ماریا به کارگردانیِ مهدی اصغری ازغدی شخصیتهایی پوچ را به تصویر کشیده که برای فرار به سوی جلو قومیّتِ بلوچ را سیبل کردهاند. این شخصیتها از پدر بزرگِ حلیمه، یا همان ماریا، تا فرهادِ سناریو که تا سکانسهای پایانی مشخصی نمیکند چه ارتباطی میانشان بوده، ادامه پیدا میکنند. یک دیالوگِ فیلم بسیار خطرناک است، پریسا: تو از پشت و طرز راه رفتناش ماریا رو میشناسی؛ فرهاد: غلط کردم ببخشید. این غلط کردم ببخشید نباید در جامعهای عادّیسازی شود که برای ناموساش شهید داده. دیالوگِ مذکور بینِ فرهاد و همسرِ تازه ازدواج کردهشان شکل میگیرد و باید این مهم را تکرار کرد که ما تنها با یک قومِ فرهنگی روبرو نیستیم بلکه با یک اندیشه ضدِّ قومی و فرهنگی روبروایم. این اندیشه به ما ثابت میکند اگر قرار است تو به آرزویت بررسی داستان زندگیات را برای دیگران تعریف کن و اگر هم فیلمی ازت پخش شد که بسیار رئالیتهی آن مورد بحث شده و دست به دست میچرخد، جای نگرانی نیست. اخلاقِ فیلم وقتی مورد نقدِ عمیقترِ قومی و مذهبی قرار میگیرد که بخشی از آن را با میان نوشتهی: بر اساسِ یک داستانِ واقعی، هدف قرار میدهیم. این میان نوشته در منجلابی از آیینِ جنگیری توسطِ بلوچها غرق خواهد شد. فیلم به واسطهی چُنین ارجاعاتی در حالِ خرافاتی نمایش دادنِ رسومِ قومی است که در تقابل با جوامع مدرنیتهی غربزده میخواهد آدابِ خود را احیاء کند و...
https://aparat.com/v/akjw12t