چقدر خوشحال شدم دوباره دارین اجرا میرین... به یاد «مرگامرگ» دو سال پیش براتون مینویسم: نمایشتون با وجود همهی کاستیهای وادارنده و ناگزیر... یک تجربهی دلپذیر بود. هنوز یادمه فرشته مرگ، زمان نمایش رو در اندام خودش مهار میکرد... بازیِ صدای غریب و نازکش هم هنوز توی گوشمه :)
از آغاز تا میانهی اجرا، تماشای بازیگران فرم برایم لذتبخش بود؛ یادمه میانههای نمایش شاید به دلیل افت انرژی یا ساز و کار غیرمترقبهای، آهنگ و پرداخت حضورشون مبهم شده بود... اما درکل زمانی که نمایش به پایان رسید، حسی داشتم انگار خودم رو بارها در هیئت آسمان و زمین و آب و خاک، انسان و افسون دیدهام؛ مرگامرگ را دیدهام... که همون عزرائیلِ چشمنواز صحنه بر من چیره کرده بود.
خلاصه، «مرگامرگ» برای من پر بود از سرّ و رمز، هم الهی و هم زمینی. تئاتری که نه فقط در صحنه، بلکه در روان این خردهتماشاگر هم جاری شده بود.
امیدوارم باز فرصتی پیش بیاد و در لبخند ببینمتون!