«بیهوده» از همان ابتدا تلاش میکند جهان خود را بر پایه واقعگرایی بنا کند؛ رویکردی که بیش از هر چیز در طراحی صحنه نمود پیدا میکند. دکوری پرجزئیات و دقیق که در بازنمایی یک فضای آشنا و ملموس موفق عمل میکند و به باورپذیری جهان نمایش کمک میرساند.
با این حال، نمایش در بخش قابل توجهی از زمان خود با مشکل ریتم مواجه است. تا میانه اثر، درام فاقد کشش لازم برای درگیر کردن مخاطب است و در برخی لحظات چنان دچار سکون میشود که ارتباط تماشاگر با اثر به خطر میافتد.
بازی کسری در آغاز نمایش انرژی مناسبی به صحنه میبخشد و لحظاتی شیرین و طنازانه خلق میکند، اما این کیفیت بهتدریج جای خود را به اجرایی اغراقشده میدهد؛ اجرایی که در ادامه نهتنها به شخصیتپردازی کمکی نمیکند، بلکه گاه از اثرگذاری آن نیز میکاهد.
نقطه عطف نمایش را میتوان ورود جواد یحیوی دانست. حضوری که به شکل محسوسی سطح انرژی صحنه را تغییر میدهد و به درام جان تازهای میبخشد. یحیوی با تسلط بر ریتم و درک درست از موقعیت نمایشی، موفق میشود بار بخش مهمی از اثر را بر دوش بکشد و تماشاگر را دوباره با روایت همراه کند.
پایانبندی نمایش نیز با اتکا به گرهگشاییها و شوکهای متوالی، واجد تعلیق و جذابیت است؛ اما مهمترین ضعف آن در پرداخت ایده فرار نمود پیدا میکند. این اتفاق بدون زمینهسازی کافی و فاقد نشانههای دراماتیک لازم مطرح میشود و به همین دلیل، بیش از آنکه نتیجه منطقی روند روایت باشد، به یک راهحل ناگهانی برای پایان دادن به داستان شباهت دارد. در واقع، نمایش در کاشت اطلاعات و انگیزههای لازم برای چنین پایانی چندان موفق عمل نمیکند.
در نهایت،
... دیدن ادامه ››
«بیهوده» اثری است که بیش از آنکه از ظرفیتهای منحصربهفرد مدیوم تئاتر بهره ببرد، به روایتهای سینمایی نزدیک میشود. این در حالی است که تئاتر امکانات ویژهای در اختیار خالق اثر قرار میدهد؛ از طراحی نور و میزانسن گرفته تا خلق قراردادهای نمایشی و فاصله گرفتن از بازنمایی صرف واقعیت. شاید به همین دلیل بتوان گفت ایده مرکزی این اثر، در قالب یک فیلم کوتاه، حتی ظرفیت بیشتری برای تأثیرگذاری پیدا میکرد.
«بیهوده» نه تجربهای شکستخورده است و نه اثری ماندگار؛ نمایشی متوسط با فراز و فرودهای متعدد که مهمترین نقطه قوت آن را باید در بازی تأثیرگذار جواد یحیوی جستوجو کرد.