تیوال نمایش زخمهای وحشتناک زمین بازی
S2 : 20:08:06
  ۱۶ خرداد تا ۰۲ تیر ۱۳۹۵
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: راجیو جوزف
: علی منصوری
: آیه کیان پور، شهروز دل افکار
: پوپک کم گویان، صمد طالقانی

: بابک کچه چیان
: افسانه صرفه جو
: مهدی فاتحی
: آرش فصیح
: فرشاد هاشمی، محمد محمدپور
: مریم نراقی
: امیرقالیچی ( تاتربازها)
: خشایار حسامیگروه تاتر قصه
خلاصه نمایشنامه: «زخم‌های وحشتناک زمین‌بازی» رابطه‌ی عاشقانه‌ی پر فراز و نشیب کیلین و داگ را در یک دوره‌ی ۳۰ ساله تصویر می‌کند که در مقاطع مختلف زخم‌ها و مصایب خود را با هم در میان می‌گذارند. 

گزارش تصویری تیوال از نمایش زخمهای وحشتناک زمین بازی / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۴-۶۶۴۶۰۵۹۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سلام
بعد از مدت ها هم فرصت کردم به تماشای تئاتر بروم و هم تئاتری دیدم که در موردش به نگاه و دریافت خاص خود برسم.

این نمایش همانطور که از نظرات دوستان در همین برگه هم مشخص است میتواند خیلی تأویل پذیر و با برداشت های گوناگون همراه باشد. البته برای رسیدن به برداشتی دقیق تر و عمیق تر به گمانم دوباره دیدن آن و همچنین آشنایی بیشتر با نویسنده و آثار دیگرش میتواند راهگشا باشد گرچه من خود چنین فرصتی نیافتم. با این همه من نیز خالی از لطف ندیدم برداشتی به بیانی دیگر و شاید نه به قوت دیگر خوانش ها ازین نمایش ارائه دهم.

در این نمایش با زن و مردی مواجهیم که نه تنها ابایی از رنج جسمانی ندارند که به استقبالش میروند. این باعث تعجب و خنده ی تماشاگران میشود. اما هر چه نمایش پیش میرود بیشتر به این مطلب واقف میشویم که داگ و کیلین در حقیقت به سمت رنج های جسمانی فرار میکنند و به آنها پناه میبرند از رنج های بزرگتری که روحشان را میآزارد. رنج های جسمی برای آنها آسودگی روحی را میسر میکند. در مورد ارزش فی نفسه ی زخم و پناه بردن به بلا شاید یادداشت دیگری بنویسم.

جمله ی کلیدی نمایش از نظر من آنجاست که داگ به کیلین میگوید: "تو خود منی".
این یگانگی روحی اما در طول نمایش نمیتواند همراه با وصال فیزیکی باشد.

این موقعیت روحی یکسان دلیل پیوند داگ و کیلین به هم است. بنابراین هر یک مرهم و راه نجات خود را در دیگری میبیند(چون به وسیله ی او درک میشود) البته بدون آنکه متوجه باشد که خود نیز راه نجات دیگریست و این پایه ی تراژدی در این نمایش است؛ شاید داگ و کیلین هر کدام خود را ضعیف تر و محتاج تر و بد حال تر از دیگری میابند و به همین خاطر توقع کمک از جانب هم را دارند بدون اینکه خود در پی کمک به دیگری برآیند.

بنابراین وحدت این زن و مرد به کثرت و جدایی های ۵ ساله منجر میشود. اگر از ۸ سالگی بخواهیم حساب کنیم این زوج در ۶ مقطع سنی در کنار هم قرار میگیرند اما اشتباه میکنند و با هم نمیمانند و اگر از ۱۸ سالگی حساب کنیم، ۴ بار فرصت را از دست میدهند. اما در ۳۸ سالگی باز این مرد و زن به هم میرسند اما اینبار ملاقات متفاوتیست. قبل ازینکه به این تفاوت اشاره کنم ملاحظه ای دارم و آن اینکه به نظر شما اگر داگ در ۲۸ سالگی در کما نبود چه تغییری میتوانست درین رابطه ایجاد شود؟(شاید جملات کیلین که در مورد حساب شدن یا نشدن این ملاقات به خاطر ناهشیاری داگ بیان میکند راهگشای پاسخ به این پرسش باشد). اما برگردیم به ملاقات متفاوت در ۳۸ سالگی. اینبار برخلاف گذشته داگ دیگر اعتقادی به شفابخشی کیلین ندارد و در عوض کیلین میخواهد به داگ کمک کند. آیا وحدت داگ و کیلین شکسته و این آخرین دیدار آنها خواهد بود؟ یا در تقابل با وحدت در عین کثرتی که قبلن حاکم بود، حالا به کثرت در عین وحدت رسیده ایم و این ملاقات نقطه ی وصل داگ و کیلین برای همیشه است؟ من پایان خوشبینانه ی دوم را ترجیح میدهم گرچه این وصل خیلی پیشتر میبایست اتفاق میافتاد و این تازه شروع عاشقانه ای همچنان پر زخم اما پر امید است.

پ. ن. نمایشنامه ظرایف بسیاری دارد که با یک بار دیدن در ذهن نمیماند مثل اینکه داگ کارشناس بیمه شده بود که میتوان این انتخاب را به خاطر استقبالش از حوادث دانست.

پ. ... دیدن ادامه » پ. ن. اجرای چنین نمایشنامه هایی بسیار مبارک و موجب ارتقاء تآتر و سطح سلیقه ی مخاطب است. از گروه تآتر قصه بابت اجرای خوبشان از این اثر ارزشمند صمیمانه تشکر میکنم. کارگردانی و طراحی صحنه و لباس با خلق فضایی ساده بسیار خوب و در خدمت اثر بود. همچنین انتخاب موسیقی به خوبی صورت گرفته بود. بازیگران نمایش از پس نقش های سختشان برآمدند که به ایشان خدا قوت میگویم. البته بازی ها چندان چشمگیر نبود. امیدوارم شاهد آثار بیشتری ازین گروه خوش فکر باشیم.
وحید هوبخت این را خواند
نیلوفر ثانی، محمد رحمانی، ابرشیر، پرندیس و عباس الهی این را دوست دارند
درود بر و شما و بسیار سپاسگزارم که با چنین دقتی برداشت و تحلیل خود را به نگارش درآوردید

دو پرسش مطرح کردید
1-به نظر شما اگر داگ در ۲۸ سالگی در کما نبود چه تغییری میتوانست درین رابطه ایجاد شود؟
جواب من این است اگر داگ در کما نبود کیلین آن سخنان و در واقع احساس قلبی خود را نمی گفت

2-اینبار برخلاف گذشته داگ دیگر اعتقادی به شفابخشی کیلین ندارد و در عوض کیلین میخواهد به داگ کمک کند. آیا وحدت داگ و کیلین شکسته و این آخرین دیدار آنها خواهد بود؟ یا در تقابل با وحدت در عین کثرتی که قبلن حاکم بود، حالا به کثرت در عین وحدت رسیده ایم و این ملاقات نقطه ی وصل داگ و کیلین برای همیشه است؟
صرفه نظر از انکه کلا وحدتی از ابتدا در کار بوده یا نه و اگر بوده از چه نوعی بوده (که البته در لابلای کلامتان اشاراتی زیبایی هم بدان داشتید)من هم مثل شما دوست دارم پایان خوشبینانه را ببینم اما از کنار هم گذاشتن کنش ها واکنشهای داگ و کیلین ،به خصوص واکنش های کیلین در هر بار درخواست به هم پیوستن داگ و نیز دقت به چهره و رفتار داگ در صحنه آخر ،برداشتم حالت اولیست که فرمودید

خیلی ... دیدن ادامه » دوست دارم اصل نمایشنامه را بخوانم اگر کسی از دوستان میداند از کجا میتوان تهیه کرد ممنون میشوم اطلاع رسانی کنند

جناب ذوق زده گرامی بسیار ممنونم از شما
۰۳ تیر ۱۳۹۵
خواهش میکنم، من از شما تشکر میکنم بابت توحهتون به یادداشتم. خواندن نظر دوستان برای من هم جذاب و راهگشا بود.

تمدید شده نمایش؟
۰۳ تیر ۱۳۹۵
نمیدانستم تمام شده:(
۰۳ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زخم های وحشتناک زمین بازی داستان دلنشین عشق های بی قید و شرط و نامتعارف است. شیوه خاص روایت داستان در دوره های مختلف زندگی کاراکترها به خوبی تماشاگر را درگیر می کند. از دکور و موسیقی به نحو مؤثری استفاده شده است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«بسی رنج بردم در این سال سی»
(به چاپ رسیده در روزنامۀ بانی فیلم چهارشنبه 95/4/9 شمارۀ 3254)

معمولاً در آثار هر نمایشنامه نویس قابل توجه و معتبری فضایی خاص، مشخص و ویژۀ ذهنیت و افق های دید همان خالق اثر وجود دارد همانند آثار ایبسن، چخوف، تنسی ویلیامز، آرتور میلر و ... حال به لطف ترجمۀ خوب و اجرای اثری از راجیو جوزف؛ نمایشنامه نویس آمریکایی توسط علی منصوری با فضا و حال و هوایی تازه در تئاتر این روزها مواجه می شویم که ویژگی های خاص خود را دارد. این نمایشنامه قبلاً توسط سمیه نصرالهی ترجمه شده بود که ترجمۀ منصوری با توجه به دیدگاه های اجرایی و کارگردانی به نسبت ترجمۀ بهتری است. راجیو جوزف فارغ التحصیل رشتۀ نویسندگی خلاق از دانشگاه آکسفورد است. نمایشنامۀ «زخم های عمیق زمین بازی» سومین اثر مهم اوست. وی قبل از این نمایشنامه های «هاک و هولدن» و «حیوانات کاغذی» را نوشته بود که هر دو نیز در چند کشور از قبیل آمریکا، هند و استرالیا به اجرا در آمده بودند. اما مهم ترین نمایشنامۀ او «ببر بنگال در باغ وحش بغداد» است که با هنرنمایی رابین ویلیامز در برادوی بر صحنه رفت. او برای این نمایشنامه نامزد جایزۀ پولیتزر شد و چندین جایزۀ معتبر ادبی از جمله جایزۀ نمایشنامه نویسی اشتاین برگ را از آن خود کرد.
اشتراکات فرهنگی بسیاری را در تاریخ و همچنین جهان معاصر بر سر مسئلۀ پیچیده و مهم عشق داریم که بسیاری از آن ها در این نمایش به چشم می خورند. این اشتراکات بر زبان بزرگان بسیاری جاری شده اند برای مثال:
- راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست / آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست (حافظ)
- عاشقی پیداست از زاری دل / نیست بیماری چو بیماری دل (مولانا)
- آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد، آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند. (رابیندرانات تاگور)
- در سقوط افراد در چاه عشق، جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)
- تا دوری، نزدیک نتوانی بود. اگر همیشه دور بمانی عشق خواهد مرد و اگر همیشه نزدیک بمانی باز هم عشق خواهد مرد. (اوشو)
- تجربه به ما می آموزد که عشق آن نیست که به هم خیره شویم؛ عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم. (آنتوان دوسنت اگزوپری)
- عشق وسیله ای است که تمام دردسرهای کوچک را به یک دردسر بزرگ تبدیل می کند. (ولتر)
- عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد. (افلاطون)
یکی از مشخص ترین ویژگی های عشق که در نزد تمامی فرهنگ های بشری به آن تصریح شده، مسئلۀ رنج است. رنج جزو جدانشدنی و نا زدودنی عشق است. داستان این نمایش سی سال رنج دو عاشق هم سن و سال را به تصویر می کشد؛ عاشقانی که نه می توانند با همدیگر زندگی کنند و نه بدون هم! هر بار و در هر برهه ای از مسیر زندگی که با هم برخورد می کنند نمی توانند به وصل برسند و جریانی آنها را از یکدیگر جدا می کند. شاهد یک پروسۀ زمانی مابین هشت تا سی و هشت سالگی داگ و کیلین؛ پسر و دختری هستیم که به خاطر آسیب هایی که به خود وارد کرده اند در اتاق یک بیمارستان با هم آشنا می شوند. آنها در مدرسه نیز همکلاسی می شوند و ماجراهایشان با یکدیگر ادامه می یابد. داگ پسری است که با رفتار و کارهایش خل وضع می نمایاند و مدام به خودش آسیب وارد می کند و کیلین مبتلا به حالت های مازوخیستی (خودآزارانه) است. این دو از روز ملاقات در بیمارستان در هشت سالگی ناخودآگاه مفتون یکدیگر می شوند و بذر شیفتگی در وجود هر دو جوانه می زند. در گذر سی سالی که در داستان نمایش شاهد آن هستیم این بذر ساقه و برگ و بار پیدا کرده تبدیل به درختی تناور با ریشه هایی در اعماق می شود، اما درختی که بیشتر خشک و آفت زده است تا شاداب و بارور.
داستان این سی سال به صورت غیر خطی در هشت تابلو روایت می شود؛ صحنۀ اول هشت سالگی، صحنۀ دوم بیست و سه سالگی، صحنۀ سوم سیزده سالگی، صحنۀ چهارم بیست و هشت سالگی، صحنۀ پنجم هجده سالگی، صحنۀ ششم سی و سه سالگی، صحنۀ هفتم بیست و سه سالگی و صحنۀ هشتم سی و هشت سالگی. در تمامی این هشت صحنه داگ و کیلین در برهه هایی از زندگی با همدیگر ملاقات می کنند که به شدت مورد آسیب قرار گرفته اند و این آسیب ها ناشی از دوری شان از یکدیگر است و شاید فقط کافیست با هم بمانند تا در امان باشند اما نمی شود و در نهایت نمی توانند. حتی داگ اعتقاد بر این دارد که کیلین شفا دهندۀ اوست و اگر دستش را بر زخم او بگذارد برایش شفا حاصل می شود، نظری که کیلین به شدت با آن مخالفت می ورزد اما با این حال در صحنه ای که داگ در کما به سر می برد، کیلین به اعتقاد داگ عمل می کند و داگ به این واسطه از ورطۀ کما به زندگی دوباره باز می گردد. داگ و کیلین با رفتارشان هم خود را رنج می دهند و هم یکدیگر را با دور شدن از هم می آزارند.
و ... دیدن ادامه » اما از منظر اجرایی، تئاتر «زخم های وحشتناک زمین بازی» اثر شسته رفته و محکمی است. از کارگردانی گرفته تا موسیقی، ریتم، بیرونی کردن حس ها، طراحی صحنه، لباس و بازی ها همه در همان اندازه ای است که باید باشد و این را می توان از متوجه نشدن گذر زمان در حین تماشای نمایش و همینطور توجه کامل تماشاگر به صحنه متوجه شد. فضای گروتسک بر شالودۀ اثر حکم فرماست و خنده هایی که بر لب می خشکند یا تردیدهایی که برای خنده یا اشک ریختن گاه به گاه در طول اجرا روی می دهند گواهی بر این مدعاست. طراحی صحنه بر اساس مکتب مینی مالیسم و بسیار موجز و به اندازه با کارایی چندگانه در تغییر صحنه در کوتاه مدت پی ریزی شده و موفق عمل می کند. دو سازۀ چوبی هر کدام به اندازۀ یک تخت که به اشیا و مکانهای گوناگون از قبیل تخت خواب بیمارستان، نیمکت، بالکن، پیست اسکیت و ... تبدیل می شوند.
موسیقی ویژۀ مکان اتفاق نمایش برای هر صحنه انتخاب شده و مطابق با حس و حال و هوای هر برهۀ زمانی از اثر به کار گرفته می شود. بازی های خوب و تمرین شده ای از هر دو بازیگر این نمایش؛ آیه کیان پور و شهروز دل افکار می بینیم. بازی هایی که درآمدن آنها سخت بوده به خاطر اینکه باید تفاوت های هشت مقطع از سن دو انسان مابین هشت تا سی و هشت سالگی از اطوار و سکنات گرفته تا صحبت کردن و فکر و دیدگاه هایشان بیرونی شود و این مهم، مستلزم تحلیل و تمرین بسیار است که به زعم بنده هر دو بازیگر به خوبی از عهدۀ این کار بر آمده اند.
کلیت اثر می تواند تابلویی از عشق در دوران معاصر اما از منظری خاص بین افرادی ویژه که در خصیصه ای با یکدیگر گویی همزادند را ارائه دهد. عشاقی گرفتار و به هم پیچیده در رنجی مشترک، غوطه ور در پدیدۀ رسیدن به وحدت و یکی شدن با اینکه بیشترین دوران و روزهای زندگی را دور از هم می گذرانند. بدین گونه است که در این نمایش شرح آلام بشری بر صحنه متبلور می شود و حس های مختلف و بلکه مشترکی را در نهاد مخاطب خود بیدار می کند که شاید تا مدتی قابل توجه بسته به جایگاه مشترک ذهنی مخاطب با فضای اثر در وجود او زنده باقی بمانند.

منتقد: وحید عمرانی
پرندیس و آرش فصیح این را دوست دارند
تجربه به ما می آموزد که عشق آن نیست که به هم خیره شویم؛ عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم. (آنتوان دوسنت اگزوپری)

در سقوط افراد در چاه عشق، جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)


چه گزیده های خواندنی از عشق بودند جناب عمرانی ..ممنونم
۰۱ تیر ۱۳۹۵
نوش باد ابرشیر گرامی.
۰۱ تیر ۱۳۹۵
پرندیس عزیز به عقیدۀ من زمان مصرفی برای تعویض صحنه ها یک روال عادی و در حد معمول داشت، البته این نکته نیز توسط دوستان که در مورد موسیقی اشاره شد صحیح است. کارگردان به هر حال می خواست تماشاگر در مدتی قابل توجه موسیقی ها را بشنود و هم موجبات تحریک احساس او ... دیدن ادامه » را فراهم کند و همچنین ذهنیتش برای فضای صحنۀ بعدی آماده شود. هر از چندگاهی شاهد هستیم که در برخی نمایش ها تعویض صحنه های بسیار شتاب زده و همراه با اضطراب برای کسانی که مسئولیت آن را بر عهده دارند انجام می شود. اما در آموزه های تئاتر بر این نکته تأکید می شود که تعویض صحنه نیز جزئی از نمایش است، جدا از آن نیست و باید همانند یک آیین و بخشی از اجرا به آن نگریسته شده و به جا آورده شود.
ممنون از ابراز لطفتان به نوشتۀ بنده.
۰۱ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شمس
عشق و مازوخیسم:از دست دادن فرصت های وصل

بازی وسط زخم ها یا زخم به عنوان زمین بازی؟!... فروید در مقاله ی مهم "ماوراء اصل لذت»(1920) با طرح مفهوم «مازوخیسم بنیادین» و میل انسان به رسیدن به حالت بی جانی،مفهوم سائق مرگ(death drive) را در تقابل با سائق های زندگی بسط می دهد و چرخشی در نظریات خود ایجاد می کند.از دید او چیزی به عنوان مازوخیسم یا حالتی از رنج بردن وجود دارد که گرچه در سطح خودآگاه به عنوان عذاب تجلی می کند،اما در سطح ناخودآگاه به منزله ی لذت است:کسب لذت از رنج که لکان آن را در واژه ی دو پهلوی ژویی سانس(jouissance) که هم زمان به معنای لذت و رنج است، بازآفرینی می کند...دلوز بعدها مفهوم فرویدی سائق مرگ را ایده ای گروتسک می خواند...با این حال ،این ایده دست کم به این معناست که روان در راستای یک حالت تعادل از پیش موجود و آماده عمل نمی کند،بلکه در معرض هجمه ی سائق ... دیدن ادامه » های مختلف است...«زخم های وحشتناک زمین بازی» که قطعاتی مختلف از زندگی دو دوست را از کودکی تا میان سالی روایت می کند،در تقابلی میان عشق و مازوخیسم شکل می گیرد...داگی و کیلین که شیفته ی لذت های سادیستی و مازوخیستی خود اند، دقیقاً چنان مشعوف از آسیب رساندن به خود و دیگری هستند که یکدیگر را فراموش می کنند و فرصت های بوسیدن و رقصیدن با هم را به راحتی هدر می دهند.. کیلین زمانی که در نهایت به سمت داگی باز می گردد در می یابد که بسیار دیر شده است و داگی که تا پیش از این از کیلین تقاضای لمس زخم های اش را داشت،اکنون به او اجازه ی دست زدن به خود را نمی دهد...مسئله این است که ارضایی که آن ها از بیماری خود کسب می کند، در حقیقت به شکل اغراق شده ی آن در نمایش، داستان زندگی بیش تر زوج هاست که در آن به شیوه ای سادومازوخیستی یکدیگر را زخمی می کنند و فرصت های با هم بودن را از میان می برند...آیا می توان عشق را به مازوخیسم فروکاست یا باید عشق را دقیقاً نقطه ی مقابل مازوخیسم دانست…؟«اقتصاد روانی»رابطه ی کیلین و داگی بر مبنای امتناع از عشق و پیوستن به «خود» است،کیلین می گوید که بوسیدن داگی مشمئز کننده است و زمانی که سرانجام می خواهند یکدیگر را ببوسند دچار حالت تهوع می شود...آن ها یکدیگر را دوست دارند اما نمی توانند این را به هم بگویند...
در حقیقت در این جا نه با نارسی سیسم،بلکه با مازوخیسمی مواجه ایم که حاصل ناتوانی از عشق است... معکوس شدن جهت لیبیدو به جای دوست داشتن به سمت خود تخریبی،سبب می شود که عشق از امکان هایی که آن را ارتقا می دهد و وارد مراحل بالاتری می کند،محروم شود...نمایش گرچه در کاوش زخم ها چندان عمیق نمی شود،اما امکان اندیشیدن به نیروهایی را فراهم می کند که سبب شکست رابطه می شود:ناتوانی از عشق ورزیدن نخستین ویژگی زندگی روان نژندانه ای(neurotic) است که در آن امکان هر رابطه ای مختل شده است...گی لوگوفه روان کاو فرانسوی معتقد است:«میان زن و مرد یک نارابطه وجود دارد»، و عشق آن منطق ربطی است که تنها آنانی که به دنبال نوزایی دائمی فرصت های عشق اند،آن را از تبدیل شدن به عادت و مرگ می رهانند...
موسیقی نمایش به شکلی مناسب در راستای مضامین داستان عمل می کند و از تاثیر گذاری نسبتاً خوبی برخوردار است.دکور صحنه و لباس ها علی رغم سادگی تا حد قابل قبولی تهی بودگی رابطه را نشان می دهند و بازی ها تقریباً خوب اند، گرچه بازی بازیگر زنِ نمایش قوی تر و از تسلط بیش تری برخوردار است....
زخم به عنوان زمین بازی.... زیبا بود
۳۰ خرداد ۱۳۹۵
بسیار بسیار زیبا بود

دست های آلوده سارتر را شست
فریاد مونش را بر سرمایه داری خالی کرد
شیدایی لل و اشتاین را مشاهده کرد
...

عالی بود هر چه بگویم کم است
متشکرم...
۰۱ تیر ۱۳۹۵
شمس
پرندیس گرانقدر،
سپاس از لطفی که دارید و آرزوی تعالی و پیشرفت دائم تان در عرصه ی هنر و تفکر....
۰۲ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه خسته نباشید بزرگ می گم به دو بازیگر این نمایش
بی تعارف اگر انرژی بازیگران نبود راضی از سالن بیرون نمی آمدم
اصولا نمایش های این جنسی آمریکایی با این تیپ طنز معتقدم اصلا به درد مخاطب ایرانی نمی خوره و توانایی به شدت بالای بازیگری شهروز دل افکار و بازی خوب و مسلط آیه لبخند رو به لب تماشاگر می آره .
دکور رو به شدت دوست داشتم مینیمالیستی و به جا و درست
تعویض صحنه ها بانمک بود .
طراحی لباس ها درست و به جا بود .
نور کافی و مناسب بود .
اسم نمایش باعث می شه ادم انتظار چیز دیگه ای و داشته باشه و با چیز دیگه ای مواجه بشه
ممنونم از امیر قالیچی برای معرفی این اثر و درخشش دوست خوبم شهروز دل افکار و حمایت ارش فصیح از گروه های جوان تیاتری .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((جراحتهایی برای تسکین درد عشق ! ))
" زخم های وحشتناک زمین بازی" ، هشت برش غیر خطی از روابط عاشقانه ی عجیب،منقطع اما مستدام دو نفر بین 8 تا 38 سالگی شان را نشان می دهد که گویی به واسطه ی درد و زخم فیزیکی به هم اتصال می یابند.
داگ و کیلین،حتی ،با هم زندگی نمی کنند و در مقاطعی طولانی همدیگر را نمی بینند و از هم خبر ندارند. هر یک گاه آدم و زندگی خود را دارند اما چیزی که تداوم این رابطه و کشش را حفظ می کند و قوام می بخشد به نظر خصلت مشترک شان در "درد کشید ن و آسیب به خود رساندن " است که به طور متناقضی خصلت احیا کننده و شفابخشی بر یکدیگر دارند. آنها به یکدیگر آسیب نمی زنند.زخم هایشان توسط خودشان در کالبدشان ایجاد می شود. پسر از همان دوران مدرسه میل به کارهایی دارد که به خود آسیب برساند.. با دوچرخه از درخت بالا می رود..موقع توفان روی سقف خانه می رود و...دختر ... دیدن ادامه » هم یک خودزن است مچ هایش را با تیغ خط و خون می اندازد و بعدتر حتی می خواهد معده اش را با چاقو بیرون بیاورد!
شاید در واقع آنها یک فرد واحد در دو کالبد باشنددر صحنه ای که دختر مچهایش را با تیغ خط خطی کرده داگ از او می خواهد مچ او را هم با تیغ خط بکشد اما کیلین می گوید: "من نمی تونم تو رو بزنم، من می تونم خودمو بزنم .
" داگ: "من خود تو ام."
داگی می گوید هر وقت دستان دختر بر زخم هایش خورده شفا یافته .حتی وقتی به کما رفته بودحضور کیلین بر بالینش باعث احیایش شده است. کیلین هم در طول این 30ساله به کسی جز داگ نمی تواند فکر کند .. هیچ کدام از این دو ، توانایی بروزاحساسات خود را به صورت سالم ندارند. دردهای ناشی از زخم و آسیب های جسمانی که به خود وارد می آورند دردهای عاطفی فقدان و رنج های دیگرشان در زندگی و خانواده هایشان را به طور موقتی خاموش می کند.
شاید در سطح دیگری نمایشنامه می گوید عشق و رابطه در مفهوم ازلی اش با درد و خود آزاری و خودتخریبی و البته شفا و التیام(موقت) همراه است ولی در نهایت ناممکن و نا محقق !! در نمایش مفاهیم درد و تسکین در عشق به طور فیزیکال عینی و متجسد می شود.در قطعه آخر در 38 سالگی شان وقتی داگ براثر سانحه ای دیگر قدرت راه رفتن ندارد و روی ویلچر است برخلاف همیشه دیگر از کیلین شفایش را نمی خواهد و در این بار برعکس از دست کشیدن کیلین ممانعت می کند. چه اتفاقی در حال وقوع است؟ به سر عشق شان چه خواهد آمد؟ شاید بازی دیگر شروع میشود..شاید آنها دیگر کودک 8ساله این سی سال نخواهند بود.. خودشان هم خبر ندارند!
**
متن راجیو جوزف، جذابیت و تازگی لازم را برای یک اجرای سرحال ایجاد کرده است.
نمایش فرصت خوبی بود برای آشنایی با این نمایشنامه نویس 41ساله آمریکایی چند رگه( پدرش مهاجر هندی است و مادرش اروپایی آمریکایی با اسلاف فرانسوی –آلمانی)وی در سال 2010نامزد جایزه پولیتزر هم بوده.
اجرای جناب منصوری از این نمایش نامه به نظرم در جهت نرمال سازی صرفا رمانتیک فضای روانی گروتسک گونه ی و عاشقانه ی نمایشنامه بود. در طراحی ها و بازی ها و شخصیت پردازی..
در هر صورت هر دوی این شخصیت ها به نوعی دچار عارضه ی اختلال شخصیتی روانی وافسردگی بودند که به مرور زمان هم حادتر می شد منظورم نشان دادن فروپاشی شخصیتی و روانی این آدم ها نیست که اتفاقا هدف اصلی نمایش قوام یافتگی اینها در شدت گرفتن رویه ناهنجار خودشان در رابطه شان بود.
بخش عمده ای از اتفاقات در بیمارستان و آسایشگاه می گذرد و عمدتا این دو شخصیت بانداژ شده و سرم به دست و ویلچرسوار می بینیم طراحی صحنه و دکور اتفاقا کلینیکی و پزشکینه نیست..بازی خانم آیه کیان پور با وجود شیرینی و قدرتش ، حس پیچیدگی شخصیت خودآزار عاشق را صرفا در بروز یک عشق رمانتیک عاری از خصیصه های مد نظر متن انتقال می دهد. شهروز دل افکار بازیگر بااستعداد و ساعی است اما متاسفانه در چنین نقش هایی (عاشق مریض و سایکوتیک) خود را تکرار می کند و در اینجا بازی چندان باورپذیری ارایه نمی دهد.
نمایشنامه نویس در مصاحبه ای گفته، وقفه های گذار بین صحنه ها چالش انگیزترین مساله ای این نمایش می تواند باشداین فاصله ها و نحوه ی اجرایش به اندازه ی دیالوگ و داستانگویی در این نمایش اهمیت دارد. انتخاب موسیقی های دلنشین و متناسب با رخدادهای هر قطعه در زمان تعویض و انتقال به صحنه بعدی بسیار مناسب و کارکردی بود و کش دار و بی توجیه بودن نحوه ی تعویض صحنه ها را جبران می کرد.
در هر حال تماشای این نمایش در سالن قشقایی ، تجربه های تلخ تماشای چند نمایش بد در تاترشهر را برایم تاحدودی زدود.
اردشیر گرانقدر ،
چقدر خوب که تحلیل خواندنی شما رو برای این نمایش میخوانم. با این بخش از نوشتارتان در خصوص "" تعریفی از عشق"" به شدت موافقم :

