در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | شهراشوب مفتاحی درباره نمایش کله پوکها: نگاهی کلی به نمایشنامه ی: " کله پوک ها " اثر نیل سایمون؛
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 13:31:52
نگاهی کلی به نمایشنامه ی:

" کله پوک ها " اثر نیل سایمون؛ ترجمه ی شهرام زرگر

قصه: در روستای کلینچیکُف، پسر جوان و کشاورزی عامی به نام "کازیمیر یوسه کویچ"، عاشق دختری به نام "سوفیا زابریتسکی" فرزند فهمیده ترین آدم روستا می شود. پدر تحصیلکرده ی دختر، به علت بیسوادی کازیمیر، دیدار آنها را ممنوع می کند. 6 ماه بعد سوفیا با یک دانشجو ازدواج کرده و زمستان همان سال، کازیمیر، افسرده و پریشان، خودکشی میکند. پدر کازیمیر، "ولادیمیر"، که به دلیل توانایی در احضار نیروهای شیطانی، جن گیری و رمالی معروف بوده، تمام ساکنین روستا و هرکس که آنجا متولد می شود را نفرین می کند تا در جهل و "کله پوکی" قرار گیرد و قادر به درک مفاهیم و علوم نباشد.
این نفرین تا زمانیکه دختری از خانواده ی "زابریتسکی ها" به عقد پسری از خانواده ی "یوسه کویچ ها" در نیامده، ادامه خواهد داشت. پس از 200 سال، معلمی به نام "لیون تولچینسکی" به دعوت دکتر زابریتسکی به آنجا آمده تا دخترش سوفیا را آموزش دهد. معلم 24 ساعت فرصت دارد ... دیدن ادامه ›› تا موفق به اینکار شود؛ یا از روستا خارج گردد؛ وگرنه مانند بقیه، کله پوک خواهد شد. معلم که عاشق سوفیا شده، در مهلت مقرر نمی‌تواند وی را آموزش دهد؛ اما به دلیل عشق به سوفیا، نفرین کله پوکی به وی کارگر نمیافتد و با وانمود کردن به همرنگی با کله پوک ها، طی نقشه ی قبلی به سراغ آخرین بازمانده ی خاندان یوسه کویچ ها، به نام "گرگور" رفته و از او می‌خواهد تا وی را به عنوان فرزندخواندگی قبول کند، تا بتواند با سوفیا ازدواج کرده و نفرین روستا را باطل کند. گرگور که خواستگار سوفیا بوده، در روز عقد به نیت فرزندخواندگی معلم پی برده و آنرا انکار می کند. پستچی روستا نامه ای برای معلم آورده و وی، با قرائت دروغین آن در انظار عمومی اعلام می کند نام خانوادگی اش "یوسه کویچ" بوده و به دلیل ثروت عمویش، نام خانوادگی خود را به "تولچینسکی" تغییر داده و حال که عموی وی فوت کرده و برای وی بدهکاری گذاشته، فامیلی واقعی و حقیقی خود را همان "یوسه کویچ" اعلام می نماید؛ و ضمن ازدواج با سوفیا، جادوی "کله پوک ها" نیز باطل می گردد.

متن از نوع ادبیات تمثیلی است و نفرین کله پوکی، در واقع حکایت خودفریبی یا جهالت خودخواسته ی مردم است. مردمی که چنان خود را سرگرم بی منطقی های روزمره کرده‌اند که قادر به درک کلمات و ترکیب آنها نیستند و همه چیز را در سیطره ی نفرین "یوسه کویچ" میدانند. شاید دوست دارند بدون فکر و اندیشیدن زندگی کنند. حتی عشق را نمیفهمند. چنین تفکری برخاسته از نظامهای اجتماعی هستند که فردیت و حقوق انسان در آن مطرح نیست. لذا این رفتار، واکنشی به وحشت تسلیم عزت نفس او به نیرویی جادویی، استحمارگر و ستمگر است که در اینجا همان نفرین بی فکری، جهل و "کله پوکی" می باشد.
عدم اندیشه، در واقع نفرینی است که جوامع امروزی را بر گرفته و صرفا شامل طبقه ی خاصی نیست. یعنی علاوه بر چوپان، پستچی، قصاب و دستفروش که تجاهل میکنند، طبقات ظاهرا تحصیلکرده، مانند دکتر و قاضی هم بی عقلند یا تظاهر به آن دارند. داستان پردازی نفرین کله پوکی، همان به کوچه ی علی چپ زدن یا خود را به آن راه زدن آحاد مردم، برای توجیه ظلم و تبعیض حاکم بر آنهاست. وضعیتی تلخ و مضحک، حتی نسبت به پدیده های طبیعی، مانند باد، باران، رعد و برق، و تاویل غیر واقعی آن نسبت به عملکرد جوامع انسانی.
باید گفت "نیل سایمون"، نمایشنامه ی کله پوک ها را به منظور واضح نشان دادن تحقیر تاریخی مردم، توسط القاعات فکری نوشته است. کسانی که با ترویج جهل و خرافات، فکر، اندیشه و شعور مردم را از کار انداخته، تا بر اقتدار و حاکمیت خود بیافزایند. غافل از اینکه نیروی "عشق" انسان ها را برانگیخته و بساط جهل و جادو را بر خواهد چید. زیرا حرکت رو به جلوی جوامع، غیر قابل بازگشت است و تحت تاثیر عبرت از دورانهای تاریخی (چوپان)، علم (دکتر زابریتسکی)، قانون (قاضی)، تجارت (دستفروش)، رسانه (پستچی)، سیاست (مادر سوفیا)، جادو، اسطوره و خرافات (نفرین کله پوکی توسط ولادیمیر یوسه کویچ)، خبر از رسیدن به دنیایی زیبا (سوفیا زابریتسکی)، توسط روشنگران (معلم لیون تولچینسکی) می دهد.

محمدرضا خسرویان