بعضی نمایشها را میبینی، تشویق میکنی و از سالن بیرون میآیی؛ اما بعضی نمایشها تا مدتها از ذهن تو بیرون نمیآیند.
«فقط خدا» از آن دست اجراهاست که نه بر صحنه، که در حافظه تماشاگر ادامه پیدا میکند.
اجرایی تکنفره که با کمترین واسطه، مستقیم به زخمهای مشترک انسان امروز دست میگذارد. نه در دام سانتیمانتالیسم میافتد و نه به شعار پناه میبرد؛ بلکه با صداقت، مخاطب را وادار میکند خودش را در آینه اثر ببیند.
بازیگر، تنها بر صحنه ایستاده بود اما جهانی از آدمها را نمایندگی میکرد. اجرایی سرشار از کنترل، ظرافت و آگاهی نسبت به ریتم. کارگردانی نیز هوشمندانه میدانست کجا سکوت را جایگزین کلمات کند و کجا کلمات را به سکوت بسپارد.
نور، طراحی صحنه و لباس نه تزئین که بخشی از درام بودند؛ عناصری زنده که در شکلگیری جهان اثر سهم داشتند. و مهمتر از همه، نمایشی که دلیل روشنی برای اجرا شدن داشت؛ حرفی برای گفتن داشت و آن را با شرافت هنری بیان میکرد.
در روزگاری که بسیاری از آثار تنها دیده میشوند، «فقط خدا» تجربهای
... دیدن ادامه ››
بود که حس شد.
خسته نباشید به تمام عوامل این اجرا؛ برای شبی که تئاتر دوباره یادآوری کرد چرا هنوز میتواند قلب آدمها را بلرزاند.
«تئاتر زمانی زنده است که پس از خاموش شدن نورهای صحنه، تازه در ذهن تماشاگر آغاز شود؛ و "فقط خدا" از همین جنس بود.»