"" شاید در سطح دیگری نمایشنامه می گوید عشق و رابطه در مفهوم ازلی اش با درد و خود آزاری و خودتخریبی ... دیدن ادامه » و البته شفا و التیام(موقت) همراه است ولی در نهایت ناممکن و نا محقق !! ""

عشق اگرچه شیرین است، اما گاهاً زخمهای عمیقی بر روح و قلب عاشق و معشوق باقی میگذارد که نشانه ای باشد بر حضورش....

همیشه باشی دوست خردمندم.
۲۶ خرداد ۱۳۹۵
ابرشیر ارجمند،نحوه پاسختان به پرسش من و قیاسی که کردم مهر تایید دیگری بود به شخصیت خودساخته،متواضع و منش والایتان
ممکن است حمل بر تملق شود که مهم نیست سالهاست به بازخوردها توجه زیادی میکنم و تاثیراتی که از آنها میگیرم چه در مواجه با خود و چه دیگران گاه ... دیدن ادامه » تکان دهنده اما همیشه آموزنده و راهگشا بوده
مجددا متشکرم
۰۳ تیر ۱۳۹۵
خواهش می کنم پرندیس گرانقدر ..لطف و محبت خود شما است ...ممنون از لطف تان ...سرافراز و همیشه موفق باشید
۰۴ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد، خرید بلیت روزهای تازه این نمایش آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دیروز یکی از شیرین ترین اشتباهات زندگیمو مرتکب شدم. اشتباهی سر از تئاتر شهر درآوردم در حالی‌که دوستام جای دیگه‌ای قرار گذاشته بودن و من خسته و تشنه چاره‌ای ندیدم جز پناه بردن به سالن تئاتر. توی اون ساعت دو تا اجرا تو تئاتر شهر بود و من از اسم «زخمهای وحشتناک زمین بازی» بیشتر خوشم اومد و رفتم تماشاش کردم. اصلا نفهمیدم یک ساعت و بیست دقیقه چطور گذشت. بازی بازیگرا عالی، داستان عالی. همه چیش عالی بود واقعا. من زیاد تئاتر می‌بینم ولی خداییش این یکی از بهترین کارهایی بود که این چند وقته دیدم (شاید حتا توی این چند ساله). وقتی صحنه‌ی آخر تموم شد، دلم می‌خواست باز هم ادامه داشته باشه. واقعا دست گروه اجرایی درد نکنه با این اجرای خوب و ردیف‌شون. آخر کار دلم می‌خواست برم با کارگردان صحبت کنم و ازش تشکر کنم اما کارگردان نیومد روی صحنه. من قطعا باز هم می‌رم ... دیدن ادامه » این کار رو می‌بینم چون واقعا ارزش چند بار دیدن رو داره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند نکته درباره‌ی نمایش «زخم‌های وحشتناک زمین بازی»:

یکم: چیزی که بیش از همه در این نمایش توجه‌م را جلب کرد، نمایش‌نامه‌ی خوب، تامل‌برانگیز و عجیب راجیو جوزف بود. رابطه‌ی عاشقانه و البته مریض دو نفر در چند برش زمانی متفاوت.
دوم: تعویض صحنه‌های چندین‌باره و طولانی در این نمایش به معنای واقعی کُشنده بود و کار را از ریتم می‌انداخت. هدف کارگردان را از این روند کند برای تعویض صحنه نفهمیدم. فکرکردم شاید نوعی فاصله‌گذاری باشد و فرصتی برای این‌که تماشاگر به صحنه‌ای که دیده فکرکند اما به هر حال در فرم فعلی به‌نظرم به هیچ رو به اجرا کمک نمی‌کند.
سوم: برخلاف بازی و لحن حرف‌زدن شهروز دل‌افکار که در اجرایی که من دیدم یک جاهایی به‌نظرم کنترل‌نشده و اغراق‌آمیز بود، بازی آیه کیان‌پور را در این نمایش بسیار دوست داشتم.
چهارم: صدای کارگردان و گروه ... دیدن ادامه » پشت صحنه از اتاق نور در هنگام اجرا به طور کامل شنیده می‌شد. جمله‌هایی مثل: «الان نور بره.» و غیره.
پنجم: طراحی صحنه‌ و نور کار بسیار خوب بود.

نمایش را درمجموع دوست داشتم و تماشای‌ش را پیش‌نهاد می‌کنم اما فکرمی‌کنم به‌تر است بگذارید چند اجرای دیگر بگذرد، حس بعضی صحنه‌ها به‌تر دربیاید، بده بستان بازی‌ها هم‌آهنگ‌تر شود و کار به اصطلاح جا بیفتد و بعد بروید کار را ببینید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داگ: تاد اسکات داشت میروند و من روی فرمون دوچرخه بودم و داشتیم تو سراشیبی جاده ی نوبل سرعت می‌گرفتیم که پام توی پره های دوچرخه گیر کرد و از دوچرخه کله معلق شدم.... من مستعد تصادفم. این چیزیه که مامانم میگه.
کیلین: اگه روی فرمون دوچرخه بشینی و تو سراشیبی سرعت بگیری مستعد تصادف نیستی, عقب مونده ای.
داگ: نباید بگی عقب مونده. این کلمه واقعا برای عقب مونده ها توهین آمیزه.
کیلین: ببخشید بهت توهین کردم.

زخمهای وحشتناک زمین بازی ..........
ابرشیر و محمد لهاک این را خواندند
شبنم، آزاد مقیسه، وحید عمرانی و ذوق زده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من چندی پیش نمایشنامه‌ی «زخم‌های وحشتناک زمین بازی» رو خوندم و از همون صفحات اول عاشق این متن شدم. به نظرم یکی از بهترین نمایشنامه‌هاییه که توی سالهای اخیر نوشته شده و کیفیت‌های منحصر به فردی داره. رابطه‌ی دو تا ادمی که هیچ وقت نمی‌تونن از زندگی هم برن بیرون و هیچ وقت هم نمی‌تونن همدیگه رو به زندگی‌شون راه بدن. خیلی خیلی خوشحالم که این نمایش داره روی صحنه می‌ره و خصوصا این‌که آیه کیانپور عزیز و شهروز دل‌افکار دوست داشتنی توش بازی می‌کنن. من شخصا برای دیدن این نمایش لحظه شماری می‌کنم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید