در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | عباس کهتری درباره نمایش باخ: نقدی صمیمی بر نمایش «باخ» به کارگردانی بهزاد عبدی؛ موسیقی، نور و بازیه
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 05:10:56
نقدی صمیمی بر نمایش «باخ» به کارگردانی بهزاد عبدی؛ موسیقی، نور و بازیهایی که زمان را شکستند

شامگاه ۱۷ اسفند ۱۴۰۲، در تئاتر هیلاج به تماشای نمایش «باخ» نشستم؛ اولین تجربه کارگردانی و نویسندگی بهزاد عبدی عزیز که با وجود نواقص کوچک، نوید یک استعداد تازه را در تئاتر ایران داد. این نمایش نه فقط درباره موسیقی بود، بلکه خودش مثل یک سمفونی بود با نتهای درخشان.
بهزاد عبدی که سوابق کم نظیرش در آهنگسازی به خصوص موسیقی فیلم و تئاتر برای همه شناخته شده است و به خصوص با اپرا های عروسکی جناب قریب پور و شاهکار مولانا بیشتر از پپیش معروف شده، پیش از این بیشتر به عنوان بازیگر تئاتر شناخته میشد (مثل حضورش در نمایش مهمانسرای علیرضا نادری و بازی در نقش نظامی گنجوی در نمایش ماهرخ ). اما اینبار سه وظیفه نویسندگی، کارگردانی و بازی را یکجا پذیرفته. شاید بتوان گفت که در برخی صحنه ها نیاز به صیقل بیشتری بود که به نظر می رسد دلیلش محدودیت های صحنه و دیالوگ باشد، اما ایده های جسورانه اش، مثلاً استفاده از موسیقی به عنوان «کاراکتر» و نه فقط پس زمینه، نشان داد که حتی اولین تجربه ها هم میتوانند خاص و درخشان ... دیدن ادامه ›› باشند.

بهناز نادری (بازیگر نقش فروغ) که سابقه خوبی در تئاتر و سینما دارد (مثل خانه ای در خیابن چهل و یکم و یا شادروان)، اینبار هم با صدای پر قدرت و بیان چهر ه اش، حضوری فراموش نشدنی داشت. حسین میرزائیان (بازیگر نقش بشیر نیشابوری ) را بیشتر از مجموعه های تلویزیونی مثل «شهرزاد» به خاطر داریم، اما اینجا ثابت کرد در تئاتر می تواند عمق بازی اش را نشان دهد. صحنه مشترک این دو، وقتی زیر نور طلایی غروب، دیالوگهایشان با نوای پیانو ترکیب شد، از بهترین لحظات نمایش بود.

خسرو احمدی، پیشکسوت تئاتر که کارنامه اش پر از نقش آفرینی های ماندگار است (از «مدهآ» در دهه ۷۰ تا همکاریهای اخیر با گروههای مستقل)، گرچه نقش کوتاهی داشت، اما با قدرت، کلاس بازیگری اش را به رخ کشید. بهزاد داوری (جوان کفترباز) را هم که پیش از این در سریال های تلویزییونی نظیر جیران، شهرزاد و بوی باران دیده بودیم، اینبار با نقش جدیترش غافلگیرمان کرد. جالب است بدانید داوری در زندگی واقعی نقاش و البته همسر بهنار نادری است و شاید همین صمیمیت، به رابطه هنریشان روی صحنه کمک کرده بود.

یکی از بخشهای تاثیر گذار نمایش، طراحی نور رضا خضرایی بود. او که در نمایشهایی مثل «کالیگولا» مهارتش در خلق فضاهای سورئال را نشان داده بود، اینبار با نورهای گرم و سرد، گذر زمان از صبح تا نیمه شب را هوشمندانه روایت می کرد. مثلاً نور آبی سردی که همراه با صدای پیانو، حس تنهایی نیمه شب را القا میکرد، یا نور زرد ملایمی که صحنه گفتگوی عاشقانه صبحگاهی را مثل یک نقاشی باروک میساخت. این نورپردازی، فقط تزیینی نبود، بلکه به روانشناسی شخصیتها هم عمق می‌بخشید.

نکته آخر، همان چیزی بود که از ابتدا مرا به «باخ» کشاند: پیوند موسیقی با رشد انسان. نمایش به خوبی نشان می‌داد که چگونه یک نوا می تواند شخصیتها را از انزوا بیرون بکشد، خاطرات را زنده کند یا حتی تضادها را آشکار سازد. شاید برخی دیالوگها کمی شعارزده به نظر می رسیدند، اما همین که بعد از تماشا، مدتها درباره رابطه موسیقی و هویت فکر کردم و به محدودیتهای اجرای موسیقی در این زمانه اندیشیدم، یعنی نمایش به هدفش رسیده است.

به عنوان یک تماشاگر معمولی که گه‌گاه تئاتر میرود، «باخ» برایم مثل یک کشف دوست داشتنی بود. ترکیب بازیهای حرفه ای، نورپردازی خلاقانه و ایده های ناب کارگردانی، باعث شد دو ساعت بدون خمیازه کشیدن روی صندلی بنشینم. میدانم که این اولین قدم عبدی است و طبیعی است که جا برای رشد در این بخش از هنر، داشته باشد، اما همین که بعد از نمایش، دلم خواست باخ، موتسارت و حتی شوستاکویچ گوش کنم و کمی بیشتر به آدمهای اطرافم توجه کنم، یعنی چیزی در این اثر درست کار کرده! امیدوارم این تیم هنری دوباره کنار هم جمع شوند و باز هم چنین تجربه های متفاوتی بسازند.


توضیح: عکس با حضور میهمانان هنرمند آخرین اجرای سال 1403 گرفته شده است.
حسین چیانی این را خواند
راضیه عبدی، Behzad Abdi و لیلا شهپر این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید