تیوال | امیر عسگرزاده درباره فیلم رضا: رضا مظهر اخلاق انسان وجود باور (به تعبیری اگزیستانس)
S3 : 16:10:41
امیر عسگرزاده
درباره فیلم رضا i
رضا مظهر اخلاق انسان وجود باور (به تعبیری اگزیستانس) است در مقابل انسان اخلاق مدار افلاطونی.
رضا دنبال مصداق اخلاقی شرافت و شجاعت نمی گردد. مردی نیست که برای بقای رابطه خانوادگیش، خودش را به آب و آتش بزند. برای رسیدن به عشقش، چه همسر جداشده اش باشد و چه دختر ارمنی تازه آشناشده، به کم ترین تلاش ممکن دست می زند، در حد دو سه جمله کوتاه در آزمایشگاه پیش از دادگاه یا پیغام صوتی برای دختر ارمنی! در واقع هیچ تلاشی نمی کند. سکانس نخستین، به خوبی شخصیت خنثی و کم تحرک رضا را نشان داد: پوشیدن لباس به قصد خروج از منزل، تردید و بعد کندن لباس ها و دست آخر لمیدن روی راحتی، مثل کودکی که کاری از دستش بر نمی آید و منتظر اتفاق های خوب در کنج خانه است. نشان دادن اندام فربه و عریان رضا در همین بخش پوشیدن و کندن لباس، می تواند کنایه ای بر همین بعد انفعال و تنبلی شخصیت رضا ... دیدن ادامه » باشد.
اما اگر از دید دیگری به رضا نگاه کنیم، تمام توصیف ما از رضا در پاراگراف بالا به چالش کشیده می شود؛ از دید فلسفه وجودی، نه اخلاق سنتی. رضا فیلسوف وجودی است، چون دنبال حال خوش و درک آن لحظه وجودی پنهان است چه در آدم ها و چه در محیط اطراف. حتی شغل عملی رضا، علاوه بر نویسندگی و نقد، معماری است که معماری به معنای عرف متداول، ساختن خانه های نو نیست، بلکه احیای بناهای قدیمی با رویکردی انتقادی و فیلسوفانه است که به زیبایی در اسلایدشوها و گفتار روی تصاویر نمایش داده می شود. رضا برای رسیدن به آن حال خوش وجودی، بنای مخروبه را بازسازی می کند، به درخواست همسرش، بی هیچ گله و شکایتی از او جدا می شود، به دختر ارمنی، همسرش و هر که لازم باشد دروغ می گوید و در مهمانی مادر همسرش، به دروغ ظاهر می شود و در هیچ موقعیتی، احساس عذاب وجدان نمی کند، چون در دستگاه اخلاقی رضا، راست و دروغ، خیر و شر اخلاقی در تعاریف افلاطونی جایی ندارد. با همین دیدگاه وجودی است که رضا می تواند تنوع عشقی را تجربه کند، بی آن که به اتهام دون ژوان بودن و فساد اخلاقی محکوم شود. با دختر فامیل یا دختر سوارکار یا همسرش، فرقی نمی کند، رضا دنبال حال خوش وجودی است. دقت کنیم رضا هیچ وقت، خودخواه یا منفعت طلب یا هوس باز نیست. دروغ نمی گوید که به نفع خودش کاری انجام دهد. عشق نمی بازد که شهوتش را ارضا کند. رضا در وجود بحت و بسیط، غوطه ور است. حمام رفتن و قدم زدنش در کوچه باغ، تلاش فیلسوفانه ی رضا برای نزدیک تر شدن به وجود است. حتی شرکتش در مجلس مذهبی ذکر امام، نماز جماعت و آواز خوانی زیر سی و سه پل از همین دست رفتار است. او می خواهد به راز وجود نزدیک شود. از خودش بگذرد و در جمع، هستی را آنچنان که هست، چه سرود مذهبی باشد و چه آواز عاشقانه، تجربه کند. همسرش، این جنبه وجودگرا با اخلاق متعالی او را شناخته که موقع جدایی، مهریه طلب نمی کند و پس از جدایی، هر وقت که بخواهد، گرسنه باشد یا آزرده از بدی دیگران، به او پناه می آورد، آنچنان که دختری به مادرش پناه آورده یا نیازمند رنجیده ای به مسجد یا کلیسا. رضا در چارچوب مرد سنتی نمی گنجد، آنچنان که اعتراض مادر همسرش را در پی دارد. تنها زمانی با همسرش هم خوابه می شود که او بخواهد. هم خوابگیش هم در همین چارچوب وجودی برای او معنا می شود. رضا دغدغه هستی دارد. نگرانی او نسبت به همسرش از همین دغدغه نشات می گیرد. حتی برخلاف آن چه که در پراگراف نخست گفتم، فربهی و تنبلی ظاهری که از رضا می بینیم، دلیلی بر تن آسانی و انفعال او نیست، بلکه از تمرکز حال وجودباور او بر خود زندگی ناشی می شود. رضا فیلسوفانه در پی کشف لحظه ی ناب حیات است و در این راه، از خودخواهی و منفعت طلبی می گذرد؛ حتی از هرگونه کنش گری و پویایی برای حفظ رابطه زناشویی یا رابطه عاشقانه اش با زنان بعدی می گذرد؛ نه به این خاطر که لخت و منفعل با تیپ زنانه شخصیتی است، بلکه به این خاطر که در هر رابطه و لحظه ای، دنبال معناست؛ معنای وجودی خودش و شخص مقابل و رابطه خودش با دیگری. وقتی در بیمارستان به هوش می آید و آرزوی زندگی صدساله اش را با دختر سوارکار مطرح می کند، از همین روست.
در پایان می توان گفت داستان نویسی رضا که به شکل گفتار روی تصویر روایت شده، خالص ترین شکل تلاش رضا برای کشف کنه زندگی است.
امیر مسعود این را خواند
امیر نجفی، Samira، رضا بهکام و معین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید