اول شخص مفرد.
دست گذاشتن رو مسئله ترس از تنهاییِ آدما.
آدم میتونه تنها نباشه، ولی ترس از تنهایی اذیتش کنه!
مسئله ای که هممون احتمالاً کم یا زیاد درگیرشیم.
متنی که صد البته به جز مسئله ترس از تنهایی حرفای دیگه ایم واسه گفتن داره.
انقد حرف داره که بنظرم میشه بارها نگاهش کرد و چیزای جدیدتری توش پیدا کرد.
جهان عدم قطعیتی که ساخت، انقد واسم باحال بود که دیگه داشتم nmt.
از سالن که اومدم بیرون واسه هیچ کدوم از اتفاقای نمایش نمی تونستم با قطعیت بگم که چی شد و صرفاً فقط برداشت خودمو میتونستم بدم؛ و این بنظرم
... دیدن ادامه ››
یکی از بهترین پتانسیلای یه اثر نمایشی میتونه باشه.
بازی امید نیاز درخشان بود.
با شخصیت مهرداد زندگی می کرد و به من ِ مخاطبم زیست میداد.
این تجربه زیست به حدی بود که یه ساعت و ربع تنها تونست اجرا رو بالا نگه داره!
طراحی صحنه و نورش چیز خاصی واسم نداشت؛ ولی استفاده از وسایل صحنه مثل ماهیتابه ای که میفتاد زمین و… تو میزانسن بنظرم خیلی خوب بود.
و اما تنها موردی که منو اذیت می کرد، مدل شوخیایی بود که یه جاهایی واسه من حداقل میزد بیرون واقعاً.
شاید اگه اون اکتا و اون مدل شوخی کمتر انجام میشد خیلی بیشتر بهم می چسبید.
و اینکه اجرا بنظرم ارزش نه یه بار، بلکه چند بار دیدن رو داره.