این نمایشنامه داستان نسرین، زنی گمشده در پیچیدگیهای روابط عاطفی و هویت زنانهاش، را روایت میکند. او که در گذشتهای پر از شکستهای عاشقانه غرق شده، با احساس پوچی و بیارزشی دستوپنجه نرم میکند. نسرین در مسیر یافتن معنا، به جلسات رواندرمانی با دکتر سیمین پناه میبرد، جایی که با حقیقت تلخی روبهرو میشود: او هرگز خود را نپذیرفته و همیشه در جستجوی تأیید دیگران بوده است. در پردهی آخر، مکالمهای کوبنده میان نسرین و دکتر سیمین شکل میگیرد که مفهوم عشق، زنانگی، و رهایی را از نگاه فرویدی بررسی میکند. در نهایت، نمایشنامه با پایانی تلخ و تأملبرانگیز، مخاطب را با این پرسش روبهرو میسازد که آیا رهایی واقعی از گذشته ممکن است یا نه؟