تیوال نمایش وقتی خروس غلط می‌خواند
S3 : 05:29:11
این یک "تئاتر" عقب مانده است
  ۲۴ دی تا ۲۴ اسفند ۱۳۹۷
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۵,۰۰۰ و ۴۰,۰۰۰ تومان

: علی شمس
: (به ترتیب ورود به صحنه) بانیپال شومون، سام کبودوند، امیرباباشهابی، آناهیتا درگاهی، مونا فرجاد، زری محتشم و مهران امام بخش

: الهه برادران
: سید رسول حسینی
: بابک کیوانی
: امید اکبری
: مقدی شامیریان
: ثمین سالک
: محمد شمس
: علی شمس
: شهروز زعفر
: امیر علی جلالی، هوشیار قسیمی
: حسن هندی، معین طاری
: عسل عباسیان
: دینا یوسف پور، عسل صابر وحید
: حسین پناهی
: مسعود رصاف
: سید مصطفی طباطبائی نسب
: مصطفی جمال لیوانی، فرزاد چوپانی، علی اکبر سهرابی، میثم شیخی و حمیدرضا صفوی برنا
: لیلا طاهری
: محمدمسیبی، سوگل جوادی مجد، امیرحسین علی اکبر
: منا تعظیمی
: سید محسن رفعتی
: پیشگام رباتیک
: میلاد ابراهیمی
: پن استودیو

توجه: تماشای این نمایش به افراد زیر ۱۶ سال، بیماران صرعی، اعصاب و روان توصیه نمی‌شود.

وقتی زمان به جای افقی بودن، عمودی بر هستی ما قرار می‌گیرد گذشته، آینده و آینده، گذشته می‌شود. وقتی خروس غلط می خواند نمایشی غیر متعارف و با روایتی غیر خطی ست که در آن پیرنگ و روابط به تعویق انداخته می شود


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۸ سال خودداری نمایید.

باکس‌های وسط: ۴۵،۰۰۰ تومان
باکس‌های کنار: ۴۰،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش وقتی خروس غلط می‌خواند / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش وقتی خروس غلط می‌خواند / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» تغییر زمان اجرای نمایش «وقتی خروس غلط می‌خواند»

» نمایش «وقتی خروس غلط می‌خواند» شامگاه دوشنبه اجرای خود را آغاز کرد

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
همه ی ما در درونمون یک انسان طغایانگر و آشوبگر داریم که اگه اون رو مهارش نکنیم یا مثل چیزی که در نمایش دیدیم در جوانی نکشیمش؛ شاید که نه! حتما یه روزی از این که گذاشتیم آزاد و رها باشه پشیمون می شیم!
با اینکه بنظرم ایده ی اصلی کار که در پایان مشخص میشه
خوب بود ولی تحمل تا رسیدن به اون نقطه کمی سخت بود، البته ممکنه بگید قرار نبود روایت خطی باشه و شاید از این ایده خوشت نیومده، نخیر برعکس من عاشق کارهایی با روایت های غیرخطی هستم، و نمایش ها و کارهای زیادی هست که با عقب و جلو کردن و در هم شکستن زمان و مکان ایده های بی نظیری رو به مخاطب ارائه می ده،
این نمایش اما در این کار آنچنان موفق نبود.
نورپردازی هرچند مبتکرانه اما نورهای آزار دهنده به شدت زننده بود، به طوری که بین صحنه ها من جلوی چشم هام رو می گرفتم که سردرد نگیرم،
البته که این هم می تونه برای خیلی ها جذاب باشه ولی موجب آزار و سردرد من میشد، درست مثل موسیقی راک که من اعصاب خورد کن می دونمش و بعضی از دوستان عاشق اش هستن :))))
بعضی از دیالوگ های کار هم بسیار خوب بودند که دوستان اشاره کردند،
طراحی ... دیدن ادامه » صحنه و افکت های تصویری خیلی خوب و نوآورانه بودند
اما بخاطر دور بودن صحنه از مخاطب زیاد نمی تونستم طراحی لباس رو مورد قضاوت قرار بدم.
ربات های نمایش هم خوب بودن :)
در کل بنظرم باید از نمایش های آوانگارد و نوآور اینچنینی حمایت بشه و خوشحالم که تجربه ی دیدنش رو داشتم، هرچند کمی زجرآور، خسته کننده و طولانی بود برام :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرایی که از نقطه کمال نمایشی تا دیالوگ گویی صرف حرکت می کند.

خروس غلط می خواند و کابوسی آغاز می شود.
هسته اصلی و جایی که نمایش در آن شروع می شود، یک فضای وهم الود و کابوس زده است. کسی پریشان از خوابی پریشان بر می خیزد و کابوسی را روایت می کند. کابوسی که اشتراک خواب و بیداری اوست. دیالوگ های گیرای ابتدایی که شکسته و نامنظم با لحن و بازی صورت و بدن خوب بازیگران، بیان می شود، با همراهی یک دکور حساب شده (صحنه سفید رنگ خالی از جزییات که دود و مه در آن دمیده می شود و نورهای از میان آنها تابانده می شود و می تواند القا کننده بی مکانی این مکان و همزمان سفر به ذهن کابوس زده باشد)، نوع پوشش و گریم بازیگران در شکل گیری یک فضای ذهنی سورئال بسیار موثر عمل می کند و تماشاگر را بر لبه دنیای واقعی و خیالی قرار می دهد. نگاه به صحنه دوخته شده، سوال و میل به پیگیری در ذهن ایجاد شده و تماشاچی در اتمسفر کار قرار می گیرد. این یک شروع طوفانی برای یک نمایش است.

خروس غلط می خواند و می شود آنچه همیشه می شود.
داستان از پایان شروع به روایت می شود، جایی که قرار نیست پایان داستان باشد. داستان کابوس زندگی حاکمی است که بر اریکه نشسته و مثال همه شاهان بیشتر قصه قدرتش را بر گرده زیردستان بنا کرده و هر چه ناروا، روا داشته است. فرازهای بسیار تجربه کرده است و فرودهای بسیار. تنها چیزی که از آن گریزی نیست، پژواک حقیقت در خیال و خواب و ذهن است. از خود گزیری نیست اگر از هر چه دیگر گریز باشد. دست و تن قدرتمندی که روزی زنان و سرزمینان را فتح می کرده، امروز بسته بر بستر خواب ناتوان و خواهشمند است.

خروس غلط می خواند و تقدیر انتخاب می شود.
اگر تو باشی بسیار می کشی و بسیار آتش می افروزی اما اگر من باشم چنین نیست. انتخاب تو چیست؟
از هر شیفته قدرتی هر گاه که این را بپرسی، غلط می خواند و انکار می ورزد و خود را برمی گزیند و بسیار می کشد و آتش بسیار می افروزد. که خواند و ورزید و گزید و کشت و افروخت.
قسمت دوم نمایش بازگشتی است به گذشته حضرت حاکم امروز، روزی که چریکی معتقد و راسخ است و برای آنچه ایدئولوژی اش می گوید درست است، خود و عشق خود را ندیده می گیرد و سختی و تلخی را بر خود و جان خود روا و بجا می پندارد. این بخش نمایش از فضای سورئال اولیه به طور کامل فاصله گرفته و در بستری رئال سعی در تصویرسازی از فضای خشک و خشن این گونه محافل دارد. این مهم با نمایش حرکات و رفتار تند و خشن همراه با استفاده از کلمات تلخ و خشن سعی در القای فضای نامطبوع و غیرانسانی حاکم بر چنین محاملی است تا به این ترتیب تماشاگر را متاثر نماید. هر چند که دوری از فضای سورئال اولیه و روایت این بخش در قالب رئال لازم و اجتناب ناپذیر است اما در وجوه نمایشی با بخش اول فاصله دارد و از جذابیت های آن به شکل چشم گیری کاسته شده است.

خروس می فهمد که همیشه خروس غلط می خواند و می خواهد که نخواند.
قسمت سوم نمایش، یک گفتگوی دو نفره است. گفتگوی کسی با نماینده خود. گفتگوی کسی با خود. گفتگوی امروز و دیروز با فردا. گفتگوی کسی که تصور می کند با آنکه تجربه کرده است.
این ... دیدن ادامه » قسمت در قالب یک گفتگو دو نفره بیان می شود و ردی از فضاسازی های متاثر از دکور و دیگر المان های تصویری نیست. همه چیز در قالب کلمات فرو رفته اند. کارگردان همه قدرت و زمان خود در تصویرسازی را در قسمت اول خرج کرده و اینجا و پایان را به دست قدرت بیان بازیگران سپرده است و این خلاف انتظاری است که شروع طوفانی نمایش در بیننده ایجاد کرده است.
قسمت سوم نمایش دیروز امروز است. دیروزی که تکه ای از فردا را با خود دارد. کسی از فردا عازم دیروز شده است تا امروز را تغییر دهد تا پایان نمایش را تغییر دهد؛ تا پایان تلخ را جایگزین یک تلخی بی پایان نماید. سفری که مقدور نیست، خواسته ای که بجز آرزو چیزی نیست؛ چیزی که نیست و پس نمی تواند. این پایان تنها یک آرزو است. این نمایش افسانه یک آه است.

این نمایش افسانه یک آه است
چه تعبیر زیبایی
۲۱ اسفند ۱۳۹۷
جناب لهاک
بسیار ممنون
۲۱ اسفند ۱۳۹۷
میثم جان هنزکی
متشکرم
۲۱ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سمفونی اگر ها

نگاهی به نمایش "وقتی خروس غلط می خواند" اثر علی شمس

نویسنده: فرزام قدیری نیا

وقتی خروس غلط میخواند، روایتیست لغزان میان واقعیت و رویا که دیالوگ " و چون بامدادان برآمد و خروس خواندن گرفت گفت ای ملک جوانبخت بدان که از جمله حکایتها این است که ماژور کارتاژی دیکتاتور کشور کارتاژ خواب فراوان میدید و او را کابوس س س س س... بوس فراوان بود" ساختار روایی هزار و یک شب را تداعی میکند و به گونه ای سیر چگونگی مواجهه مخاطب با روایت نمایش را مشخص می سازد.
کارتاژی (با بازی درخشان و دیدنی بانی پال شومون) فردی مستبد است که در طی نمایش شاهد کابوس هایش هستیم، وی که همچون هیتلر یا سایر جباران تاریخ از شکست متنفر است و نابودی را به شکست ترجیح می دهد، فرستاده ای (با بازی مهران امام بخش) را به زمان گذشته میفرستد تا کارتاژی جوان را قانع کند که دست به خودکشی بزند با این بهانه که بدین ترتیب از کشتارهایی که در آینده دست به آن میزند جلوگیری شود.
دکور انتزاعی نمایش و سپیدی کامل صحنه علاوه بر تاکید بر بی زمان و بی جغرافیا بودن اثر،سبب می گردد بیش از پیش مخاطب برای رویارویی با اثری نمایشی و دور از واقعیت آماده گردد.

مولانا می گوید علل سقوط آدمی از مقام انسانیت چهار دلیل دارد و این چهار عامل را به چهار مرغ شوم و فتنه گر در درون انسان تشبیه کرده است:

زان که این تن شد مقام چار خو

نامشان شد چار مرغ فتنه‌جو

خلق ... دیدن ادامه » را گر زندگی خواهی ابد

سر ببر زین چار مرغ شوم بد

و در ادامه:
بط و طاوسست و زاغست و خروس
این مثال چار خلق اندر نفوس

در ابیات بعدی مولانا بط را نماد آز و طمع، خروس را نماد شهوت و قدرت، طاووس را نماد زیبایی مادی و ظاهری و زاغ را نماد خودپرستی بر می شمرد، هرکدام از این چهار علل در شخصیت کارتاژی نمود می یابد:
آز، طمع و میل تمام نشدنی به کشورگشایی های فراوان: آنجا که کارتاژی کشورها را چون زنانی میبیند که از او در خواست دارند که او آنها را فتح کند.
خودپرستی : پس از بیداری از کابوس آن زن سوار بر اسب میگوید: "من هیچ گاه شکست نمیخورم حتی اگر در پایان نمایش شکست بخورم"

دو مورد دیگر همچون دو مرغ فتنه گر در نمایش نمودی عینی می یابند:

خروس: که نماد قدرت پرستی و شهوت رانی است هم در نام نمایش از آن استفاده شده و هم در دو صحنه از نمایش(زمانی که کارتاژی جوان از معشوقه اش می خواهد گرسنگی خود را با خوردن خروسی زنده رفع کنند و جای دیگر، زمانی که ماژور در کابوس، زنی را سوار بر اسب خیال می بیند، در مکانی که زن، آنجا را زهدان یکی از هزاران دختر میخواندش، به کارتاژی می گوید: "تو منی من میشدی اگر دختر به دنیا می اومدی" او از ماژور می خواهد که بگذارد زن به جای وی شکل بگیرد تا ماژور درگیر رنج و شکست نشود، اما ماژور می گوید" اگر من تو باشم پس چه کسی هفتاد میلیون نفری که قرار است من بکشم را بکشد؟"، گویی وظیفه ای بر وی تحمیل شده است و در پایان که تهدید پوچ زن مبنی بر گره زدن بند ناف دور گردنشان و پایان دادن به زندگی نباتی هر دو، بی نتبجه می ماند، ماژور می گوید کاش زودتر خروس بخواند تا او از خواب بیدار شود، زمانی که کارتاژی بیدار میشود می گوید از دفعات بعد با سپاهیانش به خواب می رود شاید در اندیشه این که رنج و ترس ناشی از این کابوس بار دیگر تکرار نشود)نمود می یابد، این بار قرار است خروس غلط بخواند، با گریز به گذشته و درخواست پیک کارتاژی که از آینده می آید تا ماژور جوان را ، قانع به خودکشی کند، تا با تحریف و دست بردن در تاریخ از فجایع آینده جلوگیری کند و مانعی بر این تسلسل دیوانه وار چرخه قدرت باشد تا بلکه با غلط خواندن خروس دنیا جای بهتری شود.
طاووس: که نماد زیبایی پوشالی و ظاهری است در نمایش مردی سبزپوش ( با بازی امیر باباشهابی)که گویی توسط ملکه فنیقیه هدایت میشود جز ستایش و تعاریف کذب درباره ی کارتاژی نمی گوید و همچون دروغی فریبنده است که با خوش آیند کارتاژی گفتن او را از حقیقت دور می سازد،شاید انتخاب رنگ سبز نیز به همین سبب باشد
از طرفی کارتاژی جوان را میتوان همچون هر کدام از ما یافت که بنا بر سرشت بشری که آرمان هایمان را جستجو میکنیم، علیه استبداد و ستمگری فریاد سر می دهیم و مبارزه میکنیم، اما حکایت این است که وقتی خودمان فرمان را در دست می گیریم ممکن است حتی شریرتر و سفاک تر از فرمانده پیشین باشیم نوعی دیکتاتور، درون هر یک از ما وجود دارد که با تبلورش میل به تربیت کردن و فرمان راندن بر سایرین دارد، به عبارت دیگر شخص که در مقام مظلوم بر ظالم می آشوبد، ممکن است روزی خود ظالمی شود، چنان که کارتاژی چنین سیری را طی کرده است که در واقع تداوم این چرخه را می توان حاصل جبری تاریخی دانست که ابنای بشر سالهاست به آن گرفتارند و آن ها را راه نجاتی نیست.

در ادامه میبینیم، کارتاژی چه در زمانی که چریک بوده و چه اکنون که جباریست ستمگر، در نهایت به شخصیتی اقتدار گرا تبدیل می گردد که میل به تربیت کردن و فرمان راندن دارد، چنانچه میخواهد از ماتیلدا (با بازی مارال فرجاد) چریکی مقاوم بسازد که در نهایت میبینیم، ماتیلدا در صحنه مباحثه کارتاژی با پیک سفر در زمان کرده ، همچون میمونی از وی تقلید می کند همچنین صحنه مذکور را می توان از منظر نظریه یونگ درباره آنیما و آنیموس هم نگریست؛ پیرو این نظریه، آنیما در ضمیر ناخودآگاه مرد، به صورت یک شخصیت درونی زنانه و آنیموس در ضمیر ناخودآگاه زن، به صورت یک شخصیت درونی مردانه جلوه گر می شود، پیرو این نظریه، میتوان گفت در اینجا تبلور آنیما را در وجود کارتاژی و آنیموس را در ماتیلدا شاهد هستیم که در هنگام مباحثه با فرستاده چنان به اوج میرسد گویی عنصر زنانه (آنیما) در کارتاژی چنان متبلور است که گاهی کارتاژی ایستاده سخن گفتن ماتیلدا(آنیما)را از زبان خویش شاهد است، آنیموس نیز در طول نمایش در ماتیلدا با تن دادن به خواست های کارتاژی متبلور می گردد و در پایان همین صحنه ذکر شده را نیز به گونه ای میتوان به تبلور آنیموس در ماتیلدا تعبیر کرد.

در پایان کارتاژی چریک، پس از کشتن پیک خویش که از آینده آمده، برای رهایی از رنج شکستی که در آینده گریبان گیرش میشود، دست به خودکشی میزند و بدین سان کارتاژی جبار هم زندگیش خاتمه می یابد و از مرگش درختی می روید، در قاب پایانی نمایش میبینیم چیزی جز درختی هرچند کوچک بر پهنه ای سفید نمایان نیست که نشانه ی است از زندگی،صلح و آرامش و پایانیست دلنشین بر یک رویا...
وقتی خروس غلط میخواند تاکید می کند خشونت با همان شدت و بدویت قرن ها پیش در حال تکرار است و این مناسبات خشن و انتقام جویانه مدام در اسم ها، فرهنگ ها و جغرافیاهای مشترک و زمان های متفاوت تکرار می شود،نمایش علی شمس مرثیه ایست بر "ای کاش" ها و "اگر" ها،اتفاقاتی که اگر رخ نمیداد شاید جهان بهتری داشتیم، اگر کسی رفتار دیگری داشت، اگر کسی بر سر دو راهی زندگیش تصمیم دیگری میگرفت، اگر کارتاژی ها نابود می شدند،اگر...اگر.... اگر...سمفونی متوازنی از اگر ها

منابع:
۱- دفتر پنجم از مثنوی معنوی براساس نسخه تصحیح شده نیکلسون
۲- مقاله یونگ در باب آنیما و آنیموس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاری که دیدم، تئاتری ضعیف بی مایه بود با بازی های بشدت خام و نپخته، مشخصا تمرین بسیار کم و اکثر بازیگران مطمئنن در حین اجرا به کاراکترهای خود رسیده بودند، اصلا قابلیت کشش مخاطب را نداشته و در همان بیست دقیقه اول پس می زند، بنده اگر احترامم بخاطر نفس تئاتر نبود در همان بیست دقیقه اول از سالن خارج می شدم و پولم را طلب می کردم چرا که معتقدم این سبک کارهای بی ارزش و بی مایه که کم هم نیستند در تئاتر امروز کشور ما نوعی چپاول و غارت و جیبزنی تماشاچیان است.
شاهین این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان یک عدد بلیط نماش وقتی خروس غلط میخواند برای تاریخ یکشنبه نوزدهم اسفند موجوده اگه عزیزی خواست تماس بگیره 09123367995
جناب رفیعی نازنین ارادت آقا چرا تشریف نمیبرید خودتون حیف ها
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
جناب لهاک عرض ادب و احترام. قطعا حق با شماست اساسا برای خودم بلیط رو خریدم اما بعد متوجه شدم دچار اشتباه در محاسبه تاریخها شدم و متاسفانه به دلیل مشغله تا بیست و هشتم نمیتونم هیچ نمایشی ببینم در صورتی که میخواستم حتما این نمایش و سقراط رو ببینم اما گویا ... دیدن ادامه » قسمتم نیست.
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان من نمایش رو پریشب دیدم هیچ اثری از نور اذیت کننده نبود . چون قبلا نظرها رو خونده بودم عجیب بود برام. اتفاقا بنظرم جذاب ترین قسمت کار همون نور ها بودن. نکته دیگه اینکه در اینستاگرم گریم ها و لباسهای زیبا و پر زحمت کار رو دیده بودم ولی چه فایده که هیچکدوم دیده نمیشن. بخاطر فاصله، شیشه و نیمرخ بودن بازیگران. مثلا من توی عکسها متوجه شدم روی لباس خانم درگاهی عکسهای شاه کشیده شده. و یا اینکه در دستان عروسک کوتوله ی شاه چه هستش. وگرنه در خود اجرا مشخص نبود. و اینکه وسط های اجرا متوجه شدم بر عکس چیزی که فکر میکردم کار اصلا وابسته به تصویر نیست . درواقع داره دست و پا میزنه که تصویر ارائه بده برای همین یک دقیقه چشم بسته اجرارو دیدم و فکرم تبدیل به یقین شد . بنظرم سطح متن از فرمت اجرایی خیلی بالاتر بود. راستی اون ماسکهای فک زن هم ماسکه اسب بودن و فقط یک ... دیدن ادامه » ثانیه دیده شدن. خب چرا اصلا اومدن؟؟ راستش با وجود صندلی های آزادهنده سمندریان و فشار اومدن زانوی عقبی به صندلیو گاهی اوقات گردنم تمام تلاشم رو کردم که بفهمم ماجرای اجرا چیه ولی خیلی متوجه نشدم. حالا نمیدونم ایراد از کیه دیگه :)))
در هرصورت دکور رو دوست داشتم هر چند بنظرم میتونست اون جهان بسته رو داخل همون شیشه ولی بصورت دو سویه نشوند بده. یعنی درواقع این جهان وسط باشه و تماشاچی دورتا دورش که تمام زحمات هم بچشم بیان نه اینکه ما از عکس متوجه ریزه کاری ها بشیم. بازیگرها هم همه کاملا در خدمت کار بودن ولی جنس بیان و صدای اقای کبودوند متفاوت و غیر همجنس با دیگران بود .
دوستانی که دوبار کار رو دیدند گفتند تجدید نظری در نور پردازی شده
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
اقای شاهین قبلا نورها خیلی بیشتر بود منم دیشب کار رو دیدم و چون صحنه های جابه جایی بود؛چشم ها رو می بستم چیزی از دست نمی دادم.
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
عجب، پس بدتر بوده :)) بلی فقط باید چشم ها را بست :))
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی نظر همه رو قبل از رفتن به تئاتر میخوندم خیلی هیجان زده بودم ،اما نمیدونم چرا ۶۰ دقیقه در حال تلاش کردن برای فهمیدن موضوع نمایش بودم و واقعا هیچی متوجه نشدم و خیلی برام ناراحت کننده بود که چندین نفر وسط اجرا سالن و ترک کردن
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را خواند
شاهین این را دوست دارد
نمایش در دنیای مالیخولیایی در واقع سپری میشد پادشاهی که قاتل مردم سرزمین خودشه کسی که روزی یک مبارز بوده حالا اقای دنیا و خونخواره و در نهایت یک نفر رو به عقب بر میگردونه تا خودشو در جوانی وادار کنه خودکشی کنه و اون اتفاقات دیگه در اینده نیفته . اخر نمایش ... دیدن ادامه » خیلی واضح خودشون داستان رو گفتن .
۱۷ اسفند ۱۳۹۷
خودش در جوانی سام کبودوند بود ؟؟ کاش بازیگر شاه پس واقعا یه آدم سن بالا بود .
یکی از دلایلی که من فکر کردم سام کبودوند جوونی شاه نیست و تناسخ زندگی های قبلیشه همین بود که اصلا نمیتونستم وجه اشتراکی بین اون و بانیپال پیدا کنم.
۱۹ اسفند ۱۳۹۷
بله بنظرم این نکته که فرمودید باعث شد یک مقدار نتونیم وجه تشابه پیدا کنیم بعیدم نیست برای دیرتر لو رفتن موضوع خودشون این انتخاب رو کرده باشند .
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدن این نمایش به زعم خودش عقب مانده رو یشنهاد میکنم. وقتی خروس غلط بخونه بشریت شوم روزی رو ایجاد میکنه که سبب قتل و مرگ خودشم بشه...نگاهی فراتاریخی به عقده ها و جنایت بشریت که از همون ابتدا با صحنه پردازی، نور، بازی غافلگیرو میخکوب میکنه
عقده های هیتلر و آقا محمدخان قاجار و هزار بشریتی که اگه زاده نمیشدن و نطفه شون شکل نمیگرفت اینقدر جهان گرفتار گرفتاری نبود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عنوان یک تماشاگر غیر حرفه ای تیاتر یا بهتره بگم صرفا علاقه مند به تیاتر که سعی میکنه تماشای حداقل یک یا دو کار در ماه به صورت گلچین رو حتمن در برنامه اش داشته باشه، از اینکه روز پنجشنبه به تماشای کار نشستم خوشحالم به ویژه که اون شب از خنده های بی موقع تماشاگرها خبری نبود و کار در سکوت مطق (بر خلاف همیشه) بر گزار شد و به جز مورد نور پردازی که تقریبا خیلی ها به آن اشاره داشتن و خروج یک خانم و ورود مجدد دو نفر دیگر!!!!!.... چیزی برای پرت کردن حواس وجود نداشت....

و اما خود اثر !!! باز هم تاکید میکنم به عنون یک علاقه مند به تیاتر نه منتقد حرفه ای آن از متن و اکثر بازی ها به خصوص آقای شومون لذت بردم ...


خسته نباشید به جناب شمس و گروه اجرایی شون و تشکر بابت تمدید مدت و همچنین از دوستانی دیدن این کار رو پیشنهاد دادن ....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دقیقه پنجم به خودم گفتم من این اجرا رو دو بار دیگه خواهم دید! این همه چیزی بود که من از یک تئاتر می خواستم. یعنی لحظه هایی بود در طول اجرا من با خودم می گفتم: خدای من! فقط همین می تونه راضی ام کنه از تئاتر! این همون صحنه اییه که می خوام ببینم! اون درخت لعنتی صحنه آخر!!!! یعنی نمی تونم وصف کنم چقدر لذت بردم! عوض شدن صحنه ها بی نظییییییییر بود! اون نورپردازی وصف نشدنیه! عالی بود! اون حسی که با شوک های نور به آدم داده می شد عالی بود! پرده نازک نمایش، ویدئوها!!!!! طرز حرکت بازیگرها: اون جن سبزه، اون راهبهه، خود ماژور، اون خانمی که روی اسب بود... من تا صبح می تونم از این اجرا تعریف کنم! لباس ها.... متن.... دیالوگها... اونقدر هیجان زده بودم در انتهای اجرا که فقط می گفتم چقد خوب بود! آقای علی شمس! شما هیچ وقت جایی نرو! فقط تئاتر درست کن! فقط بنویس و اجراش کن!
چقدر هم احساس بودیم در مورد این نمایش بینظیر. من دوشنبه برای بار چهارم هست که می خوام زیارتش کنم.
شنیدم این نمایش قراره بریتانیا و نیجریه هم نمایش داده بشه.
۰۸ اسفند ۱۳۹۷
عالی بود
۰۹ اسفند ۱۳۹۷
آقای میلاد عزیز، چه فکر جالبی! من فک می کردم سه بار کافی باشه. برای بار دوم بلیطم رو گرفتم و تو فکر سومی بودم! کاش پس تمدید بشه! من خیلی از دوستام هم تشویق کردم این تجربه بی نظیر رو داشته باشن.
۰۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من سه مرتبه این اجرا رو دیدم و میخوام یکی دو دفعه دیگه هم ببینمش شاید بالاخره تو یکیش مردم نخندن و بتونم لذت ببرم ازش.
اصلاً درک نمی کنم که چرا بعضی دوستان جاهایی از اجرا که نیاز به تمرکز داره و اصلاً هم به نظر خنده دار نیست میخندن؟؟؟ شاید به خاطر اسم این تئاتر هست فکر می کنن که یه نمایش کمدی هست و فقط میان بخندن. ماجرایی که بی زمان، بی مکان، بی بعد، بی جنسیت شخصیت هاش هست و به نظر من می خواد روی تاریک انسان رو نشون بده اصلاً خنده دار نیست. این مشکل تو سینما که خیلی غلیظ تر احساس میشه طوری که حداقل من دیگه سینما نمیرم که تو یه فیلم سیاه درمورد مشکلات حضور زنان در جامعه با خنده های خانم های تو سالن مواجه نشم.
از برگزار کننده های "وقتی خروس غلط می خواند" تقاضا دارم قبل از شروع نمایش با ما تماشاچیان اطلاع بدهند که قرار نیست یک نمایش کمدی رو شاهد باشیم.

*پ.ن: ... دیدن ادامه » از نگارش بدم عذرخواهی می کنم.
جاتون خالی دیشب سالن سکوت کامل بود وحتی گاهی من تعجب می کردم گاها الان سالن باید از خنده منفجر میشد .
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این اجرا رو تو جشنواره دیدم و تا حدی ازش لذت بردم که میخوام دوباره ببینمش چون یکبار دیدنش فایده نداره.
بازی ها فوق العاده بود.
متن قابل تامل بود و دیالوگها در خدمت ایجاد کنش بود که در نوع خود قابل ستایش است.
طراحی نور کاملا مناسب با سبک اجرایی بود و آزار دهنده نبود.
پرده آخر نمایش که حسین پاکدل در آن حضور دارد و در واقع میتوان گفت نقطه اوج نمایش به لحاظ دراماتیک است نیز نه تنها جدا از سایر بخش ها نیست بلکه بار معنایی عمیقی دارد و تاثیر شگرفی بر مخاطب میگذارد. از لحظه ورود حسین پاکدل (جان استوارت میل) نمایش بیش از پیش جذاب میشود و مخاطب را میخکوب میکند.
این اولین اجرایی بود که از علی شمس میدیدم و خوشحالم که نسل جدید کارگردانان تئاتر تا این حد حرفه ای و موفق هستند. مسلما کارگردان این نمایش سبک جدیدی را در پیش گرفته است که قواعد تئاتر کلاسیک را ... دیدن ادامه » زیر پا گذاشته و همین عامل جذابیت و پیشرو بودن نمایش است.
چاپ شده در مجله تجربه شماره شصت و یک

ماژور کارتاژی در زمان سفر می‌کند!
نوشته محمدحسن خدایی
البته که نمایش "وقتی خروس غلط می‌خواند" ماجراجوایانه است. اجرائی چشم‌نواز و دیرفهم که لغزان میان رویا و بیداری در نوسان است. می‌توان آن را مرثیه‌ای دانست در باب جهانی گرفتار خشونت، نمایشی "عقب مانده" به استناد خود متن نمایش، از این جهت که آدم‌ها در آن یکدیگر را می‌کشند. بداعت‌های فرمال و نوآوری‌های اجرائی علی شمس اما در نهایت، به دلیل محافظه‌کاری در طرح مضامین، کم‌اثر می‌شود. اینجا با نمایشی روبرو هستیم که تاریخ به روایت فاتحان را بیان می‌کند. حتی اگر هنگامه سقوط باشد و انحطاط. ماژور کارتاژی "جبّاری" است نامتعادل که در نهایت و هنگام سقوط، با وجدان معذب در پی جبران مافات‌ بر آمده و شرمسار است. علی شمس، با رویکردی پسامدرنیستی، ... دیدن ادامه » به جعل تاریخ پرداخته تا راوی زندگی مستبدی باشد متناقض‌نما. از شواهد امر این‌گونه برمی‌آید که تاریخ جعل شده مربوط است به جمادی الاول قرن هشتم هجری، آن‌هم در سرزمینی نزدیک به فنقیه، روم و کارتاژ. تاریخ آن‌گونه روایت می‌شود تا شخصیت جذاب و پیچیده‌ای چون "ماژور کارتاژی"، جهان را آن‌چنان که می‌پسندد سامان دهد، به سرزمین‌های تازه لشگرگشایی کند و آن‌ها را چون زنان زیبا فتح کند. "راجر بوشه" در کتاب "نظریه‌های جبّاریت: از افلاتون تا آرنت" جبّار را در یونان باستان، فردی می‌داند که قدرت را به طور غیرقانونی به چنگ آورده، با بی‌قانونی حکومت می‌کند و بی‌اعتنا به هر گونه اصول قانونی پیش از خود، فرمان می‌راند. البته بوده‌اند جبّارانی از طبقات پایین اجتماع، که بر علیه قدرت و نفوذ اشرافیت زمین‌دار طغیان کردند و در نهایت، قدرت‌یابی‌شان به شکل‌های ابتدایی دموکراسی منجر شد. تاریخی که علی شمس روایت می‌کند، چندان بسط و گسترش نمی‌یابد تا بتوان به میانجی آن، منش یک شخصیت مستبد در مواجهه با زمانه‌اش را به تامل نشست. تاریخی که با تقلیل‌گرایی، مردمان تحت سلطه را بازنمایی نمی‌کند. حضور نمایندگانی از توده مردم، می‌توانست به اجرا وسعت تاریخی بخشد و بجای بازتاب دادن جنون فردی ماژور کارتاژی، عیان کننده مکانیسم‌های اعمال قدرت در یک ساختار هیولاوش حکومت جبارانه باشد. غیاب مردمان در راستای تمهیدی‌ست که قرار است روایت ذهنی و رویاگون نمایش را در مقابل هجوم فزاینده امر تاریخی، محافظت کند. در غیاب بازنمایی حکومت‌شوندگان، جبّار است که رویت‌پذیر شده و کنش‌ جنون‌آمیزش، روایت را پیش می‌برد.
رویکرد علی شمس در مواجهه با توضیح چرائی خصائص ماژور کارتاژی، کم و بیش یادآور یونگ در رابطه با هیتلر است. ولودیمیر والتر اوداینیک در کتاب "یونگ و سیاست" و در فصل "نمونه آلمان" توضیح می‌دهد که از نظر یونگ، مردمان دهه سی آلمان، در پی شخصیت اقتدارطلبی بودند که بر سریر قدرت بنشیند و عظمت از دست رفته آلمان را بار دیگر احیا کند. یونگ از "شخصیت جنون‌زده" هیتلر مثال می‌آورد که چگونه احساس کهتری و مهتری، روان او را دچار گسست کرد و جدایی اضدادی را باعث شد که در وضعیت عادی، در کنار هم به شکل ارگانیک وجود دارند. "اضداد، ذاتیِ روان هر انسانی است: مردان یک جنبه مادینه و زنان یک رویه نرینه دارند؛ عاقلان یک جنبه ابلهانه دارند و شجاعان از یک جنبه ترسو هستند؛ و همین‌طور در یک شخصیت جنون‌زده، آن دسته اضدادی که بر منش انسان تآثیر خاصی دارند بیش از حدی که در بیشتر مردم مشاهده می‌شود از هم جدا می‌افتند. سپس این "جداییِ" بیشتر، تنش شدیدتری را سبب می‌شود که به‌‎نوبه خود انرژی و کشش‌های درونی فرد را تقویت می‌کند. بی‌شک بخش قابل ملاحظه‌ای از تحرِک آلمانی‌ها در دوران حکومت حزب نازی به همین "جداییِ" فزاینده میان فکر و احساس، میان پالایش آگاهانۀ اندیشه و هیجانات تفکیک نیافته و سرکوب‌شده باز می‌گشت. وانگهی، غفلت فرد از رویِ "دیگر" خود همراه با کم اطلاعی از نیروهای بدویش، هرگونه احساس موجود بی‌کفایتیِ و ترس را دو چندان می‌کند." شخصیت پیچیده، متناقض و اقتدارطلبی چون ماژور کارتاژی را می‌توان با صورتبندی یونگ از روانِ انسان جنون‌زده توضیح داد. او جباری است که میل عجیبی به کشورگشایی و توامان شنیدن دشنام دارد. روابط پر مسئله‌اش با زنان، حتی پوشیدن کفش پاشنه بلند زنانه با آن صلابت و ژست‌های جنون‌آمیز مردانه، نمایشی است از تناقضات شخصیتی. این مسئله آن‌جا به اوج خود می‌رسد که ادعا می‌شود تغییر جنسیت ماژور کارتاژی در زهدان مادر، می‌توانست از قتل عام میلیون‌ها نفر جلوگیری کند. آشفتگی‌ جنسیتی جبّار، در غیاب توده‌های مردمی که می‌توانند احیاگر سیاست مردمی باشند، همچون امکان‌ رهایی معرفی می‌شود اگر که جبّار در زهدان مادر، به دختری تبدیل شده بود. توگویی وجه مردانه جبّار است که عامل این حجم از فجایع بشری است و شاید با زنانه شدن میل‌ورزی ماژور کارتاژی، شاهد جهانی امن می‌بودیم. برای علی شمس، روانشناسی‌ فردی جبّار اولویت اصلی‌ست. راهکار حل و فصل ماجرا هم به حاکم جبّار معطوف است. چه آن زمان که جنسیت مردانه نفی شده و زنی زاده شود و چه آن‌ زمان که خود جبّار در یک کنش اخلاقی، خودکشی کند تا ماشین کشتار متوقف شود. گویی ساختارها و روندهای اعمال خشونت، چندان محلی از اعراب ندارد و فقط با از بین بردن فرد مستبد، می‌توان وضعیت را سامان داد.
صحنه چنان طراحی شده تا فاصله را با تماشاگران به رخ کشد. اصولاً جهان لغزان میان رویا و واقعیت، به فضایی فاصله‌مند و محصور، نیاز دارد. روایت به دو زمان گذشته و آینده تقسیم شده که در یک زمان حال، روایت می‌شوند. زمان آینده مربوط است به ماژور کارتاژی قرن هشتم هجری که اغلب رویا می‌بیند. فی‌المثل در مواجهه با زنی زیبا که استاد زبان فنیقیایی‌ست، دعوت می‌شود به تسخیر کردن زن به عنوان یک کشور. در این ساحت رویاگون است که جبّار امکان آن را می‌یابد که سرزمین‌های دیگر را همچون زنان فتح کرده و عاشقانه آنان را به تملک خود درآورد. در ساحت دوم، "ماژور کارتاژی" چریک جوانی است عاشق زنی به نام ماتیلدا. رابطه پر فراز و نشیبی که با آمادگی برای مبارزه کردن ادامه می‌یابد. هر دو ماژور کارتاژی یک فرد واحد است در دو ساحت زمانی. از نظر علی شمس، سرنوشت نهایی هر دو نفر، فردی مستبد است که که میان عشق و وظیفه، عشق را قربانی خواهد کرد.
جهان خودبسنده و البته مالیخولیایی علی شمس با عنایت به فرضیاتی که دانشمندان در باب بعد چهارم زمان مطرح کرده‌اند، تلاش دارد آینده را به میانجی اتصال به گذشته و مداخله در آن، نجات دهد. امکان سفر کردن در زمان، تلاشی است برای مهار جبّار و جلوگیری از قتل و خشونت. البته می‌توان بجای فرضیه‌های علمی در باب زمان، با رویکردی که بنیامین به تاریخ دارد، گذشته را احضار کرد برای بحرانی کردن اکنون و امکان رستگاری آینده. اما استراتژی پسامدرنیستی نمایش، با بازیگوشی و آیرونی، بیش از آنکه در تمنای کاستن از رنج گذشتگان و زنده نگه‌داشتن امیدهای از دست رفته محذوفان و مطرودان باشد، در رهایی و رستگاری ماژور کارتاژی را مد نظر دارد. همان شخصیتی که از منظر کارگردان، چه در قامت چریک و چه در جایگاه یک مستبد، در نهایت به شخصیتی اقتدارگرا تبدیل خواهد شد که میل عجیبی به فرمان راندن و تربیت کردن دارد. به هر حال از یاد نباید برد که هر شخصیت، تاریخی دارد و لابد رنجی. تلاش برای اتصال گذشته و آینده به میانجی فرضیات علمی، چندان توان رویت‌پذیر کردن محذوفان و بیان رنج‌شان را ندارد. برای حد زدن به قدرت فاتحان در فضای تئاتری، بهتر آن است که توده‌ها امکان حضور یافته و قدرت حاکمان را به چالش کشند. درست در زمانی که خروس، غلط می‌خواند!
واقعا تعجب میکنم چرا برای اجراهای تخصصی به مردم عادی بلیت میفروشن که وسط بازی مردم پاشن برن بیرون هم حواس تماشاگر هم بازیگر بهم بریزه!
متاسفانه مردم تو تئاتر دنبال چی هستند من درک نمیکنم ولی خدارو شکر دارم درسشو میخونم و میفهمم که یک نمایش و یک اجرا اونم با ساختار جدید مثل وقتی خروس غلط میخواند یک اجرا کامل و بی نقص و جذاب بود که نمونه اش تو اجراهای ایرانی ندیدم!
بانیپال از قدیم میشناسم بعد از مدتهای طولانی بازیشو دیدم و عجب محشر بازی میکرد این لعنتی!
ای کاش اقای پارسایی فقط بازیگر باشن :))
خانم زهرا پوررضای عزیز عرض سلام
جسارتا مطلب شما سوالاتی رو برام ایجاد کرد...
تعریف شما از اجرای تخصصی چی هست؟
مردم عادی از دید شما چه کسانی هستند؟و با کدوم متر و معیار مردم رو به عادی و ... تقسیم بندی می‌کنید؟
استفاده از واژه های «کامل»،«بی نقص»...در مورد ... دیدن ادامه » یک نمایش (اون هم در این کشور که بخاطر مشکلات و محدودیت های فراوان اجرایی و ساختاری،نمایش ها در بهترین حالت فقط میتونن خوب باشند)، از جانب شما که فرمودید درس نمایش می‌خونید کمی غیرمنتظره هست.دوست من وقتی از واژه ی کامل و بی نقص استفاده می‌کنید،به این معناست که راه رو به روی گفتگو و نقد میبندید،چون حتی خود علی شمس هم قبول نداره که نمایشش کامل و بی نقصه.
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همین جشنواره تئاتر فجر دوست دارند اجرای عموم جلوشو بگیرند فقط افراد خودشون بیان کارهارو ببیند
بخاطر همین صحبت هایی که شما دوستان دارید
۲۷ بهمن ۱۳۹۷
خانم پوررضا، به نظرم خیلی بهتره شما که دیدن نمایش رو به مثابه کار حرفه ای تو رشته تخصصی خودتون میبینید، از وجوه ناپیدای کار که برای من تماشاچی معمولی و تحصیل نکرده این رشته پنهان مونده، سخن بگید و دلالت های معنایی نمایش رو پررنگ تر کنید که فهم من «مخاطب ... دیدن ادامه » معمولی» با خوندن نوشته شما بیشتر بشه، شاید هم بهونه ای بشه که مجدد این نمایش رو ببینم تا بتونم عمیق تر بهش نگاه کنم.
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظر من اصلا خوب نبود اصلا،تئاتر فقط برای یه قشر خاص ساخته نمیشه و کسی نمیتونه فقط یه قشر خاص رو دعوت کنه برای دیدنش،و باید جوری ساخته بشه که همه ی مردم زن و مرد پیر و جوون همه و همه موضوع رو بفهمن دوست داشته باشن،مگه اینکه در پوستر و تبلیغات ذکر بشه مثلا مختص به یه رشته ی خاصی ،من ارشد معماری و کارشناسی ادبیات زبان انگلیسی دارم و به تئاتر هم علاقه مند هستم ولی تحصیلات دانشگاهی در حوزه تئاتر و سینما ندارم ،واقعا هیچی دستگیرم نشد و اصلا خوشم نیومد،اینهمه داستانهای زیبا و پرمعنی داریم در کتاب شاهنامه یا نمایش نامه های خیلی قشنگ چرا از اونها استفاده نمیکنیم؟خیلی زیباتر میشد این مطلب رو به تصویر کشید و به اجرا برد،من که خوشم نیومد
خانم مقاره عزیز این یک واقعیت هست که قرار نیست همه جیز برای همه کس جذاب باشه چون سلایق متفاوته این تیاتر در سلیقه شما نبوده ممکنه در سلیقه دیگری باشه که طبیعی هم هست و برای قشر خاصی ساخته نشده اصلا در ظاهر خیلی واضح بود که پادشاهی که دنیارو به خاک و خون ... دیدن ادامه » میکشه نفری رو به گذشته میفرسته تا خودش رو در گذشته بکشه . حالا ممکنه در سلیقه خیلیها باشه در سلیقه خیلی های دیگر نباشه . شما نظرات دوستان رو بخونید همیشه که حداقل اذیت نشید .
موفق و پیروز باشید .
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
متاسفانه یا خوشبختانه در تئاتر بایدی وجود نداره تو میتونی یکار سخیف تئاتری بسازی که از لحاظ هنری پوچ باشه اما عامه پسند و میتونی یک نمایش تخصصی پرتکنیک و درعین داستانگویی پیچیده بسازی که مختص قشر خاص باشه اما مردم پسند نه! در تئاتر برخلاف سینما به اسم ... دیدن ادامه » رسم نگاه نکنید و جون هزینه بیشتری میدید سعی کنید مطلع و اگاه انتخاب کنید که مجبور نباشید وسط کار پاشید برید
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
اول اینکه من وسط کار پانشدم برم که حواس کسی پرت بشه،دوما به اسم و رسم هم نگاه نکردم چون تقریبا اکثر تئاترهارو میرم میبینم،دقیقا به نکته خوبی اشاره کردین بعضی نمایشها میتونه سخیف باشه و پوچ ولی بعضیها خوششون بیاد چون اونایی که از کارهای پوچ و بی سر و ته ... دیدن ادامه » و نمایشهایی که هیچ چیز خاص و جالبی در اون نیست خوششون میاد دقیقا همونهایی هستن که به اسم و رسم نگاه میکنن.مثلا دقت کنید همیشه در جشنواره تئاتر و فیلم فجر همیشه اونی اول میشه که بازیگرای معروف توش هستن چون مردم ما بعضی ادمارو بزرگ میکنن اونم بیخودی و بی اساس،وگرنه خیلی از تئاترهایی ک بازیگر معروفی هم توش نیست خیلییی قشنگتر و پر محتوا تره ولی خب مردم ما تا اسم ۲تا بازیگر میبینن از خود بیخود میشن و فک میکنن خیلی نمایش شاخیه در صورتی که اصلا اینطور نیست و ۱ در هزاره.
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب و اجرای پایانی برام خاطره انگیز شد
گیرهای سناریو و روایت به کنار ولی ایده کار و بازی بانیپال محشر بود.
در کل کار خوبی بود اما نورها من رو اذیت میکرد البته میگرن دارم بیشتر به خاطر اون اذیت شدم
۲۲ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خروس غلط می‌خواند" نمایش کمابیش خوبی است که داستانک‌هایی از تاریخ را با ارجاع‌های فرامتنی ویژه "علی شمس" بازگو می‌کند. نمایش تا پرده پایانی خوب و روان پیش می‌رود اما در آنجا برای نشان دادن روابط "نوید داده شده"، زمان عمودی را به افقی دگرگون کرده و با پا نهادن بر منطق، پایانی ناامیدکننده برای نمایش می‌سازد. بازی‌ها (مگر پرده پایانی) خوب بود. نور برای من آزاردهنده نبود اما دلیلی برای کاربرد نور چشمک‌زن (با لامپ‌هایی که برای این کار ساخته نشده‌اند) نیافتم. نمایش طراحی صحنه و لباس درخوری دارد. از دکور آکواریمی خوشم آمد گرچه کمی دور بود.
امیر، Arash98، مینا &۱۲ و 4faslesal این را خواندند
حمیدرضا مرادی و لیلا مظاهری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به تماشای این نمایش بسیار خوب نشستم
روایتی جالب از تاریخ با بازی های بسیار خوب به خصوص بانیپال شومون که هم از نظر امادگی جسمانی و هم فن بیان بسیار خوب باعث جذاب تر شدن کار شدند
نفهمیدم زمان چطوری سپری شد تو سالن.
داستان پیچیده و سنگین ولی جذاب با هدف و حرف برای زدن.
طراحی صحنه یکی از بهترین ها و نوآورانه ترین هایی بود که دیدم و موسیقی خوب.
بازی بانیپال و مارال فرجاد رو دوست داشتم.