کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش ستاره شناس
S3 : 05:40:48 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۳۰ مرداد تا ۰۵ مهر ۱۳۹۸
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش ستاره شناس / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› دلایل استقبال تماشاگران از نمایش «ستاره شناس»

›› نمایش «ستاره شناس» دو اجرایی شد

›› تنهایی یا میل جنسی

›› برای تماشای «ستاره شناس» به سالن سایه بیایید

آواها

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
واقعا کار بی نظیری بود و دیدنش رو به همه توصیه میکنم.
بازی خانم صالحی فوق العاده بود و البته بازی های خانم رشیدی و آقای ساعتچیان هم بسیار جذاب بود.

متن کار با طنز جذابش لحظه به لحظه آدم رو با خودش همراه میکرد و نکته جالب برام اونجا بود که تماشاچی ها نظر متفاوتی درباره شخصیت مرد غریبه داشتن و برخی اونو یه کمک و حامی و برخی یک کلاهبردار میدونستن که البته من خودم جز دست دوم بودم. نکته دیگه اینکه دو تا خانم با وجود اینکه فهمیده بودن هر دو به یک مرد علاقمند هستن، نه ناراحت بودن و نه کینه ای به دل داشتن که پارادوکس خیلی جالبی تو ذهن القا میکرد و ذهن من رو درگیر خودش کرده بود.

دست مریزاد میگم به آقای نوری و تیم خوبشون
میترا، محمد جواد و امیر مسعود این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه نمایشی که از نظر هر ملاک و معیاری که بهش نگاه بشه حرفهای زیادی واسه گفتن داره!
بازیهای خوب، دکور و گریم ساده
داستان جذاب
خسته نباشید به بازیگران و عوامل
۴ اجرا بیشتر نمونده پیشنهاد میکنم از دست ندید
میترا، امیر مسعود، هومن شهباز، مجید و اصغر نوری این را خواندند
لیلا مظاهری این را دوست دارد
خیلی ممنون دوست عزیز
۰۵ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بگذارید
تنهایی ام را
دوست بدارم
زیبا،ساکت،پر رمز و راز

بگذارید
تنهایی اش را
دوست بدارد،
تنهایی و سپس
به آرامی و بدون درد

چون دنیا
به بوسه های ناگهانی
به خنده های بی موقع
به هدیه های بی چشمداشت
بیشتر نیاز دارد
اگر دنیای ... دیدن ادامه ›› کسی باشی

سعی کردم
تو را به سختی
در قلبم زندانی کنم،اما نشد
قلب من بارها شکسته بود
از لابه لای
ترکهایش فرار کردی

قفسه ی سینه ام
حالا پر شده
از خاطرات ده جلدی
هر شب یکی را از پنجره
پرت میکنم بیرون

همان لحظه که میخواستی بری
مرا بوسیدی
همان لحظه که میخواستم ببوسمت،رفتم
دیگر برایم مهم نیست
که من از دور قشنگم
دیواری ما بین نیست
و دنیایمان فرق دارد

چشمان بازِ بازت نمیبیند
و این درد دارد
درست تو همون لحظه که فکر میکنی
نزدیک شدی
باید یادت باشه
که هنوز خیلی دوری

و همون موقع
که فکر میکنی دورم ازت
حتی روحت هم خبر ندارد
که چقدر بهت نزدیکم.


#مجتبی
باید برای رختخواب خالی احساس
تعلیق عقل و فلسفه از کار
نافهمی دنیا ز فهم ما
سایکوتراپی راه بندازیم
ما امتحان پس داده های رَد و مردودی
از هر چه وامانده است بیزاریم
در جستجوی کهکشان راه خوشبختی
ما در پی اخترشناس راه میگردیم ... دیدن ادامه ››
ما راضی عادات تکراریم
شاکی بد احوال تغییریم
با بوسه ای احوالمان کوک است
با رفنتنی دنیایمان نابود
از دور و از نزدیک مینالیم
ما خاطرمان ، خاطره ساز است
از خاطره هم رنج میسازیم
آزادیمان بند زندان است
زندانمان در بند آزادی
ما فهممان معطوف یک وهم است
و زندگیمان خرج این فهم است

این زندگی سر تا سرش وهم است :)
۰۴ مهر ۱۳۹۸
میدونی
اگر شعر نبود
تموم گلها خشک می شدند
آدمها هم زشت زشت

خورشید،
دیگه هیچ وقت
طلوع نمیکرد

شب ها،
هرگز نمیرفتند
و لذتی نداشت زیستن

نه انتظار بود
نه یار و یار
نه امیدی بود
نه دلدار و دلدار

میدونی
اگر شعر نبود
نه فردا بود
نه فردا بود
نه فردا بود.


#مجتبی
۰۴ مهر ۱۳۹۸
فردا که جای خالی دلدار
در تختخوابِ یار دیگر شد
از هر چه شعر و شاعریست ، بیزار می گردی
گل های خشک لای دفترها
شب های وصل و روزهای فصل
زیبا و زشت واژه و ترکیب
بی قافیه ، در سایه تردید می گردد
۰۴ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش زیبایی بود از یک نویسنده خوب فرانسوی و حقش بود در یک سالن بهتر اجرا بشه و در هرصورت هرچه فلسفه و نگاه کارگردان باشد میبایست به دکورتوجه بیشتری میشد.
میترا، اصغر نوری و مجید این را خواندند
خیلی ممنون آقای پارسا عزیز
۰۱ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش و امثال این نمایش ها برای ما هنرجوها پراز آموزش و یادگیریه
مهمترین نکته این کار از نظر شخصی حس خوبیه که بعداز پایان نمایش و خروج همچنان هست
باتشکر تمام عوامل
میترا، اصغر نوری و مجید این را خواندند
کیمیا فاضل این را دوست دارد
خیلی ممنون آقای حسن لو عزیز
۰۱ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه و پایانی این نمایش به کارگردانی اصغر نوری و بازی احمد ساعتچیان، سهیلا صالحی، غزاله رشیدی از دوشنبه ۱ تا پنجشنبه ۴ مهرماه همینک در تیوال آغاز شد.
میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اوه شانزلیزه ... اوه شانزلیزه... ( و در حالیکه لبخند میزند از پله های سالن سایه بالا می آید)
وصف حال من بعد از دیدن نمایش :)
نمایش سرگرم کننده ای بود و قابل تامل
بازی خانم صالحی در نقش خانم خانه دار خیلی بهتر و باورپذیر تر بود، و تمام حسشونو انتقال میدادن، بازیشونو دوس داشتم ، در مقابل بازی خانم رشیدی که به نظرم اومد که فقط اکت دارن و نقش براشون جا نیفتاده
دکور صحنه ساده و در عین حال خووب، نورپردازی عالی و لباس بازیگران هم زیبا بود
خسته نباشید میگم به کارگردان، بازیگران و باقی عوامل نمایش
"ستاره‌شناس" ایده، متن و داستانِ خوبی داشت. البته از طریق نظراتِ همین صفحه متوجه شدم یکی از شخصیت‌های داستان به دلیل اتفاقی ناگهانی حذف شده و شاید تا حدی باعثِ گنگ شدنِ پایان‌بندیِ نمایش شده باشه. کنجاوم که نمایشنامه رو هم بخونم تا بتونم مقایسه‌ای داشته باشم بین متنِ اصلی و متنی که در این اجرا دیدم.
بازیِ جناب ساعتچیان خوب و دوست‌داشتنی بود. مدتی بود ازشون اجرایی که اینجوری به دلم بشینه ندیده بودم. اما بازیِ هر دو بازیگرِ خانم از نظرِ من اغراق داشت. بازیِ خانمِ خانه‌دار رو بیشتر دوست داشتم اما گاهی به نظرم مصنوعی بود. و بازیگرِ نقشِ "مور" (اگر درست در خاطرم مونده باشه) جوری دیالوگ می‌گفتن که انگار خیلی در اون نقش و حس و حالِش جا نیفتادن و فقط سعی میکنن متن رو درست اجرا کنن. البته شاید این حسِ خنثی چیزی بوده که کارگردان ازشون خواسته و ایرادی هم بهش وارد نباشه.
در کل از دیدنِ این نمایش راضی هستم.و اگر بازیِ بهتری از بازیگران خانم میدیدم، خیلی راضی‌تر هم بودم!
(در مورد طراحی صحنه هم با خانم میناوند که همین پایین نظر نوشتن، موافق هستم.)
خیلی ممنون خانم صالحیان عزیز
۲۷ شهریور ۱۳۹۸
ممنون از شما جناب نوری، که نظر مخاطبان رو میخونید. :)
۲۸ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به شدت پیشنهاد میشه!
بازیگران اصیلی که اصالتشون رو در این تئاتر میشه حس کرد،
بازی‌ها واقعا درخشان بود. متن عالی بود. کارگردانی ، دکور ، موسیقی خیلی خوب ، همه چیز به اندازه و لذت‌بخش. دلم برای همچین تئاتری حقیقتا تنگ شده بود.
خسته نباشید میگم به تمامی گروه.
خیلی ممنون خانم مقدس زاده عزیز
۲۷ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک سوال فنی: فاصله صندلیها برای یک فرد قدبلند، مناسب است یا خیر؟
محمد لهاک ⭐ ( آقای سوبژه ) این را دوست دارد
فریبا خانم، سالن سایه یه مقدار کوچک هست!
فاصله صندلی هاش زیاد نیست
بهتره فرد قد بلند سمت راه رو بشینن
۲۴ شهریور ۱۳۹۸
ممنونم مریم جان
۲۴ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش سرگرم کننده ای بود فقط اینکه به نظرم یا نمایش سانسور شده بود و یا اینکه خوب ترجمه نشده بود . انگار یه جاهایی حذف شده باشه. خانم غزاله رشیدی خوب بازی نکردند و صدای نابهنجاری دارند.
اتفاقا به نظر من هم بازی ایشون عالی بود هم صداشون خوب بود و بیان بسیار خوبی داشتن، من از کار واقعا لذت بردم و متن رو هم خیلی دوست داشتم بازی آقای ساعتچیان هم که مثل همیشه عالی بود
۱۶ شهریور ۱۳۹۸
ممنون از شما جناب نوری عزیز و محترم
امیدوارم کارهای بعدیتون کمتر دچار حوادث غیرمترقبه باشه ؛)

لذت بردم از کارتون :)
۲۵ شهریور ۱۳۹۸
جناب آقای نوری
با درود و سپاس از شما
۲۶ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زن های تنها ، گاه ساده لوح با دلبری های یک فرد نا اشنا عچیب شیفته می شوند! یکی بی دلیل اعتماد می کند و دیگری با اینکه می داند اشتباه است دوست دارد که عاشق شود ! ودر این میان مردی پیچیده که انها را در طول یک بازه ی زمانی مشخص بازی می دهد تا بعدها استفاده ی لازم را در مطب خود از آنها ببرد هم بهره ی مادی از انها می برد و هم شاید عشاق را موش آزمایشگاهی می کند تا نظر ۲ تیپ شخصیتی متفاوت را در مورد عشق بررسی کند و یا شاید می خواهد ببیند تا چه حد در عاشق کردن هر دوی انها موفق بوده !! این نمایش عجیب می تواند نماینگر پیچیدگی یک مرد که به دنبال طعمه است باشد،
نمایش خوبی بود
برچسب احتمال افشا رو انتخاب کنید لطفا..
۱۵ شهریور ۱۳۹۸
خیلی ممنون دوست عزیز. توصیه خانم‌ نیلوفر هم به جا بود.
۲۴ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسئله ای نو و جذاب که با ریتمی تند جلو میرفت، به طوری که وقتی نمایش تمام شد من انتظار نیم ساعت بیشتر را داشتم.
هر سه هنرپیشه کاملا مسلط و عالی بازی می کنند با توجه به اینکه بسیاری از فضاسازی ها را باید خودشان انجام دهند و ان چنان بهره ای از صحنه نمیتوانند ببرند.
به هنرجویان تئاتر حتما پیشنهاد میکنم، ٣٥،٠٠٠ تومان برای یک دوره ١ ساعته تئاتر.
خیلی ممنون جناب زمان خان عزیز
۱۲ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فارغ از کیفیت اجرا و تفاوت قابلیت‌های بازیگرای محترم این کار (که البته با توجه به تجربه درخشان جناب ساعتچی طبیعیم هست)
من این نمایشو دوست داشتم.
چون بیرون سالن هم با من اومد و هنوزم هست
شاید با منطق دو دوتا چارتا کلی بشه به این نمایش ایراد گرفت، ولی اتفاقا برای من ازونجایی جذاب شد که این منطق‌ها رو گذاشتم کنار.
کی میدونه واقعا مشکل اصلی آنیس و مور چی بود؟ مشکلاتی که گفتند، شاید آدرسهای غلطی بود که میدادند و خودشونم نمیدونستن واقعا چه مرگشونه؟ مثل خیلی از ماها تو زندگیمون
کی میدونه واقعا ستاره شناس کی بود؟
دن ژوان هرزه ای که فقط بدنبال لذت هزارباره تصاحب کردن و رها کردنه؟ یا شیاد کلاهبرداری که فقط بدنبال تلکه کردن و تیغ زدن جیب انسانهای درمانده و بیماره؟ یا نه، واقعا درمانگری حاذقه که به روشی از درمان رسیده که میتونه آدمهارو متوجه قابلیتهای نهفته خودشون کنه تا بتونن راحت‌تر با مشکلاتشون کنار بیان و راه درستی پیدا کنن برای ادامه دادن و سعی کنن برای کمی شاد بودن.
ستاره شناس از در و دیوار میومد، ایراد دکور و طراحی صحنه بود؟ منطقا بله. ولی شایدم نه.
اینجور آدمها همینجور میان و همینجور ... دیدن ادامه ›› میرن. از در و دیوار زندگیمون یهو ظاهر میشن و همینطور یهویی هم ناپدید.
آنیس و مور درمان شدند؟ حالشون بهتر شد؟ سرشون کلاه رفت؟ آنیس هشت بار فریب خورده واقعا؟ یا یه بار فریب ستاره شناسو خورده و هشت بار برای هشت ملاقات کننده تعریف کرده تا هشت دوست و همزبون جدید پیدا کنه؟
کی میدونه؟؟؟
خیلی ممنون دوست عزیز
۱۲ شهریور ۱۳۹۸
درود بر شما جناب نوری عزیز
۱۲ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای من که به روانشناسی علاقه دارم نمایش خوبی بود. بازیهای خوبی بود بازیه آقای ساعتچیان عالی بود ایشون از بازیگرای مورد علاقه من توی تئاتره.این دیالوگو دوس داشتم زنبور چهره های غمگینو نیش میزنه.
نمایشی جمع‌وجور و به اندازه که یک بعدازظهر پایان تابستان رو رنگ و لعاب لذت بخش بهش می‌ده.
یه قدری طراحی صحنه جای کار داشت و المان چوب رختی های رنگی (که شاید نماد گروه بیماران قبلی بودن که پرونده‌شون بسته شده) بی معنا جلوه می‌کرد.
موضوع و پرداخت جذابی داشت و همون‌قدر روون ترجمه شده بود کارگرانی هم شده بود.
بازی‌ها و اجرا یک‌دست و جذاب بود.
درکل: دیدنی و قابل توصیه به دیگران.

پی‌نوشت: داشتم در طول نمایش به این فکر می‌کردم که این نمایش به شدت پتانسیل تبدیل شدن به ی نمایش "سلبریتی" محور رو داشت و کافی بود کَست بازیگران تبدیل بشه به مثلاً پارسا پیروزفر، پانته‌آ پناهی ها و طناز طباطبایی تا جای سوزن انداختن حتا کف سالن هم نباشه و چقدر خوب که این اتفاق نیوفتاده و کیفیت فدای "دیده‌شدن" نشده.

درود به نگرش اصغر نوری و خسته نباشید به مجموعه عوامل
سلام. من هم بعد از دیدن نمایش و به دلیل این که خیلی کارو پسندیدم، به همین موضوع حضور سلبیریتی فکر کردم. کارهایی را اکنون شاهد هستیم که طبل توخالی هستن، با حضور بازیگرانی تو خالی. اکثرا جهت فریب یا کشاندن مخاطب به سالن نمایش حضور دارند. اما نمایشی مثل ستاره شناس یک تئاتر به مفهوم درست است. با حضور بازیگرانی مثل ساعتچیان و سهیلا صالحی که سالهاست در تئاتر حضور دارند، و در کارشان اصالت دیده می شود.من هم به مانند شما آقای جوانی به نگرش اصغر نوری تبریک می گویم.
۱۱ شهریور ۱۳۹۸
پارسا پیروزفر بازی خوبی ندارد..، کارگردانی خوبی هم ندارد..
پانته آ پناهی ها خوب است..
طناز طباطبایی هم بدنیست...
ساعتچیان خودش سلبریتی هست..، نمی دانم چرا یکهو غیبش زد..
طناز بود به نظرم بهتر بود. برای این نمایش..
پارسا و طناز را نمی دانم.. ولی کلاً کار کردن با سلبریتی ها یک مشکل است..
گوش به فرمان ... دیدن ادامه ›› کارگردان نیستند.. سر جلسات تمرین دیر می آیند.. نمی آیند..
ساعتها لباس ست می کنند (خانم ها)، چرا که ممکن است یک کسی عکسی
با لباسی ساده و چهره ای بدون آرایش ازشان بگیرند و هزار دردسر
ولی باز همان مشکل عدم فرمانبرداری خیلی آزار دهنده هست
و اینکه همیشه جلسات تمرین مکفی نمی شود..
نکته بارز اصغر نوری تعداد جلسات تمرین کافی بود..
۱۵ شهریور ۱۳۹۸
مقصودم مثالی بود از کست به اصطلاح "بفروش" در عوض کست "کیفیت‌محور" والا که پر واضحه کارکردن با "سلبرتی" درسره مضاعفه
۱۶ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"باید یه معنی واسه زندگی پیدا کرد. نه یه دلیل...." به نظرم همین یه جمله معنای نمایش رو نشون می ده و می تونم خیلی از جنبه های سفر درونی "آنیس" و "مور" که برام مبهم باقی موند رو رها کنم.
اما بنظرم در نسل آینده اجراها جایی برای متخصص عطر هم در نظر گرفته خواهد شد.
امروز جای خالی بو رو در کنار موسیقی و نور صحنه می دیدم.
بوی چمن تازه که ستاره شناس به مور گفت، عطر ماهی شکم پر که آنیس برای ستاره شناس درست کرده بود و....
چه ایده جالبی....
۱۰ شهریور ۱۳۹۸
خیلی ممنون آقای نجفی عزیز
۱۲ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پای صحبت‌های احمد ساعتچیان به مناسبت بازی در نمایش «ستاره‌شناس»
سهراب‌کُشی در روز روشن (روزنامه اعتماد)
سید حسین رسولی

احمد ساعتچیان از شاگردان زنده‌یاد حمید سمندریان محسوب می‌شود؛ کسی که از نظر اخلاقی و هنری زبانزد خاص و عام است، دقیقا چیزهایی که این روزها در تئاتر معاصر ایران کمرنگ به نظر می‌رسد. ساعتچیان در این سال‌ها با نمایش‌های «دوشس ملفی» به کارگردانی محمد رضایی‌راد، «تراس» به کارگردانی مسعود کرامتی و حالا «ستاره‌شناس» به کارگردانی اصغر نوری روی صحنه رفته است. او علاوه بر اجراهای مهمی چون «کرگدن» در سه اجرای زنده‌یاد سمندریان هم به ایفای نقش پرداخته که در میان آنها یکی، یعنی «ملاقات بانوی سالخورده» به آخرین اثر کارگردان مهم تاریخ معاصر تئاتر ما بدل شد. روزگاری که با عبور از آن به فصل بساز بفروشی در تئاتر ایران رسیدیم؛ جایی که نظریه‌پردازی همچون جورج ریتزر با ارایه مفهوم «مک‌دیزنی‌سازی» هشدار می‌دهد صنعت فرهنگی به سوی سرعت بی‌حد و حصر تولید و یکسان‌سازی تجربه‌های حضوری می‌رود و در تئاتر ایران هم این خطر قابل لمس است. اخلاق حاکم بر مناسبات حال حاضر تئاتر ایران چه در زمینه تولید و چه در زمینه فعالیت حرفه‌ای باعث شد تا پای صحبت‌های احمد ساعتچیان بنشینیم که در ادامه ... دیدن ادامه ›› می‌خوانید.



شما بازیگری شناخته‌شده با پیشینه‌ای مشخص هستید ولی به‌شدت کم‌کار شده‌اید؛ با این‌حال این روزها اغلب بازیگران درجه چندم هستند که سالن‌های تئاتر را اشغال کرده‌اند. چرا؟

من همیشه کم‌کار بوده‌ام و از همان ابتدای فعالیت حرفه‌ای خود دنبال بازی در کاری بودم که با آن ارتباط بگیرم البته اسم این روش را نباید وسواس گذاشت بلکه من در جست‌وجوی ارتباط سازنده و محکمی با متن، کارگردان، بازیگران دیگر و تماشاگران هستم. برایم مهم است که با چه تیمی کار می‌کنم ولی با تمام این سخت‌گیری‌ها در کارهای غیرسازنده‌ای هم به اشتباه بازی کردم و فورا هم پشیمان شدم. یکی از دلایل پشیمانی‌ام این بود که انتظاراتم از کارگردان برآورده نشده ولی آزمون و خطا در هر حرفه‌ای وجود دارد و من هم گاهی خطاکار هستم. کم‌کاری من در سال‌های اخیر دلایل مشخص دیگری هم دارد مثلا آدم‌هایی وارد تئاتر شده‌اند که پیشینه‌ مشخصی ندارند و با انبوهی از کارگردانان و نمایشنامه‌نویسان بی‌نام و نشان مواجه هستیم. یکی از سالن‌داران خصوصی می‌گفت که مثلا امسال ۲۰ اجرا در این سالن‌مان داریم و ۲۰ اجرای دیگر هم در آن یکی! من هم در فکر فرو رفتم و با خودم گفتم اگر از این ۴۰ اجرا حداقل با ۲۰ نمایشنامه ایرانی طرف باشیم یعنی اینکه ۲۰ نویسنده ایرانی به همراه ۲۰ کارگردان ایرانی در یک سالن خصوصی اجرا دارند. پرسش این است که آیا ما به معنای واقعی کلمه این همه نمایشنامه‌نویس و کارگردان داریم؟ یعنی افرادی اسم خودشان را هنرمند گذاشته‌اند و نمایشی را تولید کرده‌اند و در حال بلیت‌فروشی هستند! تئاترها برای تماشاگران اجرا می‌شوند و این تماشاگران هم از مردم عادی تا مخاطبان حرفه‌ای را شامل می‌شوند. واقعا ما چند نمایشنامه‌نویس حرفه‌ای را تربیت کرده‌ایم؟ و اینکه روش تربیت نمایشنامه‌نویسان ایرانی بر چه اساسی است؟ این سوالات مربوط به کارگردانان هم می‌شود. آیا ما کارگردان کاربلدی تربیت کرده‌ایم؟ اصلا چه مرجعی هست تا تایید کند فردی کارگردان تئاتر شده است؟ عوامل فراوانی دست در دست هم می‌دهند تا یک اجرای استاندارد تئاتر روی صحنه برود ولی اغلب اوقات شاهد هستیم که دانشجویان ترم یکی با پول پدران مایه‌دار خود سالن‌های خصوصی را اشغال کرده و مثل آب خوردن کارگردان شده‌اند! گویا کلیت تئاتر ما آماتور شده است. جایگاه افراد در این وضعیت در هم و بر هم گره می‌خورد و اصلا مشخص نیست که چه کسی در چه سطح و جایگاه هنری جا خوش کرده است. گاهی هم پیش می‌آید که بازی در نمایش کارگردانی با سابقه و گروهی حرفه‌ای را قبول می‌کنم و مثلا اجرای ما در سالنی مشخص است و بعد به اجرای پیش از خودمان نگاه می‌کنم که کارگردان آن برای اولین بار است که کار می‌کند و به هیچ عنوان هم مناسبات و رفتار حرفه‌ای را بلد نیست! این مسائل باعث اختلافات گسترده‌ای بین حرفه‌ای‌ها و آماتورها می‌شود و مقصر اصلی این اشتباهات هم شخص خاصی نیست بلکه سیستم مشکل دارد. باید نهاد، انجمن یا جای خاصی باشد که سطح حرفه‌ای و آماتوری کارگردانان را مشخص کند و طبقه‌بندی مناسبی را هم تدارک ببینیم تا کارگردانان حرفه‌ای و آماتور در یک دسته قرار نگیرند. من به کلیت تئاتر اهمیت می‌دهم و دوست دارم در این گفت‌وگو هم به اصول تئاتر بپردازم. زنده‌یاد حمید سمندریان همیشه می‌گفت که «باید تئاتر مستِر داشته باشیم». ما در ایران کارگردانانی مثل دکتر علی رفیعی و نمایشنامه‌نویسانی چون نغمه ثمینی، اسماعیل خلج و بهرام بیضایی داریم و آقای هادی مرزبان هم نمایشنامه‌های اکبر رادی را اجرا می‌کند. در گذشته طبقه‌بندی مشخصی بود ولی متاسفانه همه‌چیز نابوده شده است. من در هنگام نوجوانی به سالن چهارسوی تئاترشهر می‌رفتم و واقعا آثار آن سالن برایم سنگین بود و می‌دانستم که این نمایشنامه‌ها با اندیشه ما کار دارد. سالن قشقایی هم مرکز نمایش‌های ایرانی شده بود و تالار مولوی هم محل نمایش‌های تجربه‌گرا. این سال‌ها سالن‌های خصوصی به هر متن و هر کارگردان و هر بازیگری اجازه اجرا داده‌اند و این امر باعث پراکندگی وحشتناکی شده است. ما خودمان با رفتار نا‌مناسب‌ تماشاگران را گریزان کرده‌ایم. من ترجیح می‌دهم با کسانی کار کنم که مناسبات حرفه‌ای را بلد باشند و به اعضای گروه‌ احترام بگذارند.

به نظر می‌رسد نوعی آشفتگی در عرصه تئوری و عمل بازیگری در جریان است. برخی بازیگران تئاتر مدام از نظریات استانیسلاوسکی، برشت، استانیفسکی، اکتورز استودیو و دیگران صحبت می‌کنند و گروهی هم اعتقاد دارند که شیوه‌ها را در هم آمیخته‌اند. آیا بازیگری تنها تئوری‌ است تا به راحتی بتوان درباره روش‌های آن صحبت کرد یا نه؟

هنوز به نتیجه مشخصی در تئوری بازیگری نرسیده‌ام و بحث بسیار گسترده‌ای هم می‌طلبد. اصلا نمی‌شود گفت چه کسی اشتباه می‌کند و به نظر می‌رسد بازیگران هم باید حرف‌های خود را در میزگردی بیان کنند تا گفت‌وگویی بین موافقان و مخالفان شکل بگیرد. بیش از ۲۰ سال از اولین حضورم در عرصه بازیگری می‌گذرد و تقریبا تمام کتاب‌ها را خوانده‌ام. کار خیلی جذابی هم است چون گاهی متوجه می‌شوم مثلا تئوری‌های سنفورد مایزنر را در فلان اجرای خودم (آن هم بدون اطلاع از چند و چون ماجرا) پیاده کرده‌ام. با این تفاسیر، تمام تئوری‌ها به خود بازیگر برمی‌گردد و بازیگر است که باید بداند اصلا این کاره است یا نه و بعد به سراغ تئوری و تمرین برود. من در هنگام بازیگری اصلا به شیوه‌های نظری فکر نمی‌کنم. اگر بخواهم بحث اکتورز استودیو را باز کنم باید به فرآیند تاریخی آن توجه کنیم چون پیشینه‌ای در نظریات استانیسلاوسکی، واختانگوف، داوچنکو، میخاییل چخوف و... دارد. وقتی بولسلاوسکی شیوه استانیسلاوسکی را در امریکا تدریس ‌کرد خانم استلا آدلر هم در کلاس‌هایش شرکت کرد و این شیوه مورد توجه واقع شد. تمام تئوری‌های بازیگری پیشینه‌ مشخصی دارند و تمام آنها به تئاتر هنری مسکو ختم می‌شوند زیرا در آنجا بود که اتفاقات مهم بازیگری رخ داد، پس تمام تئوری‌ها و کنش‌های بازیگری وام‌دار آن مکان است. اگر مثلا درباره مدارس بازیگری نیویورک جست‌وجوی ساده اینترنتی‌ای داشته باشید به سرعت درخواهید یافت که اصول بازیگری آنها بر اساس نظریات استانیسلاوسکی است! ولی برخی در ایران می‌گویند که شیوه استانیسلاوسکی قدیمی شده است! مرجعی برای سنجش گفتار افراد در ایران وجود ندارد وگرنه تمام یاوه‌گویان بازخواست می‌شدند. گروهی دیگر هم می‌گویند: «ایران که تاریخ نمایش ندارد!» جالب است کسی هم جواب این افراد را نمی‌دهد! یک بازیگر باید سال‌ها رنج بکشد و سلسله‌مراتب مشخصی را طی کند تا تازه بتواند نقش اصلی یک تئاتر را بازی کند ولی این روزها در ایران همه‌چیز برعکس شده است! مشکلات ما فراتر از این حرف‌هاست و اگر افراد متوجه شوند که نباید به راحتی دهان‌شان را باز کنند و هر چیزی که به ذهن‌شان خطور می‌کند را بیان کنند اوضاع بهتر خواهد شد. به نظرم هر بازیگری شیوه شخصی خود را پیدا خواهد کرد. به قول آقای سمندریان: «بازیگری یعنی انسان به اضافه طبیعت». یک بازیگر مجموعه‌ای از مطالعات، گذشته، خاطرات، سبک زندگی و هزاران چیز دیگر است و اگر
منم منم کند به راحتی تابلو خواهد شد. اگر یک بازیگر در فکر این باشد که بازی فرد مقابلش دیده شود، بازی خودش هم دیده خواهد شد. من در نمایش «تراس» با چشمان خودم دیدم که چه روحیه جمعی‌ای در آنجا حاکم بود. رابرت دنیرو در پاسخ به مصاحبه‌‌کننده‌ای که می‌پرسد «از چه بازیگرانی بدش می‌آید» می‌گوید: «از بازیگرانی که وقتی روی پرده سینما هستند مدام می‌گویند به من نگاه کن». این موضوع در تئاتر هم اهمیت دارد و به اصطلاح می‌گویند طرف «بازی‌خوری» می‌کند. آقای سمندریان در این باره می‌گفت: «هملت‌بازی در می‌آورد». از طرف دیگر، دوستی ایرانی که در فرانسه ساکن بود در خلال سال‌های ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۰ به ایران آمد و روی تعزیه پژوهش‌هایی انجام داد و در کنار آن کارگاهی هم برگزار کرد. من و دوستانم در آن کارگاه شرکت کردیم و نتیجه آن کارگاه هم اجرای نمایش «کرگدن» به کارگردانی آقای وحید رهبانی شد و دقیقا ۹۲ اجرا در انبار گازوییل تئاتر شهر داشتیم که خودمان هم آن سالن را ساختیم و ابتدا نامش «تئاتر نو» بود ولی الان «پلاتوی تمرین» شده است. خانم نغمه ثمینی هم در همان سال‌ها نمایش «افسون معبد سوخته» را نوشت و آقای کیومرث مرادی هم به عنوان کارگردان از ما دعوت به کار کرد و دقیقا همان شیوه کارگاه مذکور را به کار گرفتیم. سال‌ها بعد کتابی به نام «بازیگر پنهان» به نویسندگی یوشی اویدا ترجمه شد که درباره همان شیوه صحبت می‌کرد و نویسنده مورد اشاره هم یکی از بازیگران گروه تئاتر پیتر بروک بود. به طور کلی به این نتیجه رسیده‌ام که به راحتی نمی‌شود شیوه‌های بازیگری را تدریس کرد و حتی یاد گرفت زیرا خروجی آن ادا و اصول خواهد شد.

شما اشارات جالب توجهی به زنده‌یاد حمید سمندریان داشتید. اگر امکان دارد به طور مشخص به تجربه خودتان در همکاری با حمید سمندریان بپردازیم.

همیشه یاد آقای سمندریان با من است و به ‌شدت هم به ایشان مدیون هستم و هر چیزی هم در بازیگری دارم از آقای سمندریان دارم. هر وقت بخواهم کار جدیدی را آغاز کنم خواه کارگردانی باشد و خواه بازیگری اول فکر می‌کنم اگر ایشان بودند چه کاری انجام می‌دادند. حمید سمندریان همیشه جاودانه است. به‌زعم من، نمایش‌های گوناگون، شیوه‌های مختلفی برای اجرا دارد. من در سه اجرای زنده‌یاد سمندریان حضور داشتم که یکی نمایش «دایره گچی قفقازی» به نویسندگی برتولت برشت در سال ۱۳۷۷ بود، دیگری نمایش «بازی استریندبرگ» نوشته فریدریش دورنمات در سال ۱۳۷۸ بود و آخری هم نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» اثر فریدریش دورنمات بود که در سالن اصلی تئاترشهر در سال ۱۳۸۶ اجرا شد و آخرین اجرای استاد سمندریان هم نام گرفت. هر سه اجرا با شیوه‌های مختلفی اجرا شد. البته فیلم‌های موجود برخی از اجراهای ایشان چون «نگاهی از پل» یا «چشم‌اندازی از پل» اثر آرتور میلر را دیده‌ام؛ در واقع، نوعی واقع‌گرایی‌ در این کار مستتر است. آقای اکبر زنجانپور در این نمایش بازی کرده و شیوه بازی‌ ایشان کاملا واقع‌‌گرایانه است ولی دکور این‌گونه نیست. در نمایشنامه «بازی استریندبرگ» هم خود متن است که به بازیگر می‌گوید چگونه بازی کند.

نمایش در یک رینگ بوکس اتفاق می‌افتد و یکی از پرسوناژها در ابتدای کار می‌گوید که راند اول درباره چیست و در ادامه هم زنگ شروع مسابقه زده می‌شود. نوعی فاصله‌گذاری رخ می‌دهد که در نمایشنامه‌های برتولت برشت و ماکس فریش هم وجود دارد ولی اختلافاتی با یکدیگر دارند. دورنمات تلاش می‌کند، نمایشی به نام «رقص مرگ» به نویسندگی آگوست استریندبرگ را فشرده و تبدیل به نمایشی سه پرسوناژه ‌کند و آقای سمندریان هم اعتقاد داشت همه‌ چیز باید خط‌کشی‌ شود و حتی میزانسن‌ها هم استرلیزه. به هیچ عنوان هم فضا و بستری رئالیستی شکل نمی‌گیرد. در واقع، به محض اینکه تماشاگر می‌خواهد ارتباط حسی‌ خود را با نمایش برقرار کند صدای زنگ رینگ بوکس زده می‌شود. این شیوه نمایشی تئاتر آلمان است و در این شیوه باید تماشاگر فکر کند و از درگیری عاطفی دور شود. علاوه بر این، نوعی کمدی تراژدی را در نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» شاهد هستیم. دورنمات می‌گوید: «تنها کمدی می‌تواند توجیه‌کننده موقعیت ما باشد. دنیا ما را به ورطه عجیب و مسخره‌ای کشانده ‌است. راه ما همان‌طور که در سیاست به بمب اتم رسیده، در تئاتر نیز به کمدی ختم می‌شود.» نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» هم نشانی از کمدی تلخ یا سیاه دارد. آقای سمندریان به‌ شدت به بده و بستان بازیگران توجه داشت و رابطه‌های حسی را به خوبی شکل می‌داد. اگر بازیگری روی صحنه می‌آمد و بازیگر مقابل او می‌گفت: «چطوری؟» پاسخ بازیگر اول باید تحلیل می‌شد و هیچ جمله‌ای‌ ساده و فرمالیستی و بدون معنا بیان نمی‌شد. در حقیقت، ایشان تمام جملات را تحلیل می‌کرد و هیچ چیزی بدون علت اجرا نمی‌شد و خود بازیگران هم باید علل را تحلیل می‌کردند.

جالب است که بازیگران کاربلد و شناخته‌ شده تئاتر ایران مورد توجه مسوولان نیستند. متاسفانه تمام نگاه‌ها معطوف به نویسندگان است و البته غلط هم نیست. اگر از منظر والتر بنیامین در رساله «مولف به مثابه تولیدکننده» (۱۹۳۴) به ماجرا نگاه کنیم، ماجرا حادتر هم می‌شود. او این رساله را تحت تاثیر برتولت برشت نوشت و به جای اینکه بپرسد: «رویکرد اثر نسبت به مناسبات تولید زمانه‌اش چیست؟» می‌پرسد: «موقعیت آن، درون این مناسبات چیست؟» به نظر می‌رسد بازیگران ایرانی به منزله‌ تولیدکننده مطرح نیستند.

فکر می‌کنم در هفت نمایشنامه از نغمه ثمینی بازی کرده‌ام و اصلا نمایش‌های ایرانی را خیلی دوست دارم. البته گروه‌های نمایشی، اثری را تولید می‌کنند و پس از اتمام کار همه چیز فراموش می‌شود. در واقع، همیشه میرایی اجرا در ذات آن مستتر است. وقتی ما جوان بودیم اجرایی داشتیم که خیلی موفق و پرفروش شد ولی ما در شب آخر اجرا دچار افسردگی شدیدی شدیم، زیرا که ۱۸ ماه تمرین و اجرا به یک باره دود شد و هوا رفت و دیگر کسی از ما حمایت نکرد. اگر از اجراها حمایت شود؛ در حقیقت، از گروه‌های اجرایی حمایت می‌شود که شامل درام‌نویس، بازیگر، کارگردان و... می‌شوند. این وضعیت آشفته را ۲۰ سال پیش هم تجربه کردم و حالا هم در حال تکرار و بازتولید است! چه بحث خوبی است و‌ ای کاش نشست‌هایی درباره آن برگزار شود. وقتی برتولت برشت به دیدن اجرای نمایش «زندگی گالیله» رفت و بازی چارلز لافتون یا چارلز لاتن را دید با اجرایی تقریبا رئالیستی مواجه شد. لاتن بازیگر مولفی بود که روی تئوری برشت تاثیر گذاشت و این نویسنده آلمانی مجبور شد تا نمایشنامه خود را بازنویسی کند. برشت در مواجهه با بازی لاتن پذیرفت که شیوه فاصله‌گذاری خود را تعدیل کند؛ پس اگر روی بازیگران سرمایه‌گذاری کنیم اتفاقات مثبتی رخ خواهد داد ولی این حرفه در ایران جدی گرفته نشده است.

در سال گذشته مقاله‌ای نوشتم که پرسش اساسی آن چنین بود: «چه اتفاقی در تئاتر خصوصی ایران افتاده است؟» تعدادی از کهنه‌کاران عرصه تئاتر و برخی سلبریتی‌ها کسب درآمد مناسبی از سالن‌های خصوصی داشتند، ولی بسیاری از جوانان با مشکلات مالی روبه‌رو شدند و کارهای‌شان هم با استقبال مواجه نشد. به نظر می‌رسد مشکل اساسی این روزهای تئاتر حرفه‌ای ما نبود کمپانی‌ها و تهیه‌کنندگان حرفه‌ای است و برخی تهیه‌کنندگان هم از جوانان سوءاستفاده می‌کنند.

من تلاش می‌کنم تنم به تن برخی از این تهیه‌کنندگان به فراخور انتخاب‌هایم نخورد ولی گاهی اشتباه کرده‌ام و واکنش شدیدی هم به این افراد نشان داده‌ام؛ حتی کار به جدل و بحث هم کشیده است؛ بماند که برخی تهیه‌کنندگان معلوم نیست از کجا وارد این حرفه شده‌اند و تنها به واسطه پولی که دارند فکر می‌کنند مالک همه‌ چیز هستند. آنان نه تئاتر را می‌شناسند، نه مناسباتش را. یکی از تهیه‌کنندگان می‌گفت: «اسم من را باید به عنوان طراح صحنه هم بزنید.» پس مشخص است آنان دنبال رزومه‌سازی هستند. من در قبال برخی مسائل حرفه‌ای خیلی حساس هستم و حتی به یکی از این افراد گفتم چرا اسم مترجم نمایشنامه در بروشور نیست؟ و او هم پاسخ داد: «به مشکل برخوردیم و اسم مترجم را حذف کردم». آیا این کار حرفه‌ای است؟ آیا این مساله امر کوچکی است؟ وضعیت شلم شوربایی شکل گرفته است که همه نظاره‌گر آن هستیم. یک تهیه‌کننده باید در وهله اول تئاتر را بشناسد و بعد هم احترام را. اشخاصی هم فکر می‌کنند با تهیه‌کنندگی تئاتر باید بار خودشان را ببندند که این خبرها در ذات تئاتر نیست! البته مخالف ماجرای فقر و بی‌پولی و فلاکت و این حرف‌ها در تئاتر هستم ولی تضعیف حق دیگران را برنمی‌تابم. جوانان ما جوان نخواهند ماند بلکه به زودی سن‌شان بالا می‌رود و مانند ما راه نسل گذشته‌ خود را ادامه خواهند داد. به نظر می‌آید سنت «سهراب‌کشی» در بدنه تئاتر ایران رخنه کرده است.

شماره 4443 - ۱۳۹۸ دوشنبه ۲۸ مرداد
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/131162/%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%83%D9%8F%D8%B4%D9%8A-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86


https://www.magiran.com/article/3944332
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این چه سنت غیرحَسَنه‌ایه که راه افتاده؟
چرا جدیداً همه جاهای خوب رو در سه ردیف اول از قبل بستین؟
یعنی چی این کار؟ شما برای مهمون‌هاتون اجرا می‌رید یا برای تماشاچی عمومی؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام . دوستان من دو تا بلیط دارم برا امروز (اشتباهی خریدم) اگه کسی خواست امروز بره، بلیط ها رو بفرستم براش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید