تیوال نمایش سنگ ها در جیب هایش
S3 : 00:03:01
امکان خرید پایان یافته
  ۲۰ شهریور تا ۱۰ آبان ۱۳۹۲
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: مری جونز
: پارسا پیروزفر
: رضا بهبودی، پارسا پیروزفر

: آتوسا قلمفرسایی
: آرش فصیح
: بهاره مصدقیان
: آوا فیاض
: حسن طاهری

 

تلفن رزرو: ۸۸۸۱۴۱۱۵، ۸۸۸۱۴۱۱۶، ۸۸۸۱۴۱۲۵، ۸۸۸۱۴۱۲۶ 

نمایش «سنگ ها در جیب هایش» داستان دو سیاهی لشگر است که با بازی در نقش های متفاوتی از یک فیلم هالیوودی (در مقام کارگردان، سیاهی لشگر، دستیار کارگردان و...) تضاد آشکار میان زندگی واقعی با فضاسازی فیلم را نشان می دهند.
این متن که سال 1999 به نگارش در آمده در سال 2001 به عنوان بهترین متن کمدی، جایزه «اولیویه‌» را کسب کرده و با ترجمه به زبان های مختلف، بارها توسط گروه های نمایشی مختلف اجرا شده است.این بار توسط خود پیروزفر به فارسی ترجمه شده است.

پیش فروش این کار از سوم شهریور در سایت تماشاخانه به آدرس  www.tamashakhaneh.ir  و با تخفیف 25% برای 5 روز نخست اجرا آغاز شده است.

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش سنگ‌ها در جیب‌هایش / عکاس: علیرضا قدیری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از آئیین افتتاح نمایش سنگ ها در جیب هایش (بخش دوم) / عکاس: رویا زراعتکار

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از آئیین افتتاح نمایش سنگ ها در جیب هایش (بخش اول) / عکاس: رویا زراعتکار

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش سنگ ها در جیب هایش | عکس نمایش سنگ ها در جیب هایش | عکس نمایش سنگ ها در جیب هایش | عکس

اخبار وابسته

» نمایش پارسا پیروزفر به اصغر فرهادی تقدیم شد

» معتمدآریا و میلانی به تماشای نمایش پارسا پیروزفر نشستند.

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سنگ ها در جیب هایش و مسئله بازنمایی ایرلند در سینمای آمریکا
فقط یه کارگردان انگلیسی می تونه بدون شناخت راجع به ایرلند فیلم بسازه! (مری جونز)

https://goo.gl/qRJx4Y
مریم زارعی و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
Marillion این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسم الله القاصم الجبّارین

«تخلّف از حکم ملّت برای هیچ یک از ما جایز نیست.»
حضرت امام خمینی رحمة الله علیه

به مجید سرسنگی، مدیر عامل مجموعهٔ خانهٔ هنرمندان و تماشاخانهٔ ایرانشهر
از جمعی از طرفداران سنگ‌ها در جیب‌هایش

برادر مجید سرسنگی؛
سلامٌ علیکم؛ خسته نباشید. انصاف حکم می‌کند که تلاش شما را در جایگاهی که هستید بستاییم. أجرکُم علی الله؛ امّا مدیر دانا، دیرکرد و تأخیر در پاسخ‌گویی به خواست ملّت را به حساب چه بگذاریم؟ به حساب پرسنل که مجموعهٔ تحت امر شما از آن کم‌بهره نیست؟ به حساب نبود تجهیزات و امکانات و منابع مالی و فنّی که ساز و کار تحت مدیریّت حضرت‌عالی اگر بهترین آن‌ها را نداشته باشد، به بهترین‌شان دسترسی دارد؟ یا خدای ناکرده به حساب کارشکنی شما یا عوامل مادون شما؟
إن شاء الله که ظنّ ما سوء بوده باشد و ما خطاکار باشیم، نه ... دیدن ادامه » شما! إن شاء الله که این همه تأخیر و دیرکاری و سکوت و سکون، برای ارائهٔ اثری هرچه کامل‌تر و شامل‌تر بوده باشد، نه صرفاً از سر بی‌میلی و عدم انگیزه و رغبت. إن شاء الله که کارنامهٔ شما از اهمال و نامهٔ شما از آهِ منتظران پاک و مصون بماند.

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى
!!!
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
یه چیزی تو مایه های ' و من الله توفیق ' باید باشه فکر کنم :)))))
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
کلن نفمیدم منظورت چی بود.
ولی چون باعث شدی بخندم ، زدم دوست دارم :)
۲۳ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینقدر اومدم این‌جا غرِ نیومدنِ فیلم‌تئاترشو زدم
اینقدر اومدم این‌جا ابراز دل‌تنگی و علاقه کردم
که دیگه روم نمی‌شه پست بذارم تو این صفحه!

امّا...

«به تو پناه می‌آوریم ای پیشنهادنشده، در روزهایی که هر چیزی مهرِ سبز و آبی بر خود دارد!»
این جمله ی آخر طعن باشکوهی بود :))))
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930408001112
برو حالشوببر.من که رو ابرام.یعنی واقعیه!!!!!!!!!!!!
۱۲ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این‌قدری که منتظر فیلم‌تئاتر «سنگ‌ها...» موندیم، در انتظار گودو نشسته بودیم تا حالا اومده بود!

+ دل‌مون تنگ شده خب!
برای کدوم یک از 19 نقش؟؟ جناب الف
۳۰ فروردین ۱۳۹۳
باحال گفتین!
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
باحالی از خودته!
۱۹ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در یک جمله: واقعا تئاتر بود !
هم بازی هم کارگردانی عالی بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام.

بعداز ترانه های قدیمی استاد رحمانیان دیگه فرصتی دست نداد تا به تماشای تئاتر بنشینم که هم به خاطر هزینه بالای تئاتر رفتن بوده هم به دلیل مشغله کاری.به هر صورت بعد از اون کار خوب دیدن یک کار خوب دیگه بسیار دلنشین بود.

سنگ در جیبهایش یک کار قوی با انسجام خوب و یک نمایشنامه تاثیر گذار با یک پرداخت خوبه.
کارگردانی پارسا پیروزفر خیلی خوب بود که به نظر من دلیلش بودن کاراکترهای زیاد نمایشنامه بود که با تبحر خاصی فقط با دو بازیگر بر صحنه نمایش زنده شدند.

پارسا پیروزفر نشان داد که در کارگردانی تئاتر به پختگی لازم دست پیدا کرده.بازی رضا بهبودی هم که به واقع تماشایی و دوست داشتنی بود.

دست مریزاد برای پارسا پیروزفر و رضا بهبودی

شاد باشید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انقدر که همه تعریف کردن آدم روش نمیشه نظر بده. اما واقعن کار خوبی بود. درد من از یه چیز دیگه اس.
امان از این تماشاگرهایی که یا با صدای بلند به کوچیکترین دیالوگ های پیروزفر میخندیدن یا اون تماشاگرهایی که با صدای بلند خمیازه میکشیدن و اصرار داشتن به همه اعلام کنن که خسته شدن. (خوب برو بیرون اگه خسته شدی.) یا اون تماشاگرهایی که انگار دارن میرن عروسی، یه بقعه بالاسرشون میسازن که تا هفت تا ردیف عقب تر هم هیچی از صحنه معلوم نیست بعدش هم هی این بقعه متبرکه رو به اطراف تکون میدن.... چی بگم آخه
خلاصه اگه اینا نبود خیلی بهتر و قشنگتر میشد.
دقیقاً!
من نیز با صندلی روبروی خودم این مشکل -بزرگ- را داشتم.
واقعاً کلافه شده بودم و به قول رضا مارمولک متاسفانه اسلام! دست ما را بسته بود.
۱۱ آبان ۱۳۹۲
بقعه رو خوب اومدی!! من فکر میکردم رو سرشون دارن مسکن مهر میسازن!! پس بقعه است!! :)
۱۲ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می‌توان سنگ‌ها در جیب‌هایش را از نقطه‌نظرهای مختلفی تقسیم‌بندی کرد. مثلاً از نظر زمانی اجرا در دو زمان «حال» و «گذشته» روی می‌دهد. خودِ زمان حال به دو بخش مجزّا تفکیک می‌شود: زمان حال واقعی در محلّ رخ‌داد وقایع، و زمان حال در حین فیلم‌برداری. تفکیک بین زمان‌های مختلف با نورپردازی به دقّت انجام شده است. زمان حال با نور سفید، زمان گذشته با نور قرمز و صحنه‌های فیلم‌برداری با نور زرد پرداخت شده‌اند که آن را کاملاً تفکیک‌پذیر می‌سازد.
اجرا از نظر مکانی بین «روستا» و «لوکیشن» تغییر می‌کند که هر کدام از این‌ها خودشان شامل مکان‌های مختلفی می‌شوند. مثلاً روستا شامل «کافه»، «هتل» و «کلیسا»ست و لوکیشن از «تپّه»، «جادّه»، «کابین خانم جووانی» و «چادر» تشکیل شده است. تغییرات این مورد با پخش تصویری از چادر، جادّه، هتل یا کافه بر روی پرده‌ای ... دیدن ادامه » که پشت صحنه و بالای قسمت شماره‌ی دو قرار دارد انجام می‌شود.


بخشی از یادداشتِ کمی مفصّلم راجع به «سنگ‌ها در جیب‌هایش»:
http://cinephilic.blogfa.com/post/62
الف. عزیز مثل همیشه منصفانه و دقیق و همه جانبه اثر را نگریستی و نتیجه مثل باقی نوشته های وبلاگت کاملا خواندنی و آموزنده بود. به شخصه از این تئاتر و بخصوص هنرنمایی ظریف بازیگران کار لذت بردم ولی با تم اثر و خود نمایشنامه به عنوان اثری مستقل مشکل دارم. همانطور ... دیدن ادامه » که خود نیز در بخش ابتدایی مطالبت عنوان کردی سابقه و ریشه ی داستان به خاطره ی نسلهای پیشین ایرلندی برمی گرده و نه زمان حال. البته اینکه بخواهی به وقایع گذشته ارجاع کنی بخودی خودی ایرادی ندارد. ولی پرداخت نمایشنامه از این موضوع برای شخص بنده هیچ قرابتی ایجاد نمی کرد و بیشتر به آثار چپ گرای دهه های پیشین (مثلا فیلمهای چپ گرایانه سینمای دهه 60) پهلو می زد. سرمایه داری فعلی ظاهر و شیوه های به غایت متفاوتی دارد. به عنوان یک مثال درخشان در بازسازی انتقادی فضای سرمایه داری می توانم به فیلم درخشان "تبر" به کارگردانی "گوستاو گاوراس" اشاره کنم که با خلاقیت و طنزی فوق العاده فضای دهشتناک و سبعانه رقابت های ناشی از سیستم افراطی سرمایه داری را به شکلی گزنده به تصویر می کشد. متاسفانه فضای انتقادی این نمایشنامه برای من در حد غر و تشرهای بامزه و شیرینی بود که چندان تفکری بر نمی انگیخت.
پ.ن: ببخشید که سر دوستان را درد آوردم.
۱۲ آبان ۱۳۹۲
الف. جان ممنون از جواب موشکافانه و تحلیلیت که حقیقتا با بخش های زیادی از اون موافقم.بی اغراق بازهم آموختم. با اینکه تاکید بیش و پیش از موضوعات اقتصادی-سیاسی بر اختلافات فرهنگیست موافقم. شاید در بیان اینکه اثر رنگمایه های چپ گرایانه داره یه کم تاکید بیش ... دیدن ادامه » از اندازه کردم. ولی حرف اصلی من این است که فضای بیانی اثر مربوط به دهه های پیش است و به شخصه اگر قرار بود در مورد زمان پیدایش اثر حدسی بزنم، از دهه ی هفتاد جلوتر نمی آمد (اواخر دهه نود که جای خودشو داره) همین اختلافات فرهنگی و نحوه نفوذ و دگردیسی از داخل هم بسیار از قبل پیچیده تر شده.
به عنوان یک مثال نمایشی دیگر ارجاع می دهم شما را به سریال جذاب و دیدنی "House of Cards" (محصول نت فلیکس و بازی کوین اسپیسی)که بازسازی مینی سریال فوق العاده "خانه پوشالی" (محصول دهه 90 بی بی سی که از تلویزیون ایران هم آن زمان پخش شد)است، که در این بازسازی گذشت بیست واندی سال از زمان ورژن قدیمی تر کاملا در استراتژی های سیاستمداران و روش های اطلاع رسانی لحاظ شده و نتیجه کار (با وجود دست نخورده نگه داشتن ایده و جانمایه قدیمی) کاری به شدت امروزی و آینه ای در برایر مسائل روز شده.
بازهم سپاس فراوان بابت توضیح فزونی بخشتون

پ.ن: امیدوارم غر زدنهای بنده رو به پای توقع ایده آلی از کارگردان هوشمند کار و رضا بهبودی نازنین که می دانم توانایی هایش فراتر از این متن بود، بگذارید.
۱۲ آبان ۱۳۹۲
آقای بیگ‌محمّدی عزیز، خواهش می‌کنم. لطف دارید.
در مورد لحن اثر، و این‌که از روی فضای کار حدس بزنیم زمان داستان چه سال‌هایی است، با شما موافقم که اصلاً نمی‌شد حدس درستی زد. من حین خواندن نمایش‌نامه فکر می‌کردم ماجرا نهایتاً بیست الی سی سال بعد از «مرد ... دیدن ادامه » آرام» («جان فورد» - 1952) رخ می‌دهد. وقتی که متوجّه شدم 1999 یا 2000 سال وقوع ماجراست، جا خوردم، امّا به نظرم غیر معمول نیامد!
اتّفاقاً همین بی‌زمانی، به نظر بنده، نقطه‌ی قوّت دیگری برای نمایش‌نامه‌ی خانم جونز است.
تمام پارامترهایی که او برای سال 1999 وصف کرده، از زمان همان مردِ آرام، برقرار بوده‌اند: ساختن فیلم در ایرلند، استفاده‌ی ابزاری از سرزمین و مردم ایرلند، فساد پشت‌پرده‌ی سینما، زد و بندهای رایج در این عرصه و البتّه نوع روابط خانوادگی.
بنده این بی‌زمانی را می‌گذارم به پای این مسئله که تقابل فرهنگی آمریکا-ایرلند، چیز نوظهوری نیست، یا چندان قدیمی نیست که از بین رفته باشد. از قدیم بوده، هنوز هم هست. و وقتی در بافت متنی نمایش‌نامه، اشاره‌ای به زمان نمی‌شود، اثر قابلیّت این را پیدا می‌کند که در هر زمانی اجرا شود و مخاطبانی از هر رده‌ی سنّی را جذب کند. حالا وقتی این بی‌زمانی، توی ذوق نمی‌زند و آشکار نیست چه بهتر!
و در آخر، جونز نویسنده‌ای ایرلندی است و متن در ایرلند نوشته و برای اوّلین بار در همان‌جا اجرا شده است! فکر می‌کنم اگر ایرلندی بودیم و اسم «اکستراویژن» را می‌شنیدیم، دستمان می‌آمد که زمان وقوع مسائل دقیقاً چه موقع است. اکستراویژن در سال 1979 تأسیس شده است و این، با همان بازه‌ی «بیست الی سی سال» تطابق دارد.

+ خواهش می‌کنم جناب! غر که نیست! نفرمایید این‌طور. داریم می‌آموزیم.
++ مدّت‌های مدیدی است سریال ندیده‌ام.
۱۲ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار جالبی بود، به نظرم یه جور قدرت نمایی بازیگران بود که البته فوق العاده در آمده بود، بخش پایانی میتونست کوتاه تر باشه یکم ریتم کند شد ولی در مجموع کار خوبی بود.
فرناز نوروزی و manimoon این را خواندند
نینا ا.بستیانی، مهدی ملک زاده و نگار بیده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" سنگ ها در جیب هایش"

یکی از بهترین نمایش هایی که تابحال دیده ام!

پارسا پیروزفر بعد از "گلن گری گلن راس" نشون داد که واقعن حرف های زیادی در زمینه تاتر برای گفتن داره و بی صبرانه منتطرم نمایش دیگه ای رو به صحنه ببره ..

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خارج شدنشون رو از صحنه خیلی دوست داشتم؛جالب بود مقطعی میرفتند عقب هر دو عزیز و برای تماشاچیان تعظیم میکردند....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عنوان سومین تجربه ی کارگردانی آقای پیروزفر،خیلی تمیز و قابل قبول بود. و این ایده ی تلفیق کاراکترها باعث شد که توانایی در اجرای نقشها ملموس تر شه. هر چند قصه ی پر هیاهویی نداشت؛ولی صحنه پردازی بی زرق و برق اضافی و نورپردازی به جا و اجراهای قوی مجموعه ی کار رو دلپذیر کرده بود.متشکریم.
بسیار زیاد دوست داشتم و خوشحالم که تونستم این اجرا رو ببینم ...


همه چی عالی بود ولی خوانندگی آقای پیروزفر یه چیزِ دیگه بود :)
از johnny cash هم قشنگتر بود صداشون.(برای من البته!)
۰۷ آبان ۱۳۹۲
واقعا صداشون قشنگه :)
۰۷ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین چیزی که نظرم را برای تماشای این نمایش جلب کرد ، قلم مری جونز ، بانوی نمایش نویس ایرلندی بود.اما باید به این نکته اعتراف کرد که پارسا پیروزفر با صداقت در حفظ متن اصلی ، توانایی خود در ترجمه را به رخ مخاطبان کشید.از سوی دیگر ، کارگردانی پیروزفر هم قابل تحسین بود ، آن هم کارگردانی یک متن پر کنش ، همراه با کاراکترهای متفاوت و گسترده از نظر نوع کنش ها.به نظرم جز دو نقش اشلینگ و کرولاین که در واقع جنسیت زن داشتند ، باقی نقش ها خوب بود و دلیل ضعف آن را به نظرم باید در نوع لحن مصنوعی و کلیشه ای و اطوار های کلیشه ای تری که پیروزفر(البته دوستان گفتند در متن نمایش نوع حرکات اشلینگ و کرولاین طراحی شده بود) برای کاراکتر های زن این نمایش در نظر گرفته بود ، جستجو کرد.توجه پیروزفر به نمادهایی که برای هرکدام از شخصیت هایش انتخاب کرده بود ، کار تماشاگر را ... دیدن ادامه » برای تمییز قائل بودن میان کاراکتر ها آسان کرده بود و البته خود نشانه ای از شخصیت آن ها هم بود ، این که پیروزفر در واقع با یک صحنه خلوت که نماد تئاتر بی چیز بود و البته با تیزهوشی و سلیقه ی هنرمندانه آتوسا قلم فرسایی و البته طراحی نور قوی علی صفری توانسته بود ، نقش ها را به درستی معرفی و در جریان روند نمایش به تماشاگر نشان دهد ، استفاده همه جانبه و مختصر از فضای صحنه و البته طراحی حرکت ، نقطه مثبت دیگر برای نمایش سنگ ها در جیب هایش بود که نشان از تفکر بازیگر محور پارسا پیروزفر دارد، انتخاب موسیقی ، تیزر ها ، نماد ها و تصاویر گرافیستی که در پشت صحنه نمایان می شد و به نظرم باز سلیقه منحصر به فرد آتوسا قلم فرسایی در طراحی لباس هایی که با نمایش و فضای یک روستای ایرلندی همخوانی داشت ، همه و همه بر جاذبه این نمایش افزود.در انتها باید گفت به غیر از چند نکته ظریف که البته به چشم نمی آمد باید به پارسا پیروزفر ، مریم دادخواه ، آتوسا قلم فرسایی ، آرش فصیح ، رضا بهبودی ، علی صفری ، بهاره مصدقیان ،علی بوستان، و همه دست اندرکاران این نمایش تبریک گفت و منتظر نمایش های دیگر پارسا پیروزفر ماند .

باید اضافه کنم طراحی نور و نشان دادن فلاش بک ها به طوری که تماشاگر همزمان ذهنش با کاراکترها همراه می شد هم یکی دیگر از نکات مثبت این کار بود.
شاید رفتارهای کلیشه ای شخصیت های زن نمایش به جهت کمک به تماشاگر باشد تا متوجه باشد که آقای بهبودی و پیروزفر دارند نقش یک زن را ایفا میکنند. شاید!
۰۶ آبان ۱۳۹۲
۰۶ آبان ۱۳۹۲
می دونم خودم همین رو نوشتم
لازم نیست برای من لینک بفرستید
خودم دارمش
۰۶ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود .....
مهدی ملک زاده، پالیزدار، محیا سلطانی و sanaz m.barin این را خواندند
آوا فیاض این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوب بود هم بازیگری و هم کارگردانی هم دکور هم نور همه و همه عالی بود فقط داستان در سطح متوسط بود . من از داستان خوشم نیومد ولی بازی ها عالی بود . در کل خوب بود .
فقط من متوجه خنده های بی موقع و بی مورد یه سری از تماشاچی ها نشدم !
متاسفانه شبی که من رفتم 2 تا از بازیگرا ردیف جلو من نشسته بودند و واقعا از اونها انتظار خنده های اینچنینی رو نداشتم حتی واسه زمانهایی که هیچکس نمیخندید این 2 نفر میخندیدند. شاید باورتون نشه تو سرو کله همدیگه هم میزدند .
۰۵ آبان ۱۳۹۲
آقا سهراب یکشنبه بود ولی 21 مهر
۰۵ آبان ۱۳۹۲
خانم فاطمه ، شما خیلی خوش شانس هستین که تا حالا افرادی که تو تئاتر هم " خوراکی می خورن " و هم " حرف می زنن " رو ملاقات نکردین !!!
حدود 1 ماه پیش برای دیدن یه تئاتر رفته بودم ، خانوادۀ 3 نفره ای جلوی من نشسته بودن. دخترِ خانواده که سنشم اصلاً کم نبود به همراه مادرش ... دیدن ادامه » لواشک می خوردن :)) و خیلی هم اصرار داشتن که همۀ لواشک رو در مدتِ تئاتر تموم کنن. هر بار که این لواشک رو با دست تکه تکه می کردن و پلاستیک روی لواشک رو ازش جدا می کردن ، لرزه ای به تنِ من میفتاد که می خواستم بمیرم !!! در تمامِ طولِ نمایش ، چه سالن ساکت بود یا شلوغ ، صدای این عزیزان در اوج بود !!!
شنیدنِ نقدِ گروهیِ ردیفِ عقبی هم که عادت شده برای من !!
۰۵ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از زندگی در دنیای رویاپردازی و واقعی که الکل است برای آرام کردن فریاد عدم تطبیق آن ها با هم تا عزت نفس انسانی که بارها در روز خرید و فروشش را میبینم همه و همه نمایانگر تضادهای انسانیست که در این نمایش برایم به تصویر کشیده شد.
مرسی از جیک و چارلی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوب بود خیلی! من فکر می کردم پارسا پیروزفر و کارگردانی؟؟؟؟ بعد فهمیدم که من خیلی اشتباه فکر می کردم
اصلا شخصیت ها رو گم نمی کردی و این با حداقل تغییر بود!
نور چه خوب بود
کلا خیلی خوب بود
کم لطفی نفرمائید.
گلن گری گلن راس هم کارگردانیش خیلی خوب بود.
۰۴ آبان ۱۳۹۲
دوستان اعتراف کردم که خیلیییییییی اشتباه می کردم!
۰۴ آبان ۱۳۹۲
ما هم تنها برای اطلاع رسانی فرمودیم! :)))))

۰۴ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود یا یه متن متوسط و بازی های خوب فقط مثل همیشه این تماشگران مزخرف سالن های ایرانشهر باعث شدند عیش دیدنش تاتر ضایع بشه من واقعا نمی دونم این آدما چرا نمی فهمم لزومی نداره تو همه صحنه ها بخندند از اون محتر می شه آروم تر و مثل آدم خندید
خیلی خوب بود ،تغییر شخصیت ها در کمتر از چند ثانیه گاهی پشت سر هم و با گذاشتن یک کلاه یا عینک انجام میشد ، نه تنها گیج یا خسته کننده نبود بلکه گاهی حس نمیکردی روایت کننده این داستان فقط دو نفر هستند ... در کل با نظر دوستان در مورد دکور موافقم ولی به جز دکور به نظر همه چیز عالی و حساب شده بود... پیشنهاد میشود
(پ ن : ما 24 مهر برای رفتیم بهمن فرمان آرا هم در سالن بود ، ندیدیم کسی از دوستان اشاره ای کرده باشه..)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید