دو ماهی قرمز؛ گوشه سمت راستی در صحنه در حال جنبیدن بودند.
بازیگرانی بودند بی خبر. کسی از انها نپرسیده بود ایا میخواهید در تئاتر ما در تنگی ایستاده بر روی شاخه چوب درختی بجنبید ..؟و هر شب چشمانی به تماشای شما بنشیند؟
روایت زندگی خانواده ای در کنارشان جریان داشت و همچنین اشخاصی از خانواده هایی در حال تماشای خاطره و تجربه های قبلی خودشان در این روایت بودند.
هر شب بی انکه ماهی ها بدانند جریانی بودند از زنجیره ای تنیده در جهان…
ماهی ها بودند بی خبر از انکه بدانند…