تیوال نمایش است
S2 : 21:34:30
  ۱۷ خرداد تا ۱۴ تیر
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: پرنیا شمس، امیر ابراهیم زاده
: شهاب رحمانی
: پرنیا شمس
: پروانه ذابح، یاسمن رسولی، نگار رئوفی، شادی صف شکن، مهتاب کریمی، صدف ملکی، ماهور میرزانژاد
: نوید محمدزاده

: روح اله زندی فر
: مهتا کرمی
: پوریا اخوان
: علیرضا میرانجم
: متین حبیبیان
: لیلا طاهری
: علی میرزایی
: مریم دیهول
: محسن بنی هاشمی
: سارا اعظم پناه، محمدحسین خسروی
: سید محمد مساوات

تندیس بهترین متن
تندیس بهترین طراحی صحنه
جایزه دوم بازیگری زن
جایزه دوم کارگردانی
بهترین اثر معرفی شده برای اجرای عموم از بیست و دومین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی

گزارش تصویری تیوال از نمایش است / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش است | عکس نمایش است | عکس

اخبار وابسته

» آغاز اجراهای نمایش «است» با استقبال تماشاگران

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خیلی درود می فرستم بر همه عوامل این کار... یه خسته نباشید جانانه نثارشان باد..
یکی از تئاترهای نامبر وان و عالی بود که تا حالا دیده بودم... ایده عالی بود... نحوه داستان پردازی و اجرای ایده هم عالی بود.
بقیه کام و کاستی هاش هم که کلا به خاطر عالی بودن و ایده و اجرا کلا پوشش داده میشن.
پارسا یزدی، امیر مسعود، محسن جوانی، رضا غیوری و سپیده این را خواندند
Catchawave16 و زهره مقدم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"است" نشد.
کاری با موضوع ساده اما پرداخت فوق العاده. با احساسات مخاطب الکی بازی نمیکنه و با یک پایان به یاد ماندنی با خاطره ای خوب تو را به خانه می فرستد. یک خسته نباشید جانانه به پرنیا شمس که سن زیادی هم نداره اما کارش رو خوب بلده.
با نظرات مثبتی که دوستان داده بودند با انتظار بالایی وارد سالن شدم و تا حد زیادی هم انتظارم برآورده شد متن روان و ساده و بازی های خوب نکته هایی بود که به چشمم اومد و دوستان هم بهش اشاره کرده بودند. ایده بدون دیالوگ و شخصیت بودن دبیر هارو هم خیلی دوست داشتم آزادی بیشتری به مغز مخاطب میداد.
خسته نباشید به همه عوامل نمایش.
"است" نمایش شگفت‌آوری است، تجربه تماشایش هم آموزنده است؛ آنجا که تماشاگران در صحنه آغازین به ناتوانی دانش‌آموزی در خواندن شعر حافظ می‌خندند، همان کسانی که بیشترشان از نوشتن درست سخنان خود در شبکه‌های اجتماعی برنمی‌آیند.

"است" نمایش ساده اما ژرفی است درباره بازنمایی روابط درون یک سیستم (اینجا) آموزشی. می‌بینیم که:
چگونه "کاوه آهنگر" ها خودشان را نشان می‌دهند اما سیستم به جای شناسایی آنها و به‌کارگیری‌شان برای پیشرفت خود، با ترساندن و کیفر دادن، به دنبال ازکارانداختن‌شان است.
همه چیز وابسته به آفرینشگری خود آدمهاست، دبیر انگلیسی که کار خودش را به درستی انجام می‌دهد و ابزار کارش را می‌شناسد، در درسش دانش‌آموزان پیشرفت خوبی دارند اما دبیر فارسی که رفتاری پرخاشگرانه دارد، راه به جایی نمی‌برد.
از همه بدتر، در ... دیدن ادامه » سازمانی که با بچه‌ها سروکار دارد، قانون‌ها بر پایه رفتار بزرگسالان گذاشته شده است، از این رو به جای آزاد گذاشتن بچه‌ها برای بچه‌گی کردن، رابطه پاک آنها را زننده پنداشته و تا اخراجشان پیش می‌رود. این تلنگری به خانواده‌ها هم هست که در نمونه‌هایی این چنین، با بازنمایی دیدگاه نادرست سیستم و دیدگاه درست، حق را به کودک داده و از او پشتیبانی کنند. شاید این چنین، دست کم دیگر بچه‌ها، قربانی این دیدگاه نادرست نباشند.

خوشبختانه اجرا هم مانند نمایشنامه، دلچسب است. بازیها بسیار خوب و باورپذیر است؛ با این که هیچ بزرگسالی در نمایش نیست، اما با کنش و واکنش استادانه بازیگران نکته مبهمی نمی‌ماند و با چینش صحنه و دکور درست، فضای کلاس و مدرسه به خوبی بازسازی شده است.
پرنیا شمس و امیر ابراهیم زاده را باید به فهرست کسانی که باید در آینده کارشان را پیگیری کرد، افزود.
دست مریزاد، کامران باشید.
«است» از نظر من نمونه‌ی ایده‌آلی برای توصیفِ یک تئاتر «شریف» است. اضافه گویی نکرد و اضافه‌کاری نداشت، مخاطب را برای فهم قصه به زحمت نیانداخت و زحمتی مزبوحانه برای پیچیده‌نمایی اثر به بکار نگرفت. همه‌چیز به قاعده، کافی و «کاربردی» بود: هیچ‌چیز اضافه نبود و هرآنچه بود، شسته و رفته، در خدمت اثر و آنچه که می‌خواست باشد، بود. دست مریزاد!

نقطه‌ی قوت اثر به زعم من، طراحی صحنه و کارگردانی بود و پربیراه نیست اگر «است» را نمایشی تماما کارگردان محور بدانیم. اما این بدان معنا نیست که سایر اجرا، خاصه بازیِ بازیگران، به قدر کافی چشمگیر نباشند. شخصیت پردازی کم نظیر در کنار اجرای قابل تحسین بازیگران، که هرکدام به خوبی و درستی از پس مسئولیت اجرایی خود بر آمدند، من را به تحسین واداشت.

تنها نقدِ مختصر من به متن اثر است، که به نظر از میانه‌ی کار به بعد، ... دیدن ادامه » حرف تازه‌ای نداشت -یا کم داشت- و همین موجب افتِ ریتمِ اجرا شد. اما نه آنقدر پررنگ که خمیازه به همراه بیاورد یا منِ تماشاگر را از تماشا دور کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا کار فوق العاده ای بود. بازیها عالی، دکور جذاب، موضوع ملموس، کارگردانی بسیار ظریف و هوشمندانه. با احساس رضایت کامل سالن را ترک کردم. باز هم تاکید میکنم بازیها بی نظیر بود.
آنطور که به نظر میرسد، سوژه اصلی نمایش، نگاه ناظر کنترل گر است. نگاهی که علاوه بر کنترل جز به جز رفتار افراد تحت نظر، پس از مدتی با طرح برخی مسائل، افراد را به بکدیگر بدبین، و در پی آن جامعه را دوپاره یا چندپاره میکند. و در نهایت افراد را به جان یکدیگر می‌اندازد و جامعه - به معنای یک تشکل یک دست و متحد - را از هم میپاشاند. تا جایی که روابط نزدیک دونفر - شاید عاشقانه- را هم تحت تاثیر خود قرار داده و باعث میشود افراد برای عدم قرارگرفتن در معرض تنبیه ناظر(حاکم و...)، علیه یکدیگر باشند و قید پیوند ها را بزنند.
نمایش را میشود به نوعی تفسیر کلام "تفرقه بیانداز و حکومت کن " دانست.
سوای از این برداشت نیز، میشود نمایش را نقدی بر سیستم آموزشی تمامیت خواه و متملق پرور نیز دانست.
اما مهمترین اشکال متن را میتوان عدم وجود نتیجه گیری دقیق، و همچنین عدم وجود یک ... دیدن ادامه » کنش دراماتیک یا به نوعی ضربه نهایی دانست. در حقیقت، نویسنده، شرایطی که اینگونه نگاه پیش می‌آورد را روبروی تماشاگر میگذارد، اما تنها به همین بسنده کرده، و از این نیز جلوتر نمیرود. در اصل نمایش هیچ احساسی را در تماشاگر برنمی‌انگیزد. و تماشاگر از ابتدا تا پایان اثری، حس و حالی یکنواخت دارد.
در بخش اجرایی، اما مهمترین اشکال کار، طراحی دکور و میزانسن کار است. طوری که تماشاگر در بیش از نود و پنج درصد زمان نمایش، بازیگران را نیم رخ میبیند. ( و در جاهایی از سالن، تماشاگر فقط پشت سر بازیگران را میبیند).
از نکات مثبت این نمایش، میشود به بازی یک دست بازیگران و طراحی صحنه موجز و ریتم مناسب اشاره کرد.
دقیقا منم با میزانس مشکل داشتم
بنظرم نصف جمعیت، یعنی افرادی که در دو سوی کناری سالن بودند، به صحنه اشراف نداشتند
۰۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«گفت: آن یار کز او گشت سرِ دار بلند، جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد»
بسیار از تماشای این نمایش لذت بردم. بازی تمام بازیگرها روان و دوست‌داشتنی بود. متن بسیار عالی. خیلی خیلی خسته نباشید می‌گم به همه‌ی اعضای گروه.
گفت: آن یار کز او گشت سرِ دار بلند، جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

دانش آموز دیگر این بین را غلط خواند
۱۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی دلچسب از سالهای دور و مدرسه نوجوانی و نظام کارکردگرایانه و اقتدارگرایانه مدرسه..از بلوغ از خاطرات دورو نزدیک...
بازی های رئال، میزانسهای درست که القا کننده فضای التهابی دنش آموزان و اقتدار مدیر و ناظم است..جامعه شناسی و شخصیت پرداز به جا خصوصا در مورد کاراکتر یاسی که منو یاد دوران تحصیل خودم انداخت. لذت بردم. واقعا میشه کار کرد در یک مکان ثابت..دکور جالب و پرداختن به موضوعی روزمره و اجتماعی
" مقاومتی کنش‌مند "

همواره تئاتر دانشجویی بستری برای رشدو خلاقیت ایده‌های تئاتری بوده‌است که جسارت و ریسک پذیری بالایی را بازتاب داشته و بنوعی تئاتر آلترناتیو را پیش روی مخاطبی قرار می‌دهد که جدای از تئاتر مستقر یا تجاری‌و حرفه‌ای، علاقمند ظرفیت‌های دیگری از هنرهای نمایشی و صحنه است.
چنین لزومی درحوزه‌ی تئاتر، ضروریتی‌ست که همواره فضای پویا و پرتحرکی را برای امکان‌های بیشتری در اجرا و اندیشه موجب می‌شود و روح تازه‌ای بر تئاتر مسلطی‌ست که امروزه خط و ربطش بر تضمین گیشه می‌چرخد. جشنواره‌ی دانشجویی اتفاق خوبی‌ست که به نمایش‌های درخور و شایسته، مجوز اجرای عموم تعلق می‌گیرد.

“است”به کارگردانی پرنیا شمس برگزیده‌ی جشنواره‌ی دانشجویی امسال و بازنمایی‌ جذاب و مورد مداقه‌ی مفاهیم‌اجتماعی، با طرح دریکی از نهادهای مستقر در جامعه‌ست که بدون شک با تجربه‌ای ملموس و زیستی، مخاطب را نیز براحتی همراه خود می‌کند. سیستم آموزشی و مدارس هدف “است”ست که شمایلی از حضور و وجود قدرت و جامعه‌ی انضباطی را به صحنه می‌آورد وگوشزد می‌کند چطور قدرت تنها به نهادهای سیاسی محدود نیست بلکه از درون نهادهای خاص مثل مدارس، بیمارستان‌ها و زندان‌هاو هر نهادساختاری گسترده‌ی دیگری که تابعیتی از نظام حاکم را دارد، اعمال نفوذ می‌کند و اساسا تبین کننده و پیش‌برنده‌ی اهداف آن‌ست .
تحلیل قدرت توسط میشل‌فوکو _فیلسوف معاصر_، بقدری دقیق‌و کاربردی‌ست که می توان مصداق‌های بارز آن را در نهادهای ساختاری و حضور ونفوذ قدرت دید.
او همچنین از تحلیل قدرت به “سوژه” می‌رسد که تبارشناسی آن، بیانگر این‌ست که قدرت، در سطح خُرد و کلان، سوژه‌های مطیع و”سربراه” می‌سازد که در برابر سرکوب، مقاومتی نداشته باشند. همچنین قدرت، دیگر از طریق خشونت مستقیم، با الگوهای سلطه اعمال نمی‌شود، بلکه با امکان مولدبودن، “حقیقت”را طبق منفعت و سیاست خود، تولید و حقنه می‌کند. واگر کنش مقاومت‌گری وجود نداشته باشد با محافظت‌و مراقبت‌و کنترل شدید، آن حقیقت را تداوم می‌بخشد. و درنتیجه نظامی از حقایقی می‌سازد که قاعده‌مند و تسلط قدرت را تحکیم ببخشند.
درهمین راستا “است” نمایشی به‌غایت روشنگرانه در توضیح و حضور قدرت مسلط در نظام آموزشی‌ست که با اعمال”نگاه و مراقبت” با وجود دوربین‌ها، و کادر مدیریت که به درستی دراجرا نامرئی شده‌اند، به شکلی ظریف از تهدید و فشار، از دانش‌آموزان، “سوژه هایی سربراه” می‌سازند.حتی این نظارت تا جداسازی دانش‌آموزان و زندگی جنسی آنان، پیش می‌رودو مداخله می‌کند.
درآموزشگاه دوره‌ی متوسطه‌ی دخترانه حضور یک دانش‌آموز تازه‌وارد و پیوندهای دوستی وعاطفی با یکی از دانش‌آموزان رتبه‌ی یک کلاس، شرایطی را ایجاد می‌کند که نیروی عصیان و مقاومتی را شکل می‌دهند که به مذاق مدیریت خوش نمی‌آید. عصیان آنان در برابر بی‌عدالتی آموزشی (امتحانات پی درپی دبیران) با میل به همبستگی و وحدتی جمعی، سوژه های مطیع را، از محدوده‌ی نظارت‌و کنترل، دور می‌کند. بنابراین قدرت، تلاش می‌کند با تولید حقیقت‌های کذایی، و اعتراف‌گیری، سوژه‌هارا سرکوب و در سیطره‌ی خود بازگرداند.
آنچه تحسین برانگیز است،قیاس دو سوژه است: یکی با وجود نگاه وارسی‌کننده‌ی حاکم، نگاهی که هر فردی زیرِ سنگینی‌اش چنان آن را درونی می‌کند که خود ناظر خویش می‌شود، و با این پایش سرکوب را بر خود و ضدِ خود اِعمال می‌کند، متنی را امضا می‌کند که اگرچه جعلی‌ست اما به آن مشروعیت می‌دهد. سوژه‌ی دیگر دانش‌آموز قدیمی و شاگرداولی‌ست که تن به این سرکوب نمی‌دهد و حاضر به تعهدکتبی با هدف تایید به داشتن روابط نامناسب با دوست خود حتی در قبال تهدید به اخراج، نمی‌شود. کنشی‌مقاومتی، علیه سیستمی می‌ایستد که می‌خواهد قاعده و قانون خودش را توزیع و منتشر کند. و تنها برای حفظ خط و مرز تعیین شده از سوی آن نهاد، و حفظ استیلا میان افراد زیردست، دست به حذف هرنوع مقاومت و کنشی انقلابی می‌زند.
در صحنه‌ی آخر و برگشت به کلاس درس، اینبار سوژه‌ی انقلابی، حذف‌شده و غایب است اما همین غیبت، بمثابه‌ی نوعی قلمروزدایی از سیطره‌ی قدرت و مبارزه‌ای‌ست که آغاز شده‌است. مبارزه‌ای در برابر اقتدارو تراگذری در برابر هر آنچه می‌خواهد بدون درنظرگرفتن حقیقتِ وجودی وکنش افراد، آنان را تبدیل به بدن‌های منفعل وسربراهی کند که در بدنه‌ی قدرت، قادر به هیچ حرکت انقلابی و تغییردهنده نباشند.هر نهاد قدرت، سازکاری یکسان را تا تحویل سوژه به نهاد بعدی بکار می‌بندد.
“است” نمایشی‌ست که با متن قوی و قابل توجه خود، دکوری با چهارچوبی فلزی، سرد و بدون دیوار که نشانی از حضور چشم‌ناظر دائم‌ست، بازی‌های روان، تیپ‌های مناسب، و انتقال موفق مفاهیم، میزانس‌ها، و نورپردازی درست، ویژگی یک نمایش درخور توجه و قابل قبولی‌ست که توانسته اجرایی اندیشه‌ورزی ارائه دهد.
“است” نمایشی‌ ازگروه جوان و دانشگاهی‌ست که با نقدی تیز و دقیق، درصحنه سالن مولوی، جدالی برای انتخاب پیش می کشد.

نیلوفر ... دیدن ادامه » ثانی
منابع :
تئاتر وفلسفه / میشل فوکو / نیکوسرخوش . افشین جهاندیده /نشرنی
میشل فوکو- فراسوی ساختارگرایی و هرمنیوتیک / هیوبرت دریفوس. پل رابینو / حسین بشیریه / نشرنی
مراقبت و تنبیه / میشل فوکو / نیکو سرخوش. افشین جهاندیده / نشرنی

شناسه خبر : 51726 | تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۳۰ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر

خانم ثانی عزیز
مثل همیشه قلم شیوای شما منو به وجد میاره
غیر از هر چیزی نگارش شما در تمام متون، تحسین برانگیز است و قطعا نشان از این است که برای همه اینا زمان میزارید و ممکنه بارها بازبینی کنید.
۳۱ خرداد
و پیرو تحلیل خوب شما عمل کردن به محتوای رمان خرمگس توسط شخصیت"نگار" از نکات ظریف و مهم این نمایشنامه است.
۱۴ تیر
ممنونم آقای محمدی عزیز از تکمیل و نکته ی خوبی که اشاره کردید .. سپاس
۱۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایت روزگار خوش مدرسه

نوشته محمدحسن خدایی

بازنمایی رئالیستی نمایش «است» از مناسبات دوران تحصیل دانش‌آموزان دخترانه یک دبیرستان غیرانتفاعی شهر تهران، آنجا معنادار می‌شود که گویی معلم، ناظم و مدیر، حضور دارند اما قابل رویت نیستند. بدن‌هایی غایب و بدون صدا، که تدریس می‌کنند و دستور می‌دهند اما دیده نمی‌شوند. تماشاگران حتی صدای آنان را هم نمی‌شنوند و به میانجی بیانِ دانش‌آموزان متوجه حضور متافیزیکی آنان می‌شوند. گویی با فضایی شبح‌گونه و مالیخولیایی طرف هستیم که معلمان فاقد بدن و بیان بوده اما مشغول تدریس و تربیت نسل جوان. در مقابل اما، دانش‌آموزان حضور دارند و مشغول شیطنت، اطاعت، تن‌دادن به دستورات و در صورت امکان تخطی از آن. دخترانی در دوران بلوغ و در آستانه هویت‌یابی. اگر مدرسه را یکی از نهادهای بازتولید کننده ایدئولوژی نظم ... دیدن ادامه » حاکم بدانیم، این چگونگی بازنمایی و رویت‌پذیر کردن مناسبات دانش‌آموزان با یکدیگر و صدالبته با دست‌اندرکاران نظام آموزش است که درصد موفقیت این سیستم را ممکن می‌کند. از این باب می‌توان نمایش «است» را شاهد مثالی فرض کرد از برای موفقیت یا شکست نهاد آموزش و پرورش در تربیت فرزندان این مرز و بوم. اما قبل از آن بهتر است روایت هفتاد دقیقه‌ای نمایش را مرور کنیم. ماجرا از آنجا آغاز می‌شود که یکی از دانش‌‌آموزان در اواسط سال تحصیلی، از شهر رشت به تهران مهاجرت کرده و در یکی از مدارس غیرانتفاعی، مشغول به تحصیل شده. در ادامه این شاگرد تازه‌وارد با یکی از شاگردان باهوش کلاس، رفاقتی پرحاشیه برقرار کرده و بتدریج مناسبات تحت کنترل مدرسه را برهم می‌زند. در نهایت با اخراج شاگرد باهوش کلاس که تن به انقیاد نداده و مقاومت می‌کند، روال عادی مدرسه بار دیگر به نظم سابق برمی‌گردد. از این منظر با نمایشی روبرو هستیم که امکان خلق سوژه‌هایی را طرح می‌کند که بر اخلاق خودآیین خویش، تکیه کرده و هزینه آن را می‌پردازند. سوژه‌هایی که واجد نوعی سیاست دوستی و نفی مناسبات منفعت‌طلبانه‌اند. همان اقلیت انگشت‌شماری که رسم رفاقت را برجا آورده و منکوب مناسبات زمانه نمی‌شوند.
صحنه چنان طراحی و تدارک شده که تماشاگران، گاه و بیگاه مورد خطاب دانش‌آموزان قرار گیرند. در همان جایگاهی که مدیر یا ناظم نشسته و امکان پرسش و تادیب دارد. مکان چنان بازنمایی شده که فضاها از یکدیگر تمایز یابند. مهم‌ترین فضا کلاس درس است و حضور دانش‌آموزان در آن. کلاس به مثابه فضایی بازنمایی می‌شود که مناسبات مادی و معنوی دختران دانش‌آموز را عینیت می‌بخشد. همان رفاقت‌ها، کدورت‌ها و مرزکشی‌ها. برساخته شدن اقلیت در مقابل اکثریت. فضای کلاس به خوبی اخلاقیات را عینیت می‌بخشد و رازها و دروغ‌ها را برملا می‌کند. هر چقدر کلاس درس را بتوان یک فضای مرکزی و بااهمیت دانست، بیرون از آن مربوط است به حاشیه‌ها: فضاهایی شامل راهرو، قفسه‌های شخصی دانش‌آموزان و حتی دفتر ناظم مدرسه. تماشاگران هم در این حاشیه‌ها نشسته و با نگاه خیره مشغول تماشای خلوت دانش‌آموزان‌اند. آنان با کمی تسامح در جایگاه امن و فرادستانه آن ناظمی نشسته‌اند که ساختار آموزش و پرورش، امکان داوری و قضاوت را برای او در قبال دانش‌آموزان مهیا کرده است. اجرا با ظرافت، بدن و بیانِ معلم، ناظم و مدیر را ناپیدا کرده تا تماشاگران هنگام مواجهه با چهره‌های مستاصل دانش‌آموزان که در مقابل دفتر مدرسه که همان محل نشستن تماشاگران هم هست، حسی از اقتدار و شاید وجدان معذب را تجربه کنند. هنگامی که دختران نوجوان، با شرم و ترس، روبروی ناظم می‌ایستند و قرار است پاسخگوی رفتارشان باشند، تماشاگران، نوعی حس اینهمانی با دانش‌آموزان از بابت تجربه مشترک دوران مدرسه را از سر می‌گذرانند. آنان همچنین حسی از قرار گرفتن در جایگاه مدیر و ناظم مدرسه و تذکار دادن در باب اخلاق و رعایت قوانین آموزش و پرورش را هم می‌توانند تجربه کنند. فی‌الواقع نمایش «است» تماشاگران خود را در یک وضعیت پارادوکسیکال قرار می‌دهد. هم تجربه رنج و ملال دختران دانش‌آموز را هنگام مواجهه با خطاب ناظم و مدیر، هم امکان خطاب و عتاب کردن دانش‌آموزان خاطی از جایگاه یک ناظم.
بازی رئالیستی بازیگران، یادآور تئاتر اجتماعی این سال‌هاست. بازی‌ها به خوبی فضای مدرسه و حال و هوای تین‌ایجری آن دوران را می‌سازد. حتی نوع پوشش و تفاوت و شباهت‌های بکار رفته در آن، بر این نکته تاکید می‌گذارد که چگونه مدرسه همچون یک نهاد مدرن، در خدمت جامعه انضباطی است و این‌روزها با آمدن دوربین‌های مدار بسته، بتدریج جامعه کنترلی را برمی‌سازد. از طرف دیگر با ناپیدایی شخصیت‌هایی چون معلم، ناظم و مدیر، بازی بازیگران اهمیت مضاعف می‌یابد تا توان ساختن یک فضای باورپذیر مهیا شود هنگامی که مرجع اقتدار دبیرستان، رویت‌پذیر نیست. بنابراین اجرای به نسبت موفق بازیگران در بازنمایی شخصیت‌هایی که تفاوت‌های ریز و درشتی را در ژست‌ها و اطوارهایشان بازتاب می‌دهند و خطاب ناپیدایان مقتدر را پاسخ می‌گویند، نشان از یک تئاتر دانشجویی تمرین‌شده دارد که با نگاهی انتقادی و گاه نوستالژیک، قرار است دوران خوش مدرسه را این‌بار از یک نگاه دانشجویی روایت کند. بازنمایی ترس‌ها، رفاقت‌ها، تمایزها، اینهمانی‌ها، هویت‌یابی‌ها و مقاومت‌های دوران دانش‌آموزی با بازی دانشجویانی که تخیل‌ورزانه، بدن، حس و حال و زمانه‌شان را اندکی به عقب برده و نوجوانی خویش را بازنمایی می‌کنند.
به هر حال نمایش «است» را می‌توان نمایش «ملال» هم دانست. دوران خوش نوجوانی که در زنجیره مناسبات تحصیلی، اغلب دچار ملال و سرکوب میل شده و مستوجب بدن‌هایی خسته و از رمق افتاده شده که رازهای مگو خویش را در کلاس زبان انگلیسی و با انبوهی لکنت بیان می‌کند. دورانی که گاه از یکی از دانش‌آموزان، از سر استیصال، وسایل شخصی همکلاسی‌های خود را برای یافتن یک پد بهداشتی، دزدانه می‌کاود تا تغییرات نابهنگام فیزیولوژیک بدن زنانه را کنترل کند.
در نهایت اجرا می‌توانست بیش از این آشکار کند و کمتر به محافظه‌کاری‌های این قبیل فضاهای ملتهب، تن دهد. از یاد نبریم که آن نوع سکوت و لکنتی ارزش روایت‌گری دارد که در مقابل فاجعه‌ای بزرگ رخ دهد و به اجرا درآید. البته همه می‌دانیم که برای یک دانش‌آموز کم‌تجربه دبیرستانی که تجربه زیسته چندانی ندارد، گاه عتاب و خطاب یک معلم، بی‌مهری جماعتی از همکلاسی‌ها، می‌تواند همان فاجعه عظیم باشد. نمایش «است» روایت همین رخدادهای کوچک اما مهیب دانش‌آموزان یک دبیرستان غیرانتفاعی دخترانه است.
در حد تئاتر مدرسه ای!!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب همراه با تردید اولیه به دیدن کار نشستم

اجرای لطیف از بابت بازی های بی پیرایه و طبیعی و متنی نچندان بی نقص ولی نوستالژیک
صحنه پردازی و کارگردانی رو با توجه به جوان بودن تیم کار خواهید پسندید
یه کار بی ادعا که حرفی برای زدن داره هرچند با ریتمی کند و خلا های نمایش نامه ای اون رو تثبیت نمیکنه
خسته نباشید میگم به این تیم جوان
دکور خوب بود بازیها به نسبت تجربه و سن معقول بود حتی کارگردانی هم خوب بود . به طرز باورنکردنی تماشاچیها هم خوب بودن فقط نهایت این همه خوب شد یک نمایش کسل کننده بدون هیچ شروع و پایان مناسبی و پر از سکوتهای بی معنا و ریتمی کند بدون هیچ حادثه یا نتیجه یا لایه پنهان . نمایش از ابتدای شروع یک از نفس افتاده کامل است و هیچ جور نمیتونه شمارو با خودش درگیر کنه دخترهای دبیرستانی یک مدرسه اون هم در دهه جدید به نظرم باید زندگی جذابتری داشتن برای روایت یک داستان .
نمره ۲
خسته نباشید میگم بازم به این بازیگرهای جوان با استعداد دمتونم گرم
آقای یزدانی عزیز نمایش منو بسیار درگیرخودش کرد .. و به نظرم اصلا کسل کننده نبود :)
۲۲ خرداد
آقای یزدانی عزیز متن و اجرا مواردی چندگانه رو طرح می کرد که دریک انسجام به پرده ی نهایی رسید.. مهمترینش " مقاومت کنش مند" در برابر سیستم قدرت بود...
حتما درموردش مفصل خواهم نوشت و امیدوارم روشن کننده مفاهیمش باشه ...
۲۲ خرداد
سرکار خانم ثانی صد البته که مشخص بود اما اصلا پیچیده نبود میشه پرواز یک پروانه از روی یک گل رو براش ۱۰۰۰ صفحه بحث فلسفی نوشت اما خب فقط پرواز یک پروانست اتفاقهای این نمایش هم دقیقا در همین سطح بود . بحث خوب یا بد بودن نیست این یک نمایش ابرومند بسیار ساده ... دیدن ادامه » و معمولی یعنی میشه برگردیم به دوره دبیرستان خودمون و از هر هفتش یک نمایشنامه در بیاریم از موضوعات روزمره و اتفاقاتش قطعا چیز بیشتری نداشت حالا بیاییم از سیستم قدرت صحبت کنیم خب معلومه حتی غیر انسانها هم بهش واکنش نشون میدن چه برسه به انسان اما رسالت یک نمایش مگه درگیر کردنت با یک سری سوال جواب نیست؟ خب سوال و جوابی پیش نمیاد فقط دکور خوب بازی خوب و کارگردانی خوب و متنی بسیار بسیار معمولی . والبته نظرها متفاوته و این نظر این بنده حقیر نابلد هستش .
۲۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید