امتیاز نمایش ( لجن خوار ) از نگاه تاترینا : ۳/۷۷
( ملاک امتیازدهی : از ۱ تا ۱۰ )
…………………………….……………………..
متن نمایش ( نمایشنامه ) : ۶
کارگردانی : ۴
بازیگری : ۳
طراحی صحنه ( دکور ) : ۵
طراحی نور : ۳
طراحی صدا و موسیقی : ۵
طراحی لباس و گریم : ۳
تأثیرگذاری کلی نمایش : ۲
ارزش توصیه به دیگران : ۳
……………………………………………………..
کیفیت
... دیدن ادامه ››
سالن اجرای نمایش : ۶
……………………………………………………..
روایت تاترینا از نمایش ( لجن خوار ) :
( لجن خوار ) مونودرام پرفورماتیوِ سورئالی است که با نگاهی نو در چهارچوب نمایش های ( دفاع مقدس ) و در بستر اروند رود شکل گرفته است.
متن اصلی این اثر بر محور تک گویی بنا شده، اما بدنه ی اجرا همراه با پرفورمر انجام می شود.
روایت از زبان ماهی ای است که قلب یکی از شهدای غواص را بلعیده و تبدیل به شاه ماهی شده است. ( از توضیح بیشتر روایت جهت افشای نمایش خودداری می کنم )
در انتهای نمایش، تصاویر مستندی گواه بر این است که بذر این نمایش نمادی است از سوگواری و فقدان؛ جایی که مادر شهیدی پس از شنیدن اینکه پیکر فرزندش توسط ماهی ها بلعیده شده، می گوید:
( ماهی اگر طلا هم بشود، من دیگر ماهی نمی خورم )
چنین روایتی از زبان ماهی، جسورانه و هنرمندانه است؛ انتخابی که زاویه ی دیدی تازه به موضوع ( دفاع مقدس ) می بخشد و بالقوه توانایی غافلگیر کردن مخاطب را دارد. با این حال، بذری که نویسنده و کارگردان در ذهن پرورانده اند، هیچ گاه به بار نمی نشیند و نمایش، گنگ و نامفهوم تا پایان پیش می رود؛ به گونه ای که پیش از پخش تصاویر پایانی، ارتباطش با تماشاگر عملاً مسدود است.
انتخاب هوشمندانه ی فیزیکال به عنوان بخش مهمی از فرم و روایت، متأسفانه در اجرا عقیم می ماند. میزانسن ها تکراری اند، ریتم به یکنواختی می گراید و لحظه های بصری به جای برانگیختن تأثیر، ملال آورند. تلاش بازیگران نیز هرچند مشهود است، اما در نهایت کم اثر باقى مى ماند.
نمایش می توانست با جسارت متن و تخیل کارگردان، تصویری شاعرانه و متفاوت از شهادت، چشم انتظاری و سوگ بیافریند؛ اما در عمل در همان سطح ایده متوقف می شود و فرصت دراماتیک خود را از دست می دهد.