کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش برگرد مرا ببین
S3 : 06:10:12 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۰۵ مرداد تا ۰۵ شهریور ۱۳۹۵
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

خلاصه نمایش: اجرا – چیدمان " برگرد مرا ببین " بر اساس کتاب " قطعاتی از یک سخنرانی عاشقانه " نوشته رولان بارت شکل گرفته است که بارت در این کتاب کاراکتر عاشق را در موقعیت های مختلف فلسفی و اجتماعی مورد بررسی قرار میدهد .
موقعیت هایی همچون شیفتگی ، تنهایی ، انتظار ، اضطراب و ...
این اثر برای شیوه ای از اجرا طراحی شده است که تماشاگر در فضای متعدد با بازیگران همراه میشود و اجرا به صورت ایستاده نظاره می‌کند. نمایش در دو طبقه از ساختمان خانه قدیمی وارطان و در فضاهای متعددی که برای این اجرا تعریف شده به شکل یک اجرای محیطی اتفاق می افتد.

نکته: در این نمایش تماشاگر به طور ایستاده نمایش را تماشا می‌کند.
- توجه: نمایش مخصوص افراد بالای ١٢ سال است.


 روزهای تعطیل گالری: جمعه‌ها

 

گزارش تصویری تیوال از نمایش برگرد مرا ببین (سری دوم) / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از نمایش برگرد مرا ببین (سری نخست) / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› مواجه شده‌گان با کاراکتر عاشق در خانه وارطان

آواها

مکان

تهران، میدان فلسطین، خیابان طالقانی غربی، پلاک ۵۱۴، خانه وارطان
تلفن:  ۸۸۷۲۳۱۵۴-۸۸۷۲۲۸۵۶

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
من، پنه لوپه هستم.
روزها، ناخوشی ها را، طعنه ها را، نگاه های حریص را، دلخوری ها را می بافم و محبوس می شوم در خود، شب ها در رویای خویش بافته هایم را می شکافم و رها می شوم در تو...
تو تلاش می کنی بشقاب شکسته ی رنگین ِ یادگاری هایمان را از نو بچسبانی، نمی شود، بیهوده بند می زنی...
من در پس پنجره ی ناامیدی، ریسمان سبز آرزو را به شاخه های درختی که از قلب تو روییده آویزان می کنم، باشد که حاجتم اجابت شود...
تو میمانی و قاب عکسی از من، و زمستانی که فکر می کردی در یک گوی بلورین محبوس کردی، اینک، همه ی اتاقت را پوشانده، میزت، کاغذهایت همه یخ زده، گلدان هایت خشک و تنها تو میمانی و بادی که می دانم تو را نیز خواهد برد...
و چرا از بین من و تو هیچ کدام بر نمی گردد دیگری را ببینید؟ انگار نمی شود، انگار هوا را کم آوردیم!
...........................................................
برگرد ... دیدن ادامه ›› مرا ببین، اجرایی است حول موضوع و موقعیتی که یا در گذشته تجربه اش کردی، یا در حال تجربه اش هستی، یا تجربه اش خواهی کرد، لذا یحتمل آن ها که در مرحله ی دوم قرار دارند، حظ بیشتر می برند، برای اولی ها یاداور خاطرات تلخ و شیرین است و برای سومین دسته نوید است یا هشدار! در هر سه ی این شرایط در هر جای زمان و مکان بایستیم یک اتفاق ثابت است: اگر "برگردیم و هم را ببینیم" قلموی زندگی طور دیگری برایمان می نگارد.
این اثر فارق از نحوه ی اجرای خلاقانه و زحمت زیادی که مشهود بود، ادای دِینی است بر یکی از مهم ترین تجارب ِ بشر. به عبارت دیگر ، "تجربه را باید تجربه کرد" و این نحوه ی اجرا، مخاطب را به چنین حالتی نزدیک می کند. اگر فرصتی پس از اجرا بود قطعا به گروه عزیز این اثر پیشنهاد می کردم دیگر تجارب ناب بشر را نیز به این طریق بازآفرینی کنند، تجاربی مانند "مرگ".
بسیار زیبا،برای من که امکان تماشای این نمایش را به دلیل ساعت نامناسبش نداشتم خواندن نوشته ها و برداشت های شما عزیزان بسیار جذاب و دوست داشتنی بود
"در هر سه ی این شرایط در هر جای زمان و مکان بایستیم یک اتفاق ثابت است: اگر "برگردیم و هم را ببینیم" قلموی زندگی طور دیگری برایمان می نگارد. "
"تجربه را باید تجربه کرد"

سپاسگزارم
۰۷ شهریور ۱۳۹۵
نازنین دوست خوش اندیشه ام, مریم بانو جان
متاسفانه موفق به تماشای این نمایش ارزنده نشدم, اما قلم زیبایت آنچنان به جان و دلم نشست که اشک بر چشمانم نشاند.
با همه وجود حس کردم این مرور عاشقانه و پر احساس را؛
من از دسته اول هستم بانو....
۰۷ شهریور ۱۳۹۵
پرندیس عزیزم لطف شماست بانو و ناشی از لطافت روحتان، امیدوارم چنین اجراهایی بیشتر به صحنه روند و برای همه مان فرصت تجربه شان بیشتر دست دهد
....................
اردشیر عزیز سپاس از محبت همیشگی شما ، کم سعادتی از ماست، صحیح می فرمایین تجربه ای چون مرگ هولناک است و به قول شما پیش بینی ناپذیر، از دست ما که خارج است، شاید این گروه های اجرایی کمی برایمان ملموس ترش کنند:)
.....................
پرند جان عزیزم، موضوع این تجربه یکی از مشترک ترین و داستان وارترین تجارب بشر است، احساس نابت آشناست چرا که من نیز از دسته ی اول هستم:)
۰۸ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ما بردگان خاطره هایمان شدیم

نمایش "برگرد مرا ببین" به کارگردانی مشترک شیرین فرشباف، نسیم ریاضی و سعید بهنام خانیکی مباحث عاشقانه ای را در هر پرده ( عرصه ) از طبقات و اتاقک های خانه ی وارطان روایت میکند. ورتر جوان که در سودای عشقی مجنونانه است، بیشتر از آنکه به سخن پردازی بپردازد، در هیبت شکل واره با خلسه ای مداوم در نقش آنی از آن عرصه ظاهر میگردد. ژست هایی که دلالت گر مفاهیم و نشانه هایی بر احوالات ورتر هستند که در پس هر رهگذر تعلیق آمیزی، رخداد تازه ای را خلق میکنند و تا آنجائی پیش میروند که در زایشگاه خود یعنی حوض آبی با پیراهن غرقه شده ی خالی از تن، داشته های نداشته شان را در کارتنی بسته بندی میکنند و میمرند. آیا فیگور های این نمایش باید منطقی و ضبط و ریط مکانی و زمانی داشته باشند؟ قطع یقین پاسخ به این سئوال به دلیل آنکه مخاطب لحظاتی را همنشین تصویرستان و خیال خانه ذهن پر آشوب عاشق است منفی می باشد.
اجرای "برگرد مرا ببین" بر همین اساس نمایشی می شود که با پیوند دادن جغرافیای اقتباس شده اش یعنی کتاب "سخن عاشق" رولان بارت با زمان معاصر، تاریخ را برای مخاطب می شکند و دیالکتیک خود را با تماشاگر در ناکجا آباد های فیگوراتیو شکل میدهد. در این نمایش از تکست برای برجسته سازی و تاکید بیشتر بر بعضی مضامین استفاده میشود تا در بصری ساختن گفتمان حال حاضر عاشق و انتقال آن به مخاطب سود جوید. در این نمایش علاوه بر تکست ( متن ) ، استفاده از افکت و تصاویر ( مولتی مدیا ) در کنار فضا سازی بالذات خانه گفتمان شهر و معماری باعث ارجاع تماشاگر به اکنون رخداد میشود و همسخنی او با یادکرده های فرمیک کارکترها را به شکلی عینی به همراه ... دیدن ادامه ›› می آورد.
مخاطب نمایش "برگرد مرا ببین" همچون پرسوناژهای عاشق این نمایش حق سکون ندارد و مدام با آهنگ سفر اجرا گران حرکت میکند و میخواهد در این مکاشفه ای که در آن معشوق غایب است، عاشق در گوری محاط خودش را غرق کرده است، تداعی گری قاب عکس با قاب جسم و شکافتن هر آن چیزی که بافته میشود، آوارگی ها، انتظار ها و دوستت دارم های بی پاسخ عاشق را نه تنها ببیند و بشنوند، بلکه تجسم کند. به راستی که ابژه این نمایش در بزنگاه های یگانه شدن غایب است.
شاید اوج گاه این نمایش ( اجرا ) صحنه نامه نوشتن ورتر برای شارلوته باشد. جائی که او هوا را کم آورده است و کپسول اکسیژن همه ی زمان ها را یکسان میکند با مکانی که روبروی خود پازل بشقاب خرد شده ای در روی میز را در حال چیده شدن می یابد. کلمات همانند تکه های ظرف شکسته شده هیچگاه کنار هم جفت نمیشوند و نانوشته باقی میماند و نامه و ظرف کاملا ناگویا و مچاله شده در زمان ایستا و ثابت می مانند. آری، برای گفتن جمله "من دارم به تو فکر میکنم ولی هیچ حرفی برای گفتن به تو ندارم" لازم به نامه نگاری به معشوق نیست، کافی است که او را از حبس در بالکن نجات داد هر چند با در هم آمیختگی زمان ها.
آینه چهل تکه در این اجرا میتواند با تاثیر گذاری نمادین، منتقل کننده معانی بسیاری باشد. همین طور آینه های نامتقارن و شکسته ای که آویزان بر سقف تاب میخوردند جلوه گاهی از یک خود بینی با وسعت فرا معنایی میگردد. شاید لازم باشد اول خودمان با تنهایی ها و تبعیدها و آن عشق بلند نظرانه و غیر بخشنده مان را در آن را ببینم که چه نمایی از ما را ساطع میکند، بعد از آن تمنای "برگرد مرا ببین" را از سوژه ای که تصویر کل هستی را برایمان در برگرفته، داشته باشیم.

http://www.hamdelidaily.ir/index.php?year=1395&month=06&day=02&category=12&;

http://www.hamdelidaily.ir/?newsid=17206
"برای گفتن جمله "من دارم به تو فکر میکنم ولی هیچ حرفی برای گفتن به تو ندارم" لازم به نامه نگاری به معشوق نیست، کافی است که او را از حبس در بالکن نجات داد هر چند با در هم آمیختگی زمان ها. "

"شاید لازم باشد اول خودمان با تنهایی ها و تبعیدها و آن عشق بلند نظرانه و غیر بخشنده مان را در آن را ببینم که چه نمایی از ما را ساطع میکند، بعد از آن تمنای "برگرد مرا ببین" را از سوژه ای که تصویر کل هستی را برایمان در برگرفته، داشته باشیم. "

بسیار زیبا نوشتید ،متشکرم
۰۱ شهریور ۱۳۹۵
سپاسگزار محبت شما هستم سرکار خانم پرندیس.
۰۲ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
((خانه ی عاشق ))
اجرا-چیدمان "برگرد،مرا ببین" ، به لحاظ اکتشاف قابلیت تعاملی معماری در خلق فضاهای کنش گر،معناساز و حتی دراماتیک ،تجربه ی کم نظیری است.گروه اجراگر با الهام از متن سخنرانی های رولان بارت درباره عشق و انتخاب(شاید تصادفی) خانه وارطان و چینش اشیایی با جزییات مفهومی، دست به تجربه ای جستجوگرانه و البته هنرمندانه ای زده اند.
خانه مظفر، واقع در خیابان تخت جمشید(طالقانی) یکی از آثار معماری وارطان هوانسیان معمار فقید مدرنیست ایرانی ارمنی تبار است. این خانه با عرصه هزار متر مربعی و نمای سیمانی و سبک منحصر به خود وارطان از بناهای ارزشمند معماری شهری با قدمت تهران تلقی می شود.
تماشاگران در بین اتاق ها و راه پله های این بنای زیبا ، دیالوگها و حکایات اجراگران درباب عشق و تجربه های عاشق و رنجهایش و.. را دنبال می کنند و از کنار اشیا چیده شده می گذرد. در نهایت جادوی فضا ،
امکان احتمالی ادراک زیبایی غمگین و عمیق کلام های عشاق را فراهم می سازد. ..عشق و انتظار ...عاشق انتظار می کشد ، دیگری اما نه....عاشق همیشه با دیگری(معشوق) در فاصله است یا ترس فراقش را دارد ... فاصله ای که توام با فقدان است و این فاجعه ی عاشقانه همیشه سرنوشتش محتوم به نظر می رسد و دوباره انتظار ... می بافد و می بافد .... هر عاشقی با زنانگی وجودش همنشین است و در غیاب دیگری انتظار می کشد... .انتظاری که هذیانی مجسم است ...ریاضت..تسلیم.. ... دیدن ادامه ››
کار دشواری است که از عشق و عاشق در سطح( روابط روزمره ی جسمی وعاطفی) بگویی و این حساسیت ها با سانتیمانتالیسم سطحی آغشته نشود. اجرا چیدمان "برگرد، مرا ببین" البته کمتر به ورطه ی احساسات گرایی سطحی می افتد چراکه استراتژی متنی که از آن الهام گرفته ، بنا دارد در این مناسبات به طور روانکاوانه، نشانه شناختی و فلسفی ....غور کند.. این مکالمات قرار نیست انواع دیگری از عشق های احتمالی موجود را مورد مداقه قرار دهد . عشق را در هر حال محکوم به رنج و درد می داند...عشق بیشتر آسیب زا است تا رهایی بخش.. هرچند که واجد لحظات رهایی و سرشاری هم باشد..
چند بازی خوب با تونالیته ی صدایی تاثیرگذار، طراحی و فضاسازی چند قطعه از این اجرا به یاد می ماند . اتاقی، از این خانه به چشمی اشک آلود تبدیل می شود ..تصویر قطره های جاری باران بر شیشه ی پنجره بر سقف و دیوارهای اتاق از لحظه های زیبایی این اجرا است. اشک های ناشی از رنج انتظار عاشق...رنج ..رنج عاشق را چه کسی می فهمد؟..کلمه به چه کار می آید وقتی یک قطره اشک تمام حرفهای ناگفته را می گوید؟ اشک.....آیا عشق عملی ترک کردنی است ؟ ترک عاشقی، ترک خیال است؟ عاشق با تخیل عاشقی می کند....عاشق محکوم به آوارگی است از عشقی به عشق دیگر!! پایان عشق ، تبعید از وادی خیال است...
**
تجربه ی در معرض بودگی در فضای معمارانه "خانه وارطان" همراه با اجرا –چیدمانی که البته همگی در یک سطح نیستند ،در کل تجربه ی احیا کننده، شیرین و توصیه کردنی است..
هنرهای اجرایی از این قبیل امکان خوبی است که ما شهروندها بیشتر در معرض معماری قرار بگیریم و به زنده ماندن و احیای بناهای اینچنین کمک می کنیم. باید نسبت ما با معماری ،هنر و مدنیت و زیبایی و امکانات پویا و غنی فضاهای معناساز تقویت شود.
"خانه ی وارطان" ، خود یک عاشق است با تمام مختصات قابل وصف اش.. از این عاشق ها در کشور بسیار زیادند.. نگذاریم عاشقی بمیرد.
پرنده باز جان آلکاتراز امید تیوالی ام ...درود بر حضور و قلم دلگرم کننده است....
امید که گروه نازنین اقدام دوباره به اعمال تخفیفی ویژه نمایند که حضور و مشارکت در این تعامل با فضا و کلام بسیار خاطره انگیز و خوشایند است...
به خصوص برای عشاق معماری و مباحث تولید فضا و معنا
ارادتمند
۲۷ مرداد ۱۳۹۵
مریم گرانمایه و فرهیخته ممنون از عنایت تان به متن بنده و خوشحالم که دوست اهل نظر و متخصصی چون شما در تیوال هستید که حضورتان بسیار مغتنم و ارزشمند است...
همیشه بودن در فضا و معماری زیبا و اصیل و به قول مهندس حایری (مدیرمسئول فصلنامه اندیشه ی ایرانشهر،) در "معرض معمارانه قرار گرفتن"، برای من تجربه ای یگانه به همراه داشته است و انرژی بخش بوده...
جای خوشبختی است که از خانه وارطان به عنوان یک مرکز فرهنگی استفاده می شود و سرنوشت تلخ اکثر بناهای مشابه زیبایش را پیدا نکرده است که رها شده ، متروک و تجاوز شده و نهایت نابود و فراموش ... دیدن ادامه ›› می شوند
به نظرم فضای جدید میدان فلسطین یک یورش بی رحمانه بر معماری و فضای اصیل و قدیمی اش بود :((
در ضلع شمال شرقی میدان ،خانه آجری با نمای نیم دایره ای زیبا با طراحی(منتسب ) به مهندس سیحون مورد تجاوز قرار گرفته و نیمه ویران مدتها رها شده است . باعث درد و حرمان است که به جای احیا و بازسازی بخشی از هویت این شهر، دست به ویرانی و هویت زدایی می زنند!!
مریم فرهیخته و بزرگوار امیدوارم بیشتر در تیوال از شما بخوانیم و به زودی با شما و روزبه گرانمایه دیداری تازه کنیم
۰۷ شهریور ۱۳۹۵
درود بر نگاه تامل برانگیزتان نسبت به پیرامون دوست سبز اندیشم، در مورد میدان فلسطین کاملا با شما موافقم، بسیار گمان می کنم وضعیت فعلی شهرهای ما تنها از بی خردی مسئولان نیست، بی توجهی شهروندان است که چنین بستری را آماده کرده، این بناها، بافت تاریخی و طبیعی شهرها، هه را خود به تاراج می بریم، افسوس که راه بازگشتی هم ندارد.....
ذکر خیر شما همیشه هست و من و روزبه هم مشتاق دیداریم، انشاا... اثر نابی اجرا رود و برای ما معتادین تیاتر بهانه ای شود بلکه یک دور همی ترتیب بدیم:)
۰۸ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مصائب عاشق
نگاهی به اجرا-نمایش برگرد مرا ببین

دوستت دارم: ... من هم ... وشنیدن این من همِ لعنتی کافی نیست ... این من هم ... معنی میدهد من نَه ...
این واژه ها برای تنها صحنه اجرا، در میان تمامی تک گویی ها است که دیالوگی بین بازیگران رد و بدل می شود. صحنه ای تاثیرگذار درون اتاق ناهارخوری، که بازیگران زن و مرد امروزی اجرا در دو طرف میز مستطیل شکل ناهارخوری که با تنه های بریده درخت پوشیده شده و لامپ های زرد رنگ آویزان از سقف آن را روشن کرده، به یکدیگر خیره شده اند. اجرا-چیدمان برگرد، مرا ببین درون خانه وارطان هوانسیان، یکی از بزرگان معماری مدرن ایران که در اوایل دهه ٦٠ خورشیدی از دنیا رفت، اجرا می شود. خانه ای بزرگ، قدیمی، عجیب و زیبا که در حال حاضر خانه گفتمان شهر ومعماری لقب گرفته است. هیچ صندلی برای نشستن وجود ندارد.اجرا از حوضخانه در طبقه پایین شروع می شود و تماشاگران بازیگران را در اتاق های مختلف سه طبقه این خانه، که هر یک قابی از یک صحنه نمایش را شکل می دهند دنبال می کنند. و در آخر پس از گردشی یک ساعته در همان حوضخانه اجرا به اتمام می رسد.
اجرا می کوشد شما را درون یک چهارراه هنری قرار دهد. ترکیبی از پرفورمنس، چیدمان، ویدئو آرت و تاتر تصویری، که هر یک به تنهایی هم می توانست یک اثر هنری باشد.
برگرد، ... دیدن ادامه ›› مرا ببین برداشتی است از کتاب "قطعاتی از یک سخنرانی عاشقانه" نوشته فیلسوف فرانسوی رولان بارت که در ایران از روی ترجمه انگلیسی آن با نام "سخن عاشق" به چاپ رسیده است. رولان بارت استاد نشانه شناسی و ساختارگرایی در متون ادبی است و در این اجرا از نشانه ها بسیار استفاده شده تا نگاه خاصِ خوانش بین خطوط بارت از کاراکتر عاشق نشان داده شود. از استفاده از کلمات چاپ شده روی کاغذهای چسبیده به روی پنجره های گلخانه تا نوشته های روی کاغذهای پرتاب شده روی هوا تا باقی ماندن اثر کلمات بر روی کاغذهای کاهی یا هر یک از المان های چیدمان که بدون حضور بازیگر نیز با نشانه هایشان حرفی برای گفتن دارند. بارت معتقد بود برای کشف رمزگان اثر باید به نشانه توجه کرد و این به مراتب کارایی بیشتری از بررسی کل و ساختار دارد.در کتاب قطعانی از یک سخنرانی عاشقانه، بارت زبان عاشق را فاقد شالوده منطقی و کلی می داند که نمی تواند روایتی را گزارش کند بنابراین در نوشته خود قطعه قطعه، فاقد نظم درونی، مالیخولیایی، غمگین، تلخ اما خوشایند در مورد کاراکتر عاشق می نویسد. بارت در متن نگاهی به کتاب رنج های ورتر جوان نوشته گوته نیز دارد و از آن برای پیام خود کمک می گیرد.
٣٠ تماشاگربه دنبال بازیگران از اتاقی به اتاق دیگر می روند و سعی می کنند داستان های آنها را دنبال کنند. در لحظاتی صدای دانای کُل گونه ای با اجرای رضا کیانیان نوشته های شاعرانه بارت را برایشان بازگو می کند. در طول اجرا بارها سعی می شود خود تماشاگران هم درون حس نمایش قرار گیرند مانند صحنه تکه های آینه آویزان که خود را درون آن می بینند و یا قاب آیینه ترک خورده که توسط یکی از بازیگران جلوی صورت تک تک تماشاگران قرار می گیرد. تماشاگران بعد از گذشت زمان اندکی با قواعد چنین اجرایی هماهنگ می شوند. جای مناسب خود را برای دیدن در گوشه هر یک از اناق ها پیدا می کنند با اینکه می شد با مشخص کردن مکان قرارگیری آنها با نوارهای چسبیده بر روی زمین، از قرارگیری آنها در مسیر حرکت بازیگران درون اتاق جلوگیری کرد با این حال می توان همین مواجه نزدیک را هم در ارتباط با نفس اجرا دانست. به طوری که حتی یکی از تماشاگران را وا می دارد کاغذ مچاله شده توسط بازیگر را از روی زمین بردارد تا درون آنرا ببیند.
در چیدمان ها نیز نشانه ها غوغا می کنند و تجربه ای از نوع نزدیک و منحصر به فرد به تماشاگر می دهند. در ماقبل صحنه ناهارخوری، کاغذهایی در آسمان رها می شود که پس از آرام گرفتن بر روی زمین نوشته ای سه خطی با محوریت خراشیده شدن به چشم تماشاگر می خورد و سپس در چهارچوب در ورودی اتاق ،تماشاگران بر روی تکه های چوبی خشک شده شاخه های درخت بدون نگرانی از آسیب دیدن قدم می گذارد، زیرا قبلا حسابی دل عاشق را خراشیده با صدایی شبیه آنچه زیر پاهایتان حس می شود. در یکی از صحنه های ابتدایی اجرا، حسِ خفگی در آب با ریزش ممتد شِن از درون یک کوزه بزرگ وارونه به چشمان تماشاگران القا می شود. نشانه استمرار در دوست داشتن عاشق با رَج به رَج بافتن یک بافتنی بزرگ، نشانه انتظار با نشستن برف بر روی میزی که یک تلفن بر روی آن است که باید زنگ بخورد و حالا یخ زده، و نشانه امید با چسباندن تکه های بشقاب شکسته نمایان می شود.
اجرا ٤ بازیگر اصلی دارد. که ما نام آنها را نمیدانیم. یک زن و مرد با لباس های قرن ١٨ و یک زن و مرد با لباس هایی امروزی که هیچ ارتباطی ظاهرا با هم ندارند. اجرای محسن رستگار با لباس قرن ١٨ و نیلوفر ندایی با لباسی امروزی به پرفورمنس نزدیک تر است با نگاه هایی همراه با مَکس طولانی به چشمان تک تک تماشاگران و حتی برقراری دیالوگ با آنها. در مقابل در بازی بانی پال گومون و مارال عبادی تسلط تاترگونه ای مشاهده می شود که شما را به روایتگری نزدیک می کند.
ابن اثر نتیجه تحقیق و آفرینش بصری یک گروه سه نفره کارگردانی است.سعید بهنام خانیکی، نسیم ریاضی و شیرین فرشباف. برای اجرای این پروژه گروه چالش های زیادی پیش رو داشتند. ازچگونگی برداشت نمایشی و درام کردن از بک متن فلسفی تا خطر خسته شدن تماشاگران از ایستادن بیش از یک ساعت مخصوصا افراد میانسال و مواجه با خانه وارطان که اصولا مکان متعارفی برای اجرا نمایش نیست. اجرای این گونه نمایشی باید به قدری قوی و تاثیرگذار باشد که با وجود این همه تغییر مکان دادن تماشاگران و دغدغه پیدا کردن جای مناسب در هر اتاق برای خوب دیدن و عدم تمرکز کافی، بتواند تماشاگران را به خود جذب کند. هدفی که در این اجرا گروه کارگردانی تا حدودی در آن موفق عمل کرده و تجربه هیجان انگیزی را برای مخاطب فراهم کرده است.
در یکی از اجراهای ویدئو آرت چهارگانه که از صورت چهار بازیگر فیلمبرداری شده و آنها داستان عشق خود را از درون مونیتورهایی برای تماشاگر بازگو می کنند، پسر از بازی بین خودشان، بین خود و معشوقش می گوید به اسم بازی فکرها. به این صورت که بدون اینکه چیزی به یکدیگر بگویند درون فکرشان از دیگری می خواستند که کاری انجام دهد مثلا تماس بگیرد و آن دیگری ندایی درون فکرش او را به تماس گرفتن وا می داشت. از هر صد مورد، نود بار این شیوه جواب میداد. و حالا پس از فراغ درون فکرش از دختر میخواهد که به دیدن نمایشی که در آن بازی میکند بیاید. من نگاهم به صورت پسرکی با لباس فرم کارگاهی و کلاه که از عوامل اجرایی نمایش است می افتد. حس می کنم او هم درون فکرش از کسی می خواهد به دیدن نمایش او بیاید. اگر به دیدن اجرای برگرد، مرا ببین رفتین به او دقت کنین.

دوشنبه بیست و پنجم امرداد هزار و سیصد و نود و پنج خورشیدی
رامین سعیدیان