تیوال نمایش نان
S2 : 05:36:54
امکان خرید پایان یافته
  ۲۶ خرداد تا ۲۵ تیر
  ۱۹:۰۰
  ۴۵ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: نصیر ملکی‌جو
: (به ترتیب حروف الفبا) آزاده احمد آبادی، سارا پهلوانی، هلیا خورشیدی، زهرا سلیمیان، مهسا شیخی، حسین مهدوی

: آزاده احمدآبادی
: ایمان یزدی
: محمد قدس

: زهرا سلیمیان
: سماء اکبری

: نصیر ملکی جو
: نوید سیمبر
: حسین طاهربخش، بنیامین کشاورز، سید علی اصغر اسلامی
: الناز عزتی، مینا رمضانی، نسیم یاقوتی
: هادی عرب نرمی
: سمانه احمدی مطلق
: فاطمه صفیری
: رکسانا دهری، سمیه خواسته
: فواد الهی قمشه‌ای
: کمال کچوئیان

: مصطفی قاهری
: مریم شریعتی
: گروه هنری پژواک
: ساره سرلک، مهسا عظیمی

گزارش تصویری تیوال از نمایش نان / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اجرای نمایش «نان» در تالار حافظ

» اجرای نمایش «نان» در تالار حافظ

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
از بین کارهایی که اخیرا دیدم این کار رو خیلی دوست داشتم، یک اجرای عالی و دغدغه مند و پر معنا...
تو این روزهای گرانی که دغدغه همه نان به مفهوم کلی آن است وجود اجراهایی از این دست به شدت حس میشه.
اینکه از نان به عنوان نمادی استفاده کرده بود که بیانگر مفاهیم زیادی چون قدرت و مقام است و با نان خانه، ماشین و حتی ابزار و آلات جنگی درست کرده بود کاملا هوشمندانه و در عین حال در خدمت رساندن مفهوم بود.

با اینکه هیچ دیالوگی رد و بدل نمیشد اما حرکات بازیگران که البته گاها ناهماهنگی هایی داشتند، مخاطب رو جذب میکرد.

زحمت زیادی برای آکسسوار کشیده بودند و من افسوس میخوردم از استقبال کم مخاطبین.
در کل اجرای متفاوتی با سایر اجراها بود و من که تا الان از نصیر ملکی جو کاری رو ندیده بودم تصمیم گرفتم حتما کارهای بعدیشون رو دنبال کنم.
امیر مسعود و پروروسوف این را خواندند
مهیا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام خدمت دوستان و دشمنان و دوستداران و مخالفان این نمایش
// نان و نابرابری //
خب حال داد...
این یکماه کارهای متفاوت دیدیم وحال کردیم..
قیمت اثر: 40 تومان زیاد است ودلیل استقبال نه چندان شایسته همین قیمت بالاش هست..
ولی خب من 50% تخفیف داشتم و20 تومان خیلی خوب بود... من یکشنبه دیدم کار را.
یک 12 سالی بود تالار حافظ نیامده بودم که تجربه خوبی بود...
از موقعی که خرید اینترنتی شده و سالن های خصوصی اومده خب همه جور قشری تئاتر می آید
بعد از سالها بود که دیدم یا آشنایان عوامل بودند یا بازیگر بودند یا دانشجو... خیلی تخصصی بود یکشنبه
بطور شانسی هم فهمیدم یکی از بازیگران تصادف کرده و بای نمی کنه با این پیش فرض نقد نمایش داریم
خب من اولین بار که کاری از نصیر ملکی جو می بینم ولی خب کارشو دوست داشتم.. و دفعات بعد هم کاراش خواهم دید.
غیر از چند دقیقه اول که شاید هم نبود بازیگرش بود به ورطه تکرار می افته کلاً کار یکدست و خوبه
می تونست وارد مقوله های دیگر بشه.. از قسمت رویاهاش مهمتر هم بود... دیوارش هم یکم زیادی طول کشید
اینکه این قدر خوب طراحی صحنه و آکسسوار داره... اینکه اینقدر بامزه بازیگراش می خوابند روی تخت خیلی خوب بود
قیچی و سینی و بشقاب هم خوب بود... استفاده بامزه از آهن ربا که در اینجا نان ربا هست عالی بود
اما ... دیدن ادامه » سوسک و قورباغه اش خیلی خوب نبود... با همان نان بازی می کرد بهتر بود
ولی اوایلش خیلی مفهوم نبود...// صدای خارج قابش مزخرف بود // موسیقی های خوبی هم انتخاب نشده بود.
ولی از همه بدترناهماهنگی بازیهای چندنفره شون بود..
ایده طبقه اجتماعی و اون شکم و بریدن زبونش هم با مزه و دوست داشتنی بود
ولی روی تخت خوابیدنشون خیلی باحال بود.../// دوستان من متاسفانه دیدن این نمایش را از دست دادند
جایی که بهشان بگویم سالی 30 تا 40 تئاتر می روم ولی سالی 5 تا فیلم هم سینما نمی روم...
می شد از المانهای بصری هم استفاده کرد البته سلیقه است و نمی توان ایراد گرفت...
داستانش می توانست خیلی قوی تر باشه ...
خب یک خرده در مورد سیرداستان حرف بزنیم:
شاید همان مفهوم فارسی خودمان و تلقی از نان شکل دهنده این نمایش باشد.../// یک لقمه نان، نان آور خانواده ..
و ارزش گذاری برای نان در فرهنگ سنتی ما، اما به تدریج این روند تغییراتی می کند، همین نان می شود بهانه ای
برای ساخت یک ارتش ((ارتش نان))، ارتشی که قظعاً نان رسان نخواهد بود بلکه می خواهد نان را بقیه را با تفنگ بگیرد..
نان مفهومی از طبقه اجتماعی می شود که چگونه براساس طبقه اجتماعی و قدرت میزان و کیفیت نان را مشخص می کند،
نان ودزدی و زندان بخش دیگری از زندگی است و در انتها باز هم گریزی به قداست نان می زند و شرافت مردمی را یادآوری می کند که کارهای طاقت فرسا انجام می دهند و روز به روز نان شان کوچکتر و حتی به آرد هم می رسد و یادآوری می کند که نان
و زحمت شان نابرابر است... // از اینجا به بعد انها را نمی بینیم ولی آنها مشغول دیوارچینی هستند و ما دیواری می بینیم و از سرنوشت زندگی شان بی اطلاعیم... /// شاید می توانست پایان بندی تلخ تری بگذارد ولی خب کل کارش جنبه کمدی داشت شاید بهتر باشدبگوییم گروتسک بود
. به عبارت بهتر به جای اینکه تماشاچی را با اشک و آه بدرقه کند با استفاده از گروتسک درجایگاهی خنداند و تماشاچی را با دنیا و برداشت خودش و بعضاً لذت از دیدن یک کار بامزه بدرقه کرد.
در اواسط نمایش یاد مرحوم مغفور چارلی چاپلین افتادم و اینکه چرا نابغه سینما نام گذاری شده...
ایراد داستانی: داشتن اپیزودهای متفاوت خب خوب بود ولی حس می کردم اگر یک سیر منسجم تری از نمایش را در پیش می گرفت
به نظر من موفق تر بود...
توی این تئاتر خلاقیت در ساخت وسایل و بازی گرفتن از آنها حرف اول و آخرو می زند حتی اسلحه ها با نان ساخته شده بود و اینکه زن و مرد و پیر وجوانی وجود ندارد و همه متحد الشکل هستند که یادآوری جهانشمولی باشد یا ان ضرب المثل فارسی را که می گوید هرجا روی آسمان همین رنگ است را یادآوری کند.
حرفی نمونده جز اینکه 10 تا 15 دقیقه اولش خوب نبود ولی بعداً خیلی خوب شد و دیوارچینی خسته کننده
قیمتشو دفعه بعد 30 تومان بگذارید به ما دانشجویان 40% تخفیف بدهید و ما و بی تخفیف ها راضی باشند.

