شاید کمی اسپویل، شایدم نه
مارکوس بروتوس یک پرتور رومی و از دوستان نزدیک سزار است. بروتوس به خاطر شک فزایندهای که به قصد سزار برای تبدیل جمهوری به حکومت پادشاهی دارد (این شک را گایوس کاسیوس در دل او میاندازد) به گروهی سناتور که قصد توطئه علیه سزار را دارند میگرود.
صحنههای اولیه نمایشنامه به بحث بروتوس با کاسیوس و نیز کشمکش درونی او میپردازد. افزایش حمایت عمومی باعث گرویدن بروتوس به دسیسهچینان میشود (این حمایت عمومی در واقع فریبی بیش نیست که از سوی کاسیاس با نوشتن نامههای دروغین با دستخطهای مختلف به بروتوس صورت میگیرد تا او را تشویق به پیوستن به مخالفان کند). فالگیری به سزار دربارهٔ نیمه ماه مارس هشدار میدهد، اما او اعتنایی نمیکند و در آن روز به دست دسیسهچینان در کاپیتول کشته میشود. کشته شدن سزار از مشهورترین صحنههای نمایشنامه است که در پرده سوم روی میدهد. سزار با نادیده گرفتن هشدارهای فالگیر و نیز همسرش به سنا میرود. در آنجا با انگیزه قبلی یک درخواست رایگیری از طرف متالوس سیمبر برای برادر تبعیدیاش داده میشود که سزار بلافاصله آن را رد میکند. در این هنگام، کاسکا از پشت گردن سزار را میگیرد تا دسیسهچینان او را آماج ضربات چاقو سازند. بروتوس آخرین نفر است و سزار جمله معروفش را در این لحظه به او میگوید: «تو هم، بروتوس؟»
... دیدن ادامه ››
و شکسپیر این را نیز از زبان سزار اضافه کردهاست که «پس بر خاک بیفت، سزار» و با این کار خواسته این نکته را برساند که سزار پس از فهمیدن این خیانت نخواسته که زنده بماند، پس قهرمان است.
آنگاه توطئهگران میگویند که این کار را برای روم کردهاند نه برای خودشان، و تلاشی برای فرار از صحنه قتل انجام نمیدهند. بروتوس نیز در سخنانی از کار خود دفاع میکند و جمعیت نیز در آن لحظه طرف او را میگیرد. اما مارک آنتونی با ایستادن بر بالای جسد سزار، با زیرکی هرچه تمامتر با خطابهای (که با این جمله شروع میشود: «دوستان، رومیان، هممیهنان، به من گوش فرادهید») که برخلاف سخنان منطقی بروتوس، احساسات مردم را هدف گرفته، مردم را علیه قاتلان میشوراند و باعث میشود که مردم توطئهگران را از رم بیرون کنند.
در ابتدای پرده چهارم بروتوس با کاسیوس برسر اینکه خون سزار را برای عدالت نریختهاند مشاجره میکند. سپس برای جنگ با مارک آنتونی و آگوستوس (فرزند سزار که شکسپیر نام او را اوکتاویوس گفتهاست) مشورت میکنند. آن شب روح سزار بر بروتوس ظاهر میشود و او را از شکست میآگاهاند.
درحین جنگ کاسیوس با شنیدن دستگیری بهترین دوستش، تیتینیوس، خود را میکشد. تیتینیوس که اسیر نشده، پس از دیدن جسد کاسیوس خود را میکشد. در آن مرحله از جنگ، بروتوس پیروز میشود اما پیروزیاش قطعی نیست. او روز بعد با قلبی سنگین به نبرد ادامه میدهد و پس از شکست خود را میکشد.
نمایش با سخنان آنتونی که با ستایش بروتوس او را نجیبترین رومیان میخواند به پایان میرسد. او میگوید او تنها خیانتکاری بود که برای روم عمل کرد. در این قسمت اشارهای بین مارک آنتونی و اوکتاویوس وجود دارد که در اثر دیگر شکسپیر با نام آنتونیوس و کلئوپاترا نوشته شدهاست.