تیوال نمایش سالگشتگی
S3 : 17:46:10
کاری از گروه تئاتر مهر
  ۰۸ تا ۲۶ اسفند ۱۳۹۷
  ۱۸:۰۰ و ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان

: امیررضا کوهستانی
: محمدحسن معجونی، مهین صدری

: عبد آبست، بهدخت ولیان
: محمدرضا حسین زاده
: Pierre Reis
: داود صدری
: نگارنعمتی
: آنکیدو دارش، حامد مفاخری
: تویک زادوریان
: محمد خاکساری
: جواد باقری
: روح الله زندی فرد
: مانی لطفی زاده
شهر:
تهران

مکان

تهران، ضلع شرقی چهار راه ولیعصر (تئاتر شهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زند وکیل پلاک ۵۰
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱

گزارش تصویری تیوال از نمایش سالگشتگی / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش «سالگشتگی » به کارگردانی امیررضا کوهستانی پس از پنج سال در در تئاتر مستقل تهران به صحنه می‌رود.


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یه ساعت کم نبود؟! بنظر من که کم بود داشتیم آخر سالی کیف میکردیم که... تموم شد...
من کلا کارای آقای کوهستانی رو دوست دارم :)
مهین صدری عزیز و اون حالت حرف زدش بخصوص وقتی عصبانی میشه یا میخواد با تند حرف زدنش مثلا واقعیت رو ازت پنهان کنه :)
برای منم تایم خیلی کمی بود....بازی های خوب داشت ایده ی خوب ولی داستان و تایمش خیلی کوتاه بود
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیتونم بگم اصلا کار رو دوست نداشتم ، اما چون تعریفش رو شنیده بودم ، سطح توقعم بالا رفته بود.
حقیقتا خیلی نتونست منو راضی کنه.
نهایت لذتی هم که بردم که از حس و حال و حضور آقای معجونی عزیز بود.
ولی به نظر من تمامی کارهای آقای کوهستانی رو باید دید ، حتی اگر مطابق سلیقمون نباشه.
منم خیلی راضی نکرد تا اومدیم خوشمون بیاد غرقش شیم تموم شد....
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فضای سرگشتگی یا سالگشتگی فضای حسرت و کلافگی بعد از جدایی یا حسرت اشتباهاتیه که با یک رابطه، عشق یا یه آدم می کنیم وقتی زمانی که باید حواسمون بهش نیست یا نبوده...
کلا اجرای خوبی بود...
یک عدد بلیط برای اجرای ساعت 20:00 تاریخ 26 اسفند (ردیف 2 صندلی 9) موجود است.
مهرناز توکلی این را دوست دارد
من یه بلیط خارج از ظرفیت برای ساعت ١٨ دارم،تمایل به معاوضه دارین؟
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
سلام.فروختید؟
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
فروخته شد دوستان
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"دوستت می‌دارم بی‌آنکه بخواهمت"



سالگَشتگی‌ست این
که به خود درپیچی ابروار
بِغُرّی بی‌آنکه بباری؟



سالگشتگی‌ست این
که بخواهی‌اش
بی‌اینکه بفشاری‌اش؟



سالگشتگی‌ست ... دیدن ادامه » این؟
خواستن‌اش
تمنایِ هر رگ
بی‌آنکه در میان باشد
خواهشی حتی؟



نهایتِ عاشقی‌ست این؟
آن وعده‌ی دیدارِ در فراسوی پیکرها؟

<احمد شاملو>
-------------------------------------------------
سالگشتگی‌ست این
که نمایش تمام شود
و نتوانی کوهستانی را سخت در آغوش کشی
گزینه ی دوست دارم خیلی کمه برای این نوشته...
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
عزیزمی بامداد جان :*
همیشه ایشالا به کیف و حال خوش باشی :)
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
انکار نمایش نامه از روی این شعر نوشته شده !
دست مریزاااااااااااااااااد ❤️
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این تئاتر عجیب بهم چسبید !! واقعا کیف کردم ، جناب کوهستانی دست مریزاد !
حال حسن معجونی را دوست داشتم...
آشفتگیش حال عجیبی داشت.
حالِ شناورِ مرد میان سالِ گم‌گشته...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام، دوستان من برای روز جمعه ۲ بلیط در باکس A ردیف ۳ صندلی ۱ و ۲ دارم که متاسفانه خودم نمیتونم اون روز حضور داشته باشم، در صورت نیاز از طریق شماره زیر به من اطلاع دهید
۰۹۱۲۶۱۸۰۳۱۶
آذرمهر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کیف کردم از دیدن اینکار زیبا و جذاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت دو روزهای پایانی این نمایش به نویسندگی، کارگردانی امیررضا کوهستانی و با بازی محمدحسن معجونی، مهین صدری و با حضور عبد آبست، بهدخت ولیان، امروز (سه‌شنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به به به به به به به به
امیررضا کوهستانی درود بر‌ تو و بازیگرای کار درستت
حض کردیم
تناسخ.......
شب عمیق است و جهانِ گذران خوابیده
حرکت دائم اجزای جهان خوابیده

ساعتم عقربه‌ها را به جلو می‌راند
غافل از اینکه زمانی‌ست زمان خوابیده

دهنم غار مخوفی‌ست که خفّاشانش
حرف‌هایی‌ست که وارونه در آن خوابیده

نعره‌هایم همه ماسیده به دیوارِ دهان
مثل تیری که در آغوشِ کمان خوابیده

هیجان و نوسان و جریان و دَوَران
همه در سایه‌ی امن خفقان خوابیده

تا ... دیدن ادامه » کی از شرم تو _ای شب!_ همه خمیازه کنیم؟
چند بیتی خفه شو تا نفسی تازه کنیم!

نور، تزریق شد آرام به تاریکی شب
"دختر صبح" مکید از "پسر ظلمت" لب

آب، در هاون این مردم پرکار افتاد
ساعت خفته‌ی من باز به تکرار افتاد

حرف ها در دهنم جا نشد و بیرون ریخت
زخمِ دل باز شد و در رگ غیرت خون ریخت

نعره ها یک به یک از حنجره شلیک شدند
گوش های شنوا و کر، تفکیک شدند!

رو به شرم همه شوریدم و آرام شدم
پختم و سوختم و بار دگر خام شدم

باز هم ساعتم از بند زمان آزاد است
و"آنچه البته به جایی نرسد فریاد است"

نعره هایی که اثر کرده و خاموش شدند
مثل تیری که در آغوش نشان خوابیده

گوش تا گوش به چشمان خودم می بینم
شب عمیق است و جهان گذران خوابیده!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
از کتاب #لوطی_کشی
دیدن این تئاتر واقعا لذت بخش بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«سالگشتگی»
یا
«پرسه در پس کوچه های جهان مردگان»

اول - خطاب می رسید که: «ای آدم! در بهشت رو و ساکن بنشین و چنانکه خواهی می خور و می خسب و با هر که خواهی انس گیر». هرچند که می گفتند، او می گفت:
«حاشا که دلم از تو جدا داند شد / یا با کس دیگر آشنا داند شد
از مهر تو بگسلد که را دارد دوست؟ / وز کوی تو بگذرد کجا داند شد؟»
چون وحشت آدم هیچ کم نمی شد و با کس انس نمی گرفت، هم از نفس او حوا را بیافرید و در کنار او نهاد تا با جنس خویش انس گیرد. آدم چون در جمال حوا نگریست، پرتو جمال حق دید، بر مشاهده حوا ظاهر شده، که «کلّ جمیل من جمال الله». ذوق آن جمال بازیافت، گفت:
«ای گل تو به روی دلربایی مانی / وی می تو ز یار من به جایی مانی
وی بخت ستیزه کار هر دم با من / بیگانه تری به آشنایی مانی»
مرصادالعباد - نجم رازی

دوم - خوابم میاد. چشمامو می بندم. سعی می کنم چشماتو بکشونم تو خوابم. چشمات... چشمام... خوابم... خوابم؟
هیچی یادم نمیاد. ذهنم خالیِ خالیه، لخت و عور. مغزم منجمد شده. سرم چسبیده به زمین، سرد و سنگین، مثل سایه بدنت کف خیابون، یه سایه ناتموم...
دلم می خواد چشمام قدم به قدم با پاهات که ول دادی رو میز، خواب بره. جمعشون کن، خوابشون می بره. خوابشون می بره؟ پاهات... چشمام... خواب...
دلم ... دیدن ادامه » می خواد عطرت جاری بشه تو خوابم. اما هیچی یادم نمیاد. حتی صدات... حتی عطر صدات... صدات... خوابت... خوابم... خوا...

سوم - نمایش در فضایی مه آلود روایت می شود، فضایی که مخاطب ابتدا گمان به حقیقی بودن آن می برد، اما با گذشت زمان و پیشرفت روایت، گویی به دنیای خیال پا می گذارد. پرسش مهم این است که به راستی این مرز کجاست؟ آیا اساساً مرزی بین حقیقت و خیال وجود دارد یا این مرز خود خیالی دیگر است؟
راوی در ابتدای نمایش، از نمایشی دیگر می گوید که بناست بازیگران، پس از سالها روی آن صداگذاری کنند. در «رقص روی لیوان ها» که سالها پیش اجرا شده بود، دو بازیگر، یک مرد و یک زن، در دو سوی یک میز نشسته اند و به گفتگو می پردازند. دو بازیگری که ظاهراً در فضای خارج از نمایش هم، مانند روی صحنه درگیر رابطه ای عاطفی شده اند. امروز اما نه تنها دو بازیگر رو به روی هم قرار نگرفته اند، که حتی چهره یکدیگر را نمی بینند. گویی حسن معجونی با شبحی از مهین صدری صحبت می کند. دیالوگ هایی که مدام جا به جا می شود. گاهی شخص سومی که تنها صدایش را می شنویم در نقش مرد «رقص روی لیوان ها» وارد می شود، گاهی حسن معجونی دیالوگ های نقش زن نمایش را می گوید و مهین صدری، دیالوگ های نقش مرد را. حسن معجونی مدام دچار فراموشی می شود و همه چیز را درست و دقیق نمی داند. او گاهی حتی نمی داند با چه کسی حرف می زند.
نکته مهم دیگر، اشاره به اورفه در ابتدای نمایش است. اورفه که برای بازگرداندن همسرش، پا به دنیای مردگان می گذارد، شرط خدایان را در لحظه آخر زیر پا گذاشته، اوریدیس را برای همیشه از دست می دهد. او از نگاه به همسر خود منع شده بود، اما قبل از خروج از دنیای مردگان، سر بر می گرداند و به او می نگرد و در همان لحظه اوریدیس به دنیای مردگان باز گردانده می شود. شیوا (بازیگر زن نمایش «رقص روی لیوان ها») نیز همچون اوریدیس، برای همیشه در دنیای مردگان باقی خواهد ماند و فرود (بازیگر مرد نمایش «رقص روی لیوان ها») که شانس دوباره به دست آوردن شیوا را از دست داده، در کوچه پس کوچه های دنیای مردگان پرسه می زند تا بویی از شیوا به مشامش برسد.
به نظر می رسد در این نمایش با دنیای خیالی بازیگران رو به رو هستیم. نمایشی که سالها پیش به روی صحنه رفته، مدام در ذهن بازیگران تکرار می شود. همواره همان عاشقانه ها بین فرود و شیوا در جریان است، ولو اینکه شیوا در جهان مردگان معدوم شده باشد. شیوا در خیال فرود نفس می کشد، سیگار می کشد، حرف می زند و زندگی می کند.

چهارم - ما همواره نقش های خود را تکرار می کنیم، در خواب، در خیال، در واقعیت، در روزمرگی ها. ما بارها نمایش های زندگی کرده مان را به تماشا می نشینیم و صداهایی که طی مرور زمان محو شده اند را ترمیم می کنیم. ما به دوردست ها پل می زنیم و وابستگی های ازلیمان را پیوسته باز می آفرینیم. ما خیال خویش را زندگی می کنیم و نام واقعیت بر آن می نهیم. ما مشتی سایه ایم که به مجاز می خوریم، می خوابیم و راه می رویم، اما خویش را حقیقت می پنداریم که «نیست وش باشد خیال اندر روان / تو جهانی بر خیالی بین روان».

پنجم - تو هزاران سال پیش رفته بودی
همان شب سرد پر از سرور
همان شب که همه آوازها آوار شده بودند بر سرمان
و من هزاران سال تو را آواره شدم
تو هزاران سال پیش رفته بودی
رفته بودی و رد پاهایت در برابر چشمانم محو می شد
چشمانت که به سوگ نشسته بود
رفته بودی اما چیزی در من باقی مانده بود از تو
که تو آشنای دیرین بودی
تو هزاران سال پیش رفته بودی
اما عطر صدایت در من جاری بود
که تو آشنای دیرین بودی
-کل شیء هالک الا وجهه-
و من هزاران سال تو را زیستم...
یک سوال مهم دارم
به نظرتون از کجا باید شروع کنیم برای تغییر دادن این فرهنگ «تاخیر»؟
چرا به جایی رسیده ایم که نه تنها پرواز هواپیماها و حرکت قطارهامون، بلکه حتی شروع سانس سینما و تئاترمون تاخیر داره؟
به نظر من قشری که ادعای تاثیرگذار بودن و دارا بودن توان تغییر در جامعه رو داره، باید در همه جنبه ها سرآمد و الگو باشه. اگر از سوء مدیریت کلان گله مندیم، باید دست کم در جوامع فرهنگی نسبت به اصلاحش اقدام کنیم.
حیفه که نه تنها در تئاتر مستقل، بلکه در بیشتر سالن های تئاتر، تاخیر در شروع نمایش داریم... اون هم دست کم یک ربع ساعت.
این تاخیر به قدری ثابته که من جسته و گریخته می بینم و می شنوم که آدم ها حتی در برنامه ریزی شون برای راه افتادن و رسیدن به نمایش ها لحاظش می کنن.
گمونم همه (مسئولین سالن ها و تماشاگران) باید روی دیسیپلین و احترام به حقوق دیگران بیشتر ... دیدن ادامه » کار کنیم.
شما چی فکر می کنین؟
من فکر میکنم دغدغه های مسولین سالن شامل توجه به این نکته نمیشه و ما تماشاگران هم هر بلایی سرمون اوردن لب باز نکردیم . از حضور عکاس و افرادی که سالن رو با پیک نیک اشتباه گرفتن و بلیت های گرون قیمت و و و .
این مورد هم متاسفانه باعث تحریم از سوی تماشاگران نخواهد ... دیدن ادامه » شد. ما مردم عادت زده ای هستیم که دست ها رو در جیب فرو کردیم و سر رو در برف‌. حقمونه دیگه نیست؟؟
مایی که رو پله میشینیم که کار هفتاد هزار تومنی ببینیم از گروهی که برای ما یک ارزن احترام قایل نمیشه که اجرای عکاسان رو مجزا رو برگزار کنه. و اگر پای دردلش بشینی میگه سالن به من دو تا پروژکتور اضافه نداد که از جیب پول ندم بابت تجهیزات نداشته سالن حالا چرا باید یک شب اجرامو بسوزونم برای خبرنگار و عکاس؟!
همونطور پای صحبت مدیر سالن بشینی از صاحب ملک گله میکنه!
و هر چی بری بالا بیای پایین میبینی این سیستم معیوب و رو از هر طرفی جمع کنی باز از یک جای دیگه سر ریز میشه..
حالا این وسط به تماشاگر نوعی که از کار و زندگی و پنجاه هزار تومن پولش زده اومده یک شب یک اجرا ببینه میشه توقع تحریم و اعتراض داشت؟
واقعا نمیدونم چاره چیه.
مشکل یکی دوتا نیست.
۲۰ اسفند ۱۳۹۷
هر بار که میرم تئاتر مستقل، به خودم میگم این آخرین باریه که میام اینجا و دیگه پشت دستمو داغ میکنم که بیام . اما بار دیگه میام. جالبه هیچکس هم نیست توضیحی بده در این مورد.
۲۱ اسفند ۱۳۹۷
یکی از دلایل تاخیرهای این سالن نوع چک بلیتش هست که توسط یک نفر و در گیشه باید انجام بشه‌. مقایسه کنید با نوع چک بلیت سالنی مثل ایرانشهر که با یک دستگاه بارکد خوان ساده پیش از ورود هر کی میتونه خودش بلیتش رو به سادگی دریافت کنه‌‌.
عین این مصیبت در سالن ... دیدن ادامه » مولوی هم هست و هر شب همه مخاطب ها باید از قیف باریک یک نفر مسئول در گیشه رد بشند.
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ببخشین اگه از دیدن نمایش جا مونده باشیم امکانش هست ک در صورت خالی بودن صندلی در روزهای بعد،از بلیط خریداری شده استفاده کنیم؟متاسفانه من دیروز نتونستم برسم.
زهره مقدم این را خواند
من یکبار این مشکل برام پیش اومد که گیشه سالن مستقل باهام همکاری کردن و تونستم تو ردیف آخر برای اجرای شب بعدش برم.
۲۰ اسفند ۱۳۹۷
مرسی...پس امروز میرم
۲۰ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام امکان نمایش بعد از تعطیلات هم هست
ممنون
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت پنجشنبه ۲۳ اسفند، از روزهای پایانی این نمایش به نویسندگی، کارگردانی امیررضا کوهستانی و با بازی محمدحسن معجونی، مهین صدری و با حضور عبد آبست، بهدخت ولیان، امروز (یکشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
همچنین خرید بلیت جمعه ۲۴ اسفند این نمایش،‌ فردا (دوشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی که تئاتر را دیده اند!
آیاسالگشتگی برای مهمان خارجی که فارسی نمی داند انتخاب مناسبی است.
زهره مقدم و کمال شهبازیان این را خواندند
آذرمهر این را دوست دارد
من پیشنهاد میدم نمایش سقراط رو به ایشون معرفی کنید چون هم محتوی جهانشمول داره و هم در سالن ابرومندی اجرا میشه و بازیها و دکور هم عالی هستند
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
برخلاف نظر دوستان من فکر میکنم یک خارجی که توی کشور دیگه میخواد نمایش ببینه حتما یا مخاطب جدی تاتره یا حداقل با المانهای نمایشی اشناست و نمایشی مثل سقراط اونقدر طراحی صحنه جذاب و موسیقی و حرکات موزون و اسامی اشنا بین اللملی داره اگر طرف حداقلی راجب سقراط ... دیدن ادامه » بدونه میتونه از موضوع سر در بیاره و تالار وحدت بخودی خود جذابیت معماری و ارزش تاریخی هم داره اما نمایش ایرانی که نیاز به ترجمه نداشته باشه فقط پانتومیمه که الان فکر نکنم چیزی روی صحنه داشته باشیم .
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
برای مهمان خارجی که فارسی نداند کار فرم بی نیاز از زبان خوبه اما بسته به نوع علایقشون موی خرس زخمی هم میتونه جذاب باشه
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه برگشتی
...
به ندا بگو از خونه بیرون نره
و یه خواهش دیگه، تا میتونی داروی ام اس بگیر و انبار کن تا مثل امروز در نمونی...

پرسه های معجونی بین گذشته، خیال، حال عجیب دلچسب بود.