تیوال نمایش الیزابت باتوری
S2 : 16:27:38
خرید بلیت
۵۰,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان
  ۰۱ مرداد تا ۰۸ شهریور
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۵۰,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: حسام منظور
: امین طباطبایی، حسام منظور، نسیم میرزاده، رامین یحیی زاده، هدیه رضایی، پوریا اصلان، حورا پاکیزه‌دل، زیبا بیده، پریسا اسدالهی، مهدی حیدریان، هانیه مهری، بردیا رحمتی، مبینا روزبهانی، آتنا قیدی، ارغوان یاراحمدی

: سام بهشتی
: پارسا گلدار
: عرفان ناظر
: داریوش پیرو
: علیرضا زندیه
: آرمین خیردان
: پرهام‌علی مصطفایی
: سامان مه آبادی
: علی خیرآبادی
: امیر رجبی
: بهرام برخورداری
: متین کیمنش
: طناز قاسمی
: علیرضا نجفی
: مهدی حیدریان
: آرش یوسفیان
: محمدصادق زرجویان
: علی خیرآبادی
الیزابت باتوری، حاکم کچتایس، به قتل ۶۲۳ دخترجوان و استحمام در خون آن ها محکوم شده است.


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۲ سال خودداری نمایید.

از یکشنبه تا چهارشنبه
از ردیف ۱ تا ۱۱: ۵۰.۰۰۰ تومان
از ردیف ۱۲ تا ۱۴: ۳۰.۰۰۰ تومان
پنجشنبه و جمعه‌ها: همه ردیف‌ها ۵۰،۰۰۰ تومان
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش الیزابت باتوری / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
این نمایش علیرغم ساختار قابل قبول متنی، اجرایی و استفاده متناسب از موسیقی، ضعف محسوس محتوایی داره. مسیر تخیل و تفکر رو به روی مخاطبش باز نگه نمیداره، و پایان کلیشه‌ایش هر آنچه ساخته بود رو پنبه میکنه! دیالوگ‌ها در بعضی از موارد با محتوای یکنواخت و همسانی ادا میشدند و کمکی به پیشبرد داستان نمیکردند. در این نمایش بازیهای خوبی رو شاهد هستیم. امین طباطبایی در تئاتر بازیگر مورد علاقه منه و همواره آثارشو دنبال میکنم. ولی ضعف محتوایی و پایان بندی گل‌ درشت و قهرمان‌سازیِ تصنعی، فرصتِ مواجهه با یک اثر بکر رو از مخاطب میگیره و جداً معتقدم پرسوناژ «گابریل» به قول دوستِ سینمایی‌مون، در نیومده بود! همچنین دیدن اسامی بزرگی مثل آرش دادگر و ایمان اسکندری در کاتالوگ نمایش ، طبیعتاً انتظاراتو بالاتر میره. در نهایت به گروه تئاتر بلدِ این نمایش خسته نباشید ... دیدن ادامه » میگم و دستشونو به گرمی میفشارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی مبلغین مذهب به سرزمین ما آمدند در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما زمین‌هایمان را داشتیم. پنج سال بعد، ما در دستمان کتاب مقدس داشتیم و آنها زمین‌‌هایمان را


جومو کنیاتا (زاده ۱۸۹۱ - درگذشته ۲۲ آگوست ۱۹۷۸)
اولین رئیس‌جمهور کنیا پس از استقلال این کشور
درود جناب لهاک. همیشه از نظرات ارزشمندتون درباره تئاترها استفاده میکنم.... منتظر نظرتون درباره این نمایش هم بودم:))
۳ روز پیش، دوشنبه
امیدوارم فرصتی باشد تا در گفتگوهای حضوری شما و دیگر دوستان تیوالی درباره تئاترها حضور داشته باشم و از تجربیاتتان استفاده کنم.... پاینده باشید
۳ روز پیش، دوشنبه
با افتخار منتظر مصاحبت با شما هستم
دوستان قرارهای گروهی جذابی دارند که بعد از اجرا با گروه نیز گپ میزنند ⁦❤️⁩
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبیه و باید به جناب حسام منظور عزیز دستمریزاد گفت. البته به نظرم جا داشت که موضوع این نمایش بسط داده بشه و تایمی طولانی تری داشته باشه و یه نظر شخصی دیگه اینکه من فکر میکنم روند این نمایش جایی برای طنز نداشت اما یه جاهایی بعضی شخصیتها درون مایه ی طنز هم چاشنی دیالوگها داشتن، که البته نظر شخصیه بنده است. اما در کل خوب بود و دیدنش رو به دوستان توصیه میکنم.
محسن جوانی و ز-نوروزی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طاعون و تاریخ و قرون وسطی در تهران
زنده نگه داشتن بخشی از تاریخ کشور یا بهتر است بگویم بازسازی ترومای حقیقی یا افسانه ای کشورهای دیگر در قالب یک اثر نمایشی یکی از جذاب ترین کارهاییه که یک کارگردان/نویسنده میتونه انجام بده
داستان الیزابت باتوری به تنهایی بدون عناصر فنی اجرا جذاب و گیراست اما دعوت کردن این شخصیت به تئاتر کمی ریسک پذیره
نورپردازی مناسب و فضای تیره و تلخ قابل لمس و درک بود
به محض شروع نمایش از تهران جدا میشدی و به دوره های قبل و خیلی قبل دعوت
دکور نه چندان قوی کمی اذیت میکرد
دیالوگ های ماندگاری داشت که بدون شک نمونه ش در کشورما کم نیست
فریاد های بازیگران کمی آزار دهنده بود و مانع از شنیدن و دقت میشد در سبک ژانر ترسناک فریاد امری عادیست اما متوالی بودنش ...
قصه پردازی به تنهایی جذاب بود اما اگر نویسنده کمی بیشتر از عناصر قصه گویی ... دیدن ادامه » استفاده میکرد شاید الیزابت باتوری بهترین در نوع خودش بود اما با وجود نوشته پشت بروشور برداشت متفاوتی از الیزابت باتوریه
فروزین تقوی نژاد این را خواند
محسن جوانی، ز-نوروزی و مرضی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نحوه ایستادن و دعای راهبه ها و بوی کندر که سالن رو پر کرده بود نوید یک نمایش خوب رو میداد ولی متاسفانه با شروع نمایش متوجه شدم که چه کلاهی سرم رفته. یه نمایش بی ساختار، سر در گم که در عین ناباوری هارمونی رو حتی در سطح رعایت نکرده بود صدای گوش خراش موسیقی که برای نشان دادن قدرت بیان بازیگرا بلند گرفته شده بود شوربختانه تبدیل به کابوس کل مدت تاتر می شد عدم هماهنگی قدرت بیان بازیگران اصلی که باعث شده بود فشار به حنجره همشون مشهود باشه و اینقدر بی ملاحطه فریاد برنن و از دهان کاملا باز استفاده کنن که عدم کنترل آب دهانشون تو نور مشخص بود حالا یک چنین شیوه‌ای برای اثبات چه چیزی بود من شخصا نفهمیدم.
نقشهایی که پردازش نشده بدون هویت و داستانهایی که نه ایجاد درستی داشت نه پرداخت درست و نه پایان قابل قبولی.
اگه میدونستم استقبال از این نمایش به خاطر شخصیت ... دیدن ادامه » کارگردان هست (که گویا تو یک سریال خوب درخشیدن) بی شک نمایش دیگری رو انتخاب می کردم. اتفاقا چند تا کار بی ادعا رو توی این یک هفته اخیر دیدم که کار اولی هم بودن خیلی هم قدرتمند کار کرده بودن
حیف زمان که هدر شد.
فرزانه و فروزین تقوی نژاد این را خواندند
سیدمهدی، امیر مسعود و زهرا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کدوم حاکمی میتونه ادعا کنه در طول حاکمیتش دستش به خون آغشته نشده؟

موضوع نمایش برای من بسیار جذاب بود. موزیک و نورپردازی صحنه رو دوست داشتم، یک جور حس ترس رو القا میکرد. من از بدو ورود به سالن و موقع بالا رفتن از پله ها و پیدا کردن صندلیم حسابی در فضای نمایش فرو رفتم. تاریکی نسبی صحنه هم به این همراه شدن کمک میکرد. بازی ها نسبتا بود، فقط بعضی جاها صدای بازیگرها باهم قاطی میشد و داد میزدن روی صحنه که خب جالب نبود.

چیزی که در مورد این کار اصلا دوست نداشتم استفاده از پاورپوینت بود! که از نظر من با وجود تلاش کارگردان لایتچسبک بود!!! یک جور شوخی زورکی که خنده دار هم نبود.
از نظر داستان پردازی هم کمی ضعیف بود. بعضی جاها فریادهایی شنیده میشد و حرکاتی دیده میشد که البته مفهوم خاصی نداشت. به خاطر ندارم اسم شخصیتی رو که مرتب به میله های زندان باتوری می چسبید ... دیدن ادامه » و در تلاش بود شخصا الیزابت را تنبیه کند، ولی واقعا اون بازی پر انرژی و فریادهای ایشون علیرغم تلاششون خیلی به دل نمی چسبید. سخنرانی که راهبه ها رو تشویق به عزاداری میکرد، ... . نه این که بد و غیرقابل تحمل باشه اما میتونست هنرمندانه تر و به دور از لودگی های مرسوم اجرا بشه. شاید هم کوتاه شدن نمایش میتونست کمک کنه به کمتر شدن این جور حرکات بی اثر.
قسمت هایی از نمایش گنگ بود. تا قبل از برگزاری دادگاه الیزابت همه چیز خیلی جذاب بود. اما بعد از اون جریان تغییر میکرد و الیزابت که به نظر معصوم و بی گناه می اومد و طبق دفاعیاتش در دادگاه قربانی سیاست های دربار بود، تبدیل شد به همون خون آشامی که ازش اسم برده میشد. یک مقداری برای من قابل درک نبود. اما شاید مفهومش این بود که تو این ماجرا به غیر از ژاکوب همه گناهکار بودن. ولی چرا ژاکوب اصرار به نجات الیزابت داشت؟؟؟ قسمت مربوط به خواب ژاکوب هم اصلا برای من مفهوم نبود. ممنون میشم اگر کسی بتونه به روشن شدن داستان کمک کنه.

در کل نمایشی بود که از حیث موضوع متفاوت و جذابش تا چند روز ذهنم رو مشغول کرد و علاقه مند شدم داستان الیزابت رو بخونم. نمی تونم بگم کاری بی نقص و فوق العاده بود اما از نظر من ارزش دیدن داشت.
آقای جوانی،
شما همیشه نکات منفی نظرات کاربران در مورد نمایش الیزابت باتوری رو دوست دارید. من بارها به این نکته پی بردم......
دو بار این نمایش رو دیدم، علاقه داشتم که رفتم . ولی شخصا با چنین نکات منفی که برخی دوستان در مورد نمایش میفرمایند ، موافق نیستم. ... دیدن ادامه » اینها رو ندیدم. این نظر من هست!
دوست داشتم بیان کنم ، چنین نظرات بالا، بعقیده من حرفه ای نیستن! چرا چنین بود نمایش نامه چرا اصلا چنان بود؟
احترام به کارگردانی و بازیگری فراموش نشود شاید بهتر هست. بهر حال تازه وارد تیوال شده ام اما مانند بعضی ها جبهه نمیگیرم.
در آخر نظر دوستمون محترم .
۲۴ مرداد
آقای جوانی
درود فراوان بر شما
البته که در تضارب آرا، شما نیز دستی بر آتش دارید،
مثلا بر رائ من.
۲۵ مرداد
ارادتمند م
۲۵ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو دوگانه موتور محرک شکل گیری درام هستن
سیلواسی _ کاردینال و گابریل _ الیزابت
جدالهای دو نفره در طول این نمایش میان این چهار نفر شکل میگیرد وقهرمانان و ضد قهرمانان رو کنار هم یا مقابل هم قرار میده،به ترتیب
سیلواسی با کاردینال.گابریل با الیزابت.سیلواسی با الیزابت.گابریل با سیلواسی.کاردینال با الیزابت وسرانجام گابریل با سیلواسی.

