در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | المیرا فرشچیان: آلفردو: گوش کن تا برات یه قصه بگم... روزی روزگاری سلطانی ضیافتی ترتی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:56:50
آلفردو: گوش کن تا برات یه قصه بگم...
روزی روزگاری سلطانی ضیافتی ترتیب داد که همۀ شاهزاده خانم‌های قلمروش در آن‌جا بودند. یکی از نگهبان‌ها به‌نام بَستا دختر سلطان را دید، که قشنگ‌ترین دختر آن سرزمین بود. فوری عاشق‌اش شد؛ اما یک سرباز بی‌چاره در مقابل دختر سلطان چه‌کاری از دستش برمیاد؟ یک روز ترتیبی داد که بتونه باهاش صحبت کنه، و بهش گفت که بدون اون نمی‌تونه زندگی کنه. شاهزاده خانم، که تحت تأثیر عمق احساس او قرار گرفته بود، به سرباز گفت: اگه بتونی صد شبانه روز زیر ایوون اتاق من منتظر بمونی بعدش مال تو می‌شم، و سرباز به آن‌جا رفت و ایستاد. یک روز، دو روز، ده روز، بیست روز... هر شب شاهزاده خانم از پنجره اونو می‌دید؛ اما سربازِ عاشق از جاش تکان نخورد. بارون بارید، باد اومد، برف بارید؛ اما اون جُم نخورد... پس از نودونه شب اون لاغر و رنگ پریده شده بود. از درد اشک می‌ریخت؛ اما نمی‌توانست اونا رو پس بزنه. حتی دیگه نایِ اینو نداشت که بخوابه. شاهزاده خانم هم‌چنان اونو تماشا می‌کرد... و درست در شبِ نودونهم سرباز از جاش بلند شد، صندلی‌شو برداشت، و از اون‌جا رفت! آره توتو، درست در آخرِ کار. از من نپرس که معنی این چیه، اگه تو فهمیدی، بگو تا منم بدونم...............

آلفردو: تو هر روزت رو داری اینجا زندگی میکنی. فکر میکنی اینجا مرکز دنیاست. تو فکر میکنی که هیچ چیز قرار نیست عوض شه. وقتی که برای یکی دو سال از اینجا بری. موقع برگشت می بینی همه چیز عوض شده. چیزی که به دنبالش آمدی نیست. چیزی که مال تو بوده رفته. تو باید برای مدت زیادی از اینجا دور بشی……. برای سال ها. قبل از اینکه برگردی و بتونی عزیزانت رو پیدا کنی. زادگاهت رو. اما حالا این امکان برات وجود نداره. حالا تو از من هم نابینا تری.
سالواتوره: ... دیدن ادامه ›› کی اینارو گفته؟ گری کوپر؟ جیمز استوارت؟ هنری فاندا؟ کی؟
آلفردو: نه توتو! هیچکس اینارو نگفته. اینبار٬ اینارو خودم گفتم. زندگی مثل فیلم ها نیست. زندگی….. خیلی دشوارتره.

سینما پارادیزو- تورناتوره
یکی از بهترین فیلم هایی که دیدم
۲۱ خرداد ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید