کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش سرگذشت باور نکردنی دن کیشوت، ملانصرالدین، هد هد و دیگران در سرزمین عجایب
S3 : 13:37:03 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۲۷ آذر تا ۱۷ دی ۱۳۹۸
  ۱۸:۳۰
  ۵۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش سرگذشت باور نکردنی دن کیشوت، ملانصرالدین، هد هد و دیگران در سرزمین عجایب / عکاس:‌ سارا ثقفی

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› نمایش «سرگذشت باور نکردنی دن کیشوت، ملانصرالدین، هدهد و دیگران در سرزمین عجایب» در تئاتر مولوی

ویدیوها

آواها

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
اقای ارمان طیران، شما و بازیگران و دیگر عوامل به شدت به تمرین بیشتر احتیاج دارید و سعی نکنید هر طور شده تئاتری به روی صحنه بیاورید. واقعا انتظار این نمایش بد را از شما نداشتم. امیدوارم خودتون رو ارتقا بدید. خوشحال میشم حضورا هم باهم گفت و گو کنیم.
تئاتر صمیمی، متفاوت و البته نکته‌سنجی است. به همه کسانی که علاقه‌ دارند یک تئاتر دانشگاهی بی‌ادعا و صمیمی را تماشا کنند، به اندازه بخندند، به اندازه فکر کنند و به اندازه از زیبایی بصری و ترکیب‌بندی حساب شده لذت ببرند، تئاتر سرگذشت باور نکردنی دن کیشوت، ملانصرالدین، هد هد و دیگران در سرزمین عجایب را بپیشنهاد.
اجرای متقاوت و پیش‌روی دیگری از این متن را چند سال پیش در شیراز دیده بودم. در آن زمان طیران، متن را در تعدادی ماشین سواری اجرا می‌کرد و شما با هر قطعه در یک خودروی سواری مواجه می‌شدید. در آن زمان هر چقدر مدل، فرم و شیوه اجرایی خود را نشان می‌داد، اکنون ویژه‌های ادبی و ظرفیت‌های متن به چشم می‌آید.
هرچند بیشتر بازیگران این نمایش از دانشجویان رشته نمایش انتخاب شده‌اند، اما دقت و استعداد هرکدام و هدایت نکته‌بین طیران باعث شده چیزی برای حضور بر روی صحنه کم نداشته باشند. راستش بازی خیلی از بازیگران، به‌خصوص بازیگر نقش دون کیشوت، به استعداد و توانایی خیلی از بازیگران بنام تئاتر پهلو می‌زند
امیرمسعود فدائی، فرزاد جعفریان و اعظم حبیبی این را خواندند
علیرضا اخوان و Nemo این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
 وقتی میشود زایمانِ آرنولد را پخش زنده کرد ...
ابتدای ورودم به سالن ، چیزی که انتظارش را ندارم منتطر من است . یک خانم بازیگر ، یک لنگه کفش قرمز پاشنه بلند را که لنگه دیگرش پای خودش است به من میدهد تا پایم کنم. البته که اندازه ام نیست . من سیندرلا نیستم!
میروم سرجایم مینشینم . فکر کنم او دنبال خودش میگردد. بازیگران در صحنه پراکنده اند و هر کدام یک کاری انجام میدهد . جایی که نشسته ام ردیف وسط است و همه چیز را از ردیف دوم زیر نظر دارم. بزاق دهان فروش میخواهد بزاق دهان بفروشد . وقتی نگاهش میکنم یاد دستفروشهای مترو می افتم. یکی ، که بعد خودش را دزد دریایی معرفی میکند هم هست ، روی ویلچیر نشسته و چینی حرف میزند ( واقعاً چینی حرف میزند ؟! ) از آشنایی زدایی حرف میزند و اینکه نباید به کلیشه هایمان دو دستی چسبید . یکی هم  اصلا حرف نمیزند، روی زمین نقاشی میکشد تا منظورش را به ما بفهماند. گم شده و میخواهد به خانه اش برود. روزنامه بزرگی هم هست که پا دارد! در واقع یکی هست که آگهی ها را میخواند و محتوای این آگهی ها ؛ ایجاد فاصله کردن برای دیدن و نشان دادن یک چیزی ، حرفی . بازیگران از جایی می آیند و خارج میشوند. مثل اینکه نشسته ام جلو یک تلویزیون و دارم کانالهای مختلفش را تند تند بالا و پایین میکنم . کانالهایی که ربطی به هم دارند و ندارند . هر کسی خط قصه خودش را دارد. می آید . کارش را انجام میدهد . میرود. یک پازل در ذهن من شکل میگیرد و باید با دنبال کردن قصه آدمها کامل شود.  قصه های این آدمها ( کسان نمایش!!) در بانقاریا ( اینجایی که هستیم )  به هم نزدیک میشود. بانقاریا جایی است که در آن میشود زایمان یک مرد را ( آرنولد ) از شبکه  تلویزیونی ، زنده ، پخش کرد‌ . اینجا باید از منطق و منطق هایم خدافظی کنم. دو سه نفر از پشت دیوار روبروی تماشاگر ، به صحنه می آیند و پس از انجام کارشان دوباره به پشت دیوار میروند. این ورود و خروج های آدمها، غیر منتطره است، حداقل برای یکی دو بارِ اول . از جایی به بعد منتظرم از زیر صندلی هم یکی بیرون بیاید!! یکجایی منتطر ترانه ای با صدای اِبی ماندم ،اما ادامه نداشت ، ولی ویگن خواند تا تَه . اینجا هم یک چیز غیر منتطره ، تماشاگر را بازی میدهد. تعلقات آشنای من ... دیدن ادامه ›› دارند تغییر هویت میدهند .  این الگوی "هر چند دقیقه یک رخدادِ غیر منتظره" ،  تا کجا ادامه دارد؟ من صبرم زیاد است . صبر میکنم. تازه دارد سر و کله کاراکترهای نوستالژی و آشنای کارتونی دوران بچگی ام پیدا میشود. همه اینها تا نیم ساعت از نمایش گذشته ، کارشان را برای سرگرم کردن مخاطب انجام میدهند . از این جا به بعد ورودی های بعدی دارد تکرار میشود . این تکرار و قابل پیش بینی بودن ( فکر میکنم ) برای ادامه قصه با محوریت دن کیشوت رفته رفته مسیر سربالایی دارد و باز هم از منطق تئاتر ارسطویی در آن خبری نیست. این منطق گریزی  تا پایان نمایش ( حدود یک ساعت ) کم و بیش با جنس بازی و دیالوگهای بازیگران نمایش، به سمت کُمدی بیشتر توجه دارد . میخندم ؟! ... یکی دوبار . زیر فشار این همه ساختارشکنی ، دل و دماغی برایم نمانده تا یک دل سیر به اتفاقات صحنه بخندم . وقتی نمایش تمام میشود دارم با ذهنیاتم کلنجار میروم تا آنها را برای تکمیل پازلِ فهمیدن کلِ حرفِ نمایش جمع و جور و کنار هم ردیف کنم. خیلی مراقب هستم که وقتی از سالن بیرون می آیم تکه هایی از آن، این وسط گُم نشود. به نظرم رسیدن به یک منطقِ قطعی برای پایان بندی دیدن این نمایش ، سخت تر از منطقِ پذیرش بارداری و زایمان آرنولد نیست!
سلام
این نمایش متفاوت رو در تاریخ 11 دی دیدم
نمایشی که برای درک بهتر و بیشتر، نیازمند دیدن چندباره است..
تمام ورود و خروج ها، مسیر نگاه ها، نوشته های همراه بازیگران، انتخاب پوشش و کلمه به کلمه دیالوگ ها در این کار، با اندیشه ای متفاوت و ایهام گونه و با پارادوکس های عمیق به کار برده شده..
جملاتی میشنوید که زود گذر اند و برای عمیق تر درک شدن نیازمند تفکر.. مثل پدران من چوپان بودند و من گوسفند شدم..
در این کار به زیر سوال رفتن خیلی از باور های ذهنی غلط حاکم در درون خودتون پی میبرید..
و هر شخصیت به زبان دیگری، سعی در بیداری ... دیدن ادامه ›› شما داره..
او یک دزد دریایی ست اما نه پوشش دزد دریایی داره و نه طوطیش شبیه طوطی آنهاست اما این تفاوت نباید او رو به انکار چیزی که هست ببره..
دیدن این نمایش رو برای کسانی که شخصیت های درون نام نمایش رو میشناسند و برای کسانی که سعی در متفاوت و ژرف نگرسیتن به جهان پیرامون دارند توصیه میکنم.
قرار نیست کاری رو ببینید که شبیه به تمام شناخته های شماست
بلکه قراره کاری ببینید که شما رو تا چند روز با خودتون و محیط اطرافتون درگیر میکنه..
میتونم بگم از لحاظ نویسندگی برای این که کار عامه پسند تر و درکش راحت تر باشه امکان پرداخت واضح تر به مفهوم شخصیت ها هم بود
اما شاید همین جزئی از جذابیت کار باشه که در درک هر کس نگنجه..

"سرگذشتی ناتمام "

بخش مهمی از اجرای “سرگذشت باورنکردنی دن کیشوت … ” سنجش در قالبِ فرمی و محتوایی خاص اثرست که برای مخاطب، راه گشایِ کشف و درکی بیشتر از آن باشد.
دن کیشوت، نوشته‌ی سروانتس نویسنده‌ی مشهور اسپانیایی و پایه‌گذار ادبیات کلاسیک‌ قرن شانزدهم میلادی‌ست که به‌عنوان اولین رمان مدرن از آن یاد می‌شود؛ ابتکار نویسنده‌ی متن، برای دستمایه قرار دادن این شخصیت خیالپرداز و ماجراجوی اولین رمان مدرن، و تطابقش با جهان انسان امروز، جذابیتی برای نمایش صحنه‌ای و تئاتر به ویژه در محدوده‌ی پست مدرنیسم است. پست‌مدرنی که قواعد رایج درام‌های کلاسیک و اجرای صحنه را با نشانه‌های سمبلیک از جهان امروز، همچون تردد بازیگری با اسکیت و موتورسواری در صحنه، حضور بارز دوربین و موبایل و رسانه، می‌شکند و حال و هوای سحرآمیزی برای آن می‌سازد. و در صددست در تناظری بین گذشته و حال، موقعیت زمانی فعلی را بازنمایی کند.
اجرا متشکل از اپیزودهای متعدد و کوتاه و بلندی‌ست که هرکدام نقدی بر یکی از جنبه‌های زندگی انسان معاصر می‌شود. ملانصرالدین، نماد حکیمی بذله‌گو، سخنان متفکرانه‌اش را در بین اپیزودها، از زبان انسانی می‌گوید که برای جهان ما آشنا و نزدیک‌ست.
به نظر می‌رسد کارگردان، صحنه را در حکم کتابی زنده‌ای در نظر گرفته است که هر برگ ... دیدن ادامه ›› از آن حاوی گزیده‌ای از یک حکایت یا جمله‌ی طلایی‌ست که کاراکترهای آن حرکت می‌کنند و نقش آفرینی دارند.
آنها به نوبت با شکل و شمایلی آشنا از پینوکیو گرفته تا سیندرلا، با محتوایی متفاوت از کلیشه‌های داستانی، به صحنه می‌آیند و با طنزی بارز، تماشاگر را به سرزمینی خیال‌انگیز، دعوت می‌کنند.
چنین طراحی متن و اجرایی، موجبات امکان‌های جدید و بیشتری را برای طرح مضامین مورد نظر امروزی و تقابلش با گذشته، باز می‌گذارد، و محدودیت‌های دست و پاگیر را، برای نویسنده و کارگردان برمی‌دارد، اما در عین حال آنقدر خطرپذیری دارد که می‌داند ممکن‌ست برخی از سلیقه‌ی مخاطبان را تأمین نکند و فرم حاصل، مورد پذیرش تعدادی قرار نگیرد و حتی آنرا نزدیک به هجو و هزلی بداند که در ارائه‌ی مقصودش الکن‌ست، هرچند چنین برداشتی با وجود تفاوت سطح و انسجام در بازی‌ها و تعویض متعدد و پرشتاب و نامفهومی برخی اپیزودها، چندان هم نامرتبط نیست و عملا چنین ایده‌ای با ظرفیت‌های مناسبش درنیامده و از دست می‌رود.
حتی اگر چنین اجراهایی را در سبک ویژه‌ی خود، درنظر بگیریم و بدانیم متن و اجرا در صددست نمادی از پوچی و ابتذال انسان معاصر را به معرض بگذارد، با این حال نیازمند تعادلی لازم و کافی در عناصر متعدد اجرایی‌ و عمقی در مفاهیم مورد طرح‌ست تا بتواند نتیجه را تا جای ممکن قابل قبول ارائه دهد و کارآیی ایده تا اجرا را به معرض بگذارد.
موسیقی، صحنه‌ی بیش از اندازه فراخ که جز در مورد اسکیت و موتورسواری و دویدن‌های خروج از صحنه، کاربردی دیگری از آن نمی‌شود، بدون هیچ اکسسواری که وجودش بخوبی می‌توانست تکمیل‌کننده‌ی فضای سورئال اجرا و جذابیت بیشتر باشد، متنی که در مواردی ابهامات و ناخوانایی دارد و به چند طرح کلیشه‌ای نقادانه، بسنده کرده، و بازی‌های غیرهمسطح، اجرای این نمایش را در سطح آماتوری نگه می‌دارد که به طبع انتظار چندانی نیز برای ببینده ایجاد نمی‌کند.
فرم نمایش “سرگذشت دن کیشوت و…” خلاقیت بارزی را ارائه نمی‌دهد وحتی در طول اجرا تکراری‌بودن آن، بی آنکه هدف انحصاری‌ مشخصی را عرضه کند، بیش از محتوایی که آنهم در سطح می‌ماند، به چشم می‌آید.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=6647
از نقطه نظرات و یادآوری نکات فنی این اجرا به عنوان یک تماشاگر در پی یادگیری ؛تشکر میکنم
۱۰ دی ۱۳۹۸
سرکارخانم ثانی، چقدر عالی و دقیق نوشتین، ممنونم ازتون
برای من خیلی آموزنده بود
۱۲ دی ۱۳۹۸
سپاس بیکران سیدمهدی عزیز
مرهون لطف و توجه شما هستم ممنون که خوندید :)
۱۲ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
میتونم بگم یک اشتباه بزرگ اتفاق افتاده. مفاهیم در هم ریخته ، زمان از بین رفته ، قاعده ها شکسته شدند و سیر غیر خطی و بی ارتباط شخصیت ها مخاطب رو سردرگم میکنه. برای اینکه اندیشه ای رو بیان کرد و اذهان رو به تفکر وا داشت لازم به شکستن آیینه ها نیست بلکه به نظرم آیینه باید به شفاف ترین حالت خودش باشد. در این نمایش شخصیتی وجود ندارد که پردازش صحیح داشته باشد ، کشف شخصیت ها به شدت سخت است و المان ها چنان جا نیافتاده و رشته ای برای وصل داستان وجود ندارد ، نمایش گنگ است ، انقدر گنگ که فرصت فکر کردن درباره ی دیالوگ ها از دست میرود زیرا که بیشتر وقت صرف فهمیدن اصل مطلب میشود. شلختگی زیادی وجود دارد چیزی که احساس میشود حجم زیادی از اندیشه است که درست پردازش نشده ، به نظرم برای بیان چنین مفاهیمی نیاز است کمی بیشتر وقت صرف شود. از سویی دیگر مکان مشخص فقط در جمله نمایش یعنی سرزمین عجایب آمده است وگرنه اگر آن را جمله را نخوانده باشیم نمیفهمیم مکان کجاست. در صورتی که نبود مکان و زمان فهم یک مطلب را از انسان میگیرد و نمیگذارد در آن تفکری شود. چیزی که این اثر را میتواند با بقیه ی اثر ها تمایز دهد و نکته ی مثبت آن است پیشرو بودن آن است. چنین اثری تلنگری است بر کسانی که در سنت ها و قواعد مانده اند و فکر میکنند تئاتر چیزی قاعده مند است در صورتی که مکالمه ی دو نفر با هم از نگاه من در یک صحنه ی مشخص و در زمان مشخص با یک تماشاچی تئاتر را خلق میکند. برای آنکه یک تجربه جدید را لمس کنید پیشنهاد میکنم این تئاتر رو ببینید. از نگاه من تجربه ی چنین سطح از آوانگاردی بودن در این عصر آدم کشی کاری به شدت دشوار است که جناب طیران جرئت به خرج دادن و انجام دادن. با همه ی اینها میتوان اندیشید حتی اگر اندیشه ای وجود نداشته باشد.
تماشاى این نمایش لذت بخش بود. بى آنکه توهین کنند به شعور تماشاگر و بدون بهره گرفتن از شوخى هاى پست، خنده بَر لبانمان نشاندند. و جملاتى گفتند که فکرمان را مشغول کرد. قسمتى از وظیفه ى یک اثرِ نمایش شاید همین باشد و بله ممکن است براى تمامِ سلیقه ها مناسب نباشد، همچون تمام آثار هنرى دیگر. و سالن مولوى و حس و حالِ تقریبًا دست نخورده اش یادآورِ روزهاى خوبِ تاتر این سرزمین است.
درود بر شما خانم کیخایی
ممنون از اینکه وقت گذاشتید و به دیدن نمایش ما نشستید. باعث بسی خرسندی است که مشق دانشجویی ما را دوست داشتید.
۱۰ دی ۱۳۹۸

از نقطه نظرات و یادآوری نکات فنی این اجرا به عنوان یک تماشاگر در پی یادگیری ؛تشکر میکنم
۱۰ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
" این اجرا شامل صحنه هایی است که ممکن است برای همه سلیقه ها مناسب نباشد"
این جمله ای بود که در اولین نگاه بهش برخوردم.
فضایی از شخصیتهای متفاوت و ذهنیتی از یک فرهنگ پوچ که در جوامع امروزی خیلی باهاش مواجه هستیم.در صحنه از فروش بزاق دهان گرفته تا دن کیشوت نادانِ به ظاهر دانا تا سیندرلایابی که برای پیدا کردن اندازه ی پا برای کفشی که برای خودش بود تا همه ی شخصیتهای مجموعه، حرفهایی برای گفتن داشتند که نشان روزمرگیهایمان در زندگی حقیقی بود.
تمام این شخصیت سازی ها فقط از ذهن یک آرتیستی میتواند به وجود بیاید که خود، از یک جامعه ی حقیقی کشف کرده است و با سبک منحصر به فردش در صحنه به نمایش میگذارد.
اولین جمله شامل کسانیست که انگشت شمار به ژانر و شیوه ی اجرایی تئاترها دقت میکنند و باب سلیقه ی آنها نمی باشد،این نمایش را بر اساس استاندارد و نوع شخصیت پردازیهای منحصر به فرد صاحب اثر باید دید.
موفق و پیروز باشید همیشه.
پنجشنبه مهمان این گروه نمایش بودم
تکرار و اصرار دوستان بر نمادین و سمبلیک بودن یا سخت خوانایی درام و متوجه نمیشم که دوستان در نظرها پرداخته اند
دون کیشوت وارد سرزمین عجایب شده
سرزمینی که ما هر روز در اون زندگی می کنیم و مجنونی هست نه مجنون تر از ما
اخبار مرد سر در روزتامه واسه شما اشنا نبود به اندازه کافی؟
یا فضای کنترلی امروزمون به اندازه کافی مشهود نبود؟
به نظرم به جای بحث و نقد بیخود با کلمات قلمبه بیایم کنار هم از یک نگاه نو ، یک سبک اجرایی منحصر به خودشون، بازیگرای تازه کار و بی ادعا و متن و شخصیت پردازی فانتزیش لذت ببریم
تبریک من به گروه ، کارگردان و نویسنده کار، و تبریک خاص به بازیگر نقش اسکیمو ، نقش مرد برعکس و پسر کوچک خانواده
یک مشق دانشجویی خوب در سالنی همیشه غافلگیر کننده...
حقیقت اینه که من با هر کدوم از کاراکتر ها وارد داستانی شدم که هر کدومش برام یه دنیایه،بیانِ شیرینِ نویسنده بهم کمک کرد که لذت ببرم از اون همه اتفاق که توی یک ساعت کار جمع شده بود.
تک تکِ کارکتر ها واسم جذاب و دوس داشتنی بودن.
همشون حرف برای گفتن داشتن.
و بیشترین و لذت بخش ترین اتفاق توی این نمایش سادگی ای بود که منو بدون هیچ دکوری فقط با بازیگر و خط داستان به خوبی نگه داشت.
دمتون گرم خسته نباشید.
دکتر پارناسوس،مردی که به شیطان رو دست زد ....
اگر به آثار و حال وهوای فیلمهای تری گیلیام (brazil-12 monkeys-Fear and Loathing in Las Vegas ,.......) علاقه دارید،دیدن نمایش را از دست ندهید ....
نگاهی به روابط سطحی جوامع امروز بشری (ظاهر روشنفکری پر طمطراق انسانهای معاصر با درونی پوچ) ...
درود
باتوجه به سبک و شیوه اجرایی کار ، میتونم بگم کار موفقی بود و دوسش داشتم و برای کل گروه ارزوی موفقیت میکنم.
امیدوارم‌مجموعه تالار مولوی و مدیریتش هم در اجرای هرچه بهتر کار کمال همکاری رو داشته باشند و کارهایی نکنند ( تولید اصوات نامتعارف) که کارگردان مجبور بشه با ترفندهایی در حین اجرا بدل بزنه به اونها
جناب پارسا درود
به نظرم احتمال افشا رو اشتباهی زدین: شما نه چیزی رو افشا کردید؛ نه جذابتی کاهش دادید بلکه بهش افزودید.
و ممکنه بفرمایید شبیه کدوم یکی از کارهایی بوده که تا حالا دیدن و خوشتون اومده؟
۰۳ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نا زمان آرمانی دچار زمان شده و آرمان تکه پاره میشود
آیا با این سرعت وچرخش میتوان آرمان را یافت؟
آیا در نظام پسا توتالیتر میتوان به دنبال آرمان بود یا باید با دهان بسته و پانتومیم وار تنها به دنبال راه حلی برای از بین بردن فقر بود؟
آزادی بیان چطور؟ آیا در دنیای این نمایش هم مردم تنها به اطلاعات سطحی دسترسی دارن؟ آزادی بیان لازمه اش آزادی دسترسی به اطلاعات است.
با مردمی که تنها سر در مطالعه اند و به بی عاملیتی خود واقفند چه کنیم؟
نمایشی که سوال ایجاد کند تجربه جالبیست
راستی سرگذشت دن کیشوت چه شد؟
(تفسیر شخصی)


سرسام گرفتم اما دوستش هم داشتم . یک لحظه حس میکردم بدم میاد یک لحظه خوشم میومد . هنوزم همون حال رو دارم . نمیدونم ازش خوب بگم یا بد . در کل تجربه جدید و عجیبی بود .
یکی از بهترین نمایش هایی بود که دیدم و تبریک میگم به تک تک اعضای گروه و کارگردان محترم این کار که با این جسارت این کار رو خلق کردند
یکی از متفاوت ترین کارهایی بود که دیدم که در عین سادگی دلنشین بود و نکته ای توجه من رو در این کار جلب کرد صحنه ی کار بود که خیلی ساده و در خلا و معلق بود و متفاوت نه مثل کار هایی که متاسفانه الان با لباس ها و طراحی های صحنه ی پر زرق و برق میخواهند مخاطب را به سمت خودشون بکشانند و وقتی کار رو میبینی از درون پوچ و بی محتواست این کار در عین سادگی بسیار تاثیرگذار بود و من رو به فکر فرو برد
اینکه اکانت شما دقیقا 4ساعت پیش ساخته شده ، حرف از کارهایی میزنید که قبلا دیدین و بی محتوا بوده یکم یجوریه ! عجیب نیست ؟؟!!‌ اگه نگم اکانت فیکه میگم شما قبل این کار رفته بودین تئاترای بهزاد محمدی دیدن ....
۰۲ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
وقتی به کارکردِ متن ، میزانسن ، جهان اجرا و ارتباطش با جهان مخاطب در این نمایش فکر میکنم میخواهم این جمله را تکرار کنم : پارودی یا کمدی میتواند ( باید ؟! ) دارای معیارها و شاخصه های اجتماعی ملموس باشد اما در عین حال نوعی از سرخوشی و خوش باشی را در خودش داشته باشد تا به مخاطب حرف اصلی اش را منتقل کند. دن کیشوت و ملانصرالدین و ... میتواند ترفندی برای نمایش امروز خودِ ما باشد . همین که نور نمیرود و دائم و همیشه بالای سر ما هست و ما انگار در وسطِ صحنه و یکی از آدمهای آنجاییم این نمیخواهد چیزی به ما بگوید ؟! همین که صحنه آنقدر بزرگ و خالی نگه داشته شده و این فضای خالی ، دائم با آن صدای نوتینگ ابسولوتلی نوتینگ اول نمایش همراه شده چیری نمیخواهد بگوید ؟! راستی ؛ ما چه دیده ایم ، ما چه شنیده ایم ... نکند بزودی دماغ ما هم دراز شود؟
این اجرا تظاهرات غیر متعارفی دارد ؛ شخصیتها ، روابط ، قصه های یک خطی کنار هم نشسته ، شخصیتهای تیپیکال و شناخته شده ولی دِفُرم شده ، فضا و زیستگاه آدمهای نمایش و ...
بله . وجود این مناسبات و مختصات در این تئاتر میتواند برای سلیقه همه مناسب نباشد و خیلی ها از آن خوششان نیاید و حتی همان چند نوبتی که طی این یکساعت میخندند توقعشان را از یک کمدی ( پارودی ) برطرف نسازد . وجود همین اصل که اندازه و متر و معیار و قرار دادهای هر نمایش ، بر طبق قواعد برساخته خودش بنا میشود ، میتواند بودن و دیدن نمایش هایی از این دست را توضیح دهد ؛ مثل حضور آن مردی که دامن به پا دارد و کفش غواصی ( فین ) پوشیده و عزادار فوتِ یکی از لاک پشت های نینجا هست و آدم های دیگر نمایش او را با همین شمایل و کارکرد میپذیرند و ما شاهد معاشرت آنها با یکدیگر هستیم . همین قدر عجیب و همین قدر طبیعی . اینکه در اینجا دنبال چه چیزی باید باشیم و چه انتظاری از آن باید داشته باشیم به صحنه های همین نمایش باز میگردد ، به آن موتور سیکلت برقی که دن کیشوت با آن این ور و آن ور میرود و ما این قرار داد را می پذیریم که دن کیشوت اینجا و نه در رمان سروانتس سوار موتور سیکلت میشود و مثالهای زیادی از این دست که در اجرا به وفور دیده میشود. این نمایش را باید با قراردادهای خودش دید نه با استانداردهای نمایش های دیگر .
بسیار ممنون از توضیحات تون.برای من که میخوام نمایش و ببینمک خیلی مفید بود.بهم ذهنیت داد.
۰۲ دی ۱۳۹۸
خانم صالحی..
با سلام..
عرض شود که در پروفایل تان مدرس هنرهای نمایشی
به چشم می خورد...
آیا با استانداردهای نمایش خودش اثری خوب است؟
عالی است؟
قابل اعتناست؟
متوسط است؟
خوب است با ایراد؟
شما حرفهای خوبی زدید، اما موضع تان را مشخص
نکردید...
جایی که بتوانیم از منظرتان به این اثر نگاه کنیم....
۰۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نمایش، کلاژی است از روایتهای شخصیت های اغلب شناخته شده ای نظیر دن کیشوت, پینوکیو؛ ملانصرالدین، سیندرلا و ...
هیچ منطق داستانی در متن مطابق با تعاریف متداول و کلاسیک نمایشنامه نویسی یا به نوعی ارسطویی دیده نمی شود. ما با اجرایی روبرو هستیم که گویی بی هیچ ابایی خواب های آشفته و درهم و طنزآلود صاحب اثر را برای ما تداعی می کند. شاید شبیه اجرایی از نمایشهای جنبش دادئیستی باشد، و یا یکی از تابلوهای سالوادور دالی و یا جهان سینمایی لوییز بونوئل.....به هرحال؛ آرمان طیران نام شناخته شده ای در تئاتر حال حاضر ما هست با سوابق تحصیلی با کیفیت و همچنین بیش از یک دهه هست که نمایشنامه های او این سو و آن سو به روی صحنه می رود. شخصا, بسیار علاقه مند هستم تا در گفت و گویی با طیران جهان ذهنی اش را در باره دلایل نوشتن همچین متنی و همچنین فرم اجراییش بیشتر بدانم.

بهروز سروعلیشاهی
۱-تماشاگر باید به این درک برسد که نمایش شبیه یک کت نیست که باید با دقت و با توجه به نیازها، شکل، و اندازه ی فعلی خودش دوخته شود. ما نباید در فکر راضی کردن نیاز های معنوی، هیجانی، و نفسانی واقعی خودمان در تئاتر باشیم، بلکه اغلب باید خود را به عنوان مسافرانی ببینیم که از مکان ها و سرزمین هایی خارجی دیدار می‌کنند و علت سفر آن ها یادگیری و سرخوشی است. جایی که در آن بودن در خانه و رسیدگی به نیاز های فردی را نمی یابیم.
#گوته۱۸۰۲
۲-وقتی در پست‌مدرنیسم از نبودن قطعیت حرف می‌زنیم، منظور آن است که اثر هنری ابزاری برای گفتن «چیزی» نیست. چرا که اصلاً «آن چیزی»؛ «آن قطعیت» وجود ندارد که درباره‌اش حرفی بزنیم
خانم عیسی پور
عرض شود با این لحن سخن گفتن با مخاطب
غلط و غیرقابل دفاع است...
زمانی که در کلانشهری مثل تهران که متوسط زمان
سفر درون شهری ۱ ساعت است برای دیدن تئاتر
شما حداقل مخاطب ۳ ساعت وقت می گذارد...
سبک پست مدرنیسم را در ژانر پر می کردید قبلا..
اینکه ... دیدن ادامه ›› مخاطب خوشش نیامده و این مطلب را
نوشته چون حق دارد بگوید...
همان طور که خالقان تئاتری که بازیگرش هستید
حق دارد در تالار مولوی تجربه کند...
.....
به دوستان هم بارها متذکر شده بودم مولوی جای
تجربه است چه حضوری و چه مکتوب...
حتی به دوستان گفتم ما در جایگاهی نیستیم که
بگوییم ای کاش اینجوری می کرد، یا نوشته اش
باید اینجوری بود یا میزانسن هایش باید به این
شکل باشد...
در حوزه مخاطب در نهایت می توانیم بگوییم
آیا متن قوی داشت؟ زیر متن قوی بود؟
فرم توانسته بود روایت درستی از متن و زیر متن بدهد؟
آیا میزانسن، قاب بندی،طراحی، دکور، آکسسوار، نور، بازی ها
و.... فرم خوبی ساخته اند یا خیر؟
آیا با یک اثر خوب، عالی، آوانگارد، شاهکار و... در ژانر و
قواعدش روبرو بوده ایم؟
آیا پرده ای درخشان دارد؟ همه اثر خوب است یا
در کنارش ایراداتی هم دارد.... و چیزهای دیگری
که خودتان بهتر از من می دانید...
اما اگر مخاطب نظرش را گفت نباید با لحن طلبکارانه
او را آزرده خاطر کرد..
اما یکطرفه است، صاحب اثر بعد از ساخت اثر باید
پاسخگوی ضعف های اثرش باشد...
چرا که وقتی کسی پزشک، پرستار، متخصص هست
ازش تخصص انتظار داریم و اگر اشتباهی کرد باید
پاسخگو باشد‌.. همانطور که خالق یک اثر باید متخصص
باشد و اگر ایرادی دارد بپذیرد...
هنوز نقدی از کارتان از منتقدین در تیوال ندیدم...
منتظر نظرشان هستم...
....‌‌‌‌....
با اینکه پست مدرن و احتمالن کلاژ و طیران وسوسه
می کند برای دیدن..‌
نوشته تان منصرف می کند..
ببینم بالاخره کدامشان پیروز می شود...
۰۵ دی ۱۳۹۸
امیدوارم پیکان متن را به سمت خود نچرخانیده باشید. زیرا که این سخن ایشان نه فقط در تئاتر بلکه در باقی هنر ها صادق است و به کارگیری آن نه تنها برای تماشاگر بلکه برای بازیگران و کارگردانان از واجبات نمایش/تئاتر محسوب می‌شود.

ممنون که به تماشای ما نشستید و نظرتان را صادقانه در میان گذاشتید.
۰۵ دی ۱۳۹۸
خانم عیسی پور
خیر،
من مد نظرم مخاطبان است..
به همه دوستان هم گفتم ژیژک وار و بی رحمانه با من
سخن بگویید.. من هم چنین می کنم..
و ژیژک وار هم مسئولیت حرفهایم را می پذیرم...
در مورد شما و بقیه هم همان است...
من همواره شنیدن و خواندن کوبنده ترین، تند ترین
نظریات روی نوشته ام از جانب همه تیوالی ها هستم..

۰۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
اصلا مگه شش تا نور افکن داخل چشم تماشاگر گذاشت چیزی روی صحنه ببینیم که مناسب باشه یا نباشه؟! هشتگ_سردرد هشتگ_بی‌اعصابی