سلام و خسته نباشید به گروه محترم این اجرا.
پیشاپیش برای دوستانی که هنوز نمایش رو ندیدهان، عرض میکنم که بخشهایی از این یادداشت ممکنه حاوی اسپویل باشه.
۱- در توضیحات اجرا اشاره شده بود که با نگرشی کمدی سیاه از باغوحش شیشهای روبهرو هستیم. با این حال، دستکم برای من، این کمدیدسیاه چندان خلاقانه جلوه نکرد. نه در دیالوگها و نه در حرکات بدنی بازیگرا.
۲- گریم و ظاهر آماندا بیشتر به یه زن جوان شباهت داشت تا مادری که ۱۶سال از زمان ترک همسرش گذشته. شاید اگر نشانههای گذر زمان، فرسودگی و تجربهی زیستهش در چهره و پوشش نمود بیشتری داشت، شخصیتش عمیقتر میشد.
۳- در برخی صحنهها که موقعیت نمایشی تغییر نمیکرد، مثل گفتوگوهای آماندا با لورا یا صحنهی ابتدایی، نوسان بین زبان محاوره و لحن رسمی و کتابی وجود داشت! این ناهمگونی زبانی، متأسفانه حالتی تصنعی ایجاد میکرد.
۴- حضور بازیگری دیگهای بهجای شخصیت جیم برای من کاملاً روشن نشد. احتمالاً این انتخاب کارگردانی دلیلی مفهومی داشته که دریافتش نمیکنم. و البته که آغاز حضور این شخصیت در حالت مستی، برام عجیب و توجیهنشدنی بود!
۵- دخالت عوامل پشت صحنه در جریان اجرا هم محل انتقاد من بود. اگر هدف، یادآوری
... دیدن ادامه ››
آگاهانهی «در حال تماشای تئاتر بودن» بوده، این ایده منتقل میشد. هرچند گاهی این مداخلهها مانع غرقشدن در فضای نمایش میشدن.
۶- صدای برخی بازیگرا در مواردی پایین بود و دیالوگها خوب شنیده نمیشد. قطعاً با بیان رساتر، ارتباط نمایشی مؤثرتری با تماشاگر شکل میگرفت.
۷- ایدهی حضور پدر از خلال قاب عکس و دخالت نمادین او در روایت رو دوست داشتم. نشون میداد که غیبت پدر هرگز برای اعضای خانواده حلوفصل نشده و همچنان یه سایهای زنده بود که روی زندگی اونا سنگینی میکنه.
۸. در نهایت، برخی اکتها از منطق فاصله داشتن. مثلاً تام یک فنجون قهوه رو دو بار تا ته سر کشید، یا لحظاتی که لورا اصلاً لنگ نمیزد.
با احترام به تلاش و زحمت گروه اجرا، امیدوارم ذکر این نکات موجب مکدر شدن کارگردان و بازنویسنده و گروه بازیگرها نشه. خیلی عذر میخوام.
ممنون.