بالزی نمایشی است با افتتاحیهای باشکوه و یادآور صحنههایی که بسیاری از تماشاگران را شیفتهی تئاتر کرده است. نورپردازی گوتیک و طراحی لباس و شخصیتهای اکسپرسیو روی صحنه، در همان ابتدا، ما را به یاد جادوگران مکبث میاندازد و آیندهای شوم را برای آنچه بر سر شخصیت مرد اول این نمایش خواهد آمد، در ذهن ما میکارد.
شور و هیجانی که در کار جریان دارد، در نتیجهی برداشت صحیح بازیگران از مفهوم شکسپیری جاری در این نمایش است. همان طور که در نمایشنامهی مکبث، عامل اصلی خیر و شر و پیشبرندهی روانِ رنجور مکبث، لیدی مکبث است که حضوری بسیار کوتاهتر از مکبث دارد، در بالزی هم حضور نازی و کیفیت بازی او، از مهمترین عوامل انرژی جاری در این اثر نمایشی است. این اثر با ریتم خوب و داستان دنبالهدارش، میتوانست حداقل نود دقیقه مخاطب را میخکوب خودش نگه دارد. اما به هر دلیل ناشنیدهای، به یک ساعت کار خوشریتم و مملو از انرژی درام اکتفا شده است.
فضاسازی بالزی، این نمایش را در فضایی فانتزی قرار میدهد که فرسنگها با قرار گرفتن در فضای سوررئال فاصله دارد. اگر نویسنده و کارگردان در پایانبندی به نتیجهای فراتر از یک گرهگشایی ساده میرسیدند و زمان بیشتری برای گسست از واقعیت ذهن شخصیت اول صرف میکردند، آن اتفاق درخشانِ فراتر رفتن از
... دیدن ادامه ››
واقعیت صحنه و ماندگاری بنمایهی اثر در ذهن مخاطب اتفاق میافتاد و میتوانستیم پس از سالها، اثری سوررئال را بر صحنهی تئاتر ایرانشهر شاهد باشیم.
در مواردی همچون صحنهی اصلی حضور نازی پشت میز و خندهی شیطانیاش، میزانسنها منطبق بر زیرمتن کار نیستند و به جای تاکید بر فیگور و صورت بازیگر، تصویرش، نیمرخ و زاویهدار با مخاطب دیده میشود. در صورتی که همین موقعیت برای نقش حیدری، با قرار گرفتن صحیح در میانهی صحنه و خندهای پلید به سمت تماشاگر، به بهترین شکل، تصویر حیدری را در ذهن مخاطب ماندگار میسازد.
حضور ناقص هملت در اثر، تاثیری دوگانه دارد؛ اول، فاصلهگذاریای که میتواند برای مخاطبی که غرق در اتمسفر اثر شده است، پسزننده باشد و دوم، تاکید بر کارکرد فرامتنی هملت در زمان حال، آن گونه که یک نمایشنامهنویس را به سرنوشت شوم شخصیتهایی چون هملت و مکبث دچار کند و در اثر فشارهای سیستمی بر هنرمند، او را به توهم همذاتپنداری با شکسپیر دچار کند؛ در این نقطه است که فرایند سانسور هم به بیراهه میرود.
سیستمهای سانسوری، از این آفت بزرگ برای خودشان غافلاند که در اثر حذف سیستمی آثار، قابلیت سنجش صحیح آنها از بین میرود. این نقص سیستمی، عموماً به واسطهی رد آثار نه به دلیل کیفیت هنری بلکه به دلیل ممیزی، خالق اثر را به سطحی رویایی ارتقا میدهد و باعث میشود پس از تبدیل به شخصیتی خموده، عقیم و متوهم، به جامعهی همان سیستم تحویل داده شود. از این منظر، بالزی در متن خوب عمل کرده و به نوعی، بازتاب سیل عظیمی از جامعهی تئاتری محبوسشده در فضای ذهنی اشخاص را در نهایت آشفتگی ممکن، به روی صحنهی نمایش آورده است.
نمایش بالزی، حاصل متنی خودبسنده، کارگردانی قابل قبول و درک بازیگران اصلی از موقعیت دراماتیک و ارجاعات نمایشی موجود در بازنمایی متن است که این نمایش را در روزهای آخر اجرایش، تماشایی میسازد.