تمام تلاش کاردینال بر این هست تا سیلواسی رو که به نوعی تنها مرد سالم باقیمونده کچتایس و خصوصا نهاد کلیساست آماده کنه تا بعد از خودش امور رو به دستان ژاکوب بسپره.پس از همون صحنه اول شروع میکنه تا یک به یک درسهای لازم برای اماده شدن در امتحان نهایی که همون بازجویی از الیزابت هست رو بهش اموزش بده.برای شروع کاردینال که عمری در سیاهی و تاریکی امپراتوری فاسد خودش رو بنا کرده با دعوت از سیلواسی اونرو تشویق میکنه تا چراغشو ... دیدن ادامه » خاموش کنه و از تابوندن نور حقیقت به دنیا دست برداره(سیلواسی اولین منبع نور رو با چراغ دستیش برای بیننده که از شروع نمایش تو تاریکی مطلق بود روشن میکنه). تا چشمهاش یواش یواش به تاریکی عادت کنه چرا که لازمه ادامه حیات سیستم برساخته توسط کاردینال هستش.اون با کشیدن سیگار در کلیسا درس دوم رو به سیلواسی میده که قانون گذار خودش هر وقت لازم بدونه میتونه چشمش رو به یه سری بی قانونیا ببنده.سپس با تعریف خاطراتی برای سیلواسی کشیش خوش اتیه ،اونرو میخواد تا متقاعد کنه که بی عدالتی حتی در دادگاه عدل الهی هم میتونه رخ بده و به این وسیله ایمان خدشه ناپذیر ژاکوب رو هدف قرار میده تا یگانه مرد سالم جامعه رو همرنگ اجتماع تا استخوان فاسد شده کچتایس کنه و برای این منظور جوان رو مامور گرفتن اعتراف از الیزابت میکند.
از سوی دیگر گابریل تنها دختر سفید پوشی که روحش مثل لباسشه و در میان راهبه های سیاه پوش که لبهاشون مثل قلبهاشون ردی از سرخی نداره در سراسر اجرا با اخم چهرشون عمق تیرگی درونشون رو نشون میدن و با اینکه همیشه مشغول عبادتن اما بویی از شفقت نبردن گرفتار شده.الیزابت که پی به ذات پاک گابریل برده تنها چشم کمک به دستای دختر دوخته ( از گابریل طلب آب میکنه در اولین برخورد)گابریل که دلباخته کشیش سیلواسی هست میتونه کنتس باتوری بعدی باشه چرا که جنایات الیزابت نیز حاصل عشق بی سرانجام دیگری بوده که اورا بدل به این قاتل بی رحم کرده.
گابریل که از تبدیل شدن به کنتسی دیگر وحشت دارد سعی به تشویق سیلواسی برای ترک وظیفه اجتماعی و فرار ازین جامعه نفرین زده میکند تا در جایی دیگر درکنار هم زندگی کنند.سیلواسی نیز از فساد هم مسلکها به تنگ اومده و هیچ امیدی به تغییر در جامعه ندارد و دشمن داخلی عرصه بر او تنگ کرده.
در اینجا عثمانیها که دشمن خارجیند از راه میرسند و دشمن داخلی سیلواسی از ترس جان فرار را ترجیح میدهد و این بار سیلواسی تصمیم میگیرد شانسش را با مبارزه با بیگانگان برای رسیدن به روشنایی امتحان کند و در این مسیر گابریل که در کنارش قرار گرفته و به ارامی دستش را به او نزدیک میکند با او همراه میشود.

این چیزیست که در این نمایش سعی شد به تصویر کشیده شود.اما به نظر فشار لازم بر قهرمانهای داستان وارد نشد تا بتواند مخاطب را در قبول و همدردی با خود همراه سازند.عامل اصلی را میشود به انفعال رفتن ضد قهرمانهای داستان دانست.الیزابت و کاردینال در طول داستان هردو توان لازم را برای تحت فشار گذاشتن قهرمانان و حرکت دادن اونها در مسیری که سرانجام مجبور به گرفتن تصمیم اخلاقی نهایی بشوند رو نداشتند.بنابراین میزان عکس العملهای قهرمانان داستان در رویارویی با چالشهای نصف و نیمه که در پیش پایشان قرار میگرفت از دید بیننده اغراق امیز جلوه میکرد.
درباره نور ،لباس ،و صدا هم توضیحات کاملی توسط سایر کاربران داده شده که چیزی برای اضافه کردن نیست،غیر از این که بهره گیری از لباس در میان راهبه ها وگابریل برای افشای درونیات انها مناسب بوده و سیلواسی نیز در صحنه های پایانی کت خود را که به نوعی ردای کشیشی بود از تن بیرون میاورد که به نوعی اعلام برائتش از ساختار فاسدی بود که در ان تا پیش از تغییر مشغول خدمت بوده.در خصوص صدا نیز بعضی بازیگران کنترل نشده عمل میکردند چه در مقابل پارتنر و چه در خصوص لحن و شدت در بیان جملات در حالات حسی متفاوت.
آرزو احمدیان این را خواند
محسن جوانی، مهیا و زهرا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتظار کار قویتری رو داشتم. به امید کارهای جذاب تر و عمیق تر
محسن جوانی این را خواند
سپیده، امیر مسعود و مهیا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعی در اجرای پرانرژی این نمایش به واسطه هیاهو و دادوبیدادهای بی پایان نمیتونه جای خالی روایت کم رمقی رو که برای مخاطب به دلیل ضعف داستانپردازی و قبض بسط ناصحیح داستانک ها با همدیگه خالی مونده پر کنه.از همین جهت هر چقدر سعی شده اجراها انرژیک به نمایش گذاشته بشن به همون اندازه مخاطب بیشتر از پی بردن به عمق تشویشی که قرار هست از طریق اتفاق تکان دهنده ای که براش روایت بشه ولی تا به اخر هم نمیشه دور میفته .

طراحی لباس به شدت شلخته و بدون هیچ الگو منطقی خاصی صورت گرفته که به علامت سوالی برای بیننده برای کشف و پذیرش یک دوره خاص از زمان بدل شده .درسته که در سرتاسر اثر کدهایی به بیننده داده میشه که به بی زمان بودن و تکرار تاریخی قصه وحتی وقوعش در جغرافیا پیرامونی و تاریخ معاصر خودمون اشاره میکنه اما برای مثال لباس کاردینالی به تن حسام منظور اونچنان غیر ... دیدن ادامه » مذهبی طراحی شده که به هیچ دوره تاریخی نمیشه ارجاعش داد که تا حال چنین لباسی بر قامت کاردینالی پوشانده شده باشه و با یک کلاه و شش لول شباهت بیشتری به مارشال های جایزه بگیر وسترن داشت تا نفر اول کلیسا،یا مثال دیگه لباسهای متحدالشکلی که به عنوان ردای کشیشی به تن بازجو و دادستان و قاضی شرع در طول نمایش میبینیم بیشتر تداعی گر ملاکهای بریده از طبقه اجتماعی در نمایشهای چخوفی هست تا افرادی که از جانب کلیسا قراره در مقام قضاوت از شرف کلیسای قرون وسطایی اعاده حیثیت کنند.این تضاد در مقابل پرداخت خوب به جزییات لباسهای راهبه ها و گابریل معمایی دیگه هست که ذهن بیننده رو مشغول میکنه و موردی که به نظر جوابی تا به انتها برای اون نمیشه پیدا کرد. ایا قرار هست سرانجام با یک طراحی کلاسیک روبه رو شویم یا آوانگارد. اگر سمبلیسمی در این طراحی نهفته است که از ردای کاردینال و کشیشهای داستان بیش از اینکه بوی مذهب و معنویت به مشام برسه رنگ و روی مردان سیاست به ذهن متبادر میشه پس چرا در لباس راهبه ها این اصل لحاظ نشده.

نور پردازی در بعضی از بخشها خصوصا در صحنه ابتدایی که کاردینال و ژاکوب مشغول گپ و گفت هستن نا امید کنندس به نوعی که بیننده به هیچ وجه نمیتونه ارتباطی با کاردینال به واسطه فهم چهره و حالات صورت برقرار کنه.این رو اضافه کنید به جملاتی که کاردینال در اون لحظات داره میگه و تماشاچی اونچنان گیج میشه که انتظار شخصیتی مثل قدیس مانوئل اونامونورو تو ذهن خودش میپرورونه که بعد سالها خدمت به کلیسا حالا نسبت به ارباب اسمونیش شک به دلش افتاده و در ادامه داستان فهم اینکه اصلا ازین خبرا نیست بیشتر بیننده رو متعجب میکنه که پس اون صحبتای اولیه برای چی بود.البته شخصیت ژاکوب به عمد پشت به تماشاگر هست چرا که قرار بر اینه تا با دگرگونی که تو شخصیتش در طول نمایش ایجاد میشه به جایی برسه که در نهایت جمله پایانی رو چشم در چشم مخاطب در همون جایی بیان کنه که در ابتدا داستان پشت به مخاطب نقش افرینی رو اغاز کرده تا به نوعی همراه شدنش با خلق رو تداعی کنه.
در اجرا این صحنه نیز شدت صدای دو بازیگر با هم یکدست نیست انگار کاردینال در یک اتاق جداگانه مشغول ادای جملات خودشه و ژاکوب هم در اتاقی دیگر که به شدت شلوغه و برای رسوندن صداش به مخاطب باید از شدتی چند برابر صدای بازیگر مقابلش بهره بگیره،البته این موضوع به نظرم به سبب یک خطایی محاسباتیه . رامین یحیی زاده از اونجا که در سرتاسر این صحنه پشت به تماشاگره سعی کرده با افزودن به شدت صدا، صداشو با کیفیتی برابر حسام منظور به گوش مخاطب برسونه ولی در این میون کنترل شده عمل نمیکنه.

نکته منفی دیگه که در طول اجرا چند بار به چشم اومد عدم دقت به نکات ریزیه که با وجود کوچک بودنشون تاثیر عمیقی در نظر بیننده و میزان رضایتش از کار میگذاره.برای مثال استفاده از روزنامه ای که در اون تیترهایی با جوهرهای رنگارنگ رو در دستان ژاکوب میبینیم اونهم در دوره ای که حداقل بر مبنای شخصیت تاریخیش داستانی قرن شانزدهمی رو شاهدیم و اگر هم مربوط به اون قرن نباشه بالاخره به دوره ای اشاره داره که قدرت در دست کلیساست یعنی زمانیکه چاپ به صورت نسخه های تک برگ وبا جوهر سیاه صورت میگرفته. یا زمانیکه اندریاس مشغول نوشتن در دفترچه همراهش هست به عادت رسم الخط فارسی از راست به چپ مشغول نت برداریست در حالیکه شخصیتی مجارستانی هستش. یا اگر قرار نبود ژاکوب به خودش شلاق بزند و به جای خودش زمینو تنبیه کنه چه بهتر که گابریل به ژاکوب و مخاطب یاداور نشه که پشتت زخمی شده!!!! وتنها صدای ضربات در تاریکی و به دست داشتن شلاق در روشنایی ذهن مخاطب رو به اینکه چه اتفاقی در تاریکی افتاده هدایت میکرد وشلاق زدن زمین و اظهار نگرانی گابریل دیگه لزومی نداشت.
این سهل گیری کارگردان به بازیگرو در خصوص نسیم میرزاده هم شاهدیم ،جاییکه قرار بر اینه تا با بسته شدن زنجیر به دو پای زندانی توان حرکت ازادنه ازش سلب بشه ، ما میبینیم که یک پای بازیگر ازاده تا به راحتی و بدون ترس از اسیب دیدگی شعاع حرکتی مورد نیازش رو در اختیار داشته باشه.
از یه طرف ژاکوب رو چراغ شارژی به دست میبینیم و ازونور راهبه ها را سینی و کاسه مسی به دست و از طرفی ترکیبی ازین دو که در معرفی ادوات شکنجه اسمشون مارو به یاد انگیزاسیون میندازه و ظاهرشون یاداور جعبه آچار یک مهندس سال اولی که انگار دقیقا پیش از اجرا از پوشش پلاستیکی بیرون اومده. اگر تمام این قبیل اشتباهات رو خوش بینانه تلاش برای بر هم زدن روایت کلاسیک تئاتری و استفاده از مولفه های مدرن در نمایش بدونیم و در کنار عناصر دیگه مثل پاورپوینت،تغییر سبک محاورات که گاها تا حد گفتگوهای خیابانی نزول میکنه وهمینطور عدم تطابق تیپ با شخصیتها که مثلا تیپ باید کشیش یا کنتس میبود ولی شخصیتی که در قالب تیپ کشیش یا کنتس ارایه میشد هیچ شباهتی با این تیپها در حالت کلاسیک ان نه در گفتار ونه در رفتار نداشتند،همه وهمه هیچ کمکی به پیشرفت داستان نمیکرد واز دل تمامی این عناصر مدرن تنها در حد یک طنز سطحی وخنداندن بیننده بهره گرفته شده.

نکته منفی اخر رو میشه عدم پرداخت کارکتر یورگی دونست که نقشی اساسی در داستان داره چرا که به نوعی جنایات به واسطه بد عهدی او حاصل شده و همچنین از شهود اصلیه که نقش کلیدی در اثبات اتهام ایفا میکنه و فکر میکنم اگر صحنه ای در داستان گنجونده میشد که یورگی رو در دادگاه و حین شهادت علیه الیزابت نشون میداد هم به مخاطب کمک بیشتری برای کشف داستان و ریشه جنایات میکرد ، و هم به روایت از جهت دراماتیزه شدن.اما در عوض یورگی در حد یه اسم تو نمایش باقی میمونه که فقط چند باری از زبون بازیگرا خارج میشه و به جاش تکرار چند باره کمدیهای سطحی اندریاس رو مدام میبینیم که از فرط تکرار و داد و بیدادهای شعارزده ای که هیچ کمکی به پیشرفت در اثر نمیکنه به ادم حس ملال و دلزدگی دست میده.

در نهایت اگر این اثر رو برداشتی از جامعه در حال زیست خودمون بدونیم سوال اینجاست که حالا افراد قربانی این جامعه برای همذات پنداری باید چه کسی رو در این نمایش معادل قرار بدن؟ الیزابترو؟ خبیثترین قاتل سریالی؟در سراسر داستان صحبت از وقوع طوفانی بزرگ هست که نشونه وقوع اشتباهی غیر قابل جبران هست. با پیشرفت داستان این توهم در بیننده به وجود میاد که این اشتباه محکوم کردن الیزابت هست در حالیکه جنایت پیشگی او بر کسی پوشیده نیست. شاید بشه کلیسا رو به سبب شیوه اعتراف گیری و اجرای عدالت مورد سرزنش قرار داد اما اتفاقا اصرار دادگاه بر گناه کاری الیزابت تنها فعل درستیه که داره از طرف اربابان کلیسا سر میزنه.پس هر دو سر این کلاف پوسیده هست هم الیزابت جانیست و هم ضابطین عدالت.نکته ای که به نظر من از دید بیشتر افرادی که حس مثبتی نسبت به این اثر داشتند پنهون مونده اینه که حسی ژاندارک گونه به الیزابت ابراز میکنند در حالیکه الیزابت هم به اندازه اربابان عدالت در این نمایش دستش به خون الوده هست و تمام تلاش حسام منظور برای بیان این داستان در لفاف و پوشش به بیراهه رفته چرا که داستان الیزابت مصداق مناسبی برای بیان داستان حق طلبی از اساس نبوده.
تینا یاری این را خواند
میثم صبا، SinaTen، مهیا و سارا طهرانچی این را دوست دارند
سلام و عرض خسته نباشید
چقدر وقت گذاشتید که این هجمه انتقاد و جزئیات رو بیان کنید - که من با وجود دو مرتبه تماشای این اثر ، اصلا بهشون پی نبردم !! از تماشای یک تئاتر آدم چه عایدش میشه؟ فکر میکنید باید لذت ببره؟ من شخصا لذت بردم از دیدن این کار در ژانر ترسناک. ... دیدن ادامه » و دلیل هایش هم برای خودم معلوم هست. فکر میکنم بهتره بار دیگه از اول برای خودتون چه این نمایش و چه نمایش دیگر رو ببینید و سعی کنید لذت ببرید.
نگاه شما در مورد جزء به جزء بسیاری صحنه ها و نقد و بررسی شون آزار دهنده است. دوست محترم، اینهمه شخصیت برپا بود و حتی یورگی هم غایب ولی داستانی داشت اونوقت شما پیشنهاد تون حضور یورگی در بهتر شدن نمایش هست برای کشف زوایای حقیقت !
نظر پردازی شما اینهمه سنگین و سراسر انتقاد ، معنایش برای من شاید این هست که عصبانی بودین تشریف بردین این اجرا، ژانر هم که وحشت! خوب داد و فریاد داره دیگه، شما بیشتر غضب میکنید. یادم نیست درمورد جناب آندریاس چه فرمودین ولی باور کنید نقش آفرین این نمایش نیستم!
انشاالله دوستان در جهت کشف مکشوفات خود به سالن تئاتر تشریف نبرند! اثر ساخته شده ، ببینند و گفتگو کنند .
دوستان تیوالی این اصطلاحات تئاتری رو واضح در کلمات بگنجانند. ما از اصطلاحات کلیدی تئاتر فعلا زیاد سر رشته نداریم، ولی خوب اینطرف حرف عزیزان به اونطرف ش جور باشد .
درود بر شما

۲۳ مرداد
ممنون از نقد دقیق شما، لذت بردم.
۲۴ مرداد
با سلام جناب sina Ten , dreamer
شخصی میتونه نظرشو بده و ممکنه با دیگری موافق نباشه ! اگه قرار بود نظر فقط کارشناس ها داده بشه، حتما در سایت ذکر میشد
در ضمن موافقت محض، شاید دلیلی باشه که راه اشتباهه و چقدر عالیه که نظرات مختلف شنیده بشه....
مصاحبت و حتی مباحثه ... دیدن ادامه » راهی ست یرای کشف حقیقت!!!

واقعا حرفهایی که گفتید ، برام جالب بود

خوشحالم که صحبت های شما روشنگر و نقد دقیقی بود برای دوستی.
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
+_نمایش جالبی بود ولی ضعف هایی هم داشت.
-دیالوگ ها بیشتر مواقع مصنوعی بیان میشد که از حس بودن در اتفاقات نمایش خارج ات میکرد و مطمئن میشدی اومدی جایی نشستی که تئاتر ببینی...
-انگار نمایش تیکه تیکه پیش میرفت و هی قطع و وصل میشد، یکی اون وسط میگفت کات و دوباره بازی میکردن
-چقدر فریاددددددد :o چرا اخه؟ باعث میشد تاثیر گذاری متن عالی از بین بره (یه جاش تو دلم گفتم بسه دیگه حالا آروممممم باش اتفاقی نیوفتاده زن ^_^ )
+موسیقی فوق العاده زیبا همراه با نمایش پیش میرفت...
در کل نمایش و دوست داشتم برای یکبار دیدن جالب بود :)
تینا یاری و فروزین تقوی نژاد این را خواندند
محسن جوانی این را دوست دارد
سلام به شما، با احترام نظر من راجع به این نمایش کاملا متفاوت هست ، شاید بد نباشه نظر من هم بشنوید
باید بگم برعکس شما دو بار امکانش بوده که اینکار و ببینم، بنظرمن عالی بود و انقدر جذاب بوده که گاهی به تنهایی رفتم ، و بار سوم هم رزرو شده! دوست عزیز اگر ... دیدن ادامه » بروشور معرفی اینکار و مطالعه میکردین با نوشته کارگردان مواجه میشدید . بنظرمن این رویداد روایتی بود آنگونه که جناب منظور فرمودن و خوب با سبک ارائه شده ..... در مورد فریادها، من کار آقای منظور رو دنبال کردم و میدونم الیزابت باتوری سبک زنانه دراکولا ست. پس فریاد در چنین ژانر وحشت اونهم در رتبه یک کاملا طبیعیه. در مورد موسیقی موافقم البته برایم اجرا کاملا تأثیر گذار بود و بعد موسیقی متن رو میشنیدم!
بهر روی، تیوال عرصه ای برای گفتگو و بیان نظرات ماست.
۲۳ مرداد
سپاس از اینکه نظر من و خوندید :)
به هر حال سلیقه ها متقاوت است و دوست داشتن نمایش توسط شما دلیل نمیشه دیگران هم نمایش و دوست داشته باشند.
موفق باشید ^_^
۲۴ مرداد
خواهش میکنم،
درسته،
نظر شما هم بسیار خوب.
همچنین شما هم موفق باشید <<--
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو تا پیشنهاد داشتم برای گروه:
اول این که بیان کردن اکثر دیالوگ ها با فریاد به نظر بی مورد و ناراحت کننده بود.
دوم این که هنرپیشه محترم نقش گابریل، با تکیه بیش از اندازه بر ادا کردن حروف "د" و "ت" دیالوگ هاشون رو به نحو عجیبی بیان میکردن که کمی آزاردهنده بود.

به غیر از این موارد تئاتر خوب و یک دستی بود و خسته نباشید میگم به همه عوامل.

سپیده و فروزین تقوی نژاد این را خواندند
محسن جوانی و مهسا مهدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الیزابت باید محکوم شود، چرا که کاردینال می‌گوید: «ادامۀ این دادگاه به نفع هیچ‌کس نیست»!
در مجارستان همیشه ادامۀ دادگاه‌هایی که به نفعِ «هیچ‌کسان» نیست، با حکم مرگ پایان می‌یابد! الیزابت اما حکم مرگش امضا نمی‌شود چراکه اگر خونِ سلطنتیِ جاری در رگ‌هایش، سوخته شود، مردم درمی‌یابند شاه را هم می‌توان محکوم کرد و سوزاند! (کاردینال). ‌‌‌‌‌‌‌‌
در مجارستان، حُکام همیشه بر «فراموشی مردم‌شان» مطمئن هستند، می‌دانند که هرچه پیش آید، این مردم فراموش می‌کنند! پس الیزابت را محکوم به ماندن در یکی از اتاق‌های قصرش می‌کنند، تا حصرش باعثِ پاک شدنِ نامش از ذهن فراموش‌کنندگان شود!
متاسفانه مجارستانِ حسام منظور، هیچ شباهتی به اوضاع کنونی این‌جا ندارد!!! در مجارستانِ حسام منظور، افراطی‌گریِ کسانی چون پدر آندریاس، چنان حکم‌رانی می‌کند که حتی ... دیدن ادامه » ذهنِ تحلیل‌گر و قلبِ رئوفِ پدر سیلواسی هم نمی‌تواند به نفعِ منافع مجارستان کاری از پیش برد و آن را از طوفان پیش رو نجات دهد!!! در مجارستانِ حسام منظور، حکام، خود قانون وضع می‌کنند و خود به قول حافظ «چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند»! (کاردینالِ سیگاریِ کلیسا).
برقراری ارتباط با مجارستانِ حسام منظور برای مخاطب ایرانی بسیار دشوار است! زیرا این مخاطب تا به حال نه چنین دیده و نه خواهد دید!
چنین نمایشی، برای مخاطبانی که تاریخ را از بَر هستند، جز خستگیِ صندلی‌های تنگِ پردیس شهرزاد چیزی ندارد!!! کاش حسام منظور، الیزابت باتوری را برای مجاری‌های تاریخ نخوانده اجرا می‌کرد!
با دیدن الیزابت باتوری، بیش از پیش، دلم به حالِ مجاری‌ها و مجارستانی که «همواره آبستن حوادث است» سوخت!!!
حیف!!!
پی‌نوشت: حسام منظور تو فقط بنویس، کارگردانی کن و بازیگری! اگر این‌جا نه، اما مجارستان به تو و امثال تو نیازمنده!
عجب بازیگرانی
بهرام برخورداری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با دیدی کاملا مثبت به تماشای این نمایش نشستم ، اما تنها چیزی که دیدم قصه ای ناهماهنگ بود که صرفاً با داد و فریاد سعی در انتقال مطالبی فی الذات تاثیرگذار با کمترین تاثیر به مخاطب را داشت ، برای اولین بار بابت وقت و هزینه ای که برای نمایشی گذاشتم احساس شکست کردم .
حمیدرضا مرادی، الیاس نوبری و تینا یاری این را خواندند
بهنام اردلان یکتا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جیغ و داد و فریاد و دیگر هیچ...!! داستان به این جالبی ولی چرا اصرار کارگردان به این بود که همه چیز با دادو فریاد اجرا بشه؟ چرا این اجرا می خواست کلی حرف برای زدن داشته باشه و اون ها رو بیان می کرد ولی وقتی بیان و اجرا انجام میشد اون تأثیری که باید روی من مخاطب میذاشت نداشت؟ باور کنید که هرکس بیشتر داد و فریاد کند بازیگر بهتری نیست! جدیدا یک سریال کوتاه دیدم که بخشی از این سریال در فضای دادگاه می گذره و تقریبا در این بخش با این تئاتر مشترکه. هیچ کس در طول سکانس های دادگاه این سریال فریاد نمی زنه. تمام عکس العمل ها با نگاه و حرف انجام میشه. ولی بازیگران بهترین بازی خودشون رو انجام میدن. اون سکانس های دادگاه بیشترین تأثیر رو روی مخاطب دارند. پیشنهاد می کنم سازندگان فیلم و تئاتر ما یکبار با دقت سکانس های دادگاه سریال وقتی ما را می بینند (when they see us) رو ببینند. ... دیدن ادامه » تأثیر روی مخاطب با دادو فریاد انجام نمیشه!
باسلام
من دیشب به دیدن این نمایش رفتم شاید اغراق باشه اما بهترین تئاتر عمرم رو دیدم همه چی عالی صحنه نورپردازی دیالوگها والبته استاد منظور که میدرخشیدند ودیگر دوستان بازیگر که عالی بودن
محسن جوانی این را خواند
Neda7 این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوشحالم که بعد از مدت ها نمایشی دیدم که بسیار قوی بود و به دلم نشست... متن قوی ، بازی ها قوی و کارگردانی هم بسیار عالیست ...فن بیان و بدن بازیگرها مناسب است موسیقی روی کار نشسته و ریتم نمایش و حرکات فرم بازیگرها از سرعت مناسبی برخوردار است در طول نمایش زمان را احساس نخواهید کرد و فقط نگاه شما به سمت چپ و راست صحنه مدام حرکت میکند ...نورپردازی و سایه ها و ایجاد رعب و وحشت و حتی تیکه های طنز که تو را وادار میکند کوتاه بخندی و بلافاصله لبخند گوشه لبانت خشکش بزند...همه و همه نشان دهنده هوش نویسنده و کارگردان و وقت و زمانیست که برای خلق این اثر گذاشته اند ...در طول نمایش حتی در لحظات شکنجه الیزابت همواره زیر ناخن هایم درد احساس کردم و ناخودآگاه دستانم را به هم فشردم ...و احساس ترس هم کاملا توسط موسیقی ،افکت ها و صدای جیغ راهبه ها غالب بود ... قبل از ورود به ... دیدن ادامه » سالن نمایش کارگردان ابتدا حس شنوایی ما را با موسیقی کلیسایی و سپس حس بویایی را با اسپندی و ... که در دست راهبه هایی که دعا میخواندند می سوخت با خود همراه کرده بود ...نمایش لایه های زیرین بسیاری دارد گذشته ای که تو در بستر اکنون میبینی و عمیق تر زمانیست که تو را وادار به کنکاش در خودت و همزاد پنداری با شخصیت های نمایش میکند ...
محسن جوانی این را خواند
Rahil_akm، Neda7 و آرزو احمدیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام

دیشب به تماشای این نمایش رفتم و تا جائیکه در حوصله ی این صفحه باشه نقد و نظر خودم رو می نویسم :
متن نمایش علی رغم ایده ی بسیار خوب و جذابی که دارد اما متن موفقی نیست ، من متن را ندارم اما هر آنچه در اجرا به عنوان متن دیدم و شنیدم گواه این ادعاست، بازجویی الیزابت باتوری به عنوان یک کنتس و فرمانروا قرارست محوریت داستان باشد ، اما این بازجویی نه به لحاظ فضا و نه نوع بازجویی ها هیچ شباهتی به بازجویی یک کنتس ندارد ، بله او توسط مقامات بالا و نظر مستقیم کلیسا بازجویی می شود ( که البته باید تحقیق کرد و دید آیا سندیت تاریخی از این نظر دارد ) اما مراحل و نوع بازجویی هیچ شباهتی به بازجویی فردی والا مقام ندارد ، و برخی داستانهای فرعی که هیچ ربطی هم به خط اصلی ندارند ،نه فضا ساز هستند و نه بولد کننده و نه کمک کننده ی ماجرا ی اصلی ، طوری در دل متن قرار می ... دیدن ادامه » گیرند که فقط باعث سکته در متن می شوند و پرش هایی که فقط ضربه به داستان می زنند و اوج این انحراف و بی ربط بودن پایان داستان است که ناگهان عثمانی ها حمله می کنند و مقامات به سوراخ هایشان می روند ... پایانی که هیچ ربطی به موضوع ندارد ( متن به شدت از بهم گسیختگی چه در ماجراها و چه در شخصیت ها رنج میبرد )
یکی از نقاط ضعف کار که به شدت به اجرا ضربه زده است عدم تحلیل شخصیت هاست ( با فرض اینکه در متن در حد قابل قبولی بوده است )..در نظرات بارها خواندم که دوستان از فریادهای بازیگران شکایت داشتند ، و شکایتشان کاملا بجا و درست بود ( و صد للعجب که هیچ کدام از عوامل نمایش این نظرات را یا ندیده اند یا نادیده گرفته اند ). این فریاد ها دقیقا به دلیل عدم تحلیل متن و شخصیت ها توسط کارگردان است. فریادهای مدام و مدام و اجرا به شدت از عدم سکوت رنج می برد... انگار نه انگار که نمایشنامه یعنی سکوت هایی که توسط دیالوگ شکسته می شوند ( یادم رفته این سخن از کیست ). تنها شخصیتی که به سکوت در نقشش رسیده بود ، و بنظرم یک پله از تمام بازیگران بالاتر ایستاده بود بازیگر نقش ژاکوب بود ( البته بازیگر نقش آندریاس هم خوش درخشید ولی او هم از گزند این فریادهای بی امان و گاه لوده بازی در امان نماند )... بله ما همه می دانیم برای ایجاد فضای رعب و ترس و خفقان و ... فریاد می تواند بسیار موثر باشد ، اما فریاد هم مثل سیلی پدرانه است یک و یا نهایتا دو سیلی تاثیر گذار است ، چند فیلم و تاتر در همین ژانر دیده اید؟ آیا سکوت و سکوت و سکوت بسیار و بهتر فضا ساز نبوده اند و فریادهایی که گاها زده میشود آنهم درست و بجا؟... بازجوها و حتی شکنجه گران همگی به رمز آلود بودن ، و نگاه و سکوتشان است که رعب آور هستند نه عربده جویان از نوع شعبان استخوانی!
این عدم تحلیل شخصیت در مورد شخصیت محوری که احتمالا الیزابت باتوری است بسیار توی ذوق می زند ، میزانسن ها ، لحن و گفتار ، میمیک و... هیچکدام بر شما معلوم نمیکند که با کنتس و زنی که خون اشرافی در رگهایش است طرف هستید. فرمانروا همیشه نگاه بالا به زیر دستان دارد ، حتی اگر در اوج بدبختی باشد، بخصوص باتوری که طبق دیالوگ ها ( که البته بسیاری اش به عنوان دیالوگ واقعا قابل تحسین است اما در بازی از دست رفته ) بانویی مغرور و سرکش است. باتوری مانند زنی مفلوک از پایین درجه ی جامعه کاملا با بازجوها و ملاقات کننده ها رو در رو و چشم در چشم حرف می زند و مدام فریادو ... حال در نظر بگیرید این بازیگر در اوج کثافت و بدبختی و فلاکت حتی وقتی با بازجو حرف می زند حاضر نیست به او نگاه کند، نگاهش به روبروست و دیالوگهایش در اوج عظمت ادا می شود و همین طرف مقابل را از پا درمیاورد. این در متن دیده شده اما در بازی و کارگردانی از دست رفته است. باتوری هیچ شباهتی به یک فرمانروا ندارد، او قاتل یا فاحشه یا هرچه باشد اما در قصر و از کودکی روی راه رفتن او حتی کار شده است، پس میان هزار زندانی هم باشد نوع راه رفتن و نگاه و... او را مشخص می سازد، اما اینجا ...
در مورد دیگر بازیگران هم همین اتفاق در مقیاس کوچک و بزرگ رخ می دهد.
در مورد دکور و لباس و ... هم نقدهای جدی وارد است ، که بی ربط به کار سنجاق شده بودند و...
یکی از نقاط قوت کار (در کنار برخی بازی ها که برشمردم) موسیقی کار بود که متاسفانه قربانی شد چون با ولووم بسیار بالا پخش می شد. یادم نیست کدام کارگردان بزرگ سینما گفته است موسیقی خوب در سینما آنست که احساس شود اما شنیده نشود، اینجا کاملا برعکس بود و در یک سکانس بازیگرها فریاد می زنند تا بر موسیقی غلبه کنند و موسیقی ولووم داده می شود تا بر آنها بچربد.

در پایان یک نکته :
چقدر خوب و حرفه ای است که افرادی امثال اشکان خان خطیبی نظرات مربوط به کارشان را می خوانند و میگویند سعی می کنیم بهتر شویم( کسانی که کارشان را دیده اند البته باید بگویند این مدعا چقدر به عمل نزدیک شده ) و بهمان اندازه چقدر غیر حرفه ای است که وقتی نقدی جدی در مورد همین فریادهای گوشخراش ( و نه دلنشین، و نه تاتری) به کاری وارد است و مدام توسط مخاطبان گوشزد می شود، هیچ روند رو جلویی در تاتر در حال اجرا اتفاق نمی افتد.

با احترام به تلاش تمام عوامل این تاتر ، متاسفانه این کار را برای تماشا پیشنهاد نمی دهم.

برقرار باشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا متاسفم از این همه رای مثبت.
قبلا میشد به رای بقیه اعتماد کرد.
کل نمایش فقط صدای خوب داشت با کمی نورپردازی.
دیالوگا شعاری و سیاست زده.
حتی بیان بعضی دیالوگای خوب هم به صورتی بود که تاثیر گذار نبود
این نمایش بیان مجدد "تکرار آدمی" بود؛ آنچه بشریت نام آن را تاریخ نهاد تا بیاد آورد چها کرده و چه نباید کند؛ همیشه خیال می کنیم آنچه در تاریخ رخ داده، شدنی نیست یا امروز انجام شدنی نیست، و باز هم همان دهشت و رنج و حماقت را با طرحی نو بنام هرچه می نامیم ((قانون شخصی، ایدیولوژی،مذهب)) تکرار می کنیم...انگاری رفتار پیش غریزی داریم که بیش از آنچه می خواهیم، بچنگ آوریم.
نگاه کارگردان هم جز یادآوری این تکرارا تاریخی بشر نیست.
نمایش فوق العاده بود، چند سال پیش که "حسام منظور" را در بین گروه هنری دیدم، ایمان داشتم که اختری تابان در کهکشان هنر و هنرمندان ایران زاده خواهد شد.
سرعت، زمانبندی و ریتم مناسب، سبب همراه شدن و قرار گرفتن بیننده با نمایش می شد که این را می توان در واکنش های یکا یک حاضرین در هر صحنه دید.
میزانسن هماهنگ با نور و موسیقی توانسته ... دیدن ادامه » بود بخوبی یاری گر تعلیق نمایشنامه باشد. و البته بازی حرفه ای بازیگران،در فرم و بیان، که کلاس بازیگری بود و هر بیننده ای را به ستودن آنها وا می داشت.
دمتون گرم...
خواندن این یادداشت ممنوع نیست!

حسام منظور ؛ و قلمی که به سمتی میرود که نشانه اش قلبِ قصه و روایت است

#الیزابت_باتوری روایت گری را به خوبی بلد است.. مـُردیم از بس که در نمایش های گوناگون به دنبالِ قصه و روایت گری گشتیم و نبود که نبود!
خدا برکت به قلمتان بدهد جناب منظور؛
و امـا بعد

این روزهای سرزمینم را؛ آیینه وار و بی کم و کاست؛ میتوان در مجارستانِ قصه ی این شب های سالن ارکیده ی پردیس تیاتر شهرزاد به وقت ساعت ۱۹ دید

مجارستانی لبریز از کینه و نفرت پراکنی..سرشار از تـزویر و ریـا..
مجارستانی که گویی از دست رفته و یک ناجی میخواهد
سرزمینی که در آن به حکم و اسمِ دین که مایه برکت و رحمت است؛ پرورشِ دروغ میدهند و دشمن تراشی میکنند
مجارستانِ قصه ی حسامِ منظور که دشمن تا دروازه های آن نیز آمده مملو از عبوسانِ بد دین و کذاب است که از دین و خداوند برای خود دکان زده اند و زر و زور را باهم دارند
مجارستان مصداق بارزِ خون مردم را در شیشه کرده اند و میمکند است
مجارستانی ... دیدن ادامه » که در طول تاریخ کهنش به فرهنگ و انسانیت شناخته شده است؛ اکنون به دست حاکمانِ احمق و بنده ی هوس که لباس روحانیت و راهبه و پــدر بر تن دارند به گورستانی از مشکلات و گرفتاری ها بدل شده که در آن هیچ بویی از انسانیت نیست
بوغ های کـر کننده ی تبلیغاتـچیِ حامیِ حاکمان مجارستان چنان تمیز دروغ میگویند و ملت ستمدیده را فریب میدهند که شیطان از ازل تاکنون این چنین پیروانی به خود ندیده است

دستم برای نوشتن بیشتر از مجارستانِ الیزابت باتوری بسته است
زیرا درمجارستان به دفعات دیدیم که با یک پیام بااین عنوان کـه " تمومش کنیـــــــــد بـِره" سر و تهمان را با سوزن بهم میدوزند
گرچه که هیچ باکی از کفتار و زالوصفتان نیست اما روزی خواهد آمد که همچون پایان قصه ی الیزابت باتوری زن و مرد دست در دست هم به مهر مجارستانِ خویش را کنیم آباد

مـن یــک مـجـارستـانی اَم

برایِ #حسام_منظور
برای گروه بی نظیرِ بازیگران و تهیه ی #الیزابت_باتوری
برای سیـدسامِ بهشتی که ای کاش بیشتر از این دست قصه ها را تهـیه کند

و برای تمام مجارستـانی هایِ جـانم
فرزانه و سپیده این را خواندند
معصومه مسیبی، Neda7، B.Baig و زینب نواصر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید