⬅️شاید اسپویل
دیشب یه تجربه خیلی خاص داشتم، یه چیزی فراتر از تئاتر... بیشتر شبیه یه سفر درونی بود.
همه، بازیگرا و تماشاچیا، روی زمین نشسته بودن.
هیچ صندلی و سنی در کار نبود.
در لحظه ورود به سالن چندنفر با خوشآمدگویی میومدن دنبال هر تماشاچی و میبردن مینشوندن جلوی یه بازیگر روی زمین.
جایی که دو تا آدم غریبه فقط یکساعت وقت دارن تا یه چیز واقعی از دل هم بیرون بکشن و حرفهایی که شاید به هیچکس نگی رو به یارت میگی.
⚓️🛶🌊
یار
... دیدن ادامه ››
من تو این سفر یه دختر دزددریایی بود، کلی با هم رقصیدیم، خندیدیم، فکر کردیم و یه عالمه حرف زدیم... حرفایی که بیشتر از یه گفتوگوی ساده بودن، انگار یه جور تراپی بود، آخرشم بهم دو تا نقاشی که خودش کشیده بود و یه گوشماهی هدیه داد تا این شب رو یادم نره.
آخرای اجرا به همهمون چشمبند زدن، چند دقیقه ساکت نشستیم و به آهنگ "مرا ببوس" گوش دادیم و بعد از سالن بیرون رفتیم.
ولی بیرون که رسیدیم، یه صحنهی عجیب و قشنگ منتظرمون بود:
🥰 همهی بازیگرا باهم یه تونل انسانی درست کرده بودن، میخندیدن، دست میزدن و تماشاچیا از بینشون رد میشدن 🥰
✨️
🎭 یارم عسل مهدیانی، دختر تو فوقالعادهای، قطعا خیلی موفق خواهی شد و یکی از بهترینهای تئاتر میشی💕