درود بر همه دوستان
دیشب مهمان دوستان اجرا بودم و از دیدن این نمایش لذت بردم مثل همیشه امضاهای جناب غنی زاده در اجرا دیده میشد و این احساس برای من وجود داشت که به کوچکترین جزئیات هم فکر شده بود صدای تیک تاک دایمی ساعت در طول نمایش تا شباهت زنگ ساعت با تلفن از تقابل عکس فردی مرکوری روی دیوار ،جارو برقی مدرن و فلاسک جیبیه مراد و غیره با عناصری مثل تلفن و رادیوی قدیمی و کاسه ای که شازده در آن آب میخورد موسیقی که بسیار دقیق انتخاب شده بود انتخاب بازگیر برای هر نقش عالی بود و چه اجرای جذابی از بازیگران که تلفیق درستی از انرژی ،تداعی حسی ،انتقال حس و اجرای درست که کشش بسیار فوقالعاده ای به نمایش داده بود جزئیات و ریزه کاری هایی که شاید کیف و ادراک من از نمایش رو چند برابر کرد چقدر خسروهایی که تکه تکه زری وار میشوند و چه زری هایی که در سرداب های یخ زده محبوس میمانند و فقط وقتی شازده ها بخواهند از سرداب بیرون آورده میشوند
مرادهلیی که با کینه ی خود و با شلاق سنت و گرایشات زری ها و خسرو ها را به شکنجه میکشند تا اعتراف کنند و توبه کنند
به تمام حرکات در صحنه فکر شده بود حرکات آهسته ی مراد گاها ،تغییر فرو نگاه و هیجان شازده از لحظه ای که میایستد الگوی راه رفتن پاها با ضربه هایی که به زمین میزند فرم چرخش های بازیگران ،تبدیل های لحظه ای خسرو به زری و پاهای خونین خسرو از ابتدای نمایش و تکرار هایی که شما را به فضای یکنواخت و تکراری روزمره
... دیدن ادامه ››
میکشاند
به نظرم این نمایش از ابعاد مختلفی چون روانشناسی فردی و اجتماعی و جامعه شناسی و... قابلیت دیده شدن و تحلیل دارد
از عناصری که در لایه های سطحی نمایش بود مانند وابستگی انسان به تکرار ،تقابل سنت و مدرنیته و مرحلهی عبور از آن،اتصالات سنت گرایی ،تفسیر زن در الگوی سنت گرایی و عادت و چسبندگی انسان به عادات و انسان های که هنوز منتظر گنج نادری هستند تا لایه های شاید عمیق تر از کار تقابل گوهر بوره با زری بوره یا عشق مراد که چون گرون بود دیگه دنبالش نرفته بود و مرادی که یک هزار دستان داشت که هرگز نمیخواند و والس خسرو با زری ........ خیلی نوشته ام طولانی شد اگر خسته شدین ببخشید
عالی بودین دوستان
دیدن این نمایش را حتی برای چند بار برای بیننده ی تاتر توصیه میکنم