با سلام و احترام
نمایش خانه برناردا آلبا یکی از متون چالشبرانگیز و چندلایهی فدریکو گارسیا لورکا است؛ متنی که در ظاهر دربارهی یک خانهی بسته و زنانی در حصار سنت و استبداد مادری سختگیر است، اما در عمق، دربارهی میل، سرکوب، قدرت، و انفجار خاموشی است که دیر یا زود راهی برای بروز پیدا میکند.لورکا جهانی میسازد که در آن سکوتها بلندتر از فریادها حرف میزنند و هر شخصیت، زخمی پنهان در دل دارد. همین پیچیدگیهاست که اجرای این متن را دشوار و البته جذاب میکند.
در این اجرا کارگردان فهم درستی از متن داشت، تلاش کرده لایههای زیرین متن را بیرون بکشد؛ همان لایههایی که دربارهی فشار اجتماعی، میلهای سرکوبشده و خشونت پنهان در روابط خانوادگیاند. انتخابهای میزانسن، ریتم صحنهها و نحوهی هدایت بازیگران نشان میداد که کارگردان بهخوبی میداند خانه برنارد آلبا یک وضعیت است، نه فقط یک داستان. و او این وضعیت را با امکانات محدود اما هوشمندانه، بهزیبایی روی صحنه زنده کرده. کارگردان با استفاده از نور، سکوت، فاصلهگذاریها و حتی نحوهی ورود و خروج بازیگران، فضایی میسازد که مخاطب را از همان لحظهی اول درون خانهی برناردا میکشد. این خانه فقط یک مکان نیست؛ یک وضعیت روانی است. نورهای محدود و جهتدار که حس بستهبودن و خفقان را تشدید میکنند، حرکتهای حسابشدهی بازیگران که نشان از نظم خشک و تحمیلشدهی برناردا دارد، سکوتهایی که از هر دیالوگی بلندتر حرف میزنند و ریتمی که گاهی عمداً کند میشود تا فشار روانی را به تماشاگر منتقل کند. یکی از نقاط قوت ارس راد توجه به جزئیات است؛ جزئیاتی که شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسند، اما در مجموع، کیفیت اجرا را بالا میبرند.
برای مثال: نحوهی نشستن دختران در کنار هم، که سلسلهمراتب قدرت را بدون حتی یک کلمه توضیح آشکار میکرد، فاصلهی فیزیکی برناردا با دیگران، که
... دیدن ادامه ››
اقتدار و سردی او را برجسته میکرد، استفادهی هوشمندانه از سایهها برای نشاندادن حضور پنهان و کنترلگر مادر. اینها همان چیزهایی هستند که یک کارگردان آگاه را از یک کارگردان صرفاً روایتگر جدا میکنند. نکتهی مهم اینجاست، این سطح از فضاسازی را با امکانات محدود خلق کرده. صحنهی روایت عشق ندیمه؛ لحظهای که در ذهن من همچنان باقی است، و بسیار دوست داشتم و یکی از ماندگارترین لحظات اجرا برای من است، صحنهای بود که ندیمه برای دختران از عشق گذشتهاش روایت میکرد. در این صحنه، کارگردان به اوج توانایی خود در خلق فضا میرسد. بازی کنترلشدهی ندیمه که میان خنده و بغض معلق است و واکنش دختران که هم کنجکاوی دارند و هم حسرت. زبان محاورهای دختران؛ ایدهای جذاب که میتوانست کاملتر شود؛ استفادهی بازیگران دختر از زبان محاورهای امروز، انتخابی جسورانه و جالب بود. این انتخاب میتوانست پلی باشد میان جهان لورکا و جهان امروز ما؛ پلی که دخترانگی، صمیمیت و شور جوانی را پررنگتر کند. اما اگر این خودمانیبودن در تمام لایههای بازی و روابط گسترش پیدا میکرد، اثرگذاریاش چند برابر میشد. ایده درست بود، اما ظرفیتش برای گسترش بیشتر از آن چیزی بود که روی صحنه دیده شد.
تلاش این گروه دوست داشتنی ستودنی بود. گروهی یکدست؛ نتیجهی رهبری درست. هماهنگی بازیگران، انرژی یکپارچهی گروه، و نبودن اختلاف سطح شدید میان بازیها، همه نشان میدهد که کارگردان توانسته یک تیم واقعی بسازد. این یکدستی هیچوقت اتفاقی نیست؛ نتیجهی مدیریتی قدرتمند، ارتباط سالم و اعتماد متقابل است.
گروه پشت ارس راد ایستاده، و این ایستادن بیدلیل نیست. آیندهی این کارگردان روشن است و این گروه میتواند همراه او مسیرهای بزرگتری را تجربه کند. با آرزوی موفقیت پی در پی این عزیزان. همواره بدرخشید.