کار بسیار جالب و درخشانی بود ، بازی زیبای جلال ، جواد مردوخ و علیرضا دلنشین بود ، روایت کافه مک آدم تراژدی هویت در غربت است ، در این میان ورود علیرضا به جمع کافه و جستجوی شاهرخ شیرازی ، کار را به اوج میرساند ، شاهرخ شیرازی نمادی است از وطن و علیرضا که خود اوست در پی جستن خویشتن برآمده ، سراسر جهان را گشته و سرانجام در انتهای دنیا در این کافه به هموطنان رسیده ، جلال قدیمی ترین عضو کافه و درگیر اعطای هویت جدید به هموطنان خسته ، سعی دارد بین هویت جدید و قدیم افراد تعادل ایجاد کند اما شکست میخورد و در مونولوگ انتهایی به شیوایی اقرار به شکست میکند ، جواد افسری است با جسارت و با وجدان و کمی عصبی مزاج و عاشق ، بازی درخشان آقای طه محمدی به خوبی فراز و فرود پیچیده جواد را با کمی طنز بیان کرده ، مردوخ چریکی بی هویت و ترسو که به شاهرخ خیانت میکند و اورا در سرما رها میکند تا یخ بزند مونولوگ پایانی مردوخ بینظیر بود و نشان داد گروههای چپگرا چطور به وطن خیانت کردند ، همچنین بقیه عوامل بخوبی از ایفای نقش بی تفاوت ، ساکت و منفعت طلب بر آمده بودند ، در پایان از کارگران محترم و تهیه کننده عزیز و سایر عزیزان کمال تشکر دارم با آرزوی موفقیت ، ارادتمند محمد اروجی