تیوال نمایش سیستم گرون هلم
S3 : 18:39:21
امکان خرید پایان یافته
  ۱۴ بهمن تا ۲۵ اسفند ۱۳۹۳
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: جوردی گالچران
: علیرضا کوشک جلالی
: الهام پاوه نژاد، سینا رازانی، امیرحسین رستمی، رضا مولایی

: ایمان یزدی
: رها شیرازی
: امیر قالیچی (تیاتر بازها)
: مهرانگیز قهرمانی
: امیر خدامی

 این نمایش در تیرماه ۱۳۹۳ در سالن نیاوران اجرا شد و مورد استقبال تماشاگران جای گرفت
» برگه تیوال آن اجرا همراه با عکس، گفتگو و نظر تماشاگران

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

راه های ارتباطی با تئاتر باران: سایت اینستاگرام کانال تلگرام

گزارش تصویری تیوال از نمایش سیستم گرون هلم / عکاس: مهدی اسماعیلیان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش سیستم گرون هلم / عکاس: کیارش مسیبی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اجرای خیریه نمایش «سیستم گرون هلم»

» «سیستم گرون هلم» میزبان حمید امجد و شبنم مقدمی شد

» داوود میرباقری نمایش «سیستم گرون هلم» را افتتاح می کند

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵، ۶۶۱۷۶۸۱۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تئاتر سیستم گرون هلم بر اساس نمایشنامه سیستم گرون هلم که جوردی گالچران که حدود 30 سال قبل، نوشته است، 12 سال بعد از اجرا در ده ها کشور مختلف از اروپا و آسیا تا آمریکا و آفریقا، امسال در دو نوبت در ایران هم روی صحنه رفت و مانند دیگر کشورها، با استقبال بسیار خوب علاقمندان به تئاتر روبرو شد.
نمایشنامه تئاتر سیستم گرون هلم را علیرضا کوشک جلالی ترجمه کرده و خودش نیز کارگردان نسخه ایرانی اش است. البته کوشک جلالی در ترجمه اثر، مولفه های ایرانی زیادی به کار اضافه کرده است که در کنار بداهه های بازیگران، سیستم گرون هلم را ایرانی تر کرده است. از تمسخر تحصیل در دانشگاه آزاد اسلامی تا اشاره به سیاستمدارانی مانند محمود احمدی نژاد که تماشاگر را به وجد می آورد.
امیرحسین رستمی، سینا رازانی، رضا مولایی و الهام پاوه نژاد بازیگران آخرین نمایش علیرضا کوشک جلالی هستند ... دیدن ادامه » که به خوبی توانسته اند از پس نقش خود برآیند. چه آرامش و تجاهل نمایی امیرحسین رستمی که کاملاً باورپذیر از آب درآمده و چه عصبانیت ها و خشونت های موجود در نقش رضا مولایی که به اندازه کافی روی مخ تماشاگر راه می رود نشان دهنده موفقیت کوشک جلالی و تیم بازیگران تئاتر سیستم گرون هلم است!
در حوزه بازی ها، اتفاق ویژه ای که در تئاتر سیستم گرون هلم افتاده است، قدرت سینا رازانی در ایفای نقش متفاوتش «کارلوس» است که نوید تولد ستاره ای جدید در فضای کمدی می دهد. رازانی بر خلاف نظر منتقدینش که می گویند کنترلی روی خنده هایش ندارد، بسیار خوب توانسته از پس ریزه کاری موجود در کاراکتر «کارلوس»، مخصوصا در بخشی که باید نقش فردی که می خواهد تغییر جنسیت بدهد را برآید.
سیستم گرون هلم، روایت یک مصاحبه نامتعارف شغلی است. شرکت چندملیتی بزرگی می خواهد مدیری استخدام کند و به همین منظور از افراد مختلف مصاحبه کاری می گیرد. مصاحبه ای که بدون حضور مصاحبه شونده و به شکلی کاملاً متفاوت انجام می شود. مصاحبه ای که قرار است خلاقیت و هوش هیجانی مصاحبه شونده ها را بسنجد. تصمیم آنها در هنگام افشای جزیی ترین مسائل زندگی شان را امتحان کند و با ترفندهایی، از نوع نگاه آنها به مسائل اجتماعی آشنا شود.
اگر به پچ پچ های تماشاگران تئاتر سیستم گرون هلم گوش کنید، بیشترین بازخورد مثبت از بخش های مربوط به تغییر جنسبت کارلوس می آید. جایی که یکی از کاندیداهای تصاحب این شغل، پرده از تمایلش برای تغییر جنسبت برمی دارد و واکنش سه نفر دیگر، کاملا گویای واکنش جامعه است. و یا جایی که یکی از این افراد، از خیانتش به همسرش می گوید و واکنش ها به این مسئله، کاملاً همان چیزی ست که در جامعه ایرانی هم اتفاق می افتد. انگار که جوردی گالچران، نمایشنامه تئاتر سیستم گرون هلم را در تهران نوشته است!
اگر هم بخواهیم از عطش بعضی افراد برای رسیدن به شغل های خاص و یا درخواست های نامتعارف شرکت ها در مصاحبه های شغلی صحبت کنیم، باید یک کتاب نوشت. چرا که تئاتر سیستم گرون هلم، از طمع آدم ها برای رسیدن به بعضی مناصب، از نگاه مریض گونه روانشناسان برای سنجش افکار، از نقش مبلغین مذهبی در جوامع مدرن، از خوی حیوانی انسان ها و از مسائل ریز و درشت دیگری صحبت می کند که هر کدام، به صورت مستقل قابلیت تبدیل شدن به یک نمایشنامه را دارد.
تئاتر سیستم گرون هلم، هم نقدهای اجتماعی خاص خودش را دارد، هم نگاه سیاسی و مذهبی مدرنی به مخاطب ارائه می کند و هم به اندازه کافی به شکلی شیرین و طنازانه این مسائل را بیان می کند که مجبور نباشید در میانه نمایش، بارها ساعت تان را نگاه کنید که هر چه سریع تر تمام شود و به منزل بروید.
البته به نظرم بد نبود هشداری برای عدم ورود افراد زیر 16 سال داده می شد تا کودکان و نوجوانان، اینقدر نزدیک و صریح با جزییات تغییر جنسبت یک مرد برای تبدیل شدن به یک زن و یا با شوخی های جنسی بعضاً پررنگ نمایش، روبرو نشوند.
آخرین اجرای تئاتر سیستم گرون هلم، بعد از دو ماه اجرا در فرهنگسرای نیاوران و یک ماه و نیم اجرا در تماشاخانه باران، دوشنبه شب، 25 اسفند 1393 ساعت 20 در تماشاخانه تازه تاسیس باران در خیابان فلسطین به روی صحنه می رود.

http://dorbargardoon.ir/?p=9147
با عرض معذرت از عوامل اجرائی این نمایش درخواست من این هست که اگر ممکن هست لطف کنید نرخ بلیط هارو با تخفیف ارائه ندید منِ تماشاگر تئاتر (البته اگر بشه اسمم رو این گذاشت) ترجیح میدم هرچقدر که باشه هزینه بپردازم اما در یک محیط فرهنگی شاهد یک تئاتر باشم. دیشب تئاتر رو دیدیم با چندتا از دوستان و طنز تلخ و نمایش اصلی در واقع حضور عجیب تماشاچیانی بود که انگار اومدن به سیرک برای خنده و صرفاً همین با دستانی پر از چیپس و پفک! البته ناگفته نمونه که درکنار موضوع بسیار جذاب و تعمق برانگیز این نمایشنامه یک سری شوخی های سخیف و ایرانیزه کردن داستان هم وجود داشت که این فکر رو به ذهن متبادر می کرد که هدف این تئاتر گویا جزء خندوندون صرف تماشاچی چیز دیگه ای نیست نمیدونم چند درصد دوستان بعد از خروج از سالن به این نمایش اونطور که باید فک میکنن و چند درصد فقط به فکر میوه ... دیدن ادامه » های سرو شده سر صحنه و شوخی با سیاستمدارها و کانال های زرد هستند ولی احساسم این هست که شأن بعضی چیزهارو بهتره نگه داریم چون متاسفانه بسیار مستعد لوث کردن هر چیز مثبتی در جامعه عزیزمون هستیم. باز هم اگر نظرم کمی تند هست عذرخواهی می‌کنم.
من تا قسمتی با نظر شما موافق هستم . به نظر من تخفیف ها رو برندارن ، چون من نوعی دانشجو تا یه حدی امکان هزینه ی تفریحات فرهنگی دارم ؛ ولی تخفیف رو به سایت های حرفه ای فروش بلیت تئاتر تعلق بدن که آدم هایی که اهل این کار هستن بتونن ازش استفاده کنن
بعضا می بینم ... دیدن ادامه » بلیت ها تو تیوال و ایونتو و گیشه دات نت به قیمت اصلی ، و تو سایت های تفریحی تخفیف با 40 50درصد تخفیف به فروش می رسه که آدم دلش می گیره واقعا ، چون تبلیغی هم که این سایت ها برای کارهای نمایشی می کنن جوریه که کاملا انگار با یک سیرک طرف هستید
۲۳ اسفند ۱۳۹۳
منم دیشب دیدم .... جدا بعضی از خنده های دوستان تماشاچی بشدت برایم تلخ و نگران کننده بود .
۲۳ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار خوب و پر محتوا و جالب بود. ممنون
فهیمه تردست این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طنز از عمق فاجعه ای ترسناک
نمایش «سیستم گرون هلم» در تماشاخانه باران
دیدن این نمایش را از دست ندهید.

نویسنده: سهراب سلیمی

بر خود می بالم از دیدن اجرای نمایشنامه «سیستم گرون هلم» به کارگردانی و ترجمه علیرضا کوشک جلالی و اجرای خوب بازیگران آن، که ما را با طنزی که درون مایه خود متن بود، همراه می کرد. اجرایی که در نهایت و با وجود این طنز از عمق فاجعه ای ترسناک و تراژیک پرده برمی داشت. اینکه در این جهان، چه گذرگاه های دهشتناکی بر سر راه رسیدن انسان به حقیقت هستی است. آیا این سالن کنفرانس در نمایش، شرکتی است که افراد باید برای ماندن و امرار معاش مورد آزمون و مصاحبه اش قرار بگیرند یا همان ترسی است که امروزه آدمیان از جواب پس دادن، می کشند؟
نویسندگان بنام معاصر، همچون نویسنده این اثر به درستی می دانند که اگر پیشینیان کلاسیک شده ایشان به ناهنجاری ... دیدن ادامه » های شاهان و پیرامونیان آنها می پرداختند، امروزه در آثار نمایشی چنین شاهانی، حضوری مستقیم ندارند، شبح وار همان گونه می کنند که آنها در تاریخ دیروز می کردند. این چیزی است که کارگردان و گروه اجرایی اش با طنازی و به شیوایی، جریان دهشتناکش را به نمایش گذاشتند. درود باد.
«سیستم گرون هلم» بر اساس یک اتفاق واقعی نوشته شده است و بسیار دقیق مشکلات زمان را به تصویر می کشد و سیستم درنده خو و ضد انسانی بازار کار و به نوعی جامعه بشری را کالبدشکافی می کند.
چهار نفر که در روند یک گزینش شغلی رقابت می کنند پله پله، از تصویر مخوفی پرده برداری می کنند که خود مصرف کننده، تقویت کننده و در نهایت قربانی آنند.
داستان چهار نفر متقاضی یک شغل بسیار مهم در یک شرکت چندملیتی گردن کلفت جهانی است که ما شاهد آخرین مصاحبه مسوولان این کنسرن با این چهار نفر هستیم. مصاحبه ای کاملاغیرمتعارف با «سیستم گرون هلم» که با شیوه های روانکاوانه آبزورد و تحقیر کننده، پرده از تمام رازها، ضعف ها و به طور کلی زندگی شخصی کاندیداها برمی دارد. گالچران، نویسنده اسپانیایی، با این اثر که ترکیبی است از درام، کمدی و نمایش روانکاوانه جنایی، مشکل روز بسیاری از کشورهای جهان (بی کاری) را با خشونت تمام و در عین حال بسیار مفرح، به تصویر می کشد.
«سیستم گرون هلم» بر اساس یک اتفاق واقعی نوشته شده و روایت گر داستان چهار نفر متقاضی یک شغل بسیار مهم در یک شرکت چند ملیتی است.
الهام پاوه نژاد، سینا رازانی، امیرحسین رستمی و رضا مولایی بازیگران این نمایشند.
تماشاخانه باران در شروع آغازینش با اجرای خوب اینچنین بر تماشاچیانش و کارکنانش مبارک باد. این یک جریان آغازین تئاتر خصوصی است. نمایش «سیستم گرون هلم » به نویسندگی جوردی کالچران و کارگردانی علیرضا کوشک جلالی تا پایان اسفند ساعت ٢٠ در «باران» اجرا می شود و پیشنهاد می شود دیدن این نمایش را از دست ندهید.
» تا ۲ پاسخ


شبنم، نازی و مرتضا این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همواره عاشق داستان هایی بوده ام که تا لحظه اخر ذهن تو را به چالش می کشند و غافلگیرت میکنند. سیستم گرون هلم این کار را در نهایت ظرافت و خلاقیت انجام می دهد.
از تمامی اینها گذشته، هدف از نوشتن قدردانی از سرکار خانم پاوه نژاد و بازی بی نظیر ایشان است که در نهایت لطف و از خودگذشتگی، چنان که در پایان نمایش اعلام شد، با وجود اینکه پدرشان در کما به سر میبرند بر روی صحنه آمده و با تمام توان به اجرای نقششان می پردازند.
همگی برای شفای پدرشان دعا کنیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب چهاردهم اسفند
شب بارانی
شب سیستم گرون هلم
شب بغض فروخورده
شب خنده های مستانه از تماشای جنون تعهد یک هنرمند.
در مورد نمایش سیسیتم گرون هلم: ...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
...........................................................................................................................
..................
آنچه امشب سیستم گرون هلم را از شبهای دیگرش متمایز ساخته و تمام شب را به خود اختصاص داد، بازی دلپذیر خانم پاوه نژاد بود که با وجود با خبر شدن از وضعیت حال بد پدرشان و مطلع شدن از اینکه حال پدر خوب نیست و به کما رفته است متعهدانه و عاشقانه روی صحنه برای تماشاگرانش درخشیدند. و دردآور اینکه بخشی از متن نمایش که باید توسط ایشان اجرا میشد به شدت به این موضوع شخصی مربوط میشد و درد درونی بازیگر را صد چندان می کرد.
شاید روزی سیستم گرون هلم را فراموش کنم (که البته بعید به نظر میرسد) ولی قطعا امشب را فراموش نخواهم کرد. شبی که تماشاگران به خاطر بازی و اجرای هنرمندی که تعهدش به هنر، سر به جنون گذاشته بود بلند بلند می خندیدند در حالیکه در درون آن دلقک معصوم، چشمه های بغض با شدت هر چه تمام تر فوران می کرد و هنرمند با بغض گلویش در خود می پیچید تا نکند ذره ای خاطر تماشاگرانش مکدر شود.
خداوند تمام بیماران از جمله پدر خانم پاوه نژاد را سلامتی عطا فرماید.
ان شاء الله
اللهم ... دیدن ادامه » اشف کل مریض.
ان شاالله خدا شفا بده...
۱۵ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواهشششششششششششش می کنم حداقل یه اجرا بگذارید که زمانش یه ساعت زودتر باشه ، مثلا 7 باشه ، ساعت 8 تا بیاد تموم شه دیر میشه به خوابگاه نمی رسیم !
باید خوابگاه تا 12 اجازه ورود بده
۱۴ اسفند ۱۳۹۳
ما تا 9 اجازه ورود داریم...
۱۴ اسفند ۱۳۹۳
چقدر بد
مسئولین باید به فکر شما هنردوستان باشند
۱۴ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“سیستم گرون هلم” یکی از جذاب ترین نمایشتامه های جدید سال های اخیر است. این نمایش نامه بر اساس یک اتفاق واقعی نوشته شده است و بسیار دقیق مشکلات زمان را به تصویر می کشد و سیستم درنده خو و ضد انسانی بازار کار و به نوعی هم، جامعه بشری را کالبد شکافی می کند.

قصه روشنی دارد و از نظر دراماتورژی بسیار منطقی پایه ریزی شده است. داستان طوری طراحی شده که تماشاچیان را تا آخرین لحظه در هیجان غریبی غرق می کند. این نمایشنامه برای اولین بار در سال ۲۰۰۳ به صحنه رفت و از آن به بعد صحنه های تاتر جهان را تسخیر کرد. در چند سال اخیر این نمایشنامه رکورد دار بیشترین اجراها در کشورهای مختلف شد.

چهار نفر متقاضی یک شغل بسیار مهم در یک کنسرن گردن کلفت جهانی چند ملیتی هستند. ما شاهد آخرین مصاحبه ی مسئولین این کنسرن با این چهار نفر هستیم. مصاحبه ای کاملن غیرمتعارف با “سیستم ... دیدن ادامه » گرون هلم” که با شیوه های روان کاوانه آبزورد و تحقیر کننده، پرده از روی تمام رازها، ضعف ها و به طور کلی زندگی شخصی کاندیداها بر می دارد.

در این نشست ما شاهد این هستیم که چهار انسان کاملن متفاوت برای رسیدن به هدف مادی شان حاضر به نابودی تمام ارزش های معنوی خود و دیگران هستند. به یکدیگر به شکل رقیبی سر سخت می نگرند و برای تصاحب این شغل پر زرق و برق، تن به هر خفتی می دهند و به سان گرگ های وحشی، با زیر پا نهادن تمام معیار های اخلاقی و انسانی به جان هم می افتند.

جذابیت قصه زمانی بیشتر می شود که متوجه می شویم یکی از این چهار نفر، کارمند این کنسرن است و وظیفه سه نفر دیگر شناسایی این فرد است. این که آیا این مسئله واقعیت دارد یا نه، و اگر واقعیت دارد، کدام یک از این چهار نفر کارمند شرکت است، تقریبن تا به انتها روشن نمی شود. ما شاهد این جریانیم که چهار کاندید رسیدن به پست ریاست کنسرن جهانی، این انسان های مدرن و متمدن، به مرور تبدیل به لاشخورهایی درنده خو می شوند.

ترکیب لحظات آبزورد، کمیک، گروتسک و تراژیک، باعث فرود و فرازهای بی شمار و خلق شرایط بی نظیری می گردد که گاه از شدت خنده تماشاچیان را به گریه می اندازد.
گالچران، نویسنده اسپانیایی، با این اثر که ترکیبی است از درام، کمدی و نمایش روان کاوانه جنایی، مشکل روز بسیاری از کشورهای جهان (بی کاری) را با خشونت تمام و در عین حال بسیار مفرح، به تصویر می کشد.
» تا ۲ پاسخ


محمدجعفر کربلا این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقطۀ قوت: بازی عالی آقای رضا مولایی
نقطۀ قوت: بازی نسبتا خوب دیگر بازیگران
نقطۀ ضعف: عدم توانایی آقای سینا رازانی در کنترل خنده های خودشان
نقطۀ قوت: ضربۀ پشت پای خانم پاوه نژاد به صندلی :)))
نقطۀ ضعف: کاربرد بیش از حد اصطلاحات بومی در متن اصلی از جمله دانشگاه آزاد و غیره و غیره ...
نقطۀ ضعف: نگاه سرسری و گذرا به هر کدام از موضوعات اجتماعی و عاطفی که به بهانۀ آزمونهای مختلف در مصاحبۀ کاری مطرح می شدند ازجمله مرد دوجنسیتی و خانوادۀ از هم پاشیده در اثر خیانت ... البته احتمالا نویسنده اصلا هم قصد این دا نداشته که هر یک از این موضوعات را موشکافی کند و بیشتر تقصیر از نویسندۀ بروشور نمایش است که آن را اثری روان شناختی هم دانسته است.
نقطۀ قوت: صحنه آرایی نسبتا خوب ...
نقطۀ ضعف (احتمالا کسی هم مقصر نیست): سر و صدای مسخرۀ ساخت و ساز در حوالی سالن که در حین نمایش ... دیدن ادامه » مثل موسیقی متن مدام به گوش می رسید :)
نقطۀ ضعف: کاربر یه کمی زیاده از حد خرده فکاهه های بودار ) ... به نظر من به اندازۀ کافی دیالوگها از این گوشه و کنایه های بانمک اونم در حد خیلی پخته و جاافتاده می تونست برخوردار باشه و زیاده روی گاهی فقط ماجرا رو لوث می کنه ...
تجسم خانم بازیگر از کیفیت ارتباط قدیمش معرکه بود :))
نقطۀ قوت: در مجموع متن فوق العاده که در کنار بازیهای خوب نمایش جذابی رو ساخته بود ...
ممنون
گویا داستان صداهای مزاحم این سالن همچنان ادامه دارد...
۱۲ اسفند ۱۳۹۳
اونجا کلا یه جوریه که آدم احساس میکنه داره وسط خیابون نمایش رو تماشا میکنه... نمیدونم چون شاید سالن خیلی به خیابون اصلی نزدیکه اینجوریه... از صدای آژیر آمبولانس گرفته تا موتور همه نوع صدایی به گوش میرسه! :))
۱۳ اسفند ۱۳۹۳
:)))
۱۳ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش ˝سیستم گرون‌ هلم˝
علیرضا نراقی-"سیستم گرون هلم" نمایشنامه ساده‌ای است. آنچه نقد می‌کند آشناست اما پر اهمیت. برتری طلبی و حاکمیت مفهوم خاصی از موفقیت به عنوان تنها افق زندگی انسان شهری و فروپاشی روانی و جسمی پس از نابودشدن همه باورهای اخلاقی و اصول ارتباطی بین انسانها، مسائل مهمی است که البته بیش از نیم قرن است که موضوع بسیاری از نمایش‌های مهم دنیا بوده است.

البته سیستم "گرون هلم" در شکلی مدرن، یکی از قدیمی‌ترین الگوهای نمایشنامه‌نویسی را بازتعریف کرده است؛ انسان در برابر امر مقتدرِ پنهان (تقدیر، سیستم و...). این رویارویی بسیار شبیه رویارویی در یک تراژدی است، اما اگر در تراژدی مسئله تقدیر و رویارویی انسان با تقدیر بود؛ اگر قهرمان تراژدی با تخطی از تقدیر به شدت تنبیه می‌شد؛ اینجا انسان در برابر سیستمی در هم پیچیده‌ای ... دیدن ادامه » از کارکرد اقتصاد و قدرت قرار دارد، که خود نقشی در آن ندارد و چونان انسان تراژدی تنها بازیگری بی قدرت در آن است.

در این شکل مدرن از مقابله انسان و امر جابر یا همان سیستم، فرد چه تخطی کند چه نکند، قربانی است. چون تقدیر در تراژدی انسان را تقلیل نمی‌داد و به چیزی چون "نه- انسان" بدل نمی‌کرد اما در برابر سیستم انسان از درون تهی و مسخ می‌شود و سرانجام به کاربری ساده یا همان نه- انسان بدل می‌شود. کاربری که یا موفق است، یا به زباله دان اجتماع پرت می‌شود.

نسان در برابر سیستم اقتصادی- سیاسی جهان جدید، یک کالای مصرفی برای جامعه است که تاریخ مصرف مشخصی دارد. در چنین موقعیت محتومی آنچه درونش زندگی می‌کنیم یک همکاری مشقت بار برای نابودی یکدیگر است. کار گروهی برای مستحیل کردن افراد، بردن رقابتی بی‌پایان که سر منشأ موفقیت محسوب می‌شود.

تقلیل آدم‌ها به کنش‌گران اجتماعی تحت انقیاد شغل، یعنی خالی نکردن صحنه از بازیگران اما در نهایت رام بودن و تحت کنترل ماندن. در چنین شرایطی حرف زدن از شخصیت بسیار دشوار است با همه پیچیدگی‌های زندگی شخصی و تفاوت‌ها، آدم‌ها درست زمانی که شروع به حرف زدن، ارتباط بر قرار کردن و اصلاً کاری کردن می‌کنند شبیه و یکسان می‌شوند. موجوداتی شبیه به هم که تنها شغل و رفتاری که آن شغل ساخته بین‌شان تفاوت ایجاد می‌کند. "سیستم گرون هلم" به همین سبب است که فاقد شخصیت است و تنها تیپ‌هایی نمایشی را در دل خود جا داده است که نماینده تکثیرپذیری از انسان‌های مدل سرمایه‌داری هستند.

چهار نفر که در روند یک گزینش شغلی رقابت می‌کنند پله به پله، از تصویر مخوفی پرده‌برداری می‌کنند که خود مصرف‌کننده، تقویت‌کننده و در نهایت قربانی آنند. نمایشنامه متکی بر عنصر غافل‌گیری پیش می‌رود، این در حالی است که خود روند اثر یک نوع رقابت دراماتیک بین چند آدم را نشان می‌دهد اما از جایی با یک پیچ داستانی گیرا به نقطه‌ای می‌رسد که اساساً رقابت را به حاشیه می‌برد. مسئله استیلا بر انسان و کنترل او برای موفقیتی بزرگ‌تر برای قدرت‌های پنهان‌تر است. موفقیت اقتصادهای بزرگی که آدم‌ها ابزار آن هستند.

قدرت "سیستم گرون هلم" علاوه بر رقابت نفس‌گیری که ایجاد می‌کند و لحظات دراماتیک و تکان‌دهنده‌ای که در دل خود دارد در همین غافلگیری پایانی آن است. نکته تنها این نیست که سه نفر به یک نفر دروغ می‌گویند تا توانایی او را برای گرفتن یک شغل آزمایش کنند، نکته حتی منحصر در سؤاستفاده یک شرکت بزرگ تجاری از زندگی خصوصی و روحی کارکنانش نیست و عدم امنیتی که یک فرد در برابر سیستم دارد. بلکه نکته نهانی‌تری که کمی دیرتر از نمایش به ذهن متبادر می‌شود این است که چگونه گزینش‌گر و گزینش شونده به یک اندازه در ساختن این فضا مؤثرند.گزینش شونده در یک طرف داستان قربانی شرایط نیست، بلکه قربانی و قربانی‌کننده به یک اندازه در چرخ‌دنده‌های سیستم محکوم به نابودی هستند، مسئله در تاریخ انقضا و البته خودآگاهی افراد نسبت به این نظم متوحشانه است.
tt این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمره ی این نمایشنامه ی فوق العاده زیبا، 19 از 20 است اما هر چقدر متن این نمایشنامه قوی هست بازیگران این نمایش همانقدر آن را ضعیف اجرا کردند، تمام مدت احساس می کردم یکبار دیگر پای اجرای نمایش های گروه تئاتر مدرسه یمان نشسته ام، چون همانقدر که اجرای آنها ناپخته بود این اجرا هم ناپخته بود.
از جناب آقای علیرضا کوشک جلالی تشکر می کنم که این نمایشنامه را انتخاب کرده اند اما به دلیل اجرای ضعیف بازیگرانشان، به ایشان نمره ای بیشتر از 12 از 20 نمی توانم بدهم.
فهیمه تردست و رومینا خلج هدایتی این را خواندند
آیدا طاهرزاده این را دوست دارد
بنظرم سینا رازانی عالی بود.
۱۰ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

سیستم گرون هلم نمایشنامه شخصیت است و از آن نوع کارهایی که خود نقش بازی کردن در سطح های مختلف در آن برجسته می شود. هر موقعیتی قرار است بخشی از یک شخصیت را آشکار کند و همانطور که بالاخره معلوم می شود حتی مهم نیست ادعای هر شخصیت درباره "بدی" های خودش هم درست باشد چه برسد به خوبیهایش. به همین دلیل کمی عجیب است که چرا ناگهان یکی دو موضوع اجتماعی قرار است به عنوان تست شخصیت انتخاب شود. استفاده از موضوعات احساسی و فردی یا توانایی تحمل فشار یا پیدا کردن راه حل برای آزمایش کردن افراد متقاضی کار مجموعه ای را ایجاد می کنند که هم قابل قبول است، هم تماشاگر را خوب درگیر می کند و هم کار را پیش می برد، اما مثلا اگر سنجش تجربه مذهبی یا عقیده فرد درباره گرایش جنسی دیگران، که بخصوص از دید آزمایش کنندگان مخفی هم نیست و قرار هم نبوده باشد، نقش کلیدی در نتیجه گیری ... دیدن ادامه » پایانی ندارد، چرا صحنه های مربوط به آن اینقدر طولانی است؟ کمی شعاری نشده است؟
به اجرا و صحنه و نور و بازی ها (در مجموع) می شود نمره خوبی داد. اما چرا نقش های روی دیوار یک کنسرن بین المللی بیرحمانه موفق این شکلی هستند؟ من که توجیهی پیدا نکردم! کارکرد بطری های آب و میوه ها دقیقا چه بود؟
اما این نقطه ضعفها مانع از تحسین نکات مثبت نمی شود که کاملا غلبه دارند. غیر از مطالب ذکر شده بالا باید اصل پرداختن به جنین موضوعی را تحسین کرد. ترجمه خوب و استفاده بجا از چیزهایی که تماشاگر ایرانی با آن ارتباط برقرار کند، مثل استفاده از شعر کودکانه مناسب هم نباید فراموش شود.
یک نکته: همیشه از کار الهام پاوه نژاد لذت برده ام، نه اینکه ایرادی نداشته باشد ولی به نظرم از همه چیز مهم تر این است که او ذاتا بازیگر است.
و آخر سر هم اینکه من خوشبختانه خلاف بعضی دوستان در دوباری که به تاتر باران رفتم سر و صدا اذیتم نکرد اما ظاهرا مسئله ایست که تماشاگران از آن شکایت دارند که لازم است دوستان مسوول محبت کنند و درستش کنند. اما فضای انتظار و شکل ورود را می شود بهتر کرد (اولی را نمی دانم چطور!) بخصوص با تفکیک مسیر رفت و آمد به طبقه بالا و سالن نمایش حتی با یک طناب ساده.

در این که پرداختن به مسایل جنسی از این دست در کل کمی حالت شعاری پیدا کرده موافقم. ولی به نظرم در این کار توجیه دارد. شاید انتخاب موضوع گرایش جنسی به میزان انعطاف و پذیرا بودن عقاید و اشخاص متفاوت از خود اشاره دارد. اگر قرار است شارلاتانی را انتخاب بکنند که ... دیدن ادامه » خوب به نظر بیاید، آن شارلاتان باید لزوما حداقل در ظاهر شخصی باشد که اشخاص و عقاید متفاوت را می پذیرد. به این ترتیب او از دید بخش شاید نه چندان بزرگ ولی دارای تریبون حامیان خصوصیات جنسی متفاوت از نرم خوب به نظر خواهد آمد. مرد متقاضی به دلیل مسائل شخصی و نداشتن انعطاف لازم در این زمینه نتوانست بر رفتار خودش کنترل داشته باشد و در نتیجه نشان داد که انقدرها هم قوی نیست. فکر می کنم یک شارلاتان واقعی در باطن به هیچ اصلی اعتقاد ندارد و در نتیجه تحمل خود را به این راحتی ها از دست نمی دهد.
۰۸ اسفند ۱۳۹۳
متشکرم از دیدگاهتان. کمی نظرم را عوض کردید! ولی هنوز هم تا حدی فکر می کنم موضوع را کمی به داستان چسبانده بودند، کاش به شکلی مستقیم تر به اصل ماجرا مربوط می شد.
۱۱ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سیستم آشفته گرون هلم
نقدی بر نمایش سیستم گرون هلم
نوشته: جوردی گالچران
کارگردان: علیرضا کوشک جلالی
(قسمت دوم)

*احتمال لو رفتن داستان*

نقد سایر پارامترهای نمایش
بازیگران

در میان بازیگران بازی رضا مولایی از سایرین بهتر است و اما همانطور که در قسمت اول گفته شد شخصیت پردازی ضعیف نمایشنامه اجازه انتقال حس بین بازیگر و مخاطب را نمیدهد. به همین علت دریافت درستی از بازی سایر بازیگران هم نمیتوان داشت. اما بازی الهام پاوه نژاد در بین سایرین بسیار مصنوعی تر بود که شاید این تصنعی بازی کردن به دلیل موضوعیت نقش عمدی بوده باشد که باز در این صورت ایرادی نمیتوان به آن وارد کرد.
تمام اشکالاتی که به ظاهر از بازیگران است در اصل باز به نمایشنامه بازمیگردد. مثلا اکت ادای میمون درآوردن دو بار در طول نمایش اجرا میشود که اصلا معلوم نیست چرا یکبار آن باید توسط یکی از روانشناسان باشد!

کارگردانی

اما ... دیدن ادامه » نمایش بعد از ضعف های شدیدی که در نمایشنامه از خود نشان میدهد با ضعف کارگردانی روبرو میشود و به طور کلی تبدیل به یک تئاتر بسیار ضعیف و غیرهنری میشود.
این مسئله را میتوان در دو مبحث خلاصه کرد: 1- انتخابهای غلط 2- کم سلیقگی

این دو مسئله موجب شده است که میزانسنهای نامفهوم بسیاری در طول نمایش دیده شود. مثلا در صحنه پایانی که سه روانشناس بالای سر فرناندو ایستاده اند. در این صحنه تمام بازیگران در یک گوشه صحنه جمع شده اند. کم سلیقگی کارگردان موجب شده که از ابزار نور در این صحنه به خوبی استفاده نشود. وقتی تمام بازیگران در یک گوشه صحنه حضور دارند چه دلیلی وجود دارد که با نورپردازی کل صحنه دیده شود؟ دیدن آن همه در و دیوار و صندلی هایی که پراکنده روی صحنه نمایش پخش شده اند چه فایده و چه معنایی دارد؟! چه بهتر بود که در این صحنه نورپردازی فقط روی گوشه سمت چپ صحنه انجام میشد و شاید اگر در آن نور فقط سر روانشناسان که از بالا به فرناندو نگاه میکنند خلاصه میشد خیلی جلوه بصری بیشتری تولید میشد.
یا در صحنه تقابل مرسدس و فرناندو ابتدا صندلی ها روبروی هم است. اندکی بعد مرسدس روی همان صندلی میچرخد و پشت به فرناندو میکند و عقب عقب به سمت او میرود و فرناندو هم عقب میرود. خوب این حرکت یعنی چه؟ درست در زمان دیدن این صحنه به خودم گفتم این خانم محترم وسط صحنه داره چی کار میکنه؟! و اون آقای نسبتا محترم چرا داره ازش دور میشه؟! خوب اگر بناست که عوضی بودن فرناندو را نمایش دهیم بهتر است فرناندو جای عقب نشینی وایمیستاد و میگفت : بیا بغلم عزیزم! و چرا چنین دیالوگی در نمایشنامه نیست؟ چون نویسنده فکرش را هم نمیکرده که چنین حرکت بی ربط و تناقض آمیزی بخواهد وسط نمایش این نمایشنامه اجرا شود!
به طور جلی ایجاد چنین دینامیکی در صحنه هیچ لزومی نداشت.
ایراد دیگر که البته نمیشود اسمش را ایراد گذاشت و در اصل همان بی سلیقگی است عدم استفاده از عمق صحنه است. بخش عمده ای از دینامیک صحنه فقط شامل چپ و راست رفتن بازیگران میشود و کمتر از عمق صحنه استفاده میشود که این مسئله این تئاتر را شبیه دیدن سریال با تلویزیون فلترون میکرد!

موسیقی

از موسیقی نیز استفاده چندانی نشده است و از همه مسائل بدتر انتخاب آهنگ No volvere جیپسی کینگز برای انتهای این نمایش بود! آهنگی که تمام ایران از زن و مرد، خاص و عام، ریز و درشت، خرد و کلان، پیر و جوان شنیده اند! اگر به کم هنرترین فرد ایرانی هم بگویید یک نمایشنامه از یک اسپانیایی دارم و دنبال یک موسیقی اسپانیایی میگردم قطعا همین آهنگ را به شما پیشنهاد میدهد! در دورافتاده ترین روستاهای ایران این آهنگ زنگ موبایل است! آخر این چه انتخابی است که یک کارگردان برای اجرایش دارد؟ جالب است که اعضای گروه جیپسی کینگز فرانسوی هستند و چندان اصالت اسپانیایی هم ندارند و از یک کارگردان تئاتر که میرود این تئاتر را در کلن آلمان هم اجرا میکند انتظار میرود در این حد بداند! یا انتظار میرفت به دلیل کاتالونیایی بودن گالچران حداقل یک موسیقی اصیل کاتالونیایی انتخاب میشد. مثلا آهنگ آستریاس اثر آلبنیس که اصالتا یک موسیقی کلاسیک کاتالونیایی است خیلی انتخاب هنرمندانه تری بود تا چنین آهنگی که نه اصالت کاتالونیایی دارد نه انتخابش چنگی به دل میزند!
فارغ از همه این حرفها و به مانند بی معنی و بی ارتباط بودن بسیاری از میزانسن ها و اکتها معنای این آهنگ نیز به هیچکجای این تئاتر مرتبط نیست و نشانه دیگری از کم سلیقگی در انتخاب موسیقی است. در نهایت توجه شما را به ترجمه انگلیسی آهنگ محبوب No Volvere جلب میکنم:

My love
my love please
don't go away
i will count the hours
until i see her
my love
my love please
don't go away
i will count the hours
until i see her
Come back
i will not return i will not return...
i don't want to remember, i don't want to remember
Come back
i will not return i will not return...
i don't want to remember, i don't want to remember

این همه آهنگ ضد سرمایه داری از معروفترین گروهها نظیر متالیکا و پینک فلوید و جان لنون و باب دیلن! آخر چرا این آهنگ با این معنای فوق العاده بی ربط؟

نهایتا امتیازی که به این تئاتر میتوانم بدهم عددی بیشتر از 1 از 10 نیست اما از دیدن آن ناراضی نیستم چون دیدن چنین آثاری هم فواید خاص خودش را دارد.
در اینکه آقای رضا مولایی بهتر از سایر بازیگران بودند با شما موافقم اما ضعف سایرین، مخصوصا خانم الهام پاوه نژاد نمی تواند ربطی به نمایشنامه و نقشی که آنها بازی می کردند داشته باشد زیرا آنها حتی در قسمت های پایانی نمایش که باید شخصیت های واقعی خودشان را ... دیدن ادامه » به عنوان روانشناسان شرکت بازی می کردند نیز ضعیف بودند.
امادرباره ی موضوع اکت ادای میمون که دو بار انجام می شود و بار اول آن توسط یکی از روانشناسان است بایستی این نکته را خاطر نشان کنم که این نمایش، تصویری از یک تست روانشناسی شخصیت می باشد که در آن بایستی بتوانند رفتارها و واکنش های منطقی و غیر منطقی کاندیدا را ثبت کنند، خودتان را در چنین تستی فرض کنید اگر ببینید که تمامی کسانی که به مانند شما در این تست شرکت کرده اند افرادی با شخصیت و محافظه کار هستند شما نیز رفتاری مبادی آداب و محافظه کارانه انجام خواهید داد، اما اگر مشاهده کنید دیگران برای کسب این پست حاضرند هر کاری انجام بدهند و اصلا محافظه کار نیستند، شما نیز از قالب محافظ کاری بیرون می آیید و در اصطلاح روانشناسی با آنها هم نوایی می کنید یعنی دقیقا همان چیزی که در نمایش نامه اتفاق افتاده است. مطمئن باشید اگر اکت ادای میمون، به سر کردن کلاه های مسخره و اکت ادای سوار شدن در هواپیما و گرفتن شخصیت های ماتادور، دلقک و سیاستمدار توسط روانشناسان اتفاق نمی افتاد شما در آخر نمایشنامه نمی توانستید شاهد این باشید که کاندیدا شروع کند به انجام دادن اکت هایی مانند ادای میمون و درآوردن صدای تبل، شیپور، اسب و خر. من برخلاف شما ضعف های اجرا را ناشی از نمایشنامه نمی دانم اما با نظرات شما درباره ی ضعف های کارگردانی، نورپردازی و انتخاب موسیقی موافقم.
با سپاس از شما برای نقد جامعی که داشته اید.
۱۰ اسفند ۱۳۹۳
کیارش جان
با نظر شما موافقم؛ به نظرم هم باید اکت ها متفاوت می بود و هم اینکه اکت فرناندو باید اکتی قوی تر و تأثیرگذارتر نسبت به اکت مرسدس می بود.
۱۲ اسفند ۱۳۹۳
موافقم خیلی تئاتر بدی بود
۱۷ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن فوق العاده
بازی های نسبتا قابل قبول
دکور خوب و در خدمت کار
۷ از ده

خسته نباشید.
علی عبدالرحیم و hassna این را خواندند
آیدا طاهرزاده، ایمان یزدی و مهدی عابدی این را دوست دارند
سیستم گرون هلم یعنی چی ؟؟
۲۸ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سیستم آشفته گرون هلم
نقدی بر نمایش سیستم گرون هلم
نوشته: جوردی گالچران
کارگردان: علیرضا کوشک جلالی
(قسمت اول)

*احتمال لو رفتن داستان*

مقدمه

نمایش سیستم گرون هلم برای چندمین بار اثبات کرد که بار عمده یک تئاتر خوب بر دوش نویسنده و نمایشنامه است.
در این نمایش هرچند که شاهد بازی های چندان قوی و موفقی نیستیم و سایر پارامترها نیز چندان قوی عمل نمیکنند اما بهترین جزئیات هم نمیتوانست از چنین اثری تئاتر مقبولی جز یک اثر فکاهی ساده ارائه دهد.

بررسی نمایشنامه

نمایشنامه ... دیدن ادامه » به طورکلی شخصیت پردازی ضعیفی دارد و در تمام طول نمایش یک دیوار بتنی عظیم بین مخاطب و بازیگران احساس میشود. همین مساله موجب میشود هیچگونه ارتباط حسی بین مخاطب و بازی بازیگر ایجاد نشود.
زمانی که کارلوس (سینا رازانی) دارد از بی عدالتی های جامعه علیه ترانسکشوال ها فریاد میزند ذره ای حس همذات پنداری ایجاد نمیشود. اگرچه بازی بازیگر هم چندان حسی منتقل نمیکند اما با چنین نقشی که هیچگونه پردازشی در نمایشنامه ندارد حرفه ای ترین بازیگر هم نمیتواند حسی منتقل کند.
نمایشنامه باوجودیکه یک شخصیت اصلی (فرناندو با بازی رضا مولایی) دارد حتی به آن یک شخصیت هم درست نمیپردازد و از تمام واکنش های این نقش هم نمیشود چیزی را به عنوان شخصیت پردازی درنظر گرفت. با این شخصیت هم نمیتوان ارتباط گرفت. در اخر نمایش جاییکه فرناندو (رضا مولایی) عصبی میشود و ادای میمون درمی آورد اصولا باید یک صحنه تکان دهنده میشد و مخاطب را به فکر فرومیبرد که این اتفاق به هیچ وجه نمی افتد. دوباره شخصیت پردازی ضعیف به علاوه بازی نه چندان قوی دست به دست هم میدهد که این همذات پنداری با شخصیت اول نمایش صورت نپذیرد.

از طرفی نویسنده بسیار سعی کرده که مخاطب را درگیر کشف این مسئله کند که کدام نقش کارمند نفوذی بین متقاضیان استخدام است و به خیال خودش تلاش کرده که مخاطب را در انتهای نمایش شوکه کند! درصورتیکه یک مخاطب نیمه حرفه ای هم میتوانست به سادگی جعلی بودن هر سه شخصیت را متوجه شود.
نویسنده برخلاف انتظار و به صورت ناشیانه ای گراهای بسیار واضحی از هر سه نقش به مخاطب میدهد.
ساده ترین کاراکتری که کشف میشود نقش مرسدس با بازی الهام پاوه نژاد است.
دلیل اول: احتمال اینکه یک نفر وسط یک مصاحبه مهم مادرش فوت کند بسیار کم است. پس مخاطب با اندکی درایت میتواند نتیجه بگیرد که او عامل نفوذی است و دارد چنین نقشی را بازی میکند که واکنشهای سایر افراد را بسنجد.
دلیل دوم: در بازی هواپیما به محض نشستن هر چهار نفر مرسدس به سرعت روی حذف کشیش (رضا مولایی) متمرکز میشود. این مسئله باز نشان میدهد که این کاراکتر سعی دارد نحوه دفاع کردن افراد را سریعا بسنجد پس خودش عامل نفوذی است.
دلیل سوم: در آخر نمایش که قرار است فرناندو اشک مرسدس را درآورد هیچکدام از دیالوگهایی که بین آنها رد و بدل میشود بار تراژیک ندارد و اصلا گریه آور نیست. اما با اینوجود مرسدس گریه میکند! اینجا هم باز مشخص میشود که او از قصد دارد گریه میکند که بازی را ببازد و میداند در پاکت چه چیزی نوشته شده است.
به این ترتیب کارلوس هم به سادگی کشف میشود:
دلیل اول: با کشف این نکته که مرسدس نفوذی است کارلوس نیز لو میرود چون این دو ادعا میکنند یکدیگر را از قدیم میشناسند.
دلیل دوم: ادعای ترنسکشوال بودن در آن جمع هم درست مانند دلیل اول کشف مرسدس احتمال بسیار ضعیفی دارد. پس در اینجا هم میشد علت نفوذی بودن کارلوس را فهمید.
دلیل سوم: کارلوس در هواپیما (ماتادور) هیچ تلاشی برای برنده شدن نمیکند و انگار خیالش جمع است.
حال وقتی نمایشنامه ادعا میکند یک نفر نفوذی است و ما دو نفر کشف کرده ایم یا باید به خودمان و تحلیلمان شک کنیم یا نمایشنامه! و وقتیکه در تمام بازی ها دیده میشود که هر سه نقش با هم همکاری دارند و در هر بازی فقط فرناندو (رضامولایی) است که واکنشی مخالف جمع دارد خیلی ساده میشد کشف کرد که هر سه اینها نفوذی هستند و به جای اینکه به خودم شک کنم به نمایشنامه شک میکنم!
به این ترتیب برای مخاطبین حرفه ای تر، این داستان در نهایت هیچگونه جذابیتی جز طنزهای کلیشه ای ندارد. نویسنده هم که بسیار تلاش کرده در پایان ماجرا و ورود سه نفر به صحنه مخاطب را غافلگیر کند در اصل حال مخاطب را میگرد!
جالب اینجاست که علاوه بر من، دو تن از دوستان هم که با هم به تماشای این نمایش رفته بودیم آنها هم توانسته بودند همین نتیجه گیری ها را بکنند و در نهایت با کسالت سالن را ترک کنند. این مسئله هم نشان میدهد نویسنده به طرز ناشیانه ای به مخاطبش در طول کل نمایش گرا داده است.
این گراها انقدر زیاد و بعضا مشخص است که گمان برده میشد قصد نویسنده هم همین است که ما به راحتی حدس بزنیم. اما اگر قصد او این بوده دیگر چه لذتی جز همان صحنه های کمیک برای این نمایشنامه باقی میماند؟! یعنی کل هدف نویسنده این نمایشنامه این بود که در همین حد کم ما را بخنداند؟!

از دیگر ایرادات نمایشنامه سردرگم بودن آن است. نمایشنامه مانند سریالهایی که به آن آب میبندند برای طولانی تر شدن هدف اصلی خود را که در دیالوگهای آخر نمایش عیان میشود گم میکند و ناگهان به مسئله ی ترنسکشوالها میپردازد و این مسئله انقدر در نمایش بولد میشود که مشخصا از خط سیر اصلی خارج میشود.

نمایشنامه دیالوگ محور است و اکت چندانی ندارد. با این وجود شاهد دیالوگهای ارزشمند و قوی ای در کل نمایشنامه نیستیم. دیالوگهای کلیشه ای که اشاره به جنسیت دارد مانند خانمها مقدم اند!! حتی
اکت ها و دیالوگهایی بی معنی و ضد و نقیض با روایت ماجرا هم بعضا دیده میشد. مثلا در نامه فرناندو نوشته شده کاری کنید رقیبتان گریه کند. با ذهنیت فرناندو که گمان میکند واقعا مادر مرسدس مرده این ساده ترین کار است! اما فرناندو طوری بازی میکند که انگار این کار اصلا شدنی نیست! گریاندن یک زن که مادرش دقایقی است فوت شده چه کار سختی است واقعا؟؟ تازه فرناندو میگوید: "چیزی که در نامه نوشته شده کاری میکنه ما تا صبح اینجا باشیم" !!! :|

حال اینکه سیستم گرون هلم در واقعیت چه جایگاهی در عالم روانشناسی دارد را نیز با اندکی جستجوی اینترنتی میتوان دریافت. هیچ! و به نظر میرسد چنین چیزی فقط ساخته و پرداخته ی ذهن نویسنده است. این مساله را از روی بازی های بی معنی در نمایشنامه نیز میشد فهمید. برای مثال آخرین بازی بین فرناندو و مرسدس. فرض کنید یک روانشناس هستید و شخص مورد مطالعه ی خودتان را میخواهید مجبور کنید که اشک شما را درآورد. شما میدانید که مادرتان زنده است و هیچ اتفاق ناگواری رای شما نیوفتاده است. شخص مورد مطالعه ی شما با تصور اینکه مادر شما مرده روی این مسئله متمرکز میشود و حرفهایی میزند. اصولا شما میدانید که مادرتان نمرده و امکان ندارد تحت تاثیر قرار بگیرید. شاید بخواهید میزان پستی (یا به قول نمایشنامه عوضی بودن) آن شخص را بسنجید که تا کجا حاضر است روی مسئله مرگ مادر شما تمرکز کند و پیش برود. با این توضیحات اگر به سرعت گریه کنید و قضیه را خاتمه دهید چه میشود؟! مورد مطالعه شما آن نهایت پستی و عوضی بودنش را نشان نمیدهد و آزمایش شما شکست میخورد.
پس میشود گفت نویسنده که علاقه وافری به روانشناسی داشته در طراحی یک تست ساده روانشناسی کمترین خلاقیت و هوش و ذکاوت را به کار برده است.

در ایرادات نمایشنامه باز هم میشد سخن گفت اما تا همینجا بسنده میکنم و به قسمتهای دیگر اجرا میپردازم
(ادامه دارد)...
با درود و دست مریزاد به کیارش عزیز بابت دقت نظر و صراحت لهجه ای که در نقدهای تحلیلی و موشکافانه اش ارائه می دهد؛ می خواستم جسارتا به دو نکته که در نوشته ات به آن پرداختی اشاره کنم:

1) در وهله ی اول که به ضعف شخصیت پردازی پرداختی و به نظرت " در تمام طول نمایش یک دیوار بتنی عظیم بین مخاطب و بازیگران احساس میشود." بستگی به زاویه ی دیدی هستش که نسبت به این اجرا می توانی داشته باشی. از آنجا که کل اثر بر مبنای <<بازی>> است و اساسا سه کاراکتر از چهار کاراکتر نمایش در حال نقش بازی کردن هستند و ما در انتها می فهمیم که آنها تیم روانشناسی آن شرکت بودند، نه بازیگران حرفه ای که توقع یک بازی رئال ازشون داشته باشیم و به ظن من تا حدودی تصنعی بازی کردن بازیگران آن سه نقش به این منطق برمی گردد. (البته باید این مساله را عنوان کنم که در تیر ماه امسال که این اجرا را با همین تیم بازیگران و کارگردان در فرهنگسرای نیاوران دیدم بازی ها به مراتب از طراوت و قدرت بیشتری برخوردار بود و در این اجرای اخیر نمی دانم به چه علت انرژی قبلی را نداشتند!)
البته ناگفته نماند ایفای چنین نقش های چند لایه و چالشی بسیار سخت است و زمانی که کل تأتر از دیالوگ گفتن های ضربدری و پر گویی شخصیت ها تشکیل شده و تقریبا اکتی نداریم و تغییر دکور یا لباسی وجود ندارد؛ بنابراین بازیگران یا باید یک قدرت جادویی داشته باشند (مثل میکائیل شهرستانی یا علی عمرانی یا سیامک صفری یا حسن معجونی یا علی سرابی یا پیام دهکردی یا نوید محمدزاده) که بتوانند با بیان و حس فوق العاده ای که دارند یک اجرای بی نقص و فراتر از دیالوگ خوانی را انجام دهند یا با نگاهی واقع بینانه نمره ی قبولی به بازی رضا مولایی و سینا رازانی بدهیم؛ چرا که به نظر من استاندارد لازم را نسبت به تأتر ایران داشتند.

2) با این قسمت از نظرت هم که گفتی: "از دیگر ایرادات نمایشنامه سردرگم بودن آن است. نمایشنامه مانند سریالهایی که به آن آب میبندند برای طولانی تر شدن هدف اصلی خود را که در دیالوگهای آخر نمایش عیان میشود گم میکند و ناگهان به مسئله ی ترنسکشوالها میپردازد و این مسئله انقدر در نمایش بولد میشود که مشخصا از خط سیر اصلی خارج میشود" زیاد موافق نیستم. درسته که با کوتاه تر شدن متن کار از یک ریتم بهتر و پویاتر برخوردار می شه و به خاطر دیالوگ محور بودن این اثر این نکته می تواند خیلی مهم و تأثیرگزار باشد، اما به هیچ عنوان در این دو مرتبه ای که من کار را دیدم مسئله ی ترنسکشوالها برام بولد نبود و همچنین حقیقتا هدف اصلی نمایشنامه را در دیالوگهای آخر نمایش ندیدم و بیشتر ذهنم معطوف کشمکش ها و تعارض های رفتاری شخصیت های نمایش بود و انحطاط اخلاقی اجتماعی و قساوت بیزینسی برای من بولد بودش و هدف غایی نمایشنامه را در عیان ساختن خوی حیوانی انسان معاصر می دانم؛ حتی اگر از لحاظ تایمی هم بخواهیم در نظر بگیریم به این قسمت مذکور بیشتر از قسمتهای چالش امیرحسین رستمی یا موقعیت آتش گرفتن هواپیما پرداخته نشده بود.
البته قبول دارم شوخی هایی که در این قسمت شده بود بسیار سطح پایین و سخیف بود، اما تلاشی از سوی نویسنده یا کارگردان در برجسته کردن این قسمت ندیدم.



در ... دیدن ادامه » انتها نهایت سپاس را از وقتی که برای نوشتن این نقدهای سازنده و فنی انجام می دهی دارم.
۲۷ بهمن ۱۳۹۳
درود همیاری

من معمولا تمام تلاشم را کرده ام که چیزی از ماجرا تعریف نکنم. اما اگر اینطور برداشت شده حتما این تغییر را اعمال خواهم کرد.

با تشکر از تذکر بجای شما
۲۷ بهمن ۱۳۹۳
درود به علی عزیز و بزرگوار

ممنون که مطلب حقیر رو خوندید و مرسی که نظر دادید. جسارتا به نکاتی که اشاره فرمودید بپردازم:

1) مطلب فوق فعلا فقط در مورد نمایشنامه است و اصلا به بازی ها نپرداخته ام اما مطمئنم قوی ترین بیانها و بهترین بازیگران هم در ایفای این نقش نمیتوانستند موفق ظاهر شوند چون شخصیت پردازی متن ضعیف است. این نمایشنامه یک شخصیت اصلی دارد. درست است که سه نقش دیگر چون فیلم بازی میکنند شخصیت پردازی برای آنها معنا ندارد اما برای نقش فرناندو این مسئله مهم میشود.

2) این نمایشنامه یک خط سیر دارد و به یک موضوع میپردازد.
بولد بودن یک مسئله به دریافت شخصی مخاطب برنمیگردد. الان شما میفرمایید برای شما بحث ترنسکشوال ها بولد نبوده اما برای من بولد بوده. حال چگونه میتوانیم بفهمیم این قسمت واقعا بولد است یا خیر؟
بولد بودن یک موضوع نسبی است. برای اینکه به بولد بودن یا نبودن مسئله ترنسکشوالها در این نمایشنامه پی ببریم باید بخشهای مختلف نمایشنامه را با این بخش مقایسه کنیم.
مثلا ... دیدن ادامه » قسمتی که انریکه(امیرحسین رستمی) نامه را برمیدارد و سعی میکند از خودش دفاع کند را با قسمتی که کارلوس نامه را برمیدارد و از خودش دفاع میکند مقایسه کنید.
1- آیا انریکه در نمایشنامه دارای یک دیالوگ محکم و دردآور برای دفاع از خودش است؟؟ خیر
اما کارلوس یک دیالوگ و دفاع جانانه از خودش دارد و انسانها و دنیای ظالم را میکوبد
2- رفتار فرناندو با انریکه ظالمانه تر و تحقیر آمیز تر است یا رفتارش با کارلوس؟ مسلما با کارلوس
3- انریکه فقط توسط فرناندو محکوم به اخراج میشود.
اما کارلوس حتی توسط مرسدس (که ادعا میشود همکلاسی اش بوده) هم محکوم میشود.

همین قیاس را بین بازی آخر مرسدس و فرناندو با قسمتی که کارلوس از خودش دفاع میکند انجام دهید. زمانیکه مرسدس محکوم میشود که بی احساس است و مرگ مادرش برایش اهمیت ندارد چطور از خودش دفاع میکند؟؟ حال این دفاع مرسدس را با دفاعیه محکم و تکان دهنده کارلوس مقایسه کنید.
دیالوگ و اکتهایی که نویسنده برای این قسمت اختصاص داده را با قسمت های دیگر مقایسه کنید. برخلاف نظر شما من احساس میکنم قسمت کارلوس زمان بیشتری از سایر قسمت ها دارد. کارلوس فقط بیش از 1 دقیقه از گفتن مسئله طفره میرود! اما فقط مسئله زمان مهم نیست. مسلما در یک تئاتر 70 دقیقه ای با چند پرده مختلف ساده ترین فکر این است که زمان را بین این چند پرده تقسیم کنیم. بنابراین زمان این قسمت ها قاعدتا باید نزدیک به هم باشد. اما تاثیرگذاری محتوای این قسمت با دیالوگهای و اکتهایی که دارد از سایر قسمتها بیشتر است.
با همه این دلایل میتوان دریافت که ترانسکشوال بودن کارلوس در نمایشنامه نسبت به سایر قسمتهای آن بولد شده است.
مسلما پی بردن به مسئله حاکمیت سرمایه داری و به قول شما خوی حیوانی انسان معاصر موضوع اصلی نمایشنامه است و طبیعی است که 70 دقیقه پرداختن به این موضوع موجب شود که مخاطب آنرا به خوبی دریابد.
اما آیا تحقیر ترنسکشوالها مرتبط با خوی حیوانی انسان معاصر است؟؟ انسان 3000 سال پیش هم همین رفتار را با ترنسکشوال و همجنسگرا داشته و این فقط رفتار حیوانی انسان معاصر نیست.
از این جهت است که بنده عرض کردم با مطرح شدن مسئله ترنسکشوال ها ماجرا منحرف شده است. رفتارهای تحقیرآمیز با ترنسکشوال ها هیچ ارتباطی با سرمایه داری و قساوت بیزینسی و انحطاط اخلاقی جامعه سرمایه محور ندارد. این افراد اگر در یک کافه هم جمع میشدند و این مسئله را میفهمیدند رفتارهای تحقیرآمیزی با کارلوس داشتند.
آیا فرناندو فقط برای تصاحب سمت مدیریتی است که به تحقیر کارلوس میپردازد و اگر جای دیگری بود رفتارش با یک ترنسکشوال بسیار محترمانه بود؟؟ آیا مسئله کار و پول و سرمایه است که موجب شده انسانها ترنسکشوالها را تحقیر کنند؟! خیر...
پس مطرح شدن چنین مسئله ای کاملا خارج شدن از خط سیر اصلی داستان است.

امیدوارم در پاسخهایم جسارتی رخ نداده باشد.
باعث افتخار است که در سایه شما قلم میزنیم...درود بر شما
۲۷ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان گرامی ... تماشاگران عزیزی که بلیط تمام بها برای نمایش های "سیستم گرون هلم" و " اخرین نامه" از تیوال خریداری کنند با ارائه ی بلیط خود می توانند از 10 % تخفیف کافه باران استفاده نمایند..
علی جعفریان این را خواند
وحید هوبخت، ایمان یزدی، ansari و فهیمه تردست این را دوست دارند
همش 10 درصد؟!
مزه ی تخفیف به زیاد بودنشه، نه کم بودنش.
۲۶ بهمن ۱۳۹۳
آدرس کافه باران داخل تاتر باران طبقه فوق
۰۹ اسفند ۱۳۹۳
ممنونم
۰۹ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود در سبک خودش یک فیم هم به همین نام و سبک وجود دارد The Method

هنوز فیلم رو ندیدم اما این کار خیلی خوب بود پرفورمنس های عالی تر

اکیدا توصیه می کنم شخصا :-)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده جالب!
فاکتورهای باحالی رو همه جوره داشت،
بازی ها قوی و حرفه ای،
بازیگران شناخنه شده و صاحب نام،
داستان قوی و جذاب،
تماشاگران زیبا و پر انرژی،
سالن نوساز و اکازیون،
و با افتخار همراهی میرباقری بزرگ.

مرسی از نمایش،
و مرسی از گرفتن عکس دسته جمعی با تماشاگران.
14بهمن93
"تماشاگران زیبا"؟
۱۵ بهمن ۱۳۹۳
اصولاً نمایشهایی که با تاخیر زیاد آغاز میشود، دو اپیزود دارد،
یکی قبل از نمایش که همه، همدیگر را و تحرکاتشان را می پایند و دیگری خود نمایش.
تماشاگران زیبا اشاره من به موج گسترده خانمهای زیبای تماشگر نمایش بود که حس حضور در یک میهمانی مجلل و باشکوه را ... دیدن ادامه » تداعی می کردند.
و صد البته با احترام به تمامی گشت ارشادهای درونی آقایان محترم.
۱۵ بهمن ۱۳۹۳
چشم های درویش!
۱۵ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش یه کمی صبر می کردین یادمون بره
با احترام به نظر شما، ولی کسانی که کار رو ندیدند (مثل بنده)‌ از این اجراهای مجدد بسیار خوشحال میشن. :)
۱۳ بهمن ۱۳۹۳
محمد جان
آره دقیقا مهمترین نکته این کار این بود که یک انسان با تجربه که متاسفانه به دلایل شرایط جسمی بالای سر کار خودش نبود چطور نتونست از اعتبار خوبش دفاع کنه
بازی سینا رازانی خیلی خوبه توی این کار
درسته حق با شماست
اگر کاری ضعیف باشه آدم یاد می گیره ... دیدن ادامه » ازش
البته این کار نسبت به کارهای خیلی خوب امسال ضعیف حساب میشه وگرنه توی این شرایط که هر جا بری یه تئاتر خیلی بد داره اجرا می ره این کار دربرابرش خوب هم حساب می شه
حیفه دیگه
بازی آقای رستمی اگر نبود شاید کار بهتر هم می شد
ایشالله می ری و لذت هم می بری و حرف من هم درست در نمی آد و دفعه بعدشم مهمون دعوت می کنی دوست خوبم.
۱۳ بهمن ۱۳۹۳
بله اتفاقا بیشتر نقدهای منفی که درباره کار خوندم به بازی امیرحسین رستمی مربوط بود. زیاد طرفدار کارهای کمدی و بازی ایشون نیستم ولی امیدوارم بازیشون اینقدر بد نباشه که به بازی دیگران هم لطمه بزنه. در عوض برای دیدن خانم پاوه نژاد بسیار هیجان زده هستم چون ... دیدن ادامه » از بچگی دوستشون داشتم. :)

ممنونم از شما و وقتی که گذاشتید. امیدوارم شما هم همیشه کارهای خوب و دلچسبی ببینید و هرگز احساس نکنید که با دیدن کاری وقت و پولتون هدر رفته. شاد و پیروز باشید.
۱۳ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید