ریشه شناسی اصطلاح اماله یا ممال در زبان_فارسی
در اصطلاح آواشناسی اماله عبارت است از تبدیل واکهی «ا» به واکهی «ی»؛ مثلا” تبدیل «جهاز» به «جهیز». واژهای را که دچار این تبدیل شدهباشد «مُمال» مینامند؛ مثلا” «جهیز» مُمال «جهاز» است. این تبدیل آوایی مختص واژههای عربی است و از قدیم در عربی و فارسی وجود داشتهاست. قدما این «ی» بدل از «ا» را به صورت یاء مجهول (کسرهی کشیده) تلفظ میکردند. نمونههای فراوانی از واژههای ممال در متون قدیم یافته میشود؛ به عنوان مثال در شاهنامه واژههای «رکیب» (< رکاب)، «سلیح» (< سلاح)، «مزیح» (< مزاح)، و «مِکیس» (< مِکاس) به کار رفتهاست:
برون کرد یک پای خویش از رکیب/ شد آن مرد بیداردل
... دیدن ادامه ››
ناشکیب
بپوشید باید یکایک سلیح/ که این کار بر ما گذشت از مزیح
نشانه نهادند بر اسپریس/ سیاوش نکرد ایچ با کس مکیس
اینک چند شاهد دیگر برای واژههای ممال از کلام بزرگان ادب فارسی:
به حجاب اندرون شود خورشید/ گر تو گیری از آن دو لاله حجیب
شب عشاق لیلهالقدر است/ چون برون آوری سر از جلبیب (رودکی)
لیک بر شیری مکن هم اعتمید/ اندرآ در سایهی نخل امید (مولوی)
لاف تو ما را بر آتش برنهاد/ کآن سبیل چرب تو برکنده باد (مولوی)
جو سوی گندم نمیتازد ولی/ مور سوی مور میآید بلی (مولوی)
نه هر جا که بینی خطی دلفریب/ توانی طمع کردنش در کتیب (سعدی)
به هند آمدم بعد از آن رستخیز/ وز آنجا به راه یمن تا حجیز (سعدی)
همیمیردت عیسی از لاغری/ تو در بند آنی که خر پروری (سعدی)
حکایت بر مزاج مستمع گوی/ اگر خواهی که دارد با تو میلی
هر آن عاقل که با مجنون نشیند/ نباید کردنش جز ذکر لیلی (سعدی)
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی/ آمده مجموع در ظلال محمد (سعدی)
متناسباند و موزون حرکات دلفریبت/ متوجه است با ما سخنان بیحسیبت
چو نمیتوان صبوری، ستمت کشم ضروری/ مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت (سعدی)
سرم به دنیی و عُقبی فرونمیآید/ تبارَکَ اللَّه از این فتنهها که در سر ماست (حافظ)
این تقویام تمام که با شاهدان شهر/ ناز و کرشمه بر سر منبر نمیکنم (حافظ)
فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم/ که حرام است می آنجا که نه یار است ندیم (حافظ)
اماله در فارسی امروز
در فارسی امروز دستکم بیست واژهی ممال داریم که به ترتیب الفبا عبارتاند از:
# اسلیمی < اسلامی
# افعی < افعی
# ایمن < آمن
# بلی < بلی
# جرثقیل < جر اثقال
# جریحه < جِراحه
# جهیز < جهاز
# حلیم/ هلیم < هُلام
# خزینه < خِزانه
# دعوی < دعوی
# سبیل < سبال
# غربیل < غِربال
# کتیبه < کتابه
# لایتناهی < لایتناهی
# لحیم < لِحام
# موسیقی < موسیقی
# مهمیز < مهماز
# ولی < ولکن (ولاکن)
# ولیکن < ولکن (ولاکن)
# هجّی < هجاء
مطلب ارسالی از: استاد بهروز صفرزاده