لایه احساسی(تجربه من):
وقتی تئاتر از زندگی میگوید؛ وای که چه مردمی داریم و چهها که از این زندگی نکشیدهاند. چقدر درد، چقدر اتفاق و چقدر سوگ،
... دیدن ادامه ››
که در این نمایش بخشهای قابل اجرایش به نمایش گذاشته شد.
من از ردیف 1 سکشن G و صندلی 8 این نمایش را تماشا کردم. کهبد تاراج قلم دلنشینی دارد و زندگی چند سال پیش همین مردم را روایت میکند. نام نمایش هوشمندانه و تامل برانگیز انتخاب شده است؛ گفتن "چند سال پیش" ساده ولی درک و هضم این همه مستند و روایت سخت و طاقت فرساست. مهرداد ضیایی با بیش از 30 سال سابقه، حق مطلب را چه زیبا ادا میکند و این ماجرا فقط یک متن و اپیزودهایش نیست که گذشته و تمام شده، بلکه زندگی ادامه دارد و ما امروز در زمان اجرای این نمایش، غمگین از همه چیز و داغدار احمد عباسی، دیماه 1404 و جنگ هستیم. این نمایش در پایان به من این حس را داد که این اتفاقات پشت سر هم انگار تمامی ندارند. بسیار خوشحالم که تئاتر(به هر طور مستقل و ...) زنده است و زندگی را روایت میکند. اثر "چند سال پیش" و زحمت گروه "تئاتر ما" شایسته تقدیر و اجراهای مفصل تر و پر تعدادی است.
لایه تحلیلی(ساختار و فرم):
--ساختار: روایت همانطور که پیداست اپیزودیک و خطی است. خوشبختانه داستان شخصیتها و اپیزودها در نقطه انتهایی نمایش باهم تلاقی پیدا میکنند و مرتبط میشوند. همه چیز به حدی درست چیده شده که تماشاگر بفهمد حال و هوای آن دورهی تاریخی چگونه بوده است؛ تا مخاطب در اپیزود نهایی به روشنی بفهمد شخصیت اپیزودهای ابتدایی قصه بعد از گذشت 30 سال، حالا کجا هستند.
مسیر احساسی و روایی نمایش در هر اپیزود آرام شروع میشود و هر بار با یک اتفاق مهم به اوج میرسد. با وجود اتفاقات موجود در روایتها و موضوع داستان، اوج آخر تحسین برانگیز است. به طور قطع میتوان گفت تماشاگر انتظار این انفجار هنرمندانه را ندارد. پایان این نمایش دور از حقیقت نیست و آگاهانه طراحی شده است. مشخصا بعد از خواندن نمایشنامه و مقایسه با آنچه روی صحنه دیدم در ذهن خودم گفتم: «دود از کنده بلند میشود.»
--فرم: به نظر من آنچه به نمایش گذاشته شد، فاقد افت ریتم بود و ضرباهنگهای درستی هم تعریف شده بود. برای گذر از هر ایپزود و ابتدای نمایش موسیقیهای آشنا در نظر گرفته شده بود تا ذهن تماشاگر را برای درک بهتر یک دورهی خاص آماده کند. این داستانها با ترکیب مونولوگ و دیالوگ و موسیقی و ویدیو مپینگ مخاطب پسند طراحی شدهاند.
زبان اجرایی نمایش واقع گرایانه و مستند است. با توجه به پتانسیلهای سالن سمندریان از فضای صحنه به خوبی استفاده شده است و تراکم بدن هر بازیگر، نور و فضای خوبی را برای گرفتن تمرکز و توجه در اختیار او قرار میدهد. صحنه و میزانسن مینیمال این نمایش در حد دو چهار پایه است و همه چیز به حداقل رسیده است تا تمرکز فقط روی اجرا باشد و با پخش صدا و تصاویر مستند و AI، داغ دلهای بسیاری را زنده کند. ویدیومپینگ با تصاویر بازسازی شده به کمک هوش مصنوعی خوب کار میکند تا اینکه شکستن دیوار چهارم تماشاگر را شگفت زده میکند. این اتفاق را حقیقتا در یک تماشاگر کودک به وضوح در حین نمایش دیدم که بلند گفت: «عه! چرا اینطوری شد؟!»
لایه موضع گیری(قضاوت روشن):
قصهی اصلی این نمایش بازسازی و بازبینی اتفاقاتی است که همه آن را دیده، شنیده و زندگی کردهایم. اما دیدن و شنیدن روایت این اتفاقات از منظرهای مختلف قطعا در نمایش "چند سال پیش" ارزش دارد.
آنچه جای تعریف داشت:
اپیزود اول روایت "سیل تجریش" توسط فرنوش نیک اندیش خیلی زیبا و متاثرکننده اجرا شد. ایشان را از شهین دربندی و شوکای کاپوتاژ بیاد داشتم. در دو تئاتر اخیر "کاپوتاژ" و همین "چند سال پیش"، کاراکترهای متفاوت را با نمایش ظرافتهای شخصیتی ایفا کردهاند.
در میانه نمایش با خودم فکر کردم: «چرا اپراتور ویدیومپینگ و پرژکتور در انجام اتصال این دستگاه ساده ممکن است حس نمایش را خراب کند و شاید به قولی سوتی بدهد؟». خوشحالم از اینکه الان پس از اجرا فکر می کنم که هنرمندانه و جزئی از نمایش بوده است.
ویدیو مپینگ خیلی واضح تصاویر بازسازی شده با هوش مصنوعی را با کیفیت قابل قبولی به نمایش میگذارد. این بسیار نوید بخش آیندهی خوبی در تئاتر ایران است. و خوشحالم اگر این خلاقیت بیشتر مورد توجه قرار بگیرد و بیشتر در نمایشهای دیگر هم بکار گرفته شود.
درباره مهرداد ضیایی، هیچ تعریفی بهتر از آن نیست که توصیه کنم: «کارگردانی و اجرای او را ببینید و لذت ببرید.»
آنچه با من ماند:
من متاسفانه احمد عباسی را نمیشناختم؛ اما دیدن قلبهای مشکی روی پروفایل تیوال او بسیار دردناک است. دوست دارم ببینم که بالاتر از نوشتههای دیوار او در سایت "تیوال" کسی بنویسد:«احمد از اون دنیا ببین که چه هنرمندانی برای یادت سنگ تموم گذاشته اند.»
جملهی مرد در تمام مسیر برگشت از سالن سمندریان در ذهن من از این نمایش بارها تکرار شد:
«یه آدم چقدر میتونه با نکنه زندگی کنه؟ من با نکنه دارم زندگی میکنم آقای محمودی...»
آنچه یادگرفتم:
تاریخ، خاطره و این تجربهها آنقدر زیادند که ذهن مشغول امروز وقتی برای پردازش روایات و ناگفتهها و جزئیات پیدا نمیکنند. اینگونه قصه و بازسازیها بسیار ارزشمند هستند. و البته برای نسل استخوان ترکانده و موی سپید کرده، شنیدن این خاطرات و داستانهای عمیق و آشنا از یک نویسندهی دهه شصتی میتواند جذاب و قابل تامل باشد. اما نمیدانم آیا نسل جوان امروز(زِد و آلفا و ...) هم این دوران را درک میکند؟