تیوال | سید محمد عابدی نسب : سکوت اشک حسرت و یک آه یخ زده روی لب تا
S3 : 21:00:00
سکوت

اشک

حسرت

و یک آه یخ زده روی لب


تا ساعت 5.5 صبح بیدار موندم و اون تندیس چوبی رو که میخواستم برا روز مادر به مامانش هدیه بدم ، تموم کردم . اما حتی حاضر نشد 5 دقیقه منو ببینه ...
.
.
اصلا دوست نداشتم اینجوری تموم شه ........ تموم شد ......... تموم شدم ...

پ.ن : مــن خــود بــه چــشــم ِ خــویــشــتــن دیــدم کــه جــانــم مــی رود


از: بیمار خنده های تو
ما هرچه دویدیم به مقصد نرسیدیم
از عشق به جز مزه ی تلخیش نچشیدیم
این دست منو دامنت ای عشق کجایی
یه عمره که ازعشق فقط قصه شنیدیم

ای بخت یه بار منو از انتظار تو زندگی درآر
فقط فقط یه بار واسه یه منتظر خبر خوش بیار

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱
سیدجان با تو بودن لیاقت می خواهد..
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
@ فرزانه جان ؛ باشه . چشم ...
@ خانم نوروزی عزیز ؛ ممنون از همراهیتون . ببخشید که ناراحتتون کردم
@ آرش جان ؛ ممنون که هستی . کامنتت خلاقانه بود . مرسی عزیزم
@ حسام جان ؛ خدا نکنه عزیزم . ببخش دیگه :(
@ امیر جان ؛ جدا شرمندم ، همچین قصدی نداشتم . شایدم تو درست میگی ... دیدن ادامه » ولی جریان داره . ممنون از شعر قشنگ و راهنماییت رفیق
@ محمد مهدی عزیز ؛ تو لطف داری . جدا ممنون که هستی
@ نسترن خانم برنا ؛ ممنون از همراهی و راهنماییتون . ببخشید دیگه . ای روزگار ...
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید