد کنش که حضور خنثی ، فاقد اثر و شبح وار بر روی صحنه دارند . یا مثل بهرام ( مهدی سلطانی ) که اساساً تکلیفشان با خودشان روشن نیست ، یا انقد کم مایه و کم جان هستند که بود و نبودشان فرقی به حال مخاطب نمی کند .
4. نمایش فاقد نقاط عطف اثرگذار است ، خبری از گره داستانی ، ایجاد کشمکش و ایجاد تعلیق در مخاطب نیست ؛ به گونه ای که عملا هیچ عنصر و رویداد غافلگیر ... دیدن ادامه » کننده ای که مخاطب را مشتاق پی گیری قصه کند ، وجود ندارد .
5. در آمدن حال و فضای پرهیاهو ، مشوّش و آشفته ی خانواده و کشور ، در این نمایش گام اصلی است که با روایت کم جان و آن چه که در بالا گفته شد عملا چنین چیزی محقّق نشده است و به گمانم نمایش بزرگ ترین ضربه را از همین مسأله می خورد . بر هیاهویی که نمی بینیم و نیست نه می توان گریست و نه از آن عبرت آموخت .
6. حکایت های گاه و بی گاه و بی ربط و با ربط بهرام ، سخن گفتن از شأن و مرتبت والای هنر و جاودانگی هنرمند ، مذمت شیوه ی برخورد و قدرنشناسی حکومت ها در قبال هنرمندان ، لزوم صبر و تحمّل بر مصیبت ، سخن گفتن از استبداد و اختناق و منفعت طلبی حاکمان و حتّی آن غزل زیبای حافظ با مطلع " دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند " ، همه و همه حرف های قشنگی است ، ولی وقتی فرم پا به پا و همگام با محتوا نمی آید ، عملا با یک مشت حرف گل درشت شعار گونه ی نچسب و نادلنیشن طرف هستیم .
7. عنصر بازی ها که گمان می کردم ( با حضور کارکشته هایی چون مهدی سلطانی و محسن حسینی ، جوان تر هایی مثل مهرداد ضیایی ، رحیم نوروزی و مهران امام بخش و بازیگران چهره از جمله مهدی پاکدل ) نقطه قوّت و عامل نجات بخش نمایش باشد ، به یکی از نقاط ضعف عمده ی نمایش بدل شده است . جز بازی نسبتا قابل قبول نسیم ادبی و بازی های متوسّط رحیم نوروزی و عاطفه رضوی عملا یا بقیه ی بازی ها حرفی برای گفتن ندارند یا فوق العاده بد است .
8. موسیقی کار به اندازه و در خدمت اثر است ، اگر چه به گمانم استفاده ی از سازهای سنتی و موسیقی اصیل ایرانی که تناسب بیشتری با ظرف زمانی روایت قصه – دوره ی قاجار – داشت ، می توانست در ایجاد حال و فضای نمایش مؤثّرتر باشد .
9. و در نهایت یک هپی اند و مراسم هندونه خوران بی ربط که هیچ ارتباطی با کلیّت نمایش ندارد .
10. خدا قوّت و به امید اجراهای خوب
محمد جان مرسی ...با شما در بسیاری از مواردی که اشاره کردی همنظرم........
در عین حال حرفی که حسین پاکدل عزیز در این نمایش می خواهد بزند بسیار مهم و ارزشمند و درست است...اما مساله ای که به نظرم رسید اینکه نویسنده مناسبات مدرن معاصر را طوری که در سال 93 درک می ... دیدن ادامه » شود عینا و نعل به نعل در چارچوب نمایشنامه ی مربوط به دوران قاجار گنجانده .. البته نمایش در یک دوره تاریخی اتفاق می افتد که واقعیت دارد اما داستان و روایت تخیلی نویسنده (واقعا نمی دانم پاکدل از یک نمونه موجود در تاریخ شخصیت را گرفته یا تخیل محض)خواهان همانندسازی هایی نعل به نعل با دور معاصر است و این حرکت معکوس توی کار بیرون میزند و هدف متعالی درس از گذشته را تا حدودی بی اثر می کند........صدالبته تاریخ معاصر ایران شاهد نمونه های مشابه و تکرار شونده ای از خاموشی صدای هنرمندان است ای کاش این کار بطءی تر و پنهان تراتفاق می افتاد.
۱۷ بهمن ۱۳۹۳
در اینکه حسین پاکدل از استادان و پیشکسوتان تئاتر کشور است هیچ شکی نیست و دوست دارم مطلبم را از همین جا شروع کنم. با دیدن نمایش "یک صبح ناگهان" به این فکر می کردم که آیا پیشکسوتان صحنه سلیقه نسل جدید را نمی دانند...
"یک صبح ناگهان" نمایش بدی نیست، ... دیدن ادامه » کارگردانی و بازیهای خوبی دارد ولی به عنوان یک نمایش 90 دقیقه ای مخاطبش را خسته می کند و کشش لازم را ندارد... داستانش فراز و فرود لازم را ندارد و همه چیز مانند مهدی سلطانی که جلوی تشت خون نشسته راکد و ساکن هست...
۲۵ بهمن ۱۳۹۳
جناب حمادی عزیز! مرسی که خوندی و نظر دادی!
آقای تبریزی کاملا با فرامایشتون موافقم! یک اثر الکن با ادعای بسیار و اسامی بزرگ که انتظارات مخاطب رو برآورده نمی کند!
۲۵ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ظاهراً دعوت شده‌ایم به کابوسهای شبانه دختری*؛ دختری که کابوسهایش طعم هندوانه هم می‌دهد. وقتی بتوانی با تک تک تصاویر-جمله‌ها ارتباط برقرار کنی، گذرِ دو ساعت چندان محسوس نیست٬ بخصوص که ضرباهنگ این کابوسها به ضرباهنگ شعر می‌ماند.

«کارگردانی» و چینش میزانسنها: احترام برانگیز.
«بازیها»: بسیار خوب و خوب
«نور»: در این کابوس شبانه، صاحب هویت (کاراکتر) است و خودْ یکی از بازیگران.
«موسیقی»: در جاهایی خوب و اثرگذار، و در جاهایی نامفهوم و ابتر.
«بزک**»: یکی در میان، خیلی خوب و خیلی بد.
«لباس»: دو سه تا در میان، قابل تحمل و نه چندان خوب و افتضاح.
«دکور»: تأمل‌برانگیز.

در جمع بسیار لذت بردم و بسیار آموختم بخصوص از لحاظ ریتم که به زیبایی به ریتم شعر نزدیک شده بود.

___________________
*بازی نسیم ادبی در نقش ملک، همه چیز تمام است.
**«بزک» را بهرام بیضایی بجای «گریم» ... دیدن ادامه » بکار می‌برد.
«نور»: در این کابوس شبانه، صاحب هویت (کاراکتر) است و خودْ یکی از بازیگران.

چقدر خوب! برای دیدن این کار مشتاق تر شدم چون کارهایی که در اونها به نور خوب پرداخته شده باشه رو خیلی دوست دارم. بنظرم در تئاتر، نور مسئله ای بسیار مهمه که متاسفانه خیلی وقتها بهش ... دیدن ادامه » چندان اهمیت داده نمیشه.

ممنونم از نقد مختصر و مفید شما :)
۱۶ بهمن ۱۳۹۳
خواهش می‌کنم محمد عزیز، امیدوارم این نمایش برای شما هم لذتبخش باشه. البته چون می‌دونم که شما بعضی از نمایشها رو به همراه مادر محترمتون به تماشا می‌نشینید توصیه می‌کنم ایشون رو هم برای این نمایش به همراه ببرید، چرا که احتمالاً ایشون با بعضی از قسمتهای ... دیدن ادامه » نمایش حتی بیشتر از نسل ما ارتباط برقرار خواهد کرد.
۱۶ بهمن ۱۳۹۳
مثل اینکه کم کم باید برای مامانم هم در تیوال یک پروفایل درست کنم چون داره معروف میشه! :))
ممنونم از توجه و پیشنهاد شما. حتما به دیدن این کار در هفته های آتی خواهیم رفت.
۱۶ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اثر هر هنرمند برای بقا بخشی از وجود او را با خود می‌برد... (بخشی از نمایشنامه)
اثری چند لایه که داستان اصلی را دستمایه ساخته تا تعدادی شعار، نصیحت، نقد اجتماعی، اعتراض مدنی و غیره را گاهی آموزش داده و گاهی یادآوری کند. به نظرم امکانش وجود داشت تا با پرداختن به تعداد کمتری از این موارد زمان کمتری را برای نمایش در نظر گرفته و به طریق اولی تأثیر بهتر و بیشتری بر مخاطب گذاشت.
امروزه فضاهای مجازی پر است از بمباران اطلاعات و نصایح و پندها و حکمت‌ها و آموزه‌های دینی و غیر دینی و شرقی و غربی و راه پیش رو را به شدت تیره و تار کرده‌است. هر روز از صبح که از خواب برمی‌خیزیم و تنهایی خود را لای لحاف و تشک جا گذاشته و به طریقی وارد این دنیای مجازی پر از اطلاعات شده و تا شب که دوباره با خواب لای لحاف و تشک کمی تنها باشیم، خودمان پا روی حریم خصوصی خویش گذاشته و خودمان ... دیدن ادامه » را در معرض انواع اطلاعات درست و یا نادرست قرار می‌دهیم. به نظرم همین اندازه کافی‌ست برای شنیدن حکایاتی از این دست، و نیازی به پرداخت هزینه بلیط یک نمایش برای شنیدن اینها نباشد.
اما فارغ از تمامی این نقدهای (انشاءلله منصفانه)، در مجموع کلیت اثر چیزی فراتر از مورد قبول و در برخی موارد کاملا اثرگذار و قابل تأمل بود. به کلیه عوامل این نمایش ظاهراً تاریخی و باطناً امروزی خسته نباشید عرض کرده و برای همه آنها آرزوی موفقیت دارم. به نظرم جزو آن دسته از نمایش‌ها خواهد بود که چندین بار برچسب تمدید اجرا خواهد خورد...

پ.ن1: در اثنای نمایش به حضرت حافظ مراجعه و به دیوان ایشان تفآلی می‌زنن، وقتی غزل رو می‌خوندن همون دیشب داشتم به این فکر می‌کردم که آیا حافظ اون زمان برای زمان ما شعر گفته و یا اینکه این موارد همیشه بوده؟ همیشه جزوی از زندگیه که باید «پنهان» باده خورد از ترس تعزیر؟ و آیا همیشه وقتی دقیق‌تر نگاه کنیم خواهیم دید که «شیخ و حافظ و مفتی و محتسب» همه‌شون تو مسابقه‌ی تزویر شرکت دارن...؟
پ.ن2: منظور از حکایات مطرح شده در نمایش حکایاتی است‌اند که اگر کمی دقت کنیم (فقط کمی به خدا) واقعا پر است‌اند از حکمت، ولی وقتی به تک‌تک این حکایات برمی‌خوریم (چه کتابی)، فقط انگشت شستمون خوب کار می‌کنه، فشار (نگه داشتن روی متن مورد نظر)، منو (که بصورت اتوماتیک و یا همون خودکار باز میشه)، کپی، خروج از این گروه و ورود به یه گروه دیگه و یا مخاطب دیگه، و به قول کفار پِیْسْتْ، و سپس ارسال، آخر سر هم شب که می‌شه، به زور یکی یا دوتا از این حکایتا و نکات پندآموز یادمون میاد، جا داره در سی و ششمین سالگرد از ته دل بپرسیم آیا این بود آرمانها؟
یکی بود
.
.
.
.
.
یکی دیگه نیست!
که اگر بود می خندید، گریه می کرد، عاشقی می کرد، اندیشه می کرد.
یکی هست!
که اندیشه هست!
که همه چی هست!
به آگاهی می‌رسد، با توجه به پایان ظرفیت این نمایش در تیوال هم اکنون ظرفیت تازه افزوده شد.
farnaz این را خواند
علی جعفریان، سارا، علی کریمی( کاکتوس ) و پوراندخت شیردل این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه سوال
اجرایی که ساعتش زودتر باشه، خواهید داشت آیا؟
زهرا و فرزان امیری این را خواندند
مجتبی مهدی زاده، سارا و Henas این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد امکان خرید اینترنتی این نمایش، کاری از حسین پاکدل، در تماشاخانه ایرانشهر با بازی بازیگرانی همچون مهدی سلطانی، عاطفه رضوی، مهدی پاکدل، رحیم نوروزی، نسیم ادبی، مهرداد ضیایی و ... با 40% تخفیف روزهای نخست همینک روی تیوال جای گرفت.
چقدر دوست دارم به تیوال وفادار بمونم ولی حیف که ردیفهای اول موجود نیست... :(
۰۵ بهمن ۱۳۹۳
ده تا نظر یکسان پست شده... باز تیوال هنگ کرد؟ :)
۱۹ بهمن ۱۳۹۳
نمایش رو دیدم،متاسفانه آخرش طوری تموم شد که منِ تماشاگر با خودم گفتم این همه نشستم نمایش رو دیدم،آخرش چی شد؟
۲۵ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید