تیوال نمایش کالاندولا
S3 : 03:43:39
امکان خرید پایان یافته
  ۲۳ بهمن تا ۲۷ اسفند ۱۳۹۷
  ۱۵:۰۰، ۲۱:۰۰ و ۲۲:۱۵
  ۴۵ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: بر اساس نگارش و خلق گروهی
: احمد سلگی
: (به ترتیب حروف الفبا) سپندار اعلم، نازنین بهرامی، سارا بهاریه، حدیث بیابان‌گرد، صبا پیریایی، عباس خداقلی‌زاده، آرزو جلالی، عماد درویشی، اشکان دلاوری، ابوالفضل سلحشور، آرش رفیعی، نیلوفر شهفری، علی کارگری

: کمپانی تئاتر باران با حمایت عمارت نوفل‌لوشاتو
: متین حبیبیان
: المیرا شمشیری، احمد سلگی
: سینا سرمدی
: ابوالفضل سلحشور
: کیانا بنی‌هاشمی
: رضا بهاروند
: حمیرا افشار، نگار قرهی
: مریم رودبارانی
: رومینا داوری
: رها محمدی

یادداشت کارگردان:
اگه این همه سال داشتی تلاش می‌کردی که از ذهنت پاکش کنی و پیش خودت فک می‌کنی که موفق شدی، کالاندولا برات انتخاب مناسبی نیست.

توجه:
۱. این نمایش یک اجرای محیطی است، شماره صندلی‌ها تنها به منظور فروش بلیت است. هر سانس اجرا تنها ۱۱ تماشاگر دارد.
۲. تماشای اجرا برای افراد زیر ۱۶ سال ممنوع است.
۳. لطفا حتما حداقل پانزده دقیقه زود‌تر در عمارت نوفل‌لوشاتو حاضر باشید. در صورت تاخیر (حتی یک دقیقه)، امکان دیدن اجرا وجود ندارد و هیچ مسئولیتی بر عهده‌ی گروه نیست.
۴. در صورت رنج بردن از تنگناهراسی (کلاستروفوبیا) پیش از شروع اجرا، به خانم افشار اطلاع دهید.

» اجرای پیشین این نمایش

چند ساله که یازده سالته؟ هنوز هم فقط با چراغ روشن خوابت می‌بره؟ طبیعیه. چون هیچ وقت، هیچ چیز، از یاد هیچ کس نمی‌ره.


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۶ سال خودداری نمایید.

اخبار وابسته

» نمایش «کالاندولا» به کارگردانی احمد سلگی برای دومین ‌بار به صحنه می‌رود.

ویدیوهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من امشب بخاطر اینکه شرط ضروری نمایش رو که حضور یک ربع قبل از شروع نمایش رعایت کنم و احیانا نمایش از دست ندم،چهارراه ولیعصر از ماشین پیاده شدم و تو بارون و سرما پیاده تا عمارت اومدم اما با کمال تاسف نمایش با یک ربع تاخیر شروع شد و ما تمام این مدت تو سرما و بارون بودیم و تقریبا میلرزیدیم.
فکر میکنم همین عامل کافی بود که بخش شاید زیادی از تمرکز از دست بره و من وقتی وارد اطاق اول شدم،تقریبا نصف صحبتها رو از دست دادم چون داشتم گرم میشدم و دست و پاهام میلرزید،بعد از نمایش متوجه شدم همین حس همراهمم داشت که در اطاق اول که اجاق روشن بوده فقط به این فکر میکرده که خودش گرم کنه!!

من کودکی سالم و خوبی داشتم،برای همین خاطره تلخی رو برام زنده نکرد اما حداقل تو اون دو اطاق که من شاهدش بودم مشخص بود که بازیگران داشتن تلاش خودشون برای همراه کردن مخاطب انجام میدادن ... دیدن ادامه » و بعد هم در اطاق آخر که واقعا به فکر فرو میبرد.
به هرحال ممنونم از تلاش گروه اما ای کاش عوامل جانبی باعث نمیشدن مثل نمایشهای دیگه با تمرکز کامل در جریان نمایش قرار نگیرم!
والا منم خیلی جدی نیم ساعت زودتر رسیدم و هی لرزیدم !
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای کالاندولا می نویسم. برای کالاندولا باید تمام قد ایستاد. محتوا و حرف، گمشده ی تئاتر این روزهای ماست. همه درگیر کپی های دست چندم از یکدیگر شده ایم. به جای نگاه کردن به شهر و آدمهای اطرافمان و تعریف کردن قصه هایمان (حالا در هر فرمی که مدنظرمان هست) می گردیم ببینیم تئاتر آن ور چه خبرست! حرفی که مد روز باشد چیست. جشنواره ها را بالا پایین می کنیم و از روی دست کارهای جعلی قبلی، کارهای جشنواره پسند بعدی را می سازیم. اما کالاندولا آنقدر حرفش شخصی است که جهانشمول ترین حرف می شود. و بی خود نیست که گفته اند اثر هنری هرچه بومی تر، جهانشول تر.
نمایش با نگاهی به خیابان شروع شد و در آنجا نیز به پایان رسید. تطبیق کامل فرم و این محتوا که زمان گِردست. و ما هرچه کنیم نتیجتا سایه ی گذشته مان را درآینده مان یدک می کشیم. یک اجرای درست محیطی دیدم که تعریف این گونه از تئاتر ... دیدن ادامه » کاملا منطبق بر آنچه دیدم بود. برخلاف ادا اطوارهای زیادی که تحت این عنوان می بینم.

طراحی: از سؤالهای پی درپی احمد سلگی کارگردان گرفته، تا پیدا کردن طناب، شنیدن دو قصه در دو گوشه ی مختلف عمارت نوفل لوشاتو تا انتهای کار، طراحی نمایش، در خدمت همان سؤال و چالش آغازین نمایش بود. سندروم امتناع از حیات. مسأله این نمایش نه ترحم برای این بچه های قربانی بود نه پرداختن به روح و روان و انگیزه ی متجاوز. کار تئاتر (آنهم اینگونه از تئاتر) که این نیست. اینجا خطی که باید در طراحی اجرا بر ذهن مخاطب کشیده شود، کشیده شد. مسأله ی اجرا همان سندروم امتناع بود که در یک پایان بندی خلاقانه به کمک نور، طراحی لباس درست برای مادر و در رحم قرار گرفتگی مخاطبان نمایش به درستی اجرا شد.

بازیگری: حتی یک لحظه نتوانستم تصور کنم که این بچه ها آنچه را که می گویند از سر نگذرانده اند. تعامل، رعایت ارتباط چشمی شان با مخاطب که از مهمترین عناصر تئاتر محیطی است و انتقال حس، شگفت انگیز و تأثیر گذار بود.
این پدرشدگی، مادرشدگی، معلم شدگی و... مخاطبان را از انفعال خارج می کرد و در عین حال که همگی می دانستیم این فقط یک تئاترست چنان احساس همذات پنداری ای را در مخاطب ایجاد می کرد که حداقل در اجرایی که من شاهدش بودم از ۱۱ مخاطب ، هفت هشت نفر به شدت اشک می ریختند و متأثر شده بودند. این گریه ها الزاما ضامن موفقیت نمایش نیست. آنچه موجب موفقیت کالاندولا شده به فکر فرو رفتن نهایی و گیج زدن مخاطب است در پایان کار. من اسمش را می گذارم تهران شدگی. این شهر به راحتی آدمی را که حواسش نباشد پس می زند. له کرده و رها می کند. با هزار سؤال. کسی برای کسی دل نمی سوزاند و اوضاع حقیقتا خراب است.
هنوز آمار و ارقام هایی که ابتدای نمایش از دهان احمد سلگی شنیده ام در مغزم سوت می کشد.
من کار قبلی این گروه نمایشی (هذلولی) را دیده بودم و بسیار بیش از پیش به دغدغه ی این گروه که کودکان و سیستم آموزش پرورش هست علاقه مند شدم. امیدوارکننده است که یک گروه جوان و خلاق پیدا شده که برای کودکان می نویسد و به نمایش درمی آورد. میان اینهمه خیانت های زناشویی نوشتن و کمدی های زیرشکمی یا هملت و لیرشاه را به همان شکلی که 4 قرن پیش در انگلستان اجرا می شده؛ اجرا کردن، دنبال کردن تئاتر گروه احمد سلگی غنیمت است. بی صبرانه منتظر اثر تازه ی این گروه هستم.

پ.ن: من در کودکی عاشق بیسکوئیت های ترد نمکی بودم. هنوز هم اگر گیرم بیاید با ولع می خورمشان. این اجرا مرا به سالهای دوری برد. به جایی که مجبورم کرد بعد از تمام شدن اجرا و تنها شدنم در خلوتم در به در ازین سوپرمارکت به آن دکه بگردم تا یک بار دیگر از خوردن این بیسکوئیت ها لذت ببرم و کودکی کنم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داشتم به جمله آقای سلگی که در ابتدای نمایش با چنین مضمونی گفتند: «نرید توی اون اتاقا تا تئاتر ببینید، من تئاترام رو قبلاً جای دیگه ساختم. کالاندولا یه تجربه دیگه‌ست و حرف دیگه‌ای داره.» فکر می‌کردم. راست می‌گوید، «هویت‌ پروانه‌های مرده» را قبلاً به بهترین شکل روی صحنه برده بود. ولی حقیقتاً هرچه بیشتر فکر کردم نتوانستم به مفهوم بهتری برای «کالاندولا» به جز «تئاتر» برسم. آیا تئاتر چیزی جز برای تاثیرگذاری است؟ و چه چیزی تاثیرگذارتر از «کالاندولا»؟
به جرأت کالاندولا نه‌تنها یکی از اثرگذارترین تئاترها، که یکی از موثرترین اتفاقات زندگیم نیز بود.
پایان اجرا هم از نظر من عالی بود. حداقل برای من لازم بود تا همان مسیر را مستقیم بروم به سمت خیابان و با ذهنی پر از درگیریِ نو شده.
«این یکی چیز خیلی ویژه‌ای نیست، توی شهر خودتونه...»

پی‌نوشت: با دوستان ... دیدن ادامه » که در مورد تجربه‌های مختلف این اثر صحبت می‌کردیم، متوجه شدم که روایت داستان‌های موجود در برخی از اتاق‌ها نسبت به دیگر اتاق‌ها کمی ضعیف‌تر هستند. جدا از اینکه چنین چیزی تا چه حد درست است، خوشحالم که دو داستانی که شنیدم به شکل فوق‌العاده‌ای اجرا شدند. خصوصاً داستان مربوط به «استخر» که با وجود بازی عالی بازیگرش مرا تا مرز نابودی کشاند.
خسته نباشید به آقای سلگی و تمامی بازیگران و دست‌اندر کاران کالاندولا.
شروع اجرا خیلی غیر منتظره بود . جدا از فضایی که درش قرار گرفته بودیم ، سوالات و آمار هایی که در اختیار ما قرار گرفت من رو متوجه این موضوع کرد که این تیاتر پژوهشی ساختار شناسانه در باب یک مسئله بسیار حساس در جامعه ست . عبارت نمایش خوب یا بد در مورد این تیاتر چندان قابل استفاده نیست . شما در این اجرا با فضای جدید و دنیای تلخی مواجه خواهید شد که شاید بخشی از تجربیات کودکی شما در خودش داشته باشه . اما نمایش در پرده آخر خودش به واکاوی متجاوز در فضایی که گویا استعاره ای از اجتماع بوده میپردازه اما حقیقتا توضیح دقیقی از احوالات یک متجاوز ارایه نمیده چرا که این نمایش اساسا نه در باب واکاوی بلکه در قامت روایت خودش رو بروز میده . شاید این نمایش رو بتونیم به عنوان پژوهشی در زمینه آسیب شناسی اجتماعی بدونیم و جدا از مسایل مربوط به کاستی های فرم و گاها محتوای نمایشی ... دیدن ادامه » به عنوان یک اثر تاثیز گذار به تماشای اون بشینیم .
ولی اگه انتخاب با خود من بود ...
برای پیاده روی از تئاتر شهر تا تجریش ،
برای دیدن خنده ی پدر مادرم ،
به عشق چایی موقع خستگیها
واسه طعم تلخ قهوه ،
برای بوی خاک بارون خرده و چوب سوخته
برای خش خش برگهای پاییز
خیس شدن دستام زیر بارون
برای لذت خوردن بستنی و پیتزا و کره بادوم زمینی
برای نور زرد کم اتاقم
برای اشتیاق صفحه بعد کتابو خوندن
باز هم به این دنیا، با همه ی سختیهاش میومدم
درود. واقعیت این است که من ارتباط زیادی با این نمایش برقرار نکردم. نه کار روانشناسی زیادی صورت گرفته بود و نه شاهد بازی های خوبی بودیم. ارایه آمار و بازی های حسی زیاد به همراه صحنه پردازی های گاها نامرتبط به هیچ وجه کارکرد مطلوبی نداشتند. نمی دانم چطور این همه امتیاز به این اجرا تعلق گرفته است.
باید آقا باهم بشینیم و دربارش گپ بزنیم لازمه واقعاً
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
بله انشا اله
۲۵ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تئاتری که تا مدتهای طولانی با من زندگی میکنه. تو مسیر نوفل لوشاتو تا مترو حس میکردم بازیگرا وسط راه نگاهم میکنن.
شدم مادر پسری غمگین،بغض گلوم رو گرفت.و وقتی کنار دختر معصوم بعدی قرار گرفتم از اول حرف زدن مظلومانه ش اشک ریختم تا لحظه ی رسیدن به لالایی مادر.
یکی از زیبایی های این تئاتر تلفیق واقعیت و نمایش بود طوریکه برای من جداشدنی نبود.و ممنون که اجازه ی حرف زدن به متجاوز هم داده شد.

و اگر از من بپرسن میای به این دنیا یا نه،شاید یکی از ساده ترین جوابها رو بدم بخاطر پیاده روی از تجریش تا تئاتر شهر میام،حتما میام.
به قول آقای سلگی به شما حسودیم می‌شه. مسیر راه‌آهن تا تئاتر شهر سربالاییه و جون می‌ده برای امتناع از تولد.
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
:)
دیشب بعد اجرا و شنیدن این جمله وسط اون هیاهو یادم افتاد خیلی وقته بخاطر مشغله ی کاری ولیعصر گردی نکردم.لازمه با ولیعصر آشتی کنم:)
کلا عاشق پیاده روی هستم.از غرب به مرکز...از مرکز به جنوب...از سرکار تا مترو ....اما هیچجا خیابون ولیعصر نمیشه حوالی چهارراه ... دیدن ادامه » ولیعصر و میدون و...
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش جذاب و متفاوتی بود ازون نمایشهایی که برای مدتها ذهنت درگیرش می شه و توصیفش در چند کلمه و‌جمله واقعا سخته نواوری و‌خلاقیت این تئاتر واقعا ستودنی است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1- در باب زمان بندی اجرای نمایش
در بند 3 توجه نوشته شده است :
لطفا حتما حداقل پانزده دقیقه زود‌تر در عمارت نوفل‌لوشاتو حاضر باشید. در صورت تاخیر(حتی یک دقیقه)، امکان دیدن اجرا وجود ندارد و هیچ مسئولیتی بر عهده‌ی گروه نیست.
دیشب ساعت 8:37 دقیقه حاضر شدیم . چایی را از کافه عمارت نوفل‌لوشاتو با کلی تاکید که اگر 1 دقیقه ای حاضر می شود سفارش دادم تا با احتساب خوردن بتوانم 8:44 جهت احترام به خود و توجه نوشته شده گروه نمایش در محل نمایش حاضر باشم .
نمایش 09:07 !!! دقیقه شروع شد بدون حتی یک جمله عذرخواهی ( شاید عادت کردیم - یا عادتمان دادند- به عذرخواهی نکردن به دلیل خطاهایمان) . بقول جناب سلگی عزیز این (تاخیر در اجرای نمایش+نگاههای سنگین مسئول کافه که اصرار مرا بی دلیل می دانست) نیز خاطره ای اضافه شد بر خاطرات تلخ قبل.
2-در باب نمایش
الف-بازیها خوب بودند. فضاهای ... دیدن ادامه » انتخاب شده با موضوعات بیان شده نمایش همخوانی داشتند. (سپاس)
ب-با توجه به اینکه انسانها غالبا در زندگی خود هم خاطرات سیاه دارند , هم سفید و غالبا خاکستری , پیشنهاد می کنم دو قسمتی بودن نمایش برای هر تماشاگر , صرفا سیاه نباشد تا واقعگراتر و جذابتر بتواند تماشاگر را به خود جذب کند.
ج-با توجه به توضیحات ابتدای نمایش توسط کارگردان محترم , آیا اسپرم تبدیل شده به انسان , حق انتخاب خواهد داشت؟
د- کالاندولا گیاه بومی کشور مصر و خاورمیانه است که از آن برای درمان بیماری های زیادی استفاده می شود ولی آنچه نمایش به بیننده داد خلاف این اسم است . شاید هم معانی دیگری دارد که من نمی دانم .(البته غافل نشویم از اینکه مصرف این گیاه برای خانمهای باردار مفید نیست ولی بازهم ارتباطی نمی توانم پیدا کنم)

و سوال بدون جواب من :
چرا 11 نفر؟آیا 11 تاکیدی بر مفهومی دارد؟
9 , 11 , 33, 72 اعداد مقدس فراماسون ها :))
۱۳ اسفند ۱۳۹۷
اجرای سری پیش 10 نفره بود، بعید می دونم معنای خاصی داشته باشه، شاید با توجه به اینکه توی سالن دیگه ای اجرا میشه (سری پیش باران بود), یک اتاق بیشتر در اختیارشان هست.
۱۴ اسفند ۱۳۹۷
کالاندولا جدا از معانی دیگه ای که دوستان هم گفتن یعنی "گل همیشه بهار". این گل گلیه که از بین نمیره و مصداق اینه که دردا و آسیب هایی که نشون داده شد هم برای همیشه همراه با اون بچه ها میمونه و از بین نمیره.
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی متفاوت، خاص و برای من بسیار دلچسب. نمایش ساعت 11 شب شروع شد و من خسته از یه روز کاری طولانی و با کلی شوق و ذوق رفتم. از همون ابتدای نمایش که تو حیاط نوفل لوشاتو نشستیم فهمیدم باید انتظار یه نمایش خاص رو داشته باشم. برای من تجربه ی بی نظیری بود و خیلی تحت تاثیر بازیهای خوب بازیگرهایی که نصیب من شدند، قرار گرفتم (سهم من طناب سبز بود رنگ محبوب من). تجربه ی تماشای نمایش چهره به چهره برای من عالی بود. از آقای سلگی و همه ی بازیگران خوب این نمایش خاص و خوب ممنونم. امیدوارم باز هم شاهد این نوع نمایشها باشیم.
سلام وقتتون بخیر ، میشه بیشتر توضیح بدید که موضوع این نمایش چیه؟ البته بدون اینکه موضوع لو بره ، اینجور که من متوجه شدم از نوشته شما برای هر بیننده یک نمایش اجرا میشه درسته؟ !!
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
جناب جباری عزیز من تا اونجا که متوجه شدم برای هر شخص یه نمایش اجرا میشه و احتمالا با هم فرق میکنند.
متاسفانه موضوع رو نمیتونم اعلام کنم ولی به صورت کلی دردهای اجتماعیه.
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
بسیار سپاس گذارم بابته وقتی که گذاشتید
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا اگر نمایش را ندیده‌اید، این نوشته را نخوانید.
چند روز گذشته با خودم کلنجار رفتم اما نتوانستم.
باید همین‌جا مینوشتم از این نمایش، که شاید گروه نوشته‌ام را بخواند.
این صفحه‌ی تیوال را فقط برای نوشتن این متن باز کردم.
خسته و گرفته به محل نمایش “عمارت نوفل‌لوشاتو” رسیدم و انتظار تئاتری کاملا معمولی را داشتم. [بلیط این نمایش اتفاقی به دستم رسیده بود.]
از همان شروع نمایش همه‌چیز عجیب بود
سهم من طناب قرمز رنگ بود...
من جمله به جمله و کلمه به کلمه اشک ریختم
من بزرگ‌ترین راز زندگیم رو به بازیگر اون اتاق گفتم!
هنوز بهت زده‌ام.

اتاق بعدی
و من که مو به تنم راست شده بود و چشم‌های تنها و غمگین بازیگرش را فراموش نمیکنم.

و صحنه‌ی خشن و در عین حال ساکن و در عین حال غم انگیز پایان..........
آقای ... دیدن ادامه » سلگی
اگر این نوشته را خواندی، بدون که انتظار من رو از تئاتر بالا بردی
و بازیگر‌های نمایشت رو فراموش نخواهم کرد.
میم.الف
سلام
به نظرمیرسد عده ای بدلیل کنجکاوی به خاطر بعضی نوشته ها راجع به نمایش ، حضور پیدا میکنند و‌در انتها بی کیف برمیگردند.
سلام ببخشید متوجه منظورتون نمیشم ، مگه شما چجوری یک تئاتر رو برای دیدن انتخاب میکنید ؟؟؟؟
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
سلام
در آیین نگارش گذاشتن چند علامت سوال ( یا تعجب و ...)نادرست مینماید ویکی کافیست. یعنی ایده آل آنست که به اندازه بود باید نمود خجالت نبرد آنکه ننمود و‌بود.
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کالاندولا.... کالاندولا... کالاندولا....
برای من یک لابراتوار است...
لابراتواری لذت بخش...
لذتی از جنس شناخت...
شناختی دردناک...

این نمایش من رو در دو موقعیت متفاوت و بسیار ناب قرار میده.
اول باعث میشه ببینم، بشنوم، لمس کنم و تجربه کنم که یک قربانی(میتونه هرکدوم از ما باشه) در زندگیش از یک اتفاق چه تاثیر عمیق و مخربی رو دریافت کرده. اتفاقی که شاید انجامش توسط عامل، بسیار طبیعی، موجه و درست باشه. اتفاقات ریز و درشتی که بصورت روزانه برای دیگران رقم می زنیم و از نظر خودمون کاملا طبیعی، موجه و درستند ولی تاثیری عمیق و مخرب بر اونها میذارن.

دوم من رو در مقام عامل اون اتفاق قرار میده. بدون اینکه واقعا کاری انجام داده باشم، ابعادی پنهان و خاموش از روان و هویت خودم رو می بینم. به عنوان بخشی از روان بشری. از نظر من این کار یک گروتسک هم هست. تجربه ای بی نظیر.

این دو، شرایطی برای شناخت ایجاد می کنه که هرگز نمیشه جایی تجربه ش کرد. مگر اینکه...
دست مریزاد


ایستادن ... دیدن ادامه » جلوی بازیگران کالاندولا، احساسی مشابه ایستادن جلوی یک هیتر برقی بهم میده... نوری خیره کننده و حرارتی که تا استخوان حس میشه. انرژیی که از نگاه، صورت و وجود این عزیزان ساتع میشه...
براوو...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوندن نمایشنامه مرد بالشی از مک دونا برای من، دو تا نکته و پرسش اساسی به همراه داشت:
تجربه این دنیا به تمام اتفاقات دردناکی که در پسِ اون نهفته است، می ارزه؟
و اینکه حادثه های آزار دهنده و ترسناک دوران کودکی ، کجای زندگی ما رو در آینده هدف قرار میدن؟

تئاتر محیطی کالاندولا با ظرافتی خاص و فضاسازی‌ خلاقانه و اضافه کردن نقش واقعیِ پدر و مادر در ثبت خاطره‌های تلخ، تماشاگر رو به خوبی هر چه تمامتر درگیر نمایش میکنه، کاری که خوندن نمایشنامه مرد بالشی برای من نکرد (البته من طناب سفید رو دنبال کردم، نمیدونم در باقی رنگ ها تاثیرات پدر و مادر تا چه اندازه بوده)

چقدر عالی بود، دست مریزادِ ویژه به تمام عوامل، بخصوص کارگردان
از اینکه امسال تونستم نمایش های تن شوری و کالاندولا رو ببینم خیلی خوشحالم
#تجربه_گرانبها
دقیقا برای من هم سوال پیش اومده که سناریوی طنابها با رنگ دیگر چه بوده. من هم مثل شما طناب سفید بهم داده شد.
و در مورد سوالی که ابتدای پیامتون نوشتید، واقعا این سوال توی ذهن من هم پررنگ شده. نمی‌دونم.
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
https://vimeo.com/133267312

برای دسترسی راحت تر.
۱۱ اسفند ۱۳۹۷
آقای یزدی به نظر بنده گروه نویسندگی با نمایش ۲،۳ اپیزود از این نمایش به هر شخص، و قرار دادن مخاطب در تجمعی از این افکار و خاطرات تلخ که در قسمت آخر نمایش اتفاق افتاد، به خوبی تونست تفکر خودش رو بر روی ذهن تماشاگرش پیاده کنه و دیدن همین سه اپیزود برای هر ... دیدن ادامه » نفر کافی بوده

خانم نوری ممنونم بابت لینکی که قرار دادید، چقدر این کلیپ حال و هوای اون قسمت از نمایش رو داشت
۱۱ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب نمایش را تماشا کردم. نمایشی متفاوت و تکان‌دهنده. متفاوت‌تر از هر نمایشی که تماشا کرده بودم. با فاصله، خیلی بهتر از نمایشهایی با مخاطب چند صد نفره و پر از چهره‌های معروف و سلبریتی. تا پیش از این تیاتر برایم صحنه نمایش بود و صندلی‌ای که یکی دو ساعت باید تحملش کنم. قرار گرفتن در صحنه و البته قرار دادن تماشاگر به عنوان بزرگترِ کودکان قربانی در نمایش، یعنی کسانی که دارند صدای کودکشان را می‌شنوند بسیار تاثیرگذار بود. شاید هیچ سخنرانی روانشناسانه و هیچ مشاوره خصوصی توسط هیچ مشاور خبره‌ای نتواند تاثیری که این نمایش روی مخاطبش می‌گذارد و تلنگری که به وی می‌زند را داشته باشد. از این منظر به نظرم می‌توان آن را در قالب شیوه نمایشها با هدف تیاتر درمانی قرار داد که البته در جریان هنری کشور، کمتر چنین اجراهایی را شاهد بوده‌ام.

تمرکز نمایش بر کودک‌آزاری ... دیدن ادامه » بود و فکر می‌کنم چقدر موضوعات مهم دیگری را نیز می‌توان در چنین فضایی به تصویر کشید و با چنین تیغ تیزی، روح مخاطب را جراحی کرد. مثال خیلی خوب آن می‌تواند مشکلات زنان در جامعه و آزارهای جنسی و روحی که در محیط کار یا زندگی هر روزه خود می‌بینند؛ باشد. در کنار این حتی می‌توان مواجهه‌های سخت روزمره را نیز به تصویر کشید. چنین به نظرم می‌رسد که تلنگری که با این شیوه اجرا می‌توان به معضلات فردی و اجتماعی زد بی‌نظیر است و البته تاثیر آن بسیار بسیار شگرف. جوری که شاید هیچ گاه از ذهنمان پاک نشود.

در مورد خود اجرا نقد چندانی ندارم. ولی به نظرم جالب می‌آمد که حضور بازیگر و تماشاگر در اتاق در بسته بدون صدای زمینه نماند. می‌شد اسپیکری در اتاق قرار داد و در پس زمینه صدای محیط یک خانه شنیده شود. صدای بازی بچه‌ها در بیرون. یا مثلا صدای برنامه‌های نوستالوژیک تلویزیون. یا حتی صدای ساده چکه آب یا زجه از درد به نشانی آسیب دیدن روح خسته آن کودکان.

به علاوه به نظرم بد نبود که نمایش به صورت تعاملی اجرا می‌شد. سناریوهایی برای بازیگر تعریف می‌شد و تماشاگر خود اقدام به تنبیه یا حرف زدن بکند. البته شاید این موضوع اجرا را دچار مشکل کند. نمی‌دانم. ولی چالشهای جالبی را می‌شود در همین راستا برای درگیر کردن بیشتر تماشاگر تعریف کرد.

نمایش تاثیر بسیار زیادی بر من گذاشت. حضور کارگردان و شروع کار با حرفهای او بسیار خوب بود. این هم شدیدا تاثیرگذار بود. حتی دیدن او در میانه نمایش یا حضور او در سکوی نمایش واقعا عالی بود. نمایش من را به اوج رساند. هنوز هم فکرم درگیر اجراهاست. چشمهای وحشت‌زده بازیگر هنوز در یادم مانده. در کنار همه این نقاط مثبت، اما یک اتفاق من را از فضای نمایش بیرون آورد و آن هم تذکر کلی کارگردان نمایش پس از پایان آن بود. تذکر به جمع که "اگر در نمایشهای دیگری با بازیگر تنها شدید اذیتش نکنید". من هنوز نمی‌توانم درک کنم چرا چنین تذکری داده شد. اگر فردی کار خطایی کرده بود بهتر بود بین او و بازیگر به صورت خصوصی مطرح شود. اگر قصد انتقال پیام خاصی از این تذکر بود که شدیدا برای بنده به شخصه که بهت‌زده نمایش را تماشا کردم، تذکری بی‌جا بود. تذکر کلی در ابتدای نمایش که نمایش اینتراکتیو نیست و تماشاگر نباید خللی در اجرا به وجود آورد کافی بود.

تماشای نمایش را به شدت توصیه می‌کنم و امیدوارم بیشتر شاهد چنین شگفتیهایی در فضای تیاتر باشیم. تماشای این نمایش به گونه‌ای انتظار من را بالا برد که فکر می‌کنم از این به بعد از اجراهای کلیشه‌ای و سنتی که باید چند ساعتی را روی صندلی بنشینم؛ لذت چندانی نبرم. از همه عوامل این نمایش تشکر می‌کنم.
سلام آقای یزدی
به نظرم لازمه اون برچسب احتمال افشا یا کاهش جذابیت رو فعال کنید برای کامنتتون.
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
خانم نوری گرامی؛ سلام، ضمن تشکر از تذکر به جای شما. اطاعت امر شد.
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
سلامت باشید.
بزرگوارید.
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خنده‌داره
که باید برای دکتر و وکیل شدن آموزش ببینن ولی برای پدر و مادر شدن، نه
هر هالویی می‌تونه پدر و مادر بشه
حتی لازم نیست توی سمینار یه روزه شرکت کنه

جز از کل
استیوتولتز
خیلی عالی بود...واقعا لذت بردم...
با کارگردانی بی نظیر آقای سلگی و فضاسازی عالی و بازی تاثیرگذار بازیگرا واقعا یه تجربه ی جدید از تماشای تاتر داشتم...چون اجراهای قبلی کالاندولارو ندیدم و این اجرای فرد به فرد برام جدید و جذااب بود.
واقعا مشتاقم مجدد برم و اتاقای دیگه ام ببینم
به نظرم گزینه ی کاهش جذابیت رو فعال کنید :)
۰۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشق این جور نمایشا هستم حتما میام
بی نظیرید، بی نظیر

امروز برای دومین بار کار رو دیدم،
نسبت به دفعه ی پیش تغییراتی داشت که کار رو خیلی جذاب تر از قبل هم کرده بود.
هم شروع و توضیحات خود آقای سلگی هم از اتاق اول به اتاق دوم هدایت کردن، مخاطب رو با اسم خودش صدا زدن و تاثیرگذاری بالاتر و هم در پایان استفاده از گوشی موبایل و اون فرد متجاوز که بین ما قرار گرفته بود.
فقط از نظر پایان، پایان بندی نهایی بار قبل که در تماشاخانه ی باران دیدم بنظرم جذاب تر بود، همون که باز بازیگرها هرکدوم امون رو تک تک تا یه جایی همراهی می کردن و صحبت می کردن فرد به فرد باهامون تو خیابون و بعد رهامون می کردن تاثیرگذارتر بود ( به نسبت اینکه همه رو با طناب نهایی به بیرون هدایت کردن امروز) همینطور اون عکس بچه ها هم که پشت هرکدوم چیزی نوشته شده بود و تو این اجرا نبود هم جالب بود.
همگی بی نظیر بودن، به خصوص بازی ... دیدن ادامه » عالی دو عزیزی که من دیدم.
در حین اجرا بارها بغضم رو فروخوردم تا گریه ام جاری نشه،
امروز که برای بار دوم میومدم به دیدن نمایش کمی استرس داشتم، چون می دونستم محتوای کار چیه، حتا یکی دوبار خواستم نیام و بلیتم رو واگذار کنم، اما چه خوب که اومدم، مطمئنم بار بعدی هم خواهم اومد.
خلاصه که ممنون و ممنون و ممنون
و خدا قوت
همیشه بدرخشید

اگه این نمایشو نرفتین ببینین باختین و تباهین.
اگه تئاتر دوست دارین و باز هم نرفتین قول میدم یکی از بهترین ، تأثیر گذارترین و به یاد موندنی‌ترین تئاترهای عمرتونو از دست دادین که یقینا چیزی حتی یک درصد شبیهشو هیچ‌جا نمیتونین ببینین و احمد سلگی (کارگردان) و بازیگراش به نظرم بدجوری خوب کار کردن و خسته نباشن همشون. 45 دقیقه لذت بردم . ترکیبی از لذت ، درد ، ترس و بغض. عالی!