تیوال نمایش وقتی خروس غلط می‌خواند
S3 : 00:33:43
این یک "تئاتر" عقب مانده است
  ۲۴ دی تا ۲۴ اسفند ۱۳۹۷
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۵,۰۰۰ و ۴۰,۰۰۰ تومان

: علی شمس
: (به ترتیب ورود به صحنه) بانیپال شومون، سام کبودوند، امیرباباشهابی، آناهیتا درگاهی، مونا فرجاد، زری محتشم و مهران امام بخش

: الهه برادران
: سید رسول حسینی
: بابک کیوانی
: امید اکبری
: مقدی شامیریان
: ثمین سالک
: محمد شمس
: علی شمس
: شهروز زعفر
: امیر علی جلالی، هوشیار قسیمی
: حسن هندی، معین طاری
: عسل عباسیان
: دینا یوسف پور، عسل صابر وحید
: حسین پناهی
: مسعود رصاف
: سید مصطفی طباطبائی نسب
: مصطفی جمال لیوانی، فرزاد چوپانی، علی اکبر سهرابی، میثم شیخی و حمیدرضا صفوی برنا
: لیلا طاهری
: محمدمسیبی، سوگل جوادی مجد، امیرحسین علی اکبر
: منا تعظیمی
: سید محسن رفعتی
: پیشگام رباتیک
: میلاد ابراهیمی
: پن استودیو

توجه: تماشای این نمایش به افراد زیر ۱۶ سال، بیماران صرعی، اعصاب و روان توصیه نمی‌شود.

وقتی زمان به جای افقی بودن، عمودی بر هستی ما قرار می‌گیرد گذشته، آینده و آینده، گذشته می‌شود. وقتی خروس غلط می خواند نمایشی غیر متعارف و با روایتی غیر خطی ست که در آن پیرنگ و روابط به تعویق انداخته می شود


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۸ سال خودداری نمایید.

باکس‌های وسط: ۴۵،۰۰۰ تومان
باکس‌های کنار: ۴۰،۰۰۰ تومان

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶

گزارش تصویری تیوال از نمایش وقتی خروس غلط می‌خواند / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش وقتی خروس غلط می‌خواند / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» تغییر زمان اجرای نمایش «وقتی خروس غلط می‌خواند»

» نمایش «وقتی خروس غلط می‌خواند» شامگاه دوشنبه اجرای خود را آغاز کرد

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
همه ی ما در درونمون یک انسان طغایانگر و آشوبگر داریم که اگه اون رو مهارش نکنیم یا مثل چیزی که در نمایش دیدیم در جوانی نکشیمش؛ شاید که نه! حتما یه روزی از این که گذاشتیم آزاد و رها باشه پشیمون می شیم!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرایی که از نقطه کمال نمایشی تا دیالوگ گویی صرف حرکت می کند.

خروس غلط می خواند و کابوسی آغاز می شود.
هسته اصلی و جایی که نمایش در آن شروع می شود، یک فضای وهم الود و کابوس زده است. کسی پریشان از خوابی پریشان بر می خیزد و کابوسی را روایت می کند. کابوسی که اشتراک خواب و بیداری اوست. دیالوگ های گیرای ابتدایی که شکسته و نامنظم با لحن و بازی صورت و بدن خوب بازیگران، بیان می شود، با همراهی یک دکور حساب شده (صحنه سفید رنگ خالی از جزییات که دود و مه در آن دمیده می شود و نورهای از میان آنها تابانده می شود و می تواند القا کننده بی مکانی این مکان و همزمان سفر به ذهن کابوس زده باشد)، نوع پوشش و گریم بازیگران در شکل گیری یک فضای ذهنی سورئال بسیار موثر عمل می کند و تماشاگر را بر لبه دنیای واقعی و خیالی قرار می دهد. نگاه به صحنه دوخته شده، سوال و میل به پیگیری در ذهن ایجاد شده و تماشاچی در اتمسفر کار قرار می گیرد. این یک شروع طوفانی برای یک نمایش است.

خروس غلط می خواند و می شود آنچه همیشه می شود.
داستان از پایان شروع به روایت می شود، جایی که قرار نیست پایان داستان باشد. داستان کابوس زندگی حاکمی است که بر اریکه نشسته و مثال همه شاهان بیشتر قصه قدرتش را بر گرده زیردستان بنا کرده و هر چه ناروا، روا داشته است. فرازهای بسیار تجربه کرده است و فرودهای بسیار. تنها چیزی که از آن گریزی نیست، پژواک حقیقت در خیال و خواب و ذهن است. از خود گزیری نیست اگر از هر چه دیگر گریز باشد. دست و تن قدرتمندی که روزی زنان و سرزمینان را فتح می کرده، امروز بسته بر بستر خواب ناتوان و خواهشمند است.

خروس غلط می خواند و تقدیر انتخاب می شود.
اگر تو باشی بسیار می کشی و بسیار آتش می افروزی اما اگر من باشم چنین نیست. انتخاب تو چیست؟
از هر شیفته قدرتی هر گاه که این را بپرسی، غلط می خواند و انکار می ورزد و خود را برمی گزیند و بسیار می کشد و آتش بسیار می افروزد. که خواند و ورزید و گزید و کشت و افروخت.
قسمت دوم نمایش بازگشتی است به گذشته حضرت حاکم امروز، روزی که چریکی معتقد و راسخ است و برای آنچه ایدئولوژی اش می گوید درست است، خود و عشق خود را ندیده می گیرد و سختی و تلخی را بر خود و جان خود روا و بجا می پندارد. این بخش نمایش از فضای سورئال اولیه به طور کامل فاصله گرفته و در بستری رئال سعی در تصویرسازی از فضای خشک و خشن این گونه محافل دارد. این مهم با نمایش حرکات و رفتار تند و خشن همراه با استفاده از کلمات تلخ و خشن سعی در القای فضای نامطبوع و غیرانسانی حاکم بر چنین محاملی است تا به این ترتیب تماشاگر را متاثر نماید. هر چند که دوری از فضای سورئال اولیه و روایت این بخش در قالب رئال لازم و اجتناب ناپذیر است اما در وجوه نمایشی با بخش اول فاصله دارد و از جذابیت های آن به شکل چشم گیری کاسته شده است.

خروس می فهمد که همیشه خروس غلط می خواند و می خواهد که نخواند.
قسمت سوم نمایش، یک گفتگوی دو نفره است. گفتگوی کسی با نماینده خود. گفتگوی کسی با خود. گفتگوی امروز و دیروز با فردا. گفتگوی کسی که تصور می کند با آنکه تجربه کرده است.
این ... دیدن ادامه » قسمت در قالب یک گفتگو دو نفره بیان می شود و ردی از فضاسازی های متاثر از دکور و دیگر المان های تصویری نیست. همه چیز در قالب کلمات فرو رفته اند. کارگردان همه قدرت و زمان خود در تصویرسازی را در قسمت اول خرج کرده و اینجا و پایان را به دست قدرت بیان بازیگران سپرده است و این خلاف انتظاری است که شروع طوفانی نمایش در بیننده ایجاد کرده است.
قسمت سوم نمایش دیروز امروز است. دیروزی که تکه ای از فردا را با خود دارد. کسی از فردا عازم دیروز شده است تا امروز را تغییر دهد تا پایان نمایش را تغییر دهد؛ تا پایان تلخ را جایگزین یک تلخی بی پایان نماید. سفری که مقدور نیست، خواسته ای که بجز آرزو چیزی نیست؛ چیزی که نیست و پس نمی تواند. این پایان تنها یک آرزو است. این نمایش افسانه یک آه است.

این نمایش افسانه یک آه است
چه تعبیر زیبایی
۲۱ اسفند ۱۳۹۷
جناب لهاک
بسیار ممنون
۲۱ اسفند ۱۳۹۷
میثم جان هنزکی
متشکرم
۲۱ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سمفونی اگر ها

نگاهی به نمایش "وقتی خروس غلط می خواند" اثر علی شمس

نویسنده: فرزام قدیری نیا

وقتی خروس غلط میخواند، روایتیست لغزان میان واقعیت و رویا که دیالوگ " و چون بامدادان برآمد و خروس خواندن گرفت گفت ای ملک جوانبخت بدان که از جمله حکایتها این است که ماژور کارتاژی دیکتاتور کشور کارتاژ خواب فراوان میدید و او را کابوس س س س س... بوس فراوان بود" ساختار روایی هزار و یک شب را تداعی میکند و به گونه ای سیر چگونگی مواجهه مخاطب با روایت نمایش را مشخص می سازد.
کارتاژی (با بازی درخشان و دیدنی بانی پال شومون) فردی مستبد است که در طی نمایش شاهد کابوس هایش هستیم، وی که همچون هیتلر یا سایر جباران تاریخ از شکست متنفر است و نابودی را به شکست ترجیح می دهد، فرستاده ای (با بازی مهران امام بخش) را به زمان گذشته میفرستد تا کارتاژی جوان را قانع کند که دست به خودکشی بزند با این بهانه که بدین ترتیب از کشتارهایی که در آینده دست به آن میزند جلوگیری شود.
دکور انتزاعی نمایش و سپیدی کامل صحنه علاوه بر تاکید بر بی زمان و بی جغرافیا بودن اثر،سبب می گردد بیش از پیش مخاطب برای رویارویی با اثری نمایشی و دور از واقعیت آماده گردد.

مولانا می گوید علل سقوط آدمی از مقام انسانیت چهار دلیل دارد و این چهار عامل را به چهار مرغ شوم و فتنه گر در درون انسان تشبیه کرده است:

زان که این تن شد مقام چار خو

نامشان شد چار مرغ فتنه‌جو

خلق ... دیدن ادامه » را گر زندگی خواهی ابد

سر ببر زین چار مرغ شوم بد

و در ادامه:
بط و طاوسست و زاغست و خروس
این مثال چار خلق اندر نفوس

در ابیات بعدی مولانا بط را نماد آز و طمع، خروس را نماد شهوت و قدرت، طاووس را نماد زیبایی مادی و ظاهری و زاغ را نماد خودپرستی بر می شمرد، هرکدام از این چهار علل در شخصیت کارتاژی نمود می یابد:
آز، طمع و میل تمام نشدنی به کشورگشایی های فراوان: آنجا که کارتاژی کشورها را چون زنانی میبیند که از او در خواست دارند که او آنها را فتح کند.
خودپرستی : پس از بیداری از کابوس آن زن سوار بر اسب میگوید: "من هیچ گاه شکست نمیخورم حتی اگر در پایان نمایش شکست بخورم"

دو مورد دیگر همچون دو مرغ فتنه گر در نمایش نمودی عینی می یابند:

خروس: که نماد قدرت پرستی و شهوت رانی است هم در نام نمایش از آن استفاده شده و هم در دو صحنه از نمایش(زمانی که کارتاژی جوان از معشوقه اش می خواهد گرسنگی خود را با خوردن خروسی زنده رفع کنند و جای دیگر، زمانی که ماژور در کابوس، زنی را سوار بر اسب خیال می بیند، در مکانی که زن، آنجا را زهدان یکی از هزاران دختر میخواندش، به کارتاژی می گوید: "تو منی من میشدی اگر دختر به دنیا می اومدی" او از ماژور می خواهد که بگذارد زن به جای وی شکل بگیرد تا ماژور درگیر رنج و شکست نشود، اما ماژور می گوید" اگر من تو باشم پس چه کسی هفتاد میلیون نفری که قرار است من بکشم را بکشد؟"، گویی وظیفه ای بر وی تحمیل شده است و در پایان که تهدید پوچ زن مبنی بر گره زدن بند ناف دور گردنشان و پایان دادن به زندگی نباتی هر دو، بی نتبجه می ماند، ماژور می گوید کاش زودتر خروس بخواند تا او از خواب بیدار شود، زمانی که کارتاژی بیدار میشود می گوید از دفعات بعد با سپاهیانش به خواب می رود شاید در اندیشه این که رنج و ترس ناشی از این کابوس بار دیگر تکرار نشود)نمود می یابد، این بار قرار است خروس غلط بخواند، با گریز به گذشته و درخواست پیک کارتاژی که از آینده می آید تا ماژور جوان را ، قانع به خودکشی کند، تا با تحریف و دست بردن در تاریخ از فجایع آینده جلوگیری کند و مانعی بر این تسلسل دیوانه وار چرخه قدرت باشد تا بلکه با غلط خواندن خروس دنیا جای بهتری شود.
طاووس: که نماد زیبایی پوشالی و ظاهری است در نمایش مردی سبزپوش ( با بازی امیر باباشهابی)که گویی توسط ملکه فنیقیه هدایت میشود جز ستایش و تعاریف کذب درباره ی کارتاژی نمی گوید و همچون دروغی فریبنده است که با خوش آیند کارتاژی گفتن او را از حقیقت دور می سازد،شاید انتخاب رنگ سبز نیز به همین سبب باشد
از طرفی کارتاژی جوان را میتوان همچون هر کدام از ما یافت که بنا بر سرشت بشری که آرمان هایمان را جستجو میکنیم، علیه استبداد و ستمگری فریاد سر می دهیم و مبارزه میکنیم، اما حکایت این است که وقتی خودمان فرمان را در دست می گیریم ممکن است حتی شریرتر و سفاک تر از فرمانده پیشین باشیم نوعی دیکتاتور، درون هر یک از ما وجود دارد که با تبلورش میل به تربیت کردن و فرمان راندن بر سایرین دارد، به عبارت دیگر شخص که در مقام مظلوم بر ظالم می آشوبد، ممکن است روزی خود ظالمی شود، چنان که کارتاژی چنین سیری را طی کرده است که در واقع تداوم این چرخه را می توان حاصل جبری تاریخی دانست که ابنای بشر سالهاست به آن گرفتارند و آن ها را راه نجاتی نیست.

در ادامه میبینیم، کارتاژی چه در زمانی که چریک بوده و چه اکنون که جباریست ستمگر، در نهایت به شخصیتی اقتدار گرا تبدیل می گردد که میل به تربیت کردن و فرمان راندن دارد، چنانچه میخواهد از ماتیلدا (با بازی مارال فرجاد) چریکی مقاوم بسازد که در نهایت میبینیم، ماتیلدا در صحنه مباحثه کارتاژی با پیک سفر در زمان کرده ، همچون میمونی از وی تقلید می کند همچنین صحنه مذکور را می توان از منظر نظریه یونگ درباره آنیما و آنیموس هم نگریست؛ پیرو این نظریه، آنیما در ضمیر ناخودآگاه مرد، به صورت یک شخصیت درونی زنانه و آنیموس در ضمیر ناخودآگاه زن، به صورت یک شخصیت درونی مردانه جلوه گر می شود، پیرو این نظریه، میتوان گفت در اینجا تبلور آنیما را در وجود کارتاژی و آنیموس را در ماتیلدا شاهد هستیم که در هنگام مباحثه با فرستاده چنان به اوج میرسد گویی عنصر زنانه (آنیما) در کارتاژی چنان متبلور است که گاهی کارتاژی ایستاده سخن گفتن ماتیلدا(آنیما)را از زبان خویش شاهد است، آنیموس نیز در طول نمایش در ماتیلدا با تن دادن به خواست های کارتاژی متبلور می گردد و در پایان همین صحنه ذکر شده را نیز به گونه ای میتوان به تبلور آنیموس در ماتیلدا تعبیر کرد.

در پایان کارتاژی چریک، پس از کشتن پیک خویش که از آینده آمده، برای رهایی از رنج شکستی که در آینده گریبان گیرش میشود، دست به خودکشی میزند و بدین سان کارتاژی جبار هم زندگیش خاتمه می یابد و از مرگش درختی می روید، در قاب پایانی نمایش میبینیم چیزی جز درختی هرچند کوچک بر پهنه ای سفید نمایان نیست که نشانه ی است از زندگی،صلح و آرامش و پایانیست دلنشین بر یک رویا...
وقتی خروس غلط میخواند تاکید می کند خشونت با همان شدت و بدویت قرن ها پیش در حال تکرار است و این مناسبات خشن و انتقام جویانه مدام در اسم ها، فرهنگ ها و جغرافیاهای مشترک و زمان های متفاوت تکرار می شود،نمایش علی شمس مرثیه ایست بر "ای کاش" ها و "اگر" ها،اتفاقاتی که اگر رخ نمیداد شاید جهان بهتری داشتیم، اگر کسی رفتار دیگری داشت، اگر کسی بر سر دو راهی زندگیش تصمیم دیگری میگرفت، اگر کارتاژی ها نابود می شدند،اگر...اگر.... اگر...سمفونی متوازنی از اگر ها

منابع:
۱- دفتر پنجم از مثنوی معنوی براساس نسخه تصحیح شده نیکلسون
۲- مقاله یونگ در باب آنیما و آنیموس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار بسیار دوستش داشتم و لذت بردم از همه چیز... از ایده تا متن تا دکور و لباس و اینکه...
شک کردم که این نور که من میبینم همونیه که انقدر بهش اعتراض شد؟ یا تغییر کرده؟ اصلا برام اذیت کننده نبود...دوست داشتنی بود :))))
همه ی چیزهایی که لازم بود گفته بشه قبلا گفته شده من فقط اعلام موافقت میکنم اینجا :)))))))))

تنها چیزی که اذیت کرد من رو اون موارد تغییر در تاریخ بود که هم زیاد بودن و به نظرم دو سه تا مثال کفایت میکرد و هم دوز شوخیش بالا بود ترجیح میدادم جدی تر بمونه فضا (واضح است که این کاملا سلیقه ی شخصی و غیرتخصصیه من هست)

+خیلی خوشحالم که از دستش ندادم و خیلی خوشحالم که با علی شمس آشنا شدم، کاش زودتر آشنا شده بودم و کاش این کار رو زودتر میدیدم که فرصتی برای دوباره دیدنش داشتم.
بابا من می‌گم برید دوست دارم می‌دونم دیگه :))) دوتا کارو حدس زدم دوس خواهید داشت، خداروشکر جفتشو دوس داشتید :)

آره حیف کاش زودتر رقته بودید..
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
این یکی که قیامت بود اصلا :)))))
واقعا ممنونم از پیشنهاد اکیدتون.

آره. اون روزی که اشتباهی رفتم کمدی الهی رو ناراحت نشدم اصلا. ولی روزی که خروس رو دیدم ناراحت شدم که اون روز اشتباه کرده بودم...
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
قیامت بهترین تعبیر بود :)
خواهش می‌کنم..مرسی اعتماد کردید رفتید دیدید
واقعا اگر اون روزم رفته بودید عالی می‌شد
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آکواریوم انسانی یا انسان آکواریومی !
اجرایی در بُعدی دیگر از فضای قواعد انسانی ..
وَهم آلوده از ابتدا و خیال انگیز تا انتها ، آنچنانکه که تَوهم به کابوس مبتلا میگردد و خروسِ لاوجودِ موهوم ، میشود ناجیِ بی فروغِ ماجرا و ناموفق از به پایان رساندنِ این سیاهیِ قبل از سحر ..

متن به نظرم دارای نوعی از پیچیدگی بود که قبل از باز شدنِ لایه های مختلفش برای مخاطب به پایان میرسید ، بازیهایی خوب و روان اما بسیار دیدنی برای بازی آقای شومون که هم بازیشون برام جذاب بود و هم آمادگی بالای بدنیشون بسیار قابل احترامه .
ایده ی نور رو دوست داشتم اما اجراش رو نه ! خب واقعا چشم رو اذیت میکرد اما داشتم فکر میکردم اگر با وُلوم پایینتر ( واحد میزان تابش نور در لحظه رو نمیدونم چیه ! ) اجرا میشد چقدر عالی بود حتی به نظرم رسید میتونست به وسیله نور زرد تنگستنی این اتفاق بیوفته ... دیدن ادامه » .
خلاقیت های اجرا رو دوست داشتم .

پ . نوشت ها !
قبل تر بعد از شروع اجرا درب های سالن بسته میشد و دیگه ورود نمیدادن که ظاهرا این محدودیت هم از بین رفته حتی اگه یک ربع بیست دقیقه از اجرا گذشته باشه و عزیزان متاخر هم چهار پنج نفر باشن اونهم برای ردیف های بالا !
هیچ نوری به اندازه ی نور موبایل آزار دهنده نیست ! خب عزیزم ، گُلَم تئاتر همینه ، ممکنه دوسش نداشته باشی و حوصله ت رو سر ببره ، باید صبر کنی و دنبالش کنی باور کنیم تفاوت های خودشو داره با جاهای دیگه .
تئاتری به شدت بد و عقب نگه‌داشته شده (نه عقب مانده) چه از نظر فکری چه از نظر فاصله با تماشاچی
مشوشاتی سراسر نامفهوم و ناموزون در قالبی تا انتها تُهی
سراسر هیچ
ولی اسمی از کسی برده شده در نمایش که فکر کنم غیر غر زدن مفید باشه یه کتابش رو معرفی کنم تا شاید کسانی که از این تئاتر چیزی دستشون رو نگرفته لااقل با خوندن این کتاب یه چیزی به‌دست بیارن:
کتاب "فایده گرایی" نوشته: جان استوارت میل ـ مترجم: مرتضی مردیها ـ نشر نی
تئاتری با متنی به غایت ضعیف ! ایده ای خوب که متن اصلا همپای آن نوشته و پرداخته نشده بود.

باید اجرا را به دو بخش تقسیم کرد :

۱. ۶۰ دقیقه ابتدایی:
هیچ ! متن آنقدر ضعیف بود که تنها سوالم در ۶۰ دقیقه ابتدایی این بود، که واقعا این تئاتر نویسنده هم داشته است، متنی هم وجود داشته یا بداهه اجرا می کنند !

۲. ۱۰ دقیقه پایانی:
پس از ۶٠ دقیقه، تازه به یک متن خواهید رسید، اما متنی که کشش بیشتر از ١٠ دقیقه را ندارد.
گویی که نویسنده ای بخواهد به اصرار از داستان کوتاه خود، فیلمی ٧٠ دقیقه ای بسازد !
اگر علاقمندید بدانید نتیجه این تصمیم چیست، توصیه می کنم حتما این اجرا را ببینید
به نظر من عقب مانده نبود، خروسی بود که تخم کرد

حیف شد مثبت هاش؛ دکور و گریم و لباس و موزیک و اون دو صحنه ملکه با عاملش و صندلی‌ گهواره ای، حتی عوامل اجرأیی صحنه ها

اما بقیه‌اش از متن و پیام و گیرأیی خیر، حوصله‌ها از نیمه سر خواهند رفت
وقتی جناب پاکدل روی صحنه اومد که حوصله من کامل سر رفته بود و اومدن ایشون هم کمکی به داستان نکرد
۲۵ دی ۱۳۹۷
با بخش پاکدل موافق نبودم. ولی خوبی کار زیاد بود دیگه اونم بهش بخشیدم
۲۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید