بانویی فرهیخته، همچون نگهبان خرد و حافظهی جمعی، تجربهای یگانه و ماندگار برای تئاتر دیالکتیک و برای من آفرید. او به جای آنکه دیدگاه خویش را در صفحهای بر سایت بنگارد، نامهای مکتوب، همچون لوحی مقدس، به دست من سپرد و حضوری بر من منت نهاد. این هدیهی کلامی، نشانی است از ارزشی که برای این گفتوگوی زنده و آیینی قائل شد؛ و من با سپاس و فروتنی، آن را همچون یادگاری جاودان در دل نگاه میدارم.
متن نامه ماندگار ایشان:
دیالکتیک:
آیا روابط عاطفی انسانها تعاملی دیالکتیکی است یا عشق جوهری معنوی دارد. آنچه که اجرا سعی بسیار در القای آن دارد این است که کنشهای احساسی هم تابعی از تز آنتیتز سنتز است و احساسات در تعاملات انسانها بدون تفکر در جریان است و تحت تاثیر فرآیندهای اقتصادی قرار دارد.
صحنه با حذف المانهای مختلف سعی دارد ما رو در رویارویی مستقیم با واقعیت قرار دهد. در شروع اجرا مونولوگ و حضور زن را میبینیم که در مرکز صححنه ایستاده است. اشارهای به اینکه زن دارای هویت است زیباست و در موقعیت مرزی اگزیستانسیالیستی حق انتخاب دارد.
آیا با حضور نفر سوم رابطه بنبست رسیده
... دیدن ادامه ››
یا رابطه آسیب دیده و بعد خواه ناخواه نفر سوم وارد شده این تضاد در زمان حقیقت را نشان خواهد داد و زن آنگونه عمل خواهد کرد که ساختار ماهیتی او ایجاب میکند.
اگر عشق را مرز میان واقعیت و تخیل بدانیم شاید به این نقطه برسیم که آنچه در جهان واقعی روی این میدهد در روابط متقابل انسانی قابل تعمیم نیست. باید به روابط فرصت داد و از دست دادن آنها نهراسید زیرا عشق بسیار فراتر از یک سرنوشت محتوم است شخصیت مرد کنترلگراست با اینکه به خوبی و جذابیتها رو نشان میدهد و با اینکه در خود قدرتی میبیند ولی مستأصل است. روی هم رفته اجرا قابل تحسین است و در درخواست کمک مطرح شده، به راستی برای نوع انسان است چگونه میتوان عاشق ماند..؟
پاسخ به این نامه:
بانوی فرهیخته،
نامهی شما برای من نه تنها بازتابی از تجربهی یک اجرا، بلکه دریچهای به جهان پرسشهای بنیادین دربارهی عشق، حقیقت و دیالکتیک روابط انسانی بود. شما با دقت و ژرفنگری، عشق را میان دو قطبِ دیالکتیک کنشهای انسانی و جوهر معنوی به داوری فراخواندید و صحنه را به میدان حقیقت بدل ساختید. این نگاه، خود ادامهی اجراست؛ گویی نمایش بر صحنه پایان نمییابد، بلکه در کلام شما حیاتی تازه مییابد.
آنچه در نوشتهتان برجسته شد، (زن در مرکز صحنه، حق انتخاب در مرز اگزیستانسیالیستی، و پرسش از حضور نفر سوم) همان نقطهای است که تئاتر دیالکتیک میکوشد آشکار کند: اینکه روابط انسانی نه در سکون، بلکه در تضاد و کشاکش زاده میشوند. شما بهدرستی نشان دادید که احساسات نیز در مدار تز، آنتیتز و سنتز حرکت میکنند و در عین حال، پرسش از جوهر عشق همچنان باقی است؛ آیا عشق صرفاً تابعی از اقتصاد و ساختار است یا حقیقتی فراتر، جوهری معنوی که از مرز واقعیت و تخیل عبور میکند؟ در تحلیل شما، صحنه با حذف المانهای مختلف، ما را در رویارویی مستقیم با واقعیت قرار میدهد. زن، در مقام سوژهای با هویت، در موقعیت مرزی اگزیستانسیالیستی ایستاده است؛ جایی که حق انتخاب نه یک امتیاز، بلکه مسئولیتی سنگین است. این تصویر، بخشی از همان چیزی است که تئاتر دیالکتیک میخواهد به تماشاگر منتقل کند: اینکه حقیقت نه در بازنمایی، بلکه در مواجههی مستقیم با تضادها آشکار میشود. پرسش شما دربارهی نفر سوم، بنبست یا گشایش رابطه، و اینکه زن چگونه عمل خواهد کرد، پرسشی است که به قلب دیالکتیک روابط انسانی میزند. این تضاد، همان لحظهی حقیقت است؛ لحظهای که ساختار ماهیتی زن، و شاید ماهیت عشق، خود را آشکار میسازد.
با تقدیم احترام
رحمان خوب زاده
کارگردان تئاتر دیالکتیک