ملکی جو خلاصه حال دادای .. خدا بهت نان بده...
امیدوارم افت نکنی و به خاطر ((غم نان)) کار بد اجرا نبری..
اگر حال کردی نان را دوباره اجرا ببری من خودم برات تبلیغ می کنم..
والسلام
حدیث سیدی این را خواند
محسن جوانی و حمیدرضا مرادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«رویای ناتمام»؛ مروری بر نمایش نان
منتشر شده در هنرنت

نان استعاره از زندگی مادی و دنیوی آدمی است که محصور در زمان و مکان معینی نیست، نه توصیف زمان حال است و نه محدود به گذشته. از آغاز تاریخ آزادگان و بردگان، نجیب زادگان و عوام، اربابها و رعیتها، استثمارکنندگان و استثمارشوندگان، پیوسته رو در روی یکدیگر بوده اند. به گفته کارل مارکس فیلسوف و جامعه شناس برجسته قرن نوزدهم، انسانها از ابتدا برای تامین معیشت خود، به گونه ای انفعالی در طبیعت دخل و تصرف کرده و برای دگرگون کردن آن ابزارهایی اختراع و سازمانهای اجتماعی مختلفی را پدید می آورند. وی معتقد است همه شیوه های سازمان اجتماعی، به جز آن شیوه هایی که در نخستین مرحله کمونیسم ابتدایی رایج بودند، با نابرابری اجتماعی مشخص می شوند. همین که جوامع بشری از حالت جماعت های اساسا بدون تمایز بیرون می آیند ... دیدن ادامه » تقسیم کار به پیدایش قشربندی اجتماعی می انجامد، یعنی به پیدایش طبقاتی از مردم که بر اثر دسترسی های متفاوتشان به ابزار تولید و قدرت اجتماعی، از یکدیگر متمایز می شوند. این نگاه در نمایش از طریق استعاره ها، تشبیه ها و المان های فرمالیستی (صورتک های جنسیت زدا شده، نان، صندلی های بلند و کوتاه که نشان از جایگاه های مختلف اجتماعی دارد و ...) و در گفتارهای راوی که گاه سرد و خشن و نامتناسب با فضای اجراست و گاه این گونه نیست، به خوبی دیده می شود.
انسانها در جامعه زاده می شوند و جامعه روابط مالکیت و موقعیت اجتماعی و اقتصادی آنان را پیش از زاده شدن آنها تعیین می کند. نان که می تواند استعاره از معیشت آدمی باشد، زمانی معنا پیدا کرده است که انسانها در مناسبات مبتنی بر مالکیت و نابرابری محصور گشته اند. انسانها در این فراگرد، هر روزه زندگی شان را دوباره می سازند و درگیر این تکرارند و محبوس در قفس آهنینی که تنها راه نجات از آن کار بیشتر است. و همه اینها نشان از گیر افتادن وی در ساختارهای اجتماعی است که خود در تنگتر شدن آن نیز سهیم است. به گفته راوی: «نان، در افکار روزمره سمبل آنچه به دست نیامدنی است؛ زندگی با اعمال شاقه؛ و خوردن، تمایل مطلق انسان است به سیر شدن».
سیر نمایش به¬گونه ای است که بیننده مدام درگیر مفاهیم متعددی نظیر نان، معاش، نابرابری، فقر، جنگ، گرسنگی، بی عدالتی، یأس و ... می شود و در انتظار مفاهیم متضاد و متقابل آن و راه حل رهایی از آنها مانند عدالت است. اما این معانی در غالب رویای انسانها به نمایش درمی آید که در تنها خواب قابل دسترس است. رویای انسان، دنیایی است سرشار از نان و وجود عدالت که دست نیافتنی است و در انتها همه عوامل شوم بختی او بطور یاس گونه ای مانند دیوار بتنی قد علم می کند.
گویی نمایشِ نان، پرده ای از واقعیت این روزهای پرالتهاب آدمی است، بخصوص آنان که در تقسیم بندی های نابرابرانه در جنوب زیست می کنند. اما باید گفت آنچه بیشتر در این داستان خودنمایی می کند، قائل شدن غایتی مادی برای انسان، دغدغه معیشت و نادیده گرفتن ارزشهای غیرمادی است. دستیابی به رفاه برای رسیدن به هدف غایی لازم است اما هدف غایی نیست. انسانی که هر چند در این روزها با غم نان دست و پنجه نرم می کند و در بند آن است، اما همواره در پی رهایی و حرکت برای تغییر وضع موجود تلاش می کند. آنچه در این نمایش دیده نمی شود ارائه راه حل برای خلاصی از این وضعیت مأیوس کننده است.
به کارگیری خلاقیتهای بصری در طراحی صحنه، دکور ساده و هماهنگ با فضای روایت، موسیقی زنده، حرکات موزون و هماهنگ بازیگران که به نظر می آید پس از تکرار اجرا حاصل شده ، قابل توجه است و چه بسا اگر نمایش در تالاری کوچک و متناسب تر اجرا می شد، می توانست کیفیت آن را دوچندان کند.

فاطمه درخشان

لینک مطلب در هنرنت: https://www.honarnet.com/?p=4877
حضرت سعدی در گلستان خود می فرمایند:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

پرفورمنسی با هدف گذاری المانی تحت عنوان نان،
سیر نان در تاریخ بشر و نقش کلیدی آن در طیف کلی اجتماع انسانی و شکل گیری طبقات اجتماعی حول این محور،
نمایشی بدون دیالوگ و سبکی در قامت سور رئال که با حضور ماسکها و صورتک ها بر چهره بازیگران بازی ها را دلنشین و مفرح می کند،
اجرایی فرمالیستی با تم موزیکال و با خلاقیتهای بصری در طراحی صحنه که تعلیق های چند لایه ای را برای مخاطب خلق می کند،
از نقاط ضعف اثر روایتگری آن توسط راوی مستقلی است که با توجه به فضای پانتومیمی کار اضافه به نظر می آید،
عدم هارمونی و هماهنگی در حرکات موزون و بازی های فرم نیز از ضعف های دیگر اجرا به حساب می آید که به نظر می رسد در روز های آتی این هماهنگی بالاتر رود.
اجرایی در مدت زمان ٣٥ دقیقه که زمانی مفید و بدون حاشیه پردازی برای خلق ایده های متنوع اثر است،
استفاده بهینه از نور کمینه و طراحی لباس های متحد الشکل در خدمت اجرا و خلق انتزاعی ایده اصلی است.

درجه ... دیدن ادامه » کیفی نمایش : B
طراحی صحنه : ٨/١٠
طراحی لباس : ٨/١٠
طراحی آکسسوار : ٨/١٠
نورپردازی : ٨/١٠
بازی ها : ٧/١٠
محتوا (متن) : ٧/١٠
موسیقی و صداگذاری : ٨/١٠
کارگردانی : ٧/١٠
نان از ایده تا اجرا فوق العاده است... دوستان تیاتر بین و تیاتری بیشتر از آنچه به نظرم رسید گفتند و نوشتند تنها می توان گفت که سیر و خم اجرای این تیاتر از یک نقطه شروع می شود و با شیبی ملایم و با صبر و حوصله اوج می گیرد و تماشاگر را با خود به بالا می برد... و می توان گفت که نقطه ی پایان نمایش نقطه ی اوج نمایش به نوعی می تواند تلقی شود... کاملا با جناب لهاک هم دیدگاهم که تمرین کافی برای اجرا به نظر میرسد نبوده است که در برخی لحظه ها دیده شد اما به دید من صرفنظر کردنی است در کل اجرای این نمایش ... در ضمن به نظر می رسد با توجه به ماسکهایی که بازیگران به چهره دارند تهویه بهتری می باید... برای نویسنده کارگردان و گروه اجرایی آرزوی تیاترهای موفق و بهتر تری دارم و منتظر کار دیگر ی از شما هستم .
چاپ شده در روزنامه اعتماد به تاریخ دهم تیر ماه نود و هشت

