تیوال | سید محمد عابدی نسب : و بــه دار مــی ســپــارم خــاطــراتــی را کــه
S3 : 22:26:46
و بــه دار مــی ســپــارم

خــاطــراتــی را کــه

قــاتــل آرامــش ند ...



برای من ، برای او
برای تلاش ، تصمیم ، تعادل ، تلخی
برای حرف ِ مفت ، حافظه ، موی سفید
برای خم زلف سیاه ، عشق ، روزگار ، تقصیر
برای آب ، چوب ، خون ، طالبی
برای ماه ، باران ، کویر ، بیدمشک ، نوکر
برای دوستی خاله خرسه ، ضیافت ، رفاقت
برای ... دیدن ادامه » صدا ، شادمهر ، تقدیم
برای رنگ آبی ، روسری فیروزه ای ، تأخیر ، شریعتی
برای فوتبال ، درس ، شاگرد اول
برای ژولیوس سزار ، افلیا ، چیزهایی که نمی دانیم ، بازگشت افتخار آمیز
برای آهن ، پسته ، سوهان ، طب سنتی
برای سلامتی ، قلب ، تحقیر ، چت
برای سرفه ، مارادونا ، تیر - قلب
برای صورت ، سیرت ، چشم ، اشک ، ماهی ، ماهرخ
برای میم ، حرف اول اسممان ، خرداد ، بهمن ، کیانی
برای Flowers No None Has Ever Seen ، اشتیاق ، مرضیه برومند
برای حیاط ، حوض ، باغچه ، مادربزرگ
برای خنکای ختم خاطره ، اشک ، کالیگولا ، اقتصاد
برای یک دقیقه سکوت ، 30 ، مامان ِ خوشگل
برای علم و صنعت ، انصراف ، ... ، هم کلاسی ، جدایی
برای ملاقات بعد از سه سال ، تئاتر ، بیمارستان
برای بهار ، زمستان ، سیاست ، ابزورد
برای نجات دهنده ، بت ، مورچه هایی که پدرم را خوردند
برای آمریکا ، سوئیس ، قبرس ، مالزی
برای دلسوزی ، مسیج های جدید ، نیست شدن
برای تلخی ، سنگینی ، احساس تنهایی ، تحلیل شخصیت
برای دیوانه ، نارسیست ، خفه شو ، بی خوابی ، عقل
برای لوسَب ، بگذریم ، چی ، معرفت
برای اکو ، بستری ، ... ، خاله زنک ، غرور
برای گرامافون ، کافه قنادی ، پردیس ملت ، کافه ونک
برای سکوت ، زندگی ، لشکرکشی ، آه ، دامن
برای کاری نداری ، تق ، دیفالت
برای انسان کامل ، روح بزرگ ، حماقت ، آبرو ریزی
برای عشق اول و آخر ، باور ، آخرین تماس ، شماره ی رُند
برای عطر ، قلب ِ نداده ، گوشی ِ نخریده ، روز مادر ، تندیس
برای دوست دارم های نگفته ، عشق غیر مادی ، فوضولی
برای شماره های پاک شده ، دلتنگی دائم ، مرگ
برای نقس های به شماره افتاده ، مرگ ، مرگ ، مرگ
برای ....................
برای منی که بالاخره رفتم ، برای اویی که قبول کرد بگذرد


پ.ن : آنــکــه رخــســار ِ تــو را رنــگ ِ گــل و نــســریــن داد /// صــبــر و آرام تــوانــد بــه مــن ِ مــســکــیــن داد





از: بیمار خنده های تو

به ما گذشت نیک و بد ، اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

:(((((((((((((
۲۲ خرداد ۱۳۹۱

حریق خزان بود
همه برگها آتش سرخ ،
همه شاخه ها شعله ی زرد ،
درختان همه دود پیچان به تاراج باد ،
و بـــــرگـــــی کـــــــــه مــــــــــی ســــــوخـــــت ،
مـــــــــــی ریـــــــخــــت ،
مــــــــی مــــــــــــرد .
و جامی سزاوار چندین هزار آفرین ،
که ... دیدن ادامه » بر سنگ می خورد .

من از جنگل شعله ها می گذشتم .
غبار غروب ،
به روی درختان فرو می نشست .
و باد غریب ،
عبوس از بر شاخه ها می گذشت .
و سر در پی برگ ها می گذاشت .
فضا را صدای غم آلود برگی که فریاد می زد ،
و برگی که دشنام می داد ،
و برگی که پیغام گنگی به لب داشت ،
لبریز می کرد .
و در چشم برگی که خاموش خاموش می سوخت ،
نگاهی که نفرین به پاییز می کرد .

حریق خزان بود .
من از جنگل شعله ها می گذشتم .
هــــــــمـــــــه هـــســـتــــــی ام جــــنــــگــــلــــی شـــــعــــلــــه ور بــــود .
که توفان بی رحم اندوه ،
به هر سو که می خواست می تاخت ،
می کوفت ،
می زد ،
به تاراج می برد .
و جانی که چون برگ می سوخت ،
می ریخت ،
می مرد .
و جامی سزاوار نفرین که بر سنگ می خورد .

شب از جنگل شعله ها می گذشت .
حریق خزان بود و تاراج باد .
من آهسته در دود شب رو نهفتم ،
و در گوش برگی که خاموش می سوخت گفتم ؛
مسوز
این چنین گرم در خود مسوز .
مپیچ ؛
این چنین تلخ بر خود مپیچ .
که گر دست بیداد ِ تقدیر ِ کور
تو را می دواند به دنبال باد ،
مرا می دواند به دنبال هیچ


۰۳ مهر ۱۳۹۱

دیشب بالاخره اون دو تا تندیس افتخار دست بوسی ِ تو رو پیدا کردن
دیشب من بودم و سرافکندگی و سربه زیری
دیشب 40 دقیقه سرپا جلوی تئاتر شهر ایستادم تا تئاتر تموم بشه و تو از سالن تئاتر بیرون بیای
دیشب همه ی این مسائل رو دل حل کرد ( بگذار که دل حل کند این مسئله ها را )
دیشب من بودم و تو ایستگاه اشتباه پیاده شدن
دیشب من بودم و یه دنیا حرف و گله ی نگفته
دیشب تو با لبخند اومدی و من سر به زیر ، و تو با خنده رفتی موقع دیدن اون بسته ی آخر . و این چقدر خوبه . اینکه تو بخندی
دیشب جمال رویت ، تشبیه ِ ماه کردم / تو به ز ماه بودی ، من اشتباه کردم
دیشب ... دیدن ادامه » وقتی اون دو تندیس بسته بندی شده رو گذاشتم تو دستت ، فکر می کردی سنگینی مال اوناس ، نمی دونستی من یه دل ِ شکسته و یه قلب ِ بیمار رو هم تو اون بسته ها بهت دادم . سنگینی مال اونا بود

دیشب تو گفتی که دلیل این همه محبت رو نمی دونی ، هه ...
دلیلش اینه که ، یه نفر ، یکی رو از جان دوست داره ، از ته ِ قلب ، از جان ... بی منت ... بی توقع ...
نگو که نمی دونی ...

راستی دلیل این گریه ها رو چی ؟ اینا رو هم نمی دونی ؟

من اما ...
ندارم جز زبان ِ دل ، زبان ِ دل
دلی لبریز از مهر ِ تو ، ای با دوستی دشمن

:,(,,,,,,,,,,,,

۰۳ مهر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید