چقدر تئاتر خفنی بود دم همه تون گرم که به یک مسئله اجتماعی همچون مهاجرت پرداختین چقدر قصه همراه بود و از ریتم نمیفتاد و چقدر بازی نیکو بستانی
... دیدن ادامه ››
بسیار باورپذیر بود منجلمه اشک هایی که ریخت. پدر این داستان یعنی مهدی زندیه چقدر مظلوم بود که در زندگیش مهاجرت میکند ولی دیپورت میشود در نهایت هم بخاطر دخترش دق میکند و می میرد به شخصه برام پایانی غافلگیر کننده داشت و بعضی از مخاطبان صدای بعض هاشونو میشنیدیم.و این یعنی این نمایش کاملا در همه عرصه ها موفق بود حیف که در سالن نسبتا کوچکی اجرا شد این کار اگه در سالن بزرگ تالار مرکزی اجرا میشد قطعا میتونست پر کنه سالن را.