آن نان که آجر می‌شود

نوشته محمدحسن خدایی

نمایش «نان» همچون استعاره‌ای است از مناسبات این روزهای جهان. تضاد آشتی‌ناپذیر آنان که نانی برای خوردن دارند با انبوه گرسنگان. اجرائی با یک سمبولیسم انتزاعی که ماسک‌های اغراق‌شده و جنسیت‌زدایی شده نصیر ملکی‌جو، آن را شدت بخشیده و نشان از وضعیت نابسامان زیست انسانی در گوشه و کنار عالم دارد. حتی گفتار راوی که با لحن و زبانی سرد، گزین‌گویه‌هایی در باب نسبت نان با جهان معاصر بیان می‌کند، سویه سیاسی نمایش را تا حدی روشن کرده و بر تضادهای حل‌ناشدنی «کار و سرمایه» و مرزهای پرنشدنی «جنوب و شمال»، اشاره می‌کند. نان در اجرای ملکی‌جو همچون پول در جهان مدرن، ابژه میل خیلِ عظیم برخورداران و همچنین نابرخوردان است. دیگر از آن مقدس بودن الهیاتی نان ... دیدن ادامه » در متون گذشته خبری نیست، همان قوت غالب انسان‌ها. گویی دیرزمانی‌ست که این شیء باستانی مقدس به یک کالای استراتژیک مدرن تبدیل شده که مالکیت بر آن، بازنمایی کننده مناسبات طبقاتی است و دوری و نزدیکی با آن، نشان از سعادت و فلاکت. به لحاظ اجرائی با ماسک‌ها و لباس‌هایی هم‌شکل روبرو هستیم که چندان تمایز شخصیت‌ها را بازتاب نمی‌دهند و لاجرم نسبت آدم‌ها با نان و متعلقات‌اش است که جایگاه‌ نمادین انسان‌ها را در نظم اجتماعی و شیوه مادی تولید، متعیّن می‌کند. به مانند اغلب اجراهایی که نصیر ملکی‌جو پیش از این بر صحنه آورده، این‌بار هم اشیاء ابعاد متناقض و اغراق شده‌ای دارند و یادآور جهانی نامعمول‌ و گروتسک‌اند. به جز راوی که امکان خطاب کردن جهان را می‌یابد، بازیگران کلامی بر زبان ندارند و کنش‌ها به میانجی‌ بدن‌‌ها و اشیاء است که روایت را برمی‌سازند. رویکردی که سودای جهانشمولی دارد و محدود به زبان محلی نمانده و اغلبِ آنان که نان در زندگی‌شان حضور و غیابِ پرمعنا دارد، می‌تواند تماشاگر بالقوه اجرا باشد.
به هر حال اجرائی مانند نمایش «نان» ارجاعی هم دارد به «نان و عروسک» پیتر شومان. گو اینکه عروسک‌های شومان قرار است امپراتوری سرمایه را افشا کنند و با ماسک‌ها و ژست‌ها و شیوه جمعی تولید تئاترشان، همچون «نان» یک ضرورت باشند برای امکان احیای امر سیاسی آن هم با تاکید بر رهایی‌بخشی عروسک‌ها. اما از منظر نصیر ملکی‌جو با توجه بر یادداشتی که بر اجرای نان نوشته، با آن اختتامیه هراسناک و فاقد امیدورزی، که در چیدن بلوک‌های آجری در مقابل چشم تماشاگران و ناپدید شدن چشم‌انداز روبرو، آشکار می‌شود، تئاتر بیش از آنکه یک ضرورت باشد، بهتر آن است که به کار «خوب» کردن حال و روز مردمان خاورمیانه بیاید که نان‌شان این روزها آجر شده. اینجاست که به‌نظر می‌آید تجربه‌گرایی‌ فرمال نصیر ملکی‌جو، در نمایش‌هایی چون نان، مسخ، کرگدن، کولا، سفید برفی و هفت کوتوله در تمنای رسیدن به همین حال خوب باشد و نه بحرانی کردن وضعیت موجود. اما از بخت‌یاری ماست که اجراهایی چون مسخ، نان و سفید برفی و هفت کوتوله، بیش از آنکه به کار خوب کردن حال ما بیایند، علیه وضع موجود و زیباشناسی ملال‌آور زمانه‌اند. فی‌المثل نمایش نان را می‌توان یک تجربه‌گرایی به نسبت موفق دانست در اتصال امر انضمامی، در اینجا نان، با امر انتزاعی، در اینجا عدالت و سعادتمندی. حتی آن زمان که نان مردمان خاورمیانه‌، آجر شده باشد.



اجرایی موزیکال و فرمالیستی که در مرز باریک بین تئاتر و پرفورمنس در حرکت است.

المان نان ایده ایست برای پیشبرد خط سیر داستان و ایجاد بستری مناسب برای ژرف نگری با افق دیدهای سیاسی،مناسبات اجتماعی و تاریخی.

استفاده از تکنیک های اجرایی در فرم ، اثر را به سمت قالبی جهت دار بواسطه تعدد ایده ها و بسط ایده اصلی و تنیدگی محتوا هدایت می کند و جذابیتی برای مخاطب است تا کار را تا انتها ببیند؛
با توجه به عناصر اجرایی در محتوا ، اثر ساختار پدیدار شناسانه را در بطن خود رشد می دهد که رهیافتی فلسفی برای اذهان و دیده وران خود است.

خلاقیت در ارائه آکسسوارهای متنوع و دست سازِ زیبا و البته طراحی مینیمالیستی صحنه و دکور و نور کمینه بر زیبایی و کیفیت بصری اثر می افزاید.

اجرای موزیکال زنده در تار و پود اجرا می نشیند و جنس انتخاب صدا در آلات موزیکال القای حسی از ژانر دارک کابارت را در مخاطب بوجود می آورد هر آنچه که در ابتدای نمایش هم بر ترانه ای از بند The tiger lillies شاهد هستیم و قدرت المانی نان و هدفمندی نمایش در روایت قصه تا حدی است که شاید نیازی به راوی نباشد.

طراحی موزون حرکات و میزانسن بازیگران محدود و در خدمت فرم است منتها نیاز به هماهنگی درون گروهی بیشتری را اقتضاء می کند البته با وصف این مورد نمی توان از بازی های خوب بازیگران صحنه یادی نکرد و وجود ماسکهای صورت شعاع دید و بازی آنها را سخت می کرد ولی وجود ماسکها خلق دنیایی سوررئال و وهم انگیز است که لذتی ناب را رقم می زند.

استفاده خلاق از دکور مکعبی وسط صحنه با توجه به تعلیق هایی که در خود دارد بر جذابیت کار می افزاید ولی بهتر است تا با دوران ١٨٠ درجه ای مکرر آن این مکعب در وسط صحنه بر پایه ای دوار فیکس شود تا از حرکات اضافی به چپ و راست صحنه و نمایان شدن بک استیج جلوگیری شود.
مورد دهان تمساح را می توان با پارچه ای مشکی از انتها مستتر کرد تا بک استیج و شخص پشت آن مخفی بماند؛
چون ... دیدن ادامه » ردیف اول بودم در صحنه آخر استرس داشتم که دیوار ساختیافته و چینشی هر لحظه بروی ما بریزد و به نظرم ١ متر عقب تر این چینش پایه ریزی می شد از التهاب من کم می کرد:))
بنظرم کمی روی جزئیات حوصله باید کنند و حیف است که این موارد سهل انگارانه کوچک به بدنه زیبای کار صدمه بزند و اصطلاحاً ذوق مخاطب را کور کند و تمرکز او را بهم بریزد(از وظایف کارگردان و منشی صحنه)((گروه اجرایی مرا خواهد بخشید برای ابراز نظر مستقیم)).

کارکرد مفهومی و بصری مناسب ماسک ها ، مخاطب را در فضایی سوررئال و فاقد تاریخ و زمان قرار می دهد و این محتواست که ما را به زمان حال الصاق می کند.

طراحی گرافیکی پوستر و تیزر این اجرا بسیار زیبا و دلنشین است و من خیلی دوست داشتم یک پوستر از این کار به یادگار می داشتم.

از جناب نصیر ملکی جو برای ارائه این اثر خوش فکر و لطیف و گروه خوبشان نهایت تشکر را دارم.



آقا در بسیاری موارد موافق هستم اما گروه خیلی کم تمرین و با عجله اجرا میکردند

ولی با همه کاستی ها بعد از اجرا من از ده دقیقه آخر آنقدر راضی بودم که به نمره ۴از ۵فکر میکردم
⁦❤️⁩
۰۱ تیر
جناب موسوی گران سنگ ❤️❤️❤️❤️❤️
۲۷ تیر
عزیز دلی !!
قول بده یادم بدی کشیدن قلب را...
۲۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام

وقتی جهان
از ریشه ی جهنم
و آدم
از عدم
و سعی
از ریشه های یأس می آید
وقتی که یک تفاوت ساده
در حرف
کفتار را
به کفتر
تبدیل می کند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
مثل ... دیدن ادامه » نان
دل بست
نان را
از هر طرف بخوانی
نان است!
((قیصر امین پور))

نان اجرایی که می‌توانست شاهکار باشد اما.....
ایده ای خلاق طراحی صحنه ای بی نظیر و فوق‌العاده طراحی لباسی جذاب ولی ابتر در اجرا
راوی که گمان میکند با برای نابینایان اجرا انجام میشود و گروهی که بسیار آشفته اند عدم تمرین در حرکات شکسته شدن پیاپی خط حرکتی برخورد با در و دیوار و همدیگر اگه داشتن ماسک ها و عدم داشتن دید کامل با ماسک ها و تکرار یک حرکت به منظور توجه گرفتن و خنده گرفتن از مخاطب (دست کردن در بینی و مالیدن به لباس کنار دستی ) حرکاتی که باید هماهنگ می بود اما نبود از نان بر تنور تا رژه سرباز و.....
نمایش در بسیاری از پرده ها کشدار میشود
ده دقیقه پایانی به اندازه کل اجرا ارزشمند جذاب و معنایی بود
و خدمت کارگردانی که از مخاطب فرار میکند هم عرض کوچکی داشتم بهتر نبود بجای ۴۰هزار تومن بها بلیط و اجرا در حافظ یک سالن کوچکتر و بهای بلیطی مناسب اجرا سالن خالی را تبدیل به سالنی پر تر میکرد

هنر اگرچه نان نمى‌شود، اما شرابِ زندگی‌ست
ژان پل سارتر

ارزش بها بلیط ۲۰هزار تومن
این نمایش به من یاد داد که در سکوت نیز میشود فریاد زد. می توان شعار نداد . می توان بدون عربده فغان کرد.
ممنونم از شما و این اجرا و موفقیت های روزافزون .
با سلام
تیاتر -پرفورمنس نان به نسبت خیل عظیمی از کارهایی که الان اکران میشه قابل قبول تره،ایده کلی جالب و ایده اجرایی که قابل تامل بود.
طراحی ها خوب و آکساسواری که به صورت تکنیکی ارزشمند بود،آشنایی زدایی ها،ایماژ،کنش جسمانی و ....
در کنار این همه نکات مثبت ،اجرای صحنه ضعیف بود،هماهنگی لازم در اکت ها نبود،هرز روی فضا زیاد بود،بازیگر ها هنوز با ابعاد میزانسن ارتباط برقرار نکرده بودن،ایده تمساح جالب بود ولی بی ظرافت،کسی که پاهای بازیگرارو میکشید کاملا از دهان تمساح قابل دیدن بود!!!!!
تک بازیگر مرد هم خیلی فوکس کشی میکرد و حرکات اضافه هم زیاد بود
سلام و چند نکته
1. ایماژ ؟ چرا از واژه هایی که می دانیم مثل انگاره یا تصویر ذهنی استفاده نکردی؟
من این واژه را سرچ کردم تا معنی اش آمد
2. منظورت از کنش جسمانی چیست؟
3. اجرای صحنه ضعیف بود یعنی چه؟ به کدام قسمت از تئاتر اجرای صحنه می گویند؟
4. اکت را به ... دیدن ادامه » این شکل بنویس که درست خوانده شود Act
5. میزانسن را می دونم یعنی چی ولی ابعاد میزانسن را نمی دونم، این واژه را ازکجا اختراع کردی...
ابعاد یعنی سایز میزانسن؟
6. فوکس کشی؟ به نظرم منظورتان فوکوس کشی هست در عکاسی یادم هست افزایش عمق میدان دید
معنی می داد ولی بازیگر مرد عمق میدان دید می کرد؟
۲۸ تیر
با سلام خدمت دوست بزرگوار و پیگیر و با دقت
۱.ایماژ!نکته اول اینکه من ادامه رو حداد عامل و فرهنگستان زبان فارسی نیستم و این نظریه برای من محتمل تر است که هر واژه برگردان یا ترجمه شده حق مطلب را ادا نمیکند!
همینکه به فرهنگ لغت مراجعه کردید کوچک ترین دست آورد آوردن این کلمه در متن بالاس!
۲. کنش جسمانی: اضافه کردن جذابییت به انجام عمل بازیگر گفته می شود( ای مطلب را هم در کتاب های ترجمه شده گرتوفسکی می توانید با همین عنوان با ذکر مثال هاش مطالعه بفرمایید تا متوجه عرض بنده بشوید)
۳. چون در همین مطلب به مورد تمساح و فردی که بازیگر ها رو می کشید اشاره کرده بودم فقط من باب جدا کردن این دو مقوله از این واژه استفاده کردم!
۴. تا جایی که من در تیوال نظرات را میبینم اکت،اکت است و با توجه به کاربردی بودن آن من هم act ننوشتم.
*پی نوشت: فوکوس هم همان focus است؟!
۶. کنار هم گذاشتن دو کلمه برای بیان مطلب قاعدتا اختراع واژه نیست و شاید به عنوان بیان بهتر مطلب باشد!
اظاهرا صحنه تئاتر به میزانسن و آوانسن و.. تقسیم می شود؟!
خب ... دیدن ادامه » حضرتعالی برای تفکیک صحنه اجرایی تئاتر از صحنه سالن چه لغتی استفاده می فرمایید؟!
۷.ظاهرا فونوتیک به صورت فوکِس خوانده می شود!
و من هم بر پایه آن نوشتم
خیر بین تماشاچی های عامه از جمله بنده حقیر به معنای تلاش یک بازیگر برای جلب توجه(عمق میدان) است!
۲۸ تیر
سلام مجدد
1. ایماژ را توضیح بده چرا که گویا معادل فارسی انگاره بیانگر معنی ایماژ نبوده..
2. نمی دانم کدام واژه را کنش جسمانی ترجمه کرده... باید بخوانم... بعد هم
گرتوفسکی به نظرم لهستانی بود نمی دانم واژه لهستانی اش را این ترجمه کردند
یا معادل انگلیسی هم دارد...
3. تقسیم بندی می شود ولی قراردادی است... // ممکن است اصلاً آوانسن نداشته باشیم...
خودت را درگیر واژه ها می کنی و از نقد دور می شود....
یک مثال واقعی: مدرس دروس حقوق می گفت: زمان قرارداد مثل ناموس قرارداد می مونه
گفت قراردادی که زمان درونش قید نشده باشه .. من گفتم: بی ناموسه ، بچه ها خندیدن...
یاد ... دیدن ادامه » جداسازی تان افتادم.../// طبیعتاً قرارداد بی ناموس نداریم...
درنهایت می گویی از روی ضعف بازیگری نتوانستند روی خطوط فرضی ترسیمی شان ( خط نور)
حرکت کنند...// بعد هم میزانسن تعریف خیلی بزرگ تری از ضعف بازیگری است...
برای ادای مطلب هم بهتر نبود بدلایلی که گفتم...
4. در مورد فوکس یک کسره گذاشتید دقیق تر خوانده شد...
در مورد اکت هم گفتم حال میل شماست...
کتاب گرتوفسکی را یادم می آید یک چیزی بود به نظرم به اسم تئاتر به سمت هیچ یک همچین چیزایی بود
ولی خب این تئاتر سبک گرتوفسکی به نظرم نبود تا اونجایی که یادمه، دانش مان هم مثل خودمان پیر شده .. اینقدر هم درگیر کارهایی جز نمایش شدیم... اسم کتابش را بنویس همان که کنش جسمانی بود
بگو چه واژه ای را کنش جسمانی ترجمه کرده... از روی جلد کتاب هم عکس بگیر... تهیه اش کنم و بخوانم
سرانه مطالعه کشور بالا می رود و به چین و چروک های دانش مان هم بوتاکس تزریق می شود.
سپاس از مکالمه نوشتاری تان
محمد حسن موسوی


۲۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نان
تمام حسرت انسان
نفرین شده با سنگ
زخم خورده با زمان
.
نان را ببینید.