سه نکته که در نمایش سر انقلاب بیش از مسائل مثل قصه یا بازی ها نظرم را جلب کرد. که با وجود اینکه یک هفته از دیدن این نمایش میگذرد، در ذهنم زنده و پویا در حال مرور است.
۱. مکث میان دو شوخی یا چند شوخی پشت سر هم. به قدری بود که تماشاگر بخنددو نفس بگیرد و شوخی بعدی و بعد دوباره خنده،بدون از دست دادن لحظه ای در نمایش. هنر نمایشنامه نویس رو نشان میدهد. و تسلطش بر کمدی موقعیت.
۲. عدم وجود شوخی های اروتیک. ذهن انسان خواه ناخواه به این شکل شوخی ها واکنش خنده دارد. خوشش می آید. عاری بودن یک نمایش کمدی از چنین شوخی هایی یعنی نمایشنامه نویس مخاطبینش را باهوش و بااندیشه تصور میکند. واز پیش فرض های ذهنی برای خنداندن سود جویی نمیکند.
۳. عدم بداهه پردازی بازیگران در شوخی که زیادمیخنداند. شوخی را اگر شنیدیم و خندیدیم، دیگر قرار نیست مثل یک موتیف بی ربط در نمایش، بازیگر جاری کند،برای گرفتن خنده اضافه. شوخی ها از خط قصه و روایت عبور نمیکند. ساختار نمایش را فدای خندیدن بیشتر نمی کند. کنایه ها هم در جهان نمایش حضور داشتند و درجایی که قرار است کنایه ای درباب امروز بشنویم، ورود میکند در برنامه خیالی یک شخصیت. آنجا هم از آن موتیف های تکراری خبری نیست...
در آخر از نویسنده و کارگردان آقای محمد علی شفاعت ممنونم...و گروه دماغ قرمز...منتظر اجراهای بعدی تان هستم...