«کی میگه وقتی آدم میمیره همه چی یادش میره؟
پس چرا من همه چی یادمه...
من بعد از اون روز چند بار مُردَم
هر روز مُردَم
اصلا دیگه خود مرگُ نمی بینم
چون اون همش داره جلو چشمام بالا پایین میشه
اصلا ماها قرارِ دیگه چندتا جدایی رو ببینیم
چندتا مرگ...»
در مورد نمایش میتونم بگم لای دیالوگایی که درد بودند و بازیگرهایی که صداشون و حسشون دردمند ، گم